امروز: چهارشنبه، ۳ تیر ۱۴۰۵

«مقایسه کردن» یک انرژی‌خوار است

۳۰ فروردین ۱۴۰۵
0 دیدگاه

خودتان را با فردی که سال‌ها از شما جلوتر است مقایسه نکنید؛ زیرا با این کار احساس ناکافی بودن و خسران خواهید کرد. احساس می‌کنید زمان طلایی برای همیشه از دست رفته است و دیگر هیچ فایده‌ای ندارد که انجام کاری را شروع کنید. مقایسه کردن یک انرژی‌خوار است و ته ماندۀ انرژی و انگیزه شما را نابود می‌کند. در عوض خودتان را با مثلاً 3 سال پیش خود مقایسه کنید که همان زمان هم قصد داشتید باشگاه، یادگیری زبان، کسب و کار خودتان و یا فعالیت دیگری مانند این‌ها را شروع کنید، ولی دست روی دست گذاشتید و سه سال گذشت. حالا به این فکر کنید که اگر همان 3 سال پیش شروع می‌کردید و با یک روند آهسته ولی مداوم پیش می‌آمدید، به نظرتان الان چقدر از امروز خود جلوتر بودید؟ قدرت شروع ناقص را دست کم نگیرید. منتظر نباشید لحظۀ طلایی که در آن همۀ شرایط ایده‌آل باشد فرا برسد؛ چون هیچ وقت چنین لحظه‌ای پیش نخواهد آمد. برای بهتر شدن همیشه وقت هست ولی برای شروع کردن گاهی فرصت برای همیشه از دست می‌رود. بنابراین عجله نکنید، از نتایج کم و گاهی توأم با اشتباه نترسید، برای شروع به هیچ وجه امروز و فردا نکنید و در یک روند آهسته ولی مداوم، فعالیت خود را پیش ببرید. در همین زمینه

ادامه مطلب

سه اصل بی‌رحمانه و عجیب در مورد مدیریت زمان

۱۸ اسفند ۱۴۰۳
0 دیدگاه

راجع به مدیریت زمان صحبت‌های زیادی شده است. با اینکه در این زمینه مقاله‌ها و کتاب‌های زیادی وجود دارد و حتی در شبکه‌های اجتماعی هم می‌توان ویدیوهای بسیاری در این زمینه مشاهده کرد، اما در نهایت درصد قابل توجهی از حرف‌هایی که راجع به مدیریت زمان گفته می‌شود تکراری است. در این نوشته می‌خواهم راجع به بخش‌هایی از مدیریت زمان که در سایه مانده است، نور بیندازیم. مدیریت زمان، یک تصور غلط یکی از تکراری‌ترین حرف‌هایی که راجع به مدیریت زمان گفته می‌شود این است که یک برگه A4 بردارید و به کمک خط‌کش و خودکار، یک سری خط‌های افقی و عمودی روی آن بکشید و اسمش را جدول برنامه‌های هفتگی بگذارید. سپس در خانه‌های ستون سمت راست، ایام هفته و در خانه‌های ردیف بالا، ساعت‌های روز را بنویسید. در نهایت در هر کدام از خانه‌های باقیمانده کارهایی که باید انجام دهید را بنویسید و از فردای روزی که این جدول را دیوار اتاقتان چسپاندید، همۀ هم و غم خود را روی اجرای این برنامه‌ها بگذارید. البته که این روش اشتباه است و اگر فکر می‌کنید مدیریت زمان یعنی این، مطمئن باشید که راهی که می‌روید به ترکستان است. تعجب نکنید که خیلی از افرادی که سمت مدیریت زمان می‌آیند، بعد از مدتی، همۀ این کاغذبازی‌ها را رها می‌کنند و دوباره برمی‌گردند به آن زندگی بی‌نظم و اصول قبلی که داشتند. ابتدا اینکه این کار، مدیریت زمان نیست و بیشتر شبیه نوشتن یک برنامۀ زمان‌بندی‌شده برای یک ربات است. مدیریت زمان، همانطور که از ترکیب برمی‌آید، یعنی به طور هم‌زمان، هم وقت مناسبی برای انجام کارهای ضروری اختصاص دهید و همچنین با انجام ندادن یک سری کارهای دیگر و تغییر عادت‌های مخرب از هدر رفتن زمان جلوگیری کنید. طبق تجربه‌ای که من در این سال‌ها داشته‌ام (از دبیرستان تا الان)، مدیریت زمان هیچ ربطی به خط‌خطی کردن کاغذ و جدول‌کشی و ساعت‌بندی و لیست بایدها و نبایدها ندارد. 3 خصوصیت اخلاقی مهم برای مدیریت درست زمان مدیریت زمان به این معنی نیست که تمام وقتی که در یک روز دارید را به کارهای مهم زندگی خود بپردازید. همان طور که بالاتر گفتم این روش فقط باعث خستگی می‌شود و خیلی زود شما را دلسرد می‌کند. در عوض، 3 خصوصیت اخلاقی بسیار خاص هست که باید در خودتان پرورش دهید. بعد از آن خواهید دید که یک دورۀ پوست‌اندازی ۶ تا ۹ ماهه پیش رو دارید و سپس با خروج از این دوره، رشدتان آغاز می‌شود.

