اگر تا فردا زنگ زد که هیچی؛ اگر هم نه که، دیگه هیچی دیگه!

باد توی حیاط چرخ می‌زند. تنش را به وسایل توی حیاط می‌مالد و هر از گاهی هم می‌آید پشت در اتاقم و سعی می‌کند از درز پایین در خودش را تو بکشد. سرم را از توی مانیتور در می‌آورم و آن را سمت ساعت روی دیوار می‌چرخانم. هر چند که ساعت گوشۀ پایین سمت راست مانیتور هست ولی من هم‌چنان دوست دارم به ساعت عقربه‌ای روی دیوار نگاه کنم. شاید به خاطر این باشد که ساعت عقربه‌ای درک بهتری از زمان به من می‌دهد! شاید هم یک عادت کهنۀ دیگر که تغییرش برای من مشکل است. ساعت از ۴.۳۰ دقیقه گذشته است. یعنی قرارمان سرجاش است؟! از ظهر هر چه بهش زنگ زده‌ام تلنفش را جواب نداده. اگر گوشی را جایی جاگذاشته بود یا اتفاقی برایش افتاده بود که حتماً تا حالا شارژ تمام کرده بود و خاموش شده بود. شاید هم مثل دفعۀ قبل گوشی‌اش را سر شیف جاگذاشته و همکارش آن را به شارژ زده است. بهش گفتم هواشناسی گفته فردا ابری است. دمای هوا هم ۱۵ درجه است. البته شاید هم باران ببارد! و پریده بود توی حرفم که اگر باران بارید چی؟ من هم بی‌درنگ گفته بودم اگر سیل هم ببارد می‌خواهم همدیگر را ببینیم. درخت …

ما منابع حیاتی زمین را صرف تولید کالاهای مهمل و به درد نخور می‌کنیم!

خیلی وقت‌ها شده کتابی را دستم می‌گیرم که بخوانم ولی بعد از صفحات ۱۰ یا ۲۰ با خودم می‌گویم که چطور می‌شود که کسانی حاضر می‌شوند برای چاپ چنین مهملاتی این همه کاغذ مصرف کنند.  چاپ کتاب فقط نقش بستن حروف چاپی روی کاغذ نیست. تا یک کتاب به شکل نهایی آن به دست ما برسد، منابع زیادی صرف آن می‌شود. تقریبا تمام تولیدات بشری، تا به نقطه نهایی خود برسند، در مراحل مختلف تولید، بارها منابع آبی را به خود اختصاص می‌دهند. همچنین منابع انرژی، مانند برق و بنزین، زیرساخت‌های حمل و نقل و از همه مهم‌تر، زمان زیادی که از نیروی کار گرفته می‌شود، همه جزو منابع حیاتی در یک اقتصاد هستند که برای تولید هر کالایی مصرف می‌شوند. همان طور که می‌دانید این منابع برگشت‌ناپذیر هستند. برای همین من همیشه به این فکر می‌کنم که چرا باید منابع بشری، در خیلی از موارد، صرف تولید کالایی شود که هیچ خروجی مثبتی ندارد. ولی از طرفی وقتی دقت کنید می‌بینید که خیلی هم عجیب نیست که ما چنین منابعی را برای چاپ کتاب‌های بی‌فایده هدر بدهیم، چرا که ما میزان خیلی بیشتری از آب، برق و دیگر منابع حیاتی را صرف تولید خوراکی‌های مهملی مانند چیپس، پفک، بیسکویت، …

