۴ دلیل که چرا از نوشتن می‌هراسیم؟

امتیاز دهید!

یک) ذهن انسان آشفته است و نظم دادن به آن سخت است

روی کاغذ آوردن جمله به جملۀ افکار روندی است که به صبر و نظم قابل توجهی نیاز دارد. در نهایت بعد از صرف زمان نسبتاً زیادی، نتیجۀ کار اغلب یک نوشتۀ پریشان است که مطالب گاهی پس و پیش بیان شده است. نوشته چفت و بست لازم را ندارد، قانع ‌کننده نیست و همۀ آنچه که در ذهن ما بوده را به خوبی منتقل نکرده است.

گاهی ممکن است حرف‌های زیادی در ذهن داشته باشیم ولی به محض اینکه شروع به نوشتن می‌کنیم، همه چیز از ذهن‌مان برود.

نوشتن یک مهارت است و برای اینکه خوب و راحت بنویسیم، لازم است هم برای یادگیری آن و هم برای تمرین کردنش وقت بگذاریم و برای داشتن یک ذهن منظم و به صورت مستدل و ساختارمند نوشتن، لازم است که صبور باشیم.

در همین زمینه این ۳ نوشته را بخوانید:

دو) ما از روبه‌رو شدن با خود شرم داریم

وقتی شروع به روی کاغذ آوردن افکار و تصورات خود می‌کنیم، در واقع داریم بر لایه‌های فرو رفته در تاریکی ذهن نور می‌افکنیم و جنبه‌هایی از خود را می‌بینیم که ممکن است برای ما خوشایند نباشد. ما اغلب از روبه‌رو شدن با خودمان شرم داریم و به خاطر همین شرم، از نوشتن هراس داریم.

ما از نوشتن طفره می‌رویم چون پذیرش اشتباهات برای ما سخت و گفتن از شرم‌ها و خاطرات بد برای ما دردآور است. حال آنکه نوشتن می‌تواند مانند وارد شدن به یک جنگل تاریک باشد که ابتدا، کاری ترسناک است ولی مادامی که راه را پیدا کردیم، دیگر تو در تو بودن و تاریکی آن جنگل برای ما ترسناک نیست، که چالشی لذت‌بخش در جهت یافتن ابعاد جدیدی از شخصیت و ذهنیت ماست.

سه) از قضاوت دیگران می‌ترسیم

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که قضاوت کردن و متعاقب آن برخورد سرزنش‌گرانه و تحقیرآمیز برای خیلی‌ها یک روال عادی است. گاهی ما به این دلیل از نوشتن می‌ترسیم چون هراس داریم در معرض قضاوت و یا سرزنش دیگران باشیم. یادم می‌آید سال‌ها پیش یک مصاحبه از حسن محمودی می‌خواندم (اگر اشتباه نکنم به بهانۀ چاپ کتاب روضۀ نوح) که گفته بود یکی از آزاردهنده‌ترین واکنش‌ها به یک اثر داستانی این است که از نویسندۀ آن اثر مرتب می‌پرسند آیا آن داستان تجربۀ شخصی اوست؟ آیا تجربۀ یکی از آشنایان اوست؟ کدام یک از شخصیت‌های داستان خودِ نویسنده در دنیای واقعی است؟  این همان قضاوت کردن و مهم‌تر از آن فرهنگ زشت برچسب زدن است. وقتی با رمان یا داستان کوتاه که در ذات خود تخیلی (fictional) است چنین برخوردی می‌شود، طبیعتاً با آثار غیرتخیلی (nonfictional) برخورد تندتری خواهد شد.

چهار) نوشتن را کاری بیهوده می‌دانیم

یکی از دلایل اینکه از نوشتن گریزان هستیم این است که فکر می‌کنیم نوشتن امری بیهوده است. اما به این کار نداریم که اسکرول کردن شبکه‌های اجتماعی و یا دیدن سریال‌های ماروِل چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد.

نوشتن، نظم بخشیدن به ذهن است و نظم بخشیدن به ذهن مفیدترین کاری است که هر کدام از ما می‌توانیم در زندگی خود انجام دهیم.

نوشتن همچنین به ما کمک می‌کند ایده‌های فراموش شدۀ خود را بازیابیم. یا حتی ایده‌هایی که همیشه در ذهن ما هستند ولی خیلی ساده و پیش پا افتاده هستند را صیقل بدهیم و تبدیل به ایده‌های خیلی بهتری کنیم. نوشتن هرگز یک عمل بیهوده نیست.

در این نوشته فواید نوشتن را برشمرده‌ام:

29 بازدید