ادامه مطلب

چرا آدم‌ها زندگی خود را می‌بازند؟

۲۷ بهمن ۱۴۰۳
1 دیدگاه

1) بی عملی  بی عملی معنای ساده‌ای دارد یعنی دست روی دست گذاشتن و وقت را بیهوده سپری کردن. آنقدر کارهایی که باید را انجام نمی‌دهیم که زمان و فرصت مناسب از دست می‌رود.  2) عمل در زمان و مکان نامناسب  اگر زمان طلایی استفاده از یک فرصت بگذرد، دیگر عمل کردن نمی‌تواند فایده‌ای داشته باشد. اگر در بازۀ زمانی مناسب اقدامات لازم و کافی را انجام ندهیم، بعد از هر چقدر هم که سخت‌کوشی و تلاش به خرج بدهیم نتیجه حاصل نخواهد شد.  3) عمل در مسیر اشتباه  فرض کنید قصد دارید از تهران به اصفهان بروید، اما شما به اشتباه وارد مسیر تهران تبریز شده‌اید، حالا سوال این است که آیا فرقی می‌کند چقدر سخت کوشی به خرج بدهید؟  وقتی مسیر حرکت اشتباه باشد، از قضا هرچه بیشتر تلاش کنید و آدم پر عمل‌تری باشید، از مسیر موفقیت با سرعت بیشتری دور می‌شوید.

ادامه مطلب

چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ نگاهی متفاوت به پدیدۀ زیرآب زنی