نگاهی به کتاب ۵۵ داستان کوتاه از بهزاد فراهانی

مرور کتاب ۵۵ داستان کوتاه اگر این کتاب را کسی غیر از بهزاد فراهانی نوشته بود هیچ ناشری حاضر نبود آن را چاپ کند و اگر هم به هر دلیلی ناشری در گوشه‌ای از مملکت آن را چاپ می‌کرد، کسی حاضر نبود آن را بخواند! چه برسد به اینکه این کتاب به چاپ سوم برسد و از کاغذ حمایتی وزارت ارشاد هم برای چاپ آن مایه بگذارند. روی جلد کتاب فقط نوشته شده است «پنجاه و پنج داستان کوتاه» و کتاب هیچ عنوان فرعی و اصلی دیگری ندارد. از اسم بی‌مسما و فوق‌العاده معمولی کتاب که بگذریم. اصل ماجرا این است که ۵۵ چیزی که در کتاب خواهید خواند داستان کوتاه نیستند و در واقع مشتی خاطره پراکنده معمولی از مردی هستند که نگاه رمانتیک و نثری شلخته دارد. من بارها و بارها گفته‌ام که دورۀ «هر چیزی را در قالب کتاب چاپ کردن» گذشته است. «وبلاگ» به عنوان یکی از ابتکارات قرن جدید، ابزار فرهنگی خوبی در دستان ماست تا به طور رایگان حرف‌هایی که لازم نیست حتماً به صورت کتاب چاپ شود را در آن منتشر کنیم. شبیه همین خاطرات و بلکه خیلی منسجم‌تر، بامحتواتر، با در و پیکرتر و با نثری به مراتب تمیز‌تر را روزانه افراد …

چرا هندسه می‌خوانیم؟ + خاطرات هندسه

چرا هندسه می‌خوانیم؟ چرا هندسه می‌خوانیم؟ آیا هندسه همانند حسابان کاربرد مستقیم در رشته‌های مهندسی، اقتصاد و … دارد؟ و اگر نه، آیا هدف دیگری پشت آن نهفته است؟ اغلب ما فکر می‌کنیم وقتی چیزی را در دبیرستان به ما می‌آموزند باید مستقیماً ربطی به یک فن یا حرفه داشته باشد. انگار آموختن دروسی مانند هندسه و حسابان، مثل یادگیری روش کار با آچار و یا پیچ‌گشتی است که مستقیم در جایی کاربرد داشته باشد. در مورد درس ریاضی و به ویژه درس هندسه، آموزش درست فکر کردن، از خود یادگیری قواعد و قضایای ریاضی مهم‌تر هستند. شما شاید چند سال بعد قضیۀ لولا یا قواعد انتگرال‌گیری را فراموش کنید، ولی اگر شیوۀ آموزش دبیرستان درست بوده باشد، طبیعتاً باید شیوۀ درست فکر کردن را آموخته باشید. در این جا به ۲ هدف اشاره می‌کنیم که از جملۀ مهم‌ترین اهداف در آموزش هندسه (و به طور کلی ریاضیات) هستند. اولین چیزی که در درس هندسه یاد می‌گیریم این است که شکل ظاهری مبنای قضاوت نیست! کسی که شکلی را رسم می‌کند هیچ اجباری ندارد که تمام ساق‌ها و زاویه‌ها را با اندازه و نسبت واقعی رسم کند. اشکال هندسی نقشه‌های معماری و عمران نیستند که نسبت‌ها به طور دقیق رسم …

نگاهی به کتاب ریاضی‌دانان نامی اثر اریک تمپل بل ترجمۀ حسن صفاری

کلیات کتاب ریاضی‌دانان نامی توسط اریک تمپل بل در سال ۱۹۳۶ با عنوان اصلی Men of mathematics در آمریکا منتشر شده و حسن صفاری این کتاب را از روی ترجمۀ فرانسوی آن به فارسی برگردانده است. اصل کتاب، زندگی ۲۹ ریاضی‌دان را به نگارش درآورده که مترجم به تشخیص خود، زندگی ۴ ریاضی‌دان دیگر را در قسمت مجزایی به کتاب افزوده است.  این کتاب زمانی نوشته شده است که دیوید هیلبرت هنوز زنده بوده و مکتب ریاضی بورباکی در فرانسه در حال تکامل بوده است؛ بنابراین به قول مترجم، طبیعی است که نام ریاض‌دانان مهمی از مکتب ریاضی فرانسه و آلمان در اصل کتاب نیامده باشد. در مجموع، انتظار زیادی از کتابی که در سال ۱۹۳۶  در آمریکا و در سال ۱۳۴۷ در ایران منتشر شده است نداشته باشید.  نثر مترجم به روانی نثری که ما امروز به عنوان نثر فارسی معیار در کتاب‌های خود استفاده می‌کنیم نیست و دارای اصطلاحات و عبارات عربی بیشتری است. صفحه‌آرایی و حروف‌چینی کتاب به شکل کاملاً دستی صورت گرفته و در نتیجه، فاصلۀ حروف و کلمات به زیبایی و آراستگی آنچه امروزه در کتاب‌ها می‌بینیم نیست.   این کتاب توسط انتشارات امیرکبیر به بازار عرضه شده است و نسخه‌ای که من در دست دارم …

