چرا حافظ حافظۀ ماست؟

امتیاز 5.00 ( 1 رای )

مطلب قبلی راجع به حافظ بود و احتمالاً برای دوستانی که من را از نزدیک می‌شناسند (به خاطر دیدگاه‌هایی که راجع به حافظ دارم) کمی عجیب بوده که به حافظ پرداخته باشم. هر چند که به نظر خودم اصلاً عجیب نبوده که چنین کاری کرده‌ام! اول اینکه ناخودآگاه دوباره یاد خیام افتادم و حرف از او و اشعار نغزش به میان آوردم و دیگر اینکه تمام زندگی حافظ در همان پیام خلاصه می‌شود که البته حرف دل من هم هست. علیرغم دیدگاه‌هایی که راجع به دیوان او دارم، اما در این زمینه که ریاکاری، دروغگویی، ظاهربینی و ظاهرسازی بلاهای خانمان‌سوز یک جامعه هستند با اون هم‌نظرم.

اما من چه دیدگاه‌هایی راجع به دیوان حافظ دارم که ممکن است برای عده‌ای عجیب باشد که من از حافظ بنویسم؟ من سه دیدگاه راجع به حافظ دارم که معمولاً به مزاق خیلی‌ها خوش نمی‌آید. از بیان دوتای آن‌ها صرف نظر می‌کنم و فقط به یک مورد از آن‌ها می‌پردازم. این حرف من البته صحبتی نیست که من برای اولین بار مطرح کرده باشم، بلکه دیدگاهی است که من از مقالاتی که در مجلۀ بخارا خوانده‌ام کسب کرده‌ام.

طبق تحقیقاتی که صورت گرفته است، آنچه امروزه روز به عنوان دیوان حافظ در دسترس ماست، در واقع یک نسخه از اشعار اوست که در طی زمان مرتب اصلاح شده است و هر کسی که از راه رسیده، اصلاحاتی در ابیات، اوزان و واژگان دیوان به عمل آورده تا اینکه شده است این مجموعه اشعار نغز و صیقل‌خورده که مو لای درزش نمی‌رود. اگر اشعار حافظ به همان شکلی که خود او سروه بود به دست ما می‌رسید چه بسا این همه زیبایی را در آن‌ها نمی‌دیدیم.

بنابراین وقتی بهاءالدین خرمشاهی می‌گوید حافظ حافظۀ ماست فقط این نیست که اشعار حافظ، حافظۀ جمعی و تاریخی ما در مواجهه با بی‌اخلاقی‌های افراد و حاکمان را منعکس کند، بلکه، از نظر من، می‌توان این جمله را به این معنا هم گرفت که هر نسلی از ایرانیان میراث واژگانی و سلیقۀ شعری خود را لابه‌لای ابیات حافظ به یادگار گذاشته‌اند.

43 بازدید