۵ دی ۱۴۰۳
2 دیدگاه

چند وقت پیش در اینستاگرام یک ریل (Reel) دیدم راجع به این موضوع که چطور ممکن است در یک محیط کاری به اصطلاح زیرآب ما زده شود و چطور مواظب باشیم خودمان مسبب این کار نشویم. چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ متن پیاده شده ریل را در ادامه می‌خوانید، بعد از آن هم متن پاسخ من را خواهید خواند: «یه آدم رو دورادور می‌شناختم که سال‌ها بود داشت برای شرکتی تو سِمت مدیریت کار می‌کرد و باعث اخراج چندین نیروی جدید شده بود. این آدم احتمالاً یکی از سیاست‌مدارترین آدم‌هاییه که من تو زندگی ملاقات کرده‌ام. روشی که استفاده می‌کرد و برای من مدت‌ها طول کشید تا بفهممش این بود: هر زمانی که یه نفر وارد تیمی که این فرد هم جزوش بود می‌شد، اگه این آدم به هر دلیلی از عضو جدید خوشش نمی‌اومد، اولین کاری که می‌کرد این بود که به عنوان یک آدم با تجربه خیرخواه که سال‌ها توی این شرکت کار کرده و همۀ زیروبم مسائل رو می‌دونه به عنوان کمک به فرد جدید نزدیک می‌شد و با اون آدم ساعت‌ها در مورد زندگی خودش یا در مورد اتفاق‌های مختلفی که ظرف سال‌ها توی شرکت افتاده صحبت می‌کرد و با این کار ایجاد صمیمیت می‌کرد. در واقع سعی می‌کرد به اون آدم این سیگنال رو بده که من دارم اطلاعات مهمی رو در اختیار تو می‌ذارم چون بهت اعتماد دارم پس تو هم می‌تونی به من اعتماد کنی. هر شرکت یا سازمانی یه سری خط قرمز داره که به صورت عمومی در موردش صحبت نمی‌شه، اما آدم‌هایی که سال‌ها اونجا بودن ازش باخبرن. این فرد این خط قرمزهای نانوشتۀ شرکت رو به صورت داستان‌های خیلی عادی و معمولی برای فرد جدید تعریف می‌کرد. مثلا دورکاری یکی از خط قرمزهای این شرکت بود. ولی این آدم جوری در مورد این موضوع با فرد جدید صحبت می‌کرد که انگار اتفاقاً داره بهش انسایدر اینفورمیشن (insider information) می‌ده. که یعنی اتفاقا این ممکنه. فقط این که تو از کی یا به چه طریقی بخوایش مهمه. و در این حین پشت سر اون آدم با مدیرهای ارشد شرکت صحبت می‌کرد و خیلی زیر پوستی و آروم یه سری نگرانی‌هایی که در مورد این آدم داشت رو مطرح می‌کرد. به مرور زمان، ذهن این آدم‌ها که با شنیدن نگرانی‌ها آماده شده بود حساسیت بیشتری روی رفتار فرد جدید پیدا می‌کرد و اکثر مواقع هم خیلی طول نمی‌کشید که اون فرد جدید یکی از خط قرمزهای شرکت رو رد می‌کرد و اتفاقی که نباید، می‌افتاد. اکثر ما وقتی وارد یه محیط جدید می شیم تشنۀ پیدا کردن یه فردی هستیم که بتونیم باش ارتباط برقرار کنیم و بتونیم بهش اعتماد کنیم. اما شما هیچ وقت نمی‌دونین که ورود شما امنیت چه کسی رو داره به خطر می‌ندازه. بنابراین حواستون باشه و حدادقل توی شیش ماه اول به هیچ کس اعتماد نکنین.» نظر من در پاسخ به ریل زیرآب زنی «من نمی‌دونم این محیط کاری که ازش صحبت می‌کنید در ایران بوده یا نه و آیا در محیط فارسی زبانان خارج از کشور بوده یا نه، ولی در مورد خاطره‌ای که …