استادان داستان اسماعیل فصیح

استادان داستان یک اثر متفاوت از اسماعیل فصیح است که در این نوشته به آن می‌پردازم. این کتاب از این جهت با دیگر آثار او متفاوت است که دیگر کتاب‌های او در واقع نوشته‌های خود او هستند ولی این کتاب شامل ۳۰ داستان برگزیده از ۲۸ نویسندۀ بزرگ داستان‌نویسی است (از ویلیام فالکنر و ارنست همینگوی، ۲ داستان برگزیده شده است). جالب است بدانید که این کتاب اولین بار در سال ۱۳۵۱ چاپ شده است و نسخه‌ای که من خریداری کرده‌ام، چاپ دوم آن است که در سال ۱۳۷۰ در ۳۰۰۰ نسخه و توسط شرکت نشر البرز منتشر شده است.  نحوۀ آشنایی من با این کتاب لابه‌لای کتاب‌گردی‌ها، مجله‌گردی‌ها و روزنامه‌گردی‌هایی که من دوران دبیرستان در کتاب‌خانۀ عمومی شهر و همچنین کتاب‌خانۀ دبیرستانمان انجام می‌دادم؛ با نویسنده‌ها، مترجم‌ها، ناشرها و همچنین جریان‌های فکری و ادبی زیادی آشنا شدم.  از این میان، چند کتاب تأثیر ماندگاری روی ذهن من داشت؛ مثلاً «من ریاضیدانم» اثر نوربرت وینر با ترجمۀ پرویز شهریاری یا «مجموعۀ تمرین‌ها و مسائل آنالیز ریاضی» اثر دمیدویچ با ترجمۀ پرویز شهریاری، «جبر پایه» از محمد هاشم رستمی، «روش نویسندگان بزرگ معاصر» از دکتر حسین رزمجو و چندتایی دیگر. کتاب‌هایی که در بالا نام بردم به علاوۀ چندتایی دیگر که الان …

سه اصل بی‌رحمانه و عجیب در مورد مدیریت زمان

راجع به مدیریت زمان صحبت‌های زیادی شده است. با اینکه در این زمینه مقاله‌ها و کتاب‌های زیادی وجود دارد و حتی در شبکه‌های اجتماعی هم می‌توان ویدیوهای بسیاری در این زمینه مشاهده کرد، اما در نهایت درصد قابل توجهی از حرف‌هایی که راجع به مدیریت زمان گفته می‌شود تکراری است. در این نوشته می‌خواهم راجع به بخش‌هایی از مدیریت زمان که در سایه مانده است، نور بیندازیم. مدیریت زمان، یک تصور غلط یکی از تکراری‌ترین حرف‌هایی که راجع به مدیریت زمان گفته می‌شود این است که یک برگه A4 بردارید و به کمک خط‌کش و خودکار، یک سری خط‌های افقی و عمودی روی آن بکشید و اسمش را جدول برنامه‌های هفتگی بگذارید. سپس در خانه‌های ستون سمت راست، ایام هفته و در خانه‌های ردیف بالا، ساعت‌های روز را بنویسید. در نهایت در هر کدام از خانه‌های باقیمانده کارهایی که باید انجام دهید را بنویسید و از فردای روزی که این جدول را دیوار اتاقتان چسپاندید، همۀ هم و غم خود را روی اجرای این برنامه‌ها بگذارید. البته که این روش اشتباه است و اگر فکر می‌کنید مدیریت زمان یعنی این، مطمئن باشید که راهی که می‌روید به ترکستان است. تعجب نکنید که خیلی از افرادی که سمت مدیریت زمان می‌آیند، …

