افکار عمومی خطرناک‌ترین بمب در میان مردم ایران امروز

بعضی‌ها آدم‌های سرسختی هستند.

بعضی‌ها از رنج کشیدن دیگران لذت می‌برند.

بعضی‌ها آدم‌های بی‌تفاوتی هستند.

بعضی‌ها از بحران و تنش سود می‌برند.

بعضی‌ها در جایی نشسته‌اند که در امان هستند.

اما من، شما و خیلی‌های دیگر، آدم‌های آسیب‌پذیری هستیم و اولین اولویت ما این است که از خودمان محافظت کنیم.

هر چند تلخ، اما واقعیت این است که در شرایط متشنج، تنها کسی که می‌تواند به ما کمک کند خود ما هستیم. بنابراین باید روی خوراکی که به ذهن و روان خود می‌دهیم حساس باشیم.

هر کدام از ما فقط می‌تواند به خودش و تنها خودش کمک کند. مانند پزشکی که سلامت خود را باید بر هر چیزی مقدام بدارد، ما هم زمانی می‌توانیم به دیگران کمک کنیم که ابتدا خودمان وضعیت پایداری داشته باشیم.  

در شرایطی بحرانی مانند آنچه این روزها درگیرش هستیم، خطرناک‌ترین چیز افکار عمومی است. مردم از فرط استیصال توانایی فکر کردن را از دست می‌دهند و دیگر قدرت تشخیص درست از غلط را ندارند. در چنین وضعیتی مردم به تنها چیزی که فکر می‌کنند دست یازیدن به هر اهرمی است، حتی توهمی‌ترین آن، فقط به این امید که هر چه سریع‌تر از وضعیتی که در آن هستند نجات یابند.

در چنین شرایطی مردم خوی تهاجمی پیدا می‌کنند و یک سری جملات فاشیستی را مدام تکرار می‌کنند. آنچه در ذهن مردم در جریان است نه آگاهی که مشتی گزارۀ سراسر غلط و پر از خطاهای شناختی است. وضعیت امروز جامعه از دید من گذراست و ما به زودی از آن عبور خواهیم کرد. حال اینکه به چه دورانی وارد خواهیم شد را فعلاً نمی‌شود پیش‌بینی کرد. هر چه هست یا خیلی بدتر از این وضعیت است یا خیلی بهتر از این چیزی است که بر ما می‌رود! با وجود این گذرا بودن چنین دورانی، اما تأثیر چنین آن بر ذهن و روح خیلی از مردم ماندگاری طولانی خواهد شد. این وضعیت که دوست دارم نام آن را «حکومت سایه‌ها» بنامم، وضعیتی است که مردم در ترس و بی‌اطمینانی به سر می‌برند. ترس از طرد شدن و تنها ماندن از یک سو و از دیگر سو، بی‌اطمینانی کامل نسبت به آینده. که هر دو از جمله تهدیدهای وجودی برای نوع بشر محسوب می‌شوند و خیلی سریع روان او را نابود خواهند کرد.

در این وضعیت وحشت‌زده، مردم تلاش می‌کنند با هم‌رنگ شدن و همراه شدن با جماعتی که فریاد بلندتری دارند از هر دوی خورنده‌های روح، یعنی ترس از طرد شدن و بی‌اطمینانی نسبت به آینده، رهایی یابند.

بعضی سکوت می‌کنند چون نمی‌دانند چه باید کرد و از طرفی با مردم هم نمی‌توانند همراه شوند. آنچه در ذهن مردم می‌گذرد بیش از حد ترسناک است که بتوان با آن همراه شد. ترسناک‌ترین چیز در میان این جماعت تهاجمی، ساده‌لوحی بیش از حد آن‌هاست که گمان می‌کنند با حذف چند نفر تمام مشکلاتشان حل می‌شود. زیادی مطمئن بودن و بیش از حد «آگاه» بودن این جماعت است که ترسناک است.

عده‌ای اما سکوت می‌کنند صرفاً به خاطر اینکه شانسی برای گفتگو وجود ندارد.

خطرناک‌ترین و ترسناک‌ترین چیز در این روزهای ایران افکار عمومی است و شجاعانه‌ترین کار هم‌رنگ نشدن با جماعت خشمگین و همراه نشدن با مطامع فاشیستی اکثریت لمپن و فرصت‌طلب جامعه است.

توصیه می‌کنم به این نوشته‌ها هم نگاهی بیندازید:

  1. فاشیست‌های تولید محتوا
  2. در تروما و سوگواری متوقف نشوید
  3. سفره‌ات عوض شده یا افکارت تغییر کرده؟
  4. در سوگ دوستان نشستن ما را چه سود؟
  5. بررسی تأثیرات اجتماعی و همرنگی
  6. بررسی سیستماتیک تحقیقات در مورد همرنگی

مقالۀ ۵ در لیست بالا مروری به بررسی مکانیسم‌های تأثیر اجتماعی، به ویژه تمایز بین تأثیر هنجاری (نیاز به پذیرش اجتماعی) و تأثیر اطلاعاتی (تمایل به تصمیم‌گیری صحیح) می‌پردازد و کاربرد این نظریه‌ها را در زمینه‌های بالینی و دیجیتال تحلیل می‌کند.

مقالۀ ۶ نیز نمای جامعی از تحقیقات انجام شده در مورد همرنگی از سال ۲۰۰۴ ارائه می‌دهد. نتایج، شیوع همرنگی را در زمینه‌های مختلف تأیید کرده و بر نیاز به درک یکپارچه‌ای از عوامل تأثیرگذار مانند سن، جنسیت و فرهنگ تأکید می‌کند