ادامه مطلب

6 + 2 دلیل اینکه چرا تنبل هستیم

۲۳ شهریور ۱۴۰۳
2 دیدگاه

معمولاً در جواب به این سؤال که چرا تنبل هستیم 6 دلیل زیر را برمی‌شمرند: اما در کنار دلایل بالا که درست هستند، من معتقدم 2 دلیل زیر هم می‌توانند دلایل مهمی برای تنبلی باشند که خیلی کمتر به آن‌ها اشاره می‌شود: توجه داشته باشید که تنبلی یک عادت است. یعنی وقتی چندین و چند بار کاری را انجام ندهیم، بعد از مدتی همین «انجام ندادن کارها» تبدیل یه یک عادت می‌شود. ما به این عادت تمایل به انجام ندادن کار و تمایل به فکر نکردن و زحمت نکشیدن و انرژی خرج نکردن می‌گوییم تنبلی. دو نکتۀ مهم دربارۀ اهمال‌کاری و تنبلی ابتدا لازم است به دو نکتۀ زیر توجه کنیم: اول اینکه: اهمال‌کاری شاید ترجمۀ خوبی برای procrastination نباشد. چون اهمال‌کاری یعنی انجام کارها توأم با اهمال و بی‌دقتی در حالی که procrastination به معنی به تعویق انداختن، پشت گوش انداختن و امروز و فردا کردن کارهاست. ما در این نوشته سعی می‌کنیم هر دو کلمه را استفاده کنیم چون موتور جستجوی گوگل بر مبنای عادت‌های زبانی مردم هر کشور نتایج را رتبه‌بندی کرده و نمایش می‌دهد. و دوم اینکه: تنبلی با به تعویق انداختن کارها (اهمال‌کاری) فرق دارد. دقت کنید که این دو را به جای یکدیگر به کار نبرید. فردی که دچار به تعویق انداختن کارها (اهمال‌کاری) است، در مورد بعضی کارها این اخلاق را دارد و در بقیۀ موارد زندگی خود فعال و کوشاست. ولی فرد تنبل از هر گونه تلاشی مطلقاً فراری است. برای فرد تنبل فرقی نمی‌کند که بخواهد چه کاری را انجام دهد، خواه نظافت شخصی و نظم اتاق کار باشد، یا یادگیری یک موضوع مهم، او از انجام فعالیت‌ها به طرز افراطی فراری است. به عبارتی فرد اهمال‌کار لزوماً تنبل نیست و فقط بعضی کارهای خود را تعویق می‌اندازد؛ ولی فرد تنبل همۀ کارهای خود را به تعویق می‌اندازد و بنابراین هر تنبلی اهمال‌کار است ولی فرد اهمال‌کار نمی‌توان تنبل نامید. در این نوشته به صورت خلاصه به هر کدام از این موارد می‌پردازیم و در انتهای هر بخش یک مقالۀ مفصل و کامل معرفی می‌کنیم. در همین زمینه: کمال‌طلبی (کامل‌طلبی) کمال‌طلبی را ترجمۀ کلمۀ perfectionism گرفته‌ایم که خود یک ترجمۀ غلط است. از آنجایی که perfect یعنی کامل، نمی‌دانم چه شد که perfectionism به کامل‌طلبی ترجمه نشد و به جای آن یک کلمۀ متفاوت که زیبا و شاعرانه بود قرار داده شد: کمال‌طلبی. کامل‌طلبی و کمال‌طلبی دو چیز کاملاً متفاوت هستند. کامل‌طلب فردی است که نمی‌تواند یک شروع معمولی داشته باشد. او یا چیزی را کامل و بی‌نقص می‌خواهد یا اصلاً آن را نمی‌خواهد.  فردی که دچار این مشکل باشد، در هر فعالیتی که ایراداتی داشته باشد یا از بعضی افراد هم‌ردۀ خود عقب‌تر باشد رنج می‌کشد و به همین دلیل ممکن است آن فعالیت را انجام ندهد. مثال 1. یک پرفکشنیست اگر نویسنده شود فکر می‌کند از اولین خطی که نوشت باید شاهکار ادبی خلق کند، از نظر او یا نباید نوشت، یا اگر دست به نوشتن بزند فکر می‌کند باید شاهکار ادبی خلق کند. مثال 2. اگر یک پرفکشنیست بخواهد درس بخواند فکر می‌کند که یا باید به دانشگاه …

ادامه مطلب

ویژگی مشترک بین همۀ افراد موفق

۲۶ دی ۱۳۹۳
0 دیدگاه

ویژگی مشترک همۀ افراد موفق این است که آن‌ها مدیریت زمان خیلی خوبی دارند. بدون مدیریت زمان، کنترل زندگی از دستمان خارج می‌شود. برای مدیریت زمان لازم است که گام‌های مختلفی را برداریم. به نظر من از میان همۀ گام‌ها، دو گام زیر از بقیه مهم‌تر هستند: در این نوشته به بررسی این دو گام می‌پردازیم. گام دوم یعنی مدیریت عادت در نوشته‌های دیگری هم مورد بررسی قرار گرفته است که توصیه می‌کنم به مطالعۀ آن‌ها بپردازید: اما گام اول، موضوعی است که فقط در این نوشته به آن پرداخته‌ام.   مهم‌ترین گام در مدیریت زمان چیست؟ اولین فعالیتی که بعد از بیدار شدن و آخرین کاری هم که قبل از خوابیدن انجام می‌دهیم، مهم‌ترین گام مدیریت زمان است.   این روزها همۀ ما عادت کرده‌ایم که بلافاصله بعد از بیدار شدن سراغ گوشی هوشمند خود برویم و دقایقی، یا شاید هم حدود یک ساعت، به گشت و گذار در شبکه‌های اجتماعی بپردازیم. همین رفتار را قبل از خواب هم از خود نشان می‌دهیم. در نگاه اول این لحظه‌ها، زمان‌های خیلی مهمی در زندگی ما نیستند، اما در واقع برعکس، خیلی هم زمان‌های مهمی هستند. به 2 دلیل ساده، باید از این دو زمان نهایت بهره را ببریم:  اولین فعالیتی که بعد از بیدار شدن از خواب و همچنین قبل از خواب انجام می‌دهید را کاری مهم ولی از لحاظ زمانی کوچک انتخاب کنید. مثلاً خواندن یک کتاب. فرض کنید شما 10 دقیقه بعد از خواب و 10 دقیقه قبل از خواب به مطالعه بپردازید. ابتدا اینکه روزی 20 دقیقه کتاب خوانده‌اید و این روزی 20 دقیقه تبدیل به 10 ساعت در ماه می‌شود. خیلی زود خواهید دید که همین ماهی 10 ساعت مطالعه به شما کمک می‌کند در سال کتاب‌های زیادی بخوانید. فقط به این نکته توجه داشته باشید که فعالیتی که بعد از بیدار شدن و قبل از خوابیدن انجام می‌دهید لازم نیست بیش از 45 دقیقه در هر بار (در مجموع روزی 90 دقیقه) وقت شما را بگیرد. بلکه لازم است روی مداومت این فعالیت تمرکز داشته باشید. در این نوشته من از مثال مطالعۀ کتاب استفاده کردم، اما شما با توجه به نوع فعالیت‌های خود می‌توانید هر فعالیت دیگری را در این دو زمان انجام دهید. دوباره می‌گویم که روزی 90 دقیقه به کاری پرداختن، و در طول ماه روی انجام آن مداومت داشتن، از لحاط زمانی پس‌انداز بزرگی محسوب می‌شود، چون می‌توانیم کار بزرگی را در طول ماه ذره ذره انجام دهیم. اما تأثیر اصلی این نوع انجام فعالیت بر روی ذهن ماست. اگر از این دو زمان برای انجام فعالیتی که برای ما مهم  است استفاده کنیم، ذهن ما تمرکز خیلی خوبی روی فعالیت‌های اصلی ما از خود نشان خواهد داد. مطمئنم شما هم این تجربه را داشته‌اید که ما گاهی نمی‌توانیم یک سری از فعالیت‌های مهم خود را شروع کرده یا به سرانجام برسانیم، خیلی ساده فقط به این دلیل که تمرکز و انگیزۀ کافی را نداریم. با این کار ذهن شما آمادگی بالای خواهد یافت و شما برای هر نوع فعالیتی که مستقیم به اهداف شما مربوط است انرژی و انگیزۀ کافی …