اینستاگرام چگونه به سلامت روان ما ضربه می‌زند؟

اینستاگرام عمر توجه و تمرکز ما را پایین آورده است. عمر توجه مردم خیلی کوتاه است. به محض اینکه اتفاقی در مرکز توجه آنها قرار می‌گیرد، اتفاق قبلی را فراموش می‌کنند. رسانه‌ها همیشه از این روش استفاده کرده‌اند تا افکار عمومی را آن‌طور که دوست دارند شکل بدهند. امروزه این مسأله شکل حادتری به خود گرفته است. اینستاگرام به عنوان پرمخاطب‌ترین شبکهٔ اجتماعی عمر توجه را به اندازه چند ثانیه پایین آورده است.  عمر توجه ما به یک موضوع تا زمانی است که ریل بعدی را ببینیم. ساختار اینستاگرام به نحوی طراحی شده است که شما را تحریک می‌کند با عجله سراغ ریل بعدی بروید. سه ریل بعدتر حافظه شما از چیزی که یکی دو دقیقه قبل دیده‌اید ما به طور کامل پاک شده است. آیا هر محتوایی شانس برابر برای دیده شدن دارد؟  این تصور در افراد شکل گرفته است که اینستاگرام ظرفیت قابل توجهی برای تحقق آزادی بیان ایجاد کرده است. به عبارتی این‌طور جا افتاده است که محتوایی که تولید می‌کنیم شانس برابری با هر محتوای دیگری برای دیده شدن دارد، به شرطی که محتوای تولید شده به اندازه کافی خوب و پرمغز و جذاب باشد و همچنین در کنار آن یک‌سری نکات را برای بالا بردن …

چرا آدم‌ها زندگی خود را می‌بازند؟

۱) بی عملی  بی عملی معنای ساده‌ای دارد یعنی دست روی دست گذاشتن و وقت را بیهوده سپری کردن. آنقدر کارهایی که باید را انجام نمی‌دهیم که زمان و فرصت مناسب از دست می‌رود.  ۲) عمل در زمان و مکان نامناسب  اگر زمان طلایی استفاده از یک فرصت بگذرد، دیگر عمل کردن نمی‌تواند فایده‌ای داشته باشد. اگر در بازۀ زمانی مناسب اقدامات لازم و کافی را انجام ندهیم، بعد از هر چقدر هم که سخت‌کوشی و تلاش به خرج بدهیم نتیجه حاصل نخواهد شد.  ۳) عمل در مسیر اشتباه  فرض کنید قصد دارید از تهران به اصفهان بروید، اما شما به اشتباه وارد مسیر تهران تبریز شده‌اید، حالا سوال این است که آیا فرقی می‌کند چقدر سخت کوشی به خرج بدهید؟  وقتی مسیر حرکت اشتباه باشد، از قضا هرچه بیشتر تلاش کنید و آدم پر عمل‌تری باشید، از مسیر موفقیت با سرعت بیشتری دور می‌شوید.

چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ نگاهی متفاوت به پدیدۀ زیرآب زنی

چند وقت پیش در اینستاگرام یک ریل (Reel) دیدم راجع به این موضوع که چطور ممکن است در یک محیط کاری به اصطلاح زیرآب ما زده شود و چطور مواظب باشیم خودمان مسبب این کار نشویم. چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ متن پیاده شده ریل را در ادامه می‌خوانید، بعد از آن هم متن پاسخ من را خواهید خواند: «یه آدم رو دورادور می‌شناختم که سال‌ها بود داشت برای شرکتی تو سِمت مدیریت کار می‌کرد و باعث اخراج چندین نیروی جدید شده بود. این آدم احتمالاً یکی از سیاست‌مدارترین آدم‌هاییه که من تو زندگی ملاقات کرده‌ام. روشی که استفاده می‌کرد و برای من مدت‌ها طول کشید تا بفهممش این بود: هر زمانی که یه نفر وارد تیمی که این فرد هم جزوش بود می‌شد، اگه این آدم به هر دلیلی از عضو جدید خوشش نمی‌اومد، اولین کاری که می‌کرد این بود که به عنوان یک آدم با تجربه خیرخواه که سال‌ها توی این شرکت کار کرده و همۀ زیروبم مسائل رو می‌دونه به عنوان کمک به فرد جدید نزدیک می‌شد و با اون آدم ساعت‌ها در مورد زندگی خودش یا در مورد اتفاق‌های مختلفی که ظرف سال‌ها توی شرکت افتاده صحبت می‌کرد و با این کار ایجاد صمیمیت …

چرا سؤال پرسیدن ممکن است ما را احمق‌تر کند؟

سؤال پرسیدن همیشه هم ما را به دانش یا آگاهی بیشتر نمی‌رساند. به نظر من «سؤال پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است» یک جملۀ کلیشه‌ای و بی‌معنی است که ممکن است وقت آدم‌های زیادی را تلف کرده باشد. هر کدام از ما ممکن است به یکی از سه دلیل زیر سؤال بپرسیم: حالت اول که هیچ جای بحثی ندارد. همۀ ما آنقدری در این زمینه تجربه داریم که به خوبی می‌دانیم یعنی چه. از آن جایی که فرهنگ ما تقویت‌کنندۀ این نوع سؤال پرسیدن است، چه بسا که خود ما هم در این دام افتاده باشیم. اما بحث من در واقع بر سر تفاوت کوچکی است که بین مورد دوم و سوم وجود دارد. هر سؤال پرسیدنی ارزشمند نیست. خیلی‌ها سؤال می‌پرسند چون می‌خواهند در کمترین زمان به پاسخ سؤال خود برسند، حال اینکه ممکن است پاسخ آن سؤال طولانی یا پیچیده باشد. سؤال پرسیدن زمانی ارزشمند است که اهل تفکر و تمرین و مطالعه باشیم. اگر بخواهیم از طریق سؤال پرسیدن میانبر بزنیم، نه تنها به هیچ پاسخی نمی‌رسیم که برعکس وقت خودمان و دیگران را تلف کرده‌ایم و بعد از مدتی می‌شویم مانند میلیون آدمی که حافظه‌شان انباشه از اطلاعات گسترده‌ای است که در مورد خیلی از مسائل، …

۶ + ۲ دلیل اینکه چرا تنبل هستیم

معمولاً در جواب به این سؤال که چرا تنبل هستیم ۶ دلیل زیر را برمی‌شمرند: اما در کنار دلایل بالا که درست هستند، من معتقدم ۲ دلیل زیر هم می‌توانند دلایل مهمی برای تنبلی باشند که خیلی کمتر به آن‌ها اشاره می‌شود: توجه داشته باشید که تنبلی یک عادت است. یعنی وقتی چندین و چند بار کاری را انجام ندهیم، بعد از مدتی همین «انجام ندادن کارها» تبدیل یه یک عادت می‌شود. ما به این عادت تمایل به انجام ندادن کار و تمایل به فکر نکردن و زحمت نکشیدن و انرژی خرج نکردن می‌گوییم تنبلی. دو نکتۀ مهم دربارۀ اهمال‌کاری و تنبلی ابتدا لازم است به دو نکتۀ زیر توجه کنیم: اول اینکه: اهمال‌کاری شاید ترجمۀ خوبی برای procrastination نباشد. چون اهمال‌کاری یعنی انجام کارها توأم با اهمال و بی‌دقتی در حالی که procrastination به معنی به تعویق انداختن، پشت گوش انداختن و امروز و فردا کردن کارهاست. ما در این نوشته سعی می‌کنیم هر دو کلمه را استفاده کنیم چون موتور جستجوی گوگل بر مبنای عادت‌های زبانی مردم هر کشور نتایج را رتبه‌بندی کرده و نمایش می‌دهد. و دوم اینکه: تنبلی با به تعویق انداختن کارها (اهمال‌کاری) فرق دارد. دقت کنید که این دو را به جای یکدیگر به …

بهترین منبع برای تدریس زبان انگلیسی چیست؟

بهترین منبع برای تدریس زبان انگلیسی از یک کلاس به کلاس دیگر متفاوت است. من دو دلیل برای این حرفم دارم: برای اینکه از کلاس درسی که مسئولیت آن برعهدۀ ماست بهترین نتیجه را بگیریم، لازم است منبع تدریس را با توجه به دو نکتۀ بالا انتخاب کنیم. در این نوشته می‌خواهم تجربۀ خودم از تدریس زبان انگلیسی از روی سه دورۀ (Method) زیر را با شما در میان بگذارم. A) Evolve (1st Edition) B) American English File (3rd Edition) C) Headway (5th Edition) هر چند که مخاطبان اصلی این نوشته مدرسان زبان انگلیسی هستند، اما زبان‌آموزان هم می‌توانند از آن به طور کامل بهره ببرند. Evolve (1st Edition) این دوره، آموزش زبان انگلیسی را با آهستگی خاصی پیش می‌برد. مثلاً زمان گذشتۀ ساده در آخرین صفحات کتاب ۱ گفته می‌شود. در کتاب ۱ فقط سه زمان حال ساده، حال استمراری و گذشتۀ ساده گنجانده شده است و به جز آن، چند درس سادۀ گرامری مانند ضمایر فاعلی، صفات ملکی، نکات مربوط به فعل can و چیزهایی مانند آن در کتاب آورده شده است. کتاب هیچ اصراری ندارد که خیلی زود زبان‌آموز را غرق نکات گرامری و تمرین‌های سخت نوشتاری کند. در عوض، در هر درس یک یا دو مکالمه، …

غلبه بر قفل ذهنی: داستان ناتمام را کامل کنید

همۀ ما قفل ذهنی را تجربه کرده‌ایم. کاغذی که روبه‌روی ماست یا صفحۀ سفید هر نرم‌افزاری که با آن تایپ می‌کنیم، گاهی وقت‌ها می‌تواند ترسناک باشد. برای غلبه بر این مشکل راه‌حل‌های زیادی ارائه شده است. یکی از بهترین راه‌حل‌ها ادامه دادن یک نوشتۀ ناتمام است. این نوشتۀ ناتمام می‌تواند تمرینی باشد که مخصوص همین کار تهیه شده است یا می‌تواند چند خط یا چند پاراگراف اول از یک داستان باشد. بنابراین نیازی نیست حتماً دنبال منبعی از این نوع نوشته‌ها باشید. داستان یا رمانی که دوست دارید را بردارید، چند پاراگراف اول آن را انتخاب کنید و در جایی بنویسید یا تایپ کنید و بعد داستان یا رمان را کنار بگذارید و شروع کنید به نوشتن. تمرین خیلی خوبی خواهد بود. چند سالی دبیر انجمن ادبیات داستانی ایده بودم که بنا به دلایلی درش را تخته کردم و عطایش را به لقایش بخشیدم. داستان آن را بعداً در فرصت مناسبی خواهم نوشت. اما در این پست می‌خواهم یکی از تمرین‌هایی که برای اعضای انجمن در نظر گرفته بودم را با شما در میان بگذارم. به جز این تمرین، چندتایی تمرین دیگر هم هست که در فرصت مناسب آن‌ها را هم در همین وبلاگ منتشر خواهم کرد. غلبه بر قفل …

معرفی رمان داستان دو شهر اثر چارلز دیکنز

دربارۀ نویسنده داستان دو شهر چارلز دیکنز ( ۷۰-۱۸۱۲) یکی از شناخته‌شده‌ترین مشاهیر ادبیات انگلیس است. قدرت تخیل، ظرافت طبع، تسلط بر زبان و تنوع آثار نو و خلاقش او را در زمرۀ افراد معدودی قرار داده است که به حق شایستۀ عنوان نابغه‌اند. دیکنز در سال ۱۸۳۶ با انتشار مجموعۀ پیک ویک (Pickwick paper) خیلی زود به شهرت و ثروتی که همیشه آرزویش را داشت رسید. از آن به بعد کتاب‌هایش یکی بعد از دیگری و با سرعتی باورنکردنی چاپ شدند. داستان دو شهر برای اولین بار در سال ۱۸۵۹ چاپ شد. این رمان از بسیاری جهات با سایر رمان‌های دیکنز متفاوت است: با این حال مثل تمام آثار دیکنز از خفقان و خشونتی که زیر پوست جامعه جریان دارد مایه می‌گیرد. زندگی دیکنز در حال تغییر بود. او در سال ۱۸۵۸ کمی پیش از آن که این رمان به صورت پاورقی در مجلۀ سرتاسر سال (all the year round)منتشر شود از همسرش جدا شد. هم زمان با این اتفاق ناشر کتاب‌هایش را هم عوض کرد. انقلاب و تحول بزرگی که تمام شخصیت‌های کتاب را دربرگرفته در واقع بازتاب دگرگونی زندگی شخصی دیکنز است. به نظر برخی از منتقدان وجود دو قهرمان مرد – دارنی و کارتن – حکایت …

خلاصۀ کتاب «چرا پیر می‌شویم؟» اثر دیوید ای. سینکلر

دیوید ای. سینکلر که از این به بعد برای راحتی کار فقط او را دیوید می‌نامیم در استرالیا و در میان یک خانوادۀ مهاجر مجارستانی رشد کرده است. از سویی طبع شادباش مادربزرگش و از سوی دیگر طبیعت خاص و پر رمزوراز استرالیا روی شکل‌گیری شخصیت تأثیر به سزایی داشته‌اند. دیوید به درستی معتقد است که اندیشیدن به مرگ شهامت زیادی می‌خواهد. به زعم خود او نخستین کسی که شعلۀ این شهامت را در وی برمی‌افروزد رابین ویلیامیز کمدین فقید آمریکایی بوده است که در فیلم «انجمن شاعران مرده» نقش جان کیتینگ را بازی کرده است. او در این فیم نقش یک معلم را دارد که از دانش‌اموزان خود می‌خواهد به تصاویری محو از چهرۀ پسرانی که مدتی از مرگشان گذشته است بنگرند و به این ترتیب آن‌ها را به چالش می‌کشد. جان کیتینگ به دانش‌آموزانش می‌گوید: «آن‌ها آن‌قدرها هم با شما تفاوت ندارند. مگر نه؟ آن‌ها نامیرا به نظر می‌رسند، درست همان‌طور که شما خودتان را نامیرا تصور می‌کنید… چشمانشان پر از امید است … اما آقایان، این پسرها اکنون به کودی برای رویش گل‌های نرگس بدل شده‌اند». جانم کیتینگ از دانش‌آموزانش می‌خواهد برای شنیدن پیامی که از درون گور آن‌ها ساطع می‌شود گوش‌هایشان را به سنگ قبر بچسپانند …

نگاهی به رمان «جاهای تاریک» اثر گیلیان فلین

رمان جاهای تاریک اثری از گیلیان فلین در ژانر جنایی است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. جاهای تاریک در سال ۲۰۰۹ در لیست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و نشریۀ شیکاگو تریبون (Chicago Tribune) آن را به عنوان یکی از بهترین داستان‌های سال ۲۰۰۹ برگزید. در سال ۲۰۱۵ نیز اقتباسی سینمایی از این رمان با بازی شارلیز ترون ساخته شد و روی پردۀ سینماها رفت. این اثر در ایران توسط مهدی فیاضی‌کیا ترجمه شده و انتشارات چترنگ آن را به بازار نشر روانه کرده است. پی‌رنگ رمان جاهای تاریک لیبی دخترک کوچکی است (۷ ساله) که شبی از فرط سرمای اتاق، از خواب بیدار می‌شود؛ اما متوجه صداهایی شبیه کوبیدن تبر بر چیزی می‌شود. او فریادهای مادرش را می‌شنود و صدای گریه و فریادهای خواهر دیگرش را. در حالی که یکی از خواهرانش کنار او روی تخت خوابیده است از رختخواب بیرون می‌خزد و توی کمد قایم می‌شود. بر او مسجل شده است که مادرش و خواهرش توسط فردی که صدای چکمه‌هایش را روی زمین می‌شنود دارند سلاخی می‌شوند. قاتل چکمه‌پوش گویا همدستی هم دارد! لیبی خودش را به اتاق خواب مادرش می‌رساند و از لای نرده‌های از هم باز شده فرار می‌کند. روی زمین برفی با پای برهنه فرار می‌کند …

۱۲ پرسش کلیدی برای برنامه‌ریزی موفق در سال جدید

هر بار که به این موقع از سال می‌رسیم برای یک بار هم که شده به گذر سریع عمر فکر می‌کنیم و برای دقایقی برنامه‌ها و هدف‌های سالانۀ خود را مرور می‌کنیم. احتمالاً خیلی از ما نمرۀ قابل قبولی در عملی کردن برنامه‌ها و رسیدن به خواسته‌ها و هدف‌های خود نداشته باشیم. هر بار که صدای قدم‌های سال جدید به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، دوست داریم سالی که می‌آید برای ما یک شروع تازه باشد تا این بار، برخلاف سال‌های گذشته، به خواسته‌هایمان برسیم. و یا اگر تمام و کمال هدف‌هایمان را عملی نمی‌کنیم، حداقل قدم‌های بزرگی برای رسیدن آن‌ها برداریم. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم که چرا قول و قرارهای ابتدای سال به نتیجۀ خاصی در انتهای سال منتهی نمی‌شود؟ یا به قول تئاترهای تلویزیونی که دهۀ ۷۰ پخش می‌شدند: «به راستی ما را چه می‌شود؟» در این نوشته به کمک ۱۲ پرسش کلیدی روش درست برنامه‌ریزی را یاد می‌گیریم و سپس می‌آموزیم که چطور با رعایت فقط یک نکته قدم‌های خوبی برای رسیدن به خواسته‌هایمان برداریم. ۱۲ پرسش کلیدی برای برنامه‌ریزی موفق در سال جدید هر برنامه‌ریزی موفقی از نگاه دقیق به گذشته شروع می‌شود. وقتی نگاهی آماری به یک دورۀ زمانی در گذشته داشته باشیم، …

ردپاهایی که از خودمان در شبکه‌های اجتماعی به جای خواهیم گذاشت

ما هر چقدر هم که آدم محافظه‌کاری باشیم باز هم ردپاهای زیادی از خودمان لابه‌لای محتوایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنیم به جای خواهیم گذاشت. مسألۀ من در این نوشته این نیست که آیا ردپایی از خود به جای بگذاریم یا نه! بلکه صحبت من این است که چرا در مورد کسانی که ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند دچار سوءتفاهم هستیم و فکر می‌کنیم محرم اسراری همیشگی برای دردِدل‌های خود پیدا کرده‌ایم؟  ارتباطی که ما با آدم‌های واقعی اطراف خود داریم در مقایسه با برخوردی که با دنبال‌کنندگان اینترنتی خود داریم متفاوت است. به نظر شما کدام یک را باید جدی و دائمی بدانیم و کدام یک را صرفاً یک ارتباط مجازی از راه دور برای در میان گذاشتن دغدغه‌های عمومی؟ در دنیای امروز آنلاین بودن یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است؛ چون که حجم قابل توجهی از فعالیت‌های اقتصادی، علمی، فرهنگی و هنری عصر ما بر بستر دیجیتال صورت می‌گیرند؛ و به طبع آن، حجم زیادی از فعالیت‌های تبلیغاتی هم بر بستر دیجیتال خواهند آمد. وقتی زمین بازی تغییر کند، قوانین بازی و شیوۀ بازی هم تغییر خواهند کرد. ایجاد شبکه‌های اجتماعی در راستای همین تغییر شیوۀ بازی بوده است. سیاستمداران دوست دارند به کمک الگوریتم‌های حاکم بر …

نگاهی به کتاب زنگ آهنگین و شبی که مرد

دیشب خواندن کتاب «زنگ آهنگین و شبی که مرد» از آیزاک آسیموف را تمام کردم. این کتاب را تا حالا نخوانده بودم. کتاب شامل دو داستان کوتاه به نام‌های «زنگ آهنگین» و «شبی که مرد» است. کتاب را هم خیلی راحت نام‌گذاری کرده‌اند: زنگ آهنگین و شبی که مرد. این کتاب را خانم مینا لزگی ترجمه کرده و نشر ققنوس آن را به عنوان شمارۀ هجدهم مجموعۀ پانوراما به چاپ رسانده است. (لینک کتاب در سایت نشر ققنوس) ترجمۀ اثر چنگی به دل نمی‌زند. نثر کتاب گاهی خیلی نامفهوم و اکثر اوقات غیرسلیس و رباتیک است. به این خط توجه کنید: «هیچ چیز بیشتر از موفقیت در عدم ارائه اسناد لازم برای اثبات حضور نداشتن در محل جرم، برای بی‌گناه به نظر رسیدن سودمند نیست.» در مجموع کتاب به یک بار خواندنش می‌ارزد. با توجه به حجم کتاب، خواندن آن یک روزی بیشتر وقت نمی‌گیرد و توصیه می‌کنم نگاهی به آن بیندازید. چقدر خوب می‌شد نشر ققنوس برای چاپ‌های بعدی، کتاب را یک بار دیگر ویراستاری می‌کردند. کتاب زنگ آهنگین و شبی که مرد، نگاهی عمیق‌تر زمانی که یک دانش‌آموز دبیرستانی بودم داستان‌های علمی تخیلی زیاد می‌خواندم، خصوصاً داستان‌های آیزاک آسیموف. دوران دبیرستان من بین سال‌های ۷۷ تا ۸۰ بود …