ادامه مطلب

چرا با بالا رفتن سن، خلاقیت ما کم‌تر می‌شود؟

۶ مهر ۱۳۸۴
0 دیدگاه

در سال 1960 محققی به نام جرج لند روی 1600 کودک 5 ساله تحقیق کرد و به این نتیجه رسید که 98% از آنها در محدودۀ بسیار خلاق قرار دارند. دکتر لند بعد از 5 سال، یعنی زمانی که آن‌ها 10 ساله شده بودند، آزمایش خود را روی همان کودکان تکرار کرد، اما این بار تنها 30% از آنها امتیاز بسیار خلاق را دریافت کردند. در سن 15 سالگی این آمار به 12% و در سن 25 سالگی به 2% کاهش یافت. یعنی بچه‌ها هرچه بزرگتر می‌شدند، خلاقیتشان کمتر می‌شد. یا به قول دکتر لند: «هرچه بچه‌ها بزرگتر می‌شدند، رفتار غیرخلاقانه را بیشتر می‌آموختند.» سؤال اول: آیا مشکل از مدرسه است؟ سؤال دوم از کسانی که سریع دوست دارن به نظام آموزشی بتازند و معتقدند مشکل از مدرسه رفتن بچه‌هاست: آیا اگر بچه‌ها به مدرسه نروند خلاق‌تر خواهند بود؟ پس در این صورت باید افراد ترک تحصیل کرده، خیلی خلاق‌تر و آگاه‌تر باشند! چرا نیستند؟ اینکه افراد خلاق و آگاه بار بیایند یا نه، به عوامل زیادی بستگی دارد. درست است که مدرسه نقش زیادی دارد. ولی فرهنگ، جامعه و خانواده از آن مهم‌تر هستند. به طور مثال در جامعه‌ای که سرزنش‌گری و تمایل به سرکوب اندیشۀ مخالف، یک روال عادی بین تمام افراد جامعه است، انتظار خلاق‌تر شدن افراد موازی با بالا رفتن سن یک انتظار بیهوده است. این مطالعه نشان می‌دهد که جامعه، فارغ از هر نقش و جایگاهی که از هر کدام از ما داریم، از ما انتظار رفتارها، پاسخ‌ها و شیوۀ فکر کردن یکسان و در چارچوب خاصی را توقع دارد و حتی به قیمت طرد شدن از جامعه آن را به ما تحمیل می‌کند.

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام