کتاب خواندن برای آگاهی یا برای روشنفکری؟

کتاب خواندن برای آگاهی

کتاب خواندن برای آگاهی یافتن انجام می‌شود یا برای روشنفکر شدن؟ شاید شما هم تعجب کنید و بپرسید: مگر فرقی هم بین این‌ها هست؟ یکی از اشتباهات متداول ما در مواجه با هر واژه این است که آن را قسمت به قسمت معنی می‌کنیم. و طبیعتاً فکر می‌کنیم با این روش می‌توان به کنه معنایی هر ترکیب یا اصطلاح تخصصی دست یافت. باید بگویم که خیر اینگونه نیست. به طور مثال کلمه فیسبوک به معنای کتاب چهره نیست. و اصلاً ربطی به ایده اولیه خود ندارد. زاکربرگ با اقتباسی از کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد این نام را برای سایت خود انتخاب کرد. ولی وقتی از سایت فیسبوک حرف می‌زنیم از یک کتاب چهره به سبک کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد حرف نمی‌زنیم. بلکه از یک سایت با کارکرد شبکه‌ اجتماعی صحبت می‌کنیم که خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. حالا اگر بخواهیم به نقد فیسبوک بپردازیم، کسی می‌تواند با رجوع به کلمه ظاهری فیسبوک و

ادامۀ مطلب

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟

چرا قانون راز کار نمی‌کند؟

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟ همه ما در مورد قانون جذب چیزهای زیادی شنیده‌ایم. آنقدر در این مورد صحبت شده است که فکر می‌کنم این موضوع تا مرز اشباع هم پیش رفته باشد. ابتدای کار زمانی که تازه این بحث مطرح شده بود، تعداد افرادی که به این قانون بی‌اعتماد بودند و فکر می‌کردند که این قانون کلاً یک خوش‌خیالی خام است و  عده‌ای می‌خواهند خود را پشت آن قایم کنند، خیلی زیاد نبود. رفته رفته افرادی پیدا شدند که گفتند: ما امتحان کردیم جواب نداد! و امروز عده‌ی زیادی هستند که معتقدند این قانون کار نمی‌کند. و کلاً یک داستان بافی بیش نیست. آنها معتقدند که این حرف‌ها فقط مشتی شعار است که برای دلخوش کردن خوب هستند: «عوامل زیادی هستند که ما کنترل آن‌ها را در اختیار نداریم، این عوامل روی زندگی ما تأثیر می‌گذارند. به طوری که ما ممکن است به خیلی از آرزوهای خود نرسیم». عده‌ای

ادامۀ مطلب

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟ این سؤال همیشه در ذهن من بوده است. هر کس البته، از ظن خودش به این سؤال جواب می‌دهد. روانشناس‌ها چیزی می‌گویند و جامعه‌شناسان از زاویه دیگری به قضیه نگاه می‌کنند. به هر حال هر کس حرفی برای گفتن دارد. برای من، شنیدن خبر مرگ هر انسان، خاصه مرگی که نمادی از ناکامی یک فرد است مانند قتل، تصادف و خودکشی، همیشه توأم با درجه‌ای از رنج است. مثال آن چند سال پیش که در شهر محل زندگی من فردی در یک نزاع خیابانی کشته شد. آن فرد هیچ نقشی در آن نزاع خیابانی نداشت و فقط از بد حادثه از آن‌جا عبور می‌کرد. در میان انواع این نوع مرگ‌های توأم با خشونت، خودکشی همیشه جای بحث بیشتری دارد. گران‌بهاترین چیزی که هر فردی دارد، جان اوست. فرصت حیات، یگانه است و فقط یک بار به هر کدام از ما تعلق می‌گیرد. چگونه می‌شود که فردی

ادامۀ مطلب

۸ دلیل اینکه چرا ریاضی یاد نمی‌گیریم

8 دلیل اینکه چرا ریاضی یاد نمی‌گیریم

در این مقاله راجع به ۸ دلیل اینکه چرا ریاضی یاد نمی‌گیریم با شما صحبت می‌کنم. بیشتر افرادی که ریاضیات را به درستی یاد نمی‌گیرند اتفاقاً افراد بااستعدادی هستند و به دلایل دیگری در این درس ناموفق هستند. مواردی که در این مقاله ذکر شده‌اند، حاصل تجربۀ من در تدریس ریاضی است و با توجه به واقعیت‌های جامعۀ ایران نوشته شده است. اگر شما به این جز این موارد، دلایل دیگری را برای اینکه چرا ریاضی یاد نمی‌گیریم مهم می‌دانید آن‌ها در قسمت نظرات ذکر کنید. این مقاله با دو مقالۀ زیر ارتباط محتوایی زیادی دارد. توصیه می‌کنم بعد از خواندن این مقاله، آن‌ها را هم بخوانید: ۸ دلیل اینکه چرا ریاضی یاد نمی‌گیریم یک) تفکرات منفی تفکرات منفی نه تنها هیچ کمکی به ما نخواهند کرد، بلکه برعکس، ترمز بزرگی در ذهن ما ایجاد می‌کنند و مانع از یادگیری درست ما می‌شوند. تفکرات منفی کارایی ما در یادگیری ریاضی

ادامۀ مطلب

دو ویژگی هر آدم شکست‌خورده که نباید داشته باشید

شکست‌خورده

شکست‌خورده کیست؟ اغلب فکر می‌کنیم که شکست‌خورده هر کسی غیر از ماست. شکست‌خورده فردی است که الان کنار خیابان مشغول گدایی است. اما آیا واقعاً فردی که کنار خیابان نشسته و به گدایی مشغول است واقعاً یک فرد شکست‌خورده است؟ یعنی غیر از این حالت دیگری متصور نیستید؟ خود ما چطور، آیا ما شکست‌خورده نیستیم؟ آنچه بر ما می‌رود نتیجه بلافصل رفتارهای ماست. ما در هر ثانیه از زندگی خود با رفتار خود دست به انتخابی می‌زنیم، و هر انتخاب نتیجه‌ای دارد. این انتخاب‌ها و نتایج آن و البته واکنشی که به نتیجه هر انتخاب نشان می‌دهیم، همه و همه آینده و سرنوشت ما را شکل می‌بخشد. بنابراین موفقیت و شکست، هیچ کدام اتفاقی نیستند. نه کسی مادرزاد موفق و ثروتمند به دنیا می‌آید و نه بخت کسی را با سیاهی و نکبت سرشته‌اند. طبیعتاً شکست و پیروزی، باید هر دو نتیجه رفتارهای خود ما باشند. اما چگونه؟ همه می‌گویند

ادامۀ مطلب

هنر کم کتاب خواندن بهترین روش کتابخوانی

هنر کم کتاب خواندن

هنر کم کتاب خواندن به معنی این نیست که فرد کم کاری باشیم. بلکه آنگونه که از قدیم گفته‌اند کم گوی و گزیده گوی چون در، تا ز اندک تو جهان شود پر. بنابراین هنر کم کتاب خواندن هم به این می‌پردازد که کم بخوانیم و گزیده، تا از همان مقدار کم دانش و مهارت خود را بسیار بیشتر ارتقاء دهیم. معمولاً زیاد کتاب خواندن و برشمردن تعداد زیادی کتاب خوانده، حسن و فضیلت شمرده می‌شود. اینکه کتاب‌های زیادی خوانده باشیم فقط در یک حالت خاص پسندیده و نشانه‌ی سواد است. در بقیه موارد، که اتفاقاً ۹۹درصد افراد کتاب‌خوان از آن دسته هستند، نه تنها کتاب خواندن زیاد و کتاب خریدن زیاد باعث سواد و آگاهی نمی‌شود که برعکس ممکن است خود راهی بر سر آگاهی و موفقیت باشد. در این مقاله می‌خواهم به این موضوع بپردازم که چه زمانی زیاد کتاب خواندن خوب است. و اینکه با چه روشی

ادامۀ مطلب

آیا مشکل اعتماد به نفس دارید؟

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یعنی چه؟ اعتماد به نفس را می‌توان به طور ساده این گونه تعریف کرد: داشتن تصور مثبت از خود. فردی که فکر می‌کند فردی لایق، کارآمد و شایسته است را فردی دارای اعتماد به نفس در نظر می‌گیریم. اولین نتیجۀ این تعریف این است که پس عدم اعتماد به نفس، یعنی اینکه فردی فکر می‌کند لایق، کارآمد و شایسته نیست. فردی که تصوری منفی و مخدوش از خودش دارد! هر چند که این امر واقعیت دارد، ولی وقتی این گونه به آن می‌نگریم بلافاصله دچار یک تعجب آنی می‌شویم. و آن اینکه چرا باید یک فرد نسبت به خودش تصور منفی داشته باشد. اینکه من کسی را قبول نداشته باشم، شاید طبیعی باشد ولی آیا این امر غیر طبیعی نیست که من خودم را قبول نداشته باشم؟ متأسفانه این امر واقعیت دارد که عده‌ای همیشه دیگران را لایق‌تر و توانمندتر از خود می‌بینند. در اینجا دو سؤال

ادامۀ مطلب

من و سگم بهش خندیدیم، ما و شبکه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی

این داستان رو با دقت بخونید «دیروز داشتم برمی‌گشتم خونه. دیدم همسایه‌مون داره با گربه‌اش صحبت می‌کنه. جالب اینه که فکر می‌کرد اون می‌فهمه. وقتی رسیدم خونه برای سگم تعریف کردم. من و سگم کلی بهش خندیدیم.» حکایت ما و شبکه‌های اجتماعی همین موضوعه. ما فکر می‌کنیم که «گربه» حرف ما رو می‌فهمه. جالبه اونهایی که به ما و صحبت کردن ما به گربه ایراد می‌گیرن، خودشون می‌رن و این جریان رو برای «سگ» خودشون تعریف می‌کنن و به ما می‌خندن. شبکه‌های اجتماعی هر چی هست با هر کاربردی، قطعاً قرار نیست جای روابط انسانی رو بگیره. درد دل کردن با یه دوست مطمئن که حرف ما رو درک می‌کنه و ما رو دوست داره، قطعاً بهتر و از درددل کردن با یک غریبه است. در این کسی شک نداره. ولی چطور می‌شه که فکر می‌کنیم هر محتوایی رو می‌شه در شبکه‌های اجتماعی نشر داد؟ هر کی خودش مسئول رفتار

ادامۀ مطلب

باشه بعداً انجام می‌دم و هیچ وقت انجام نمی‌دم!

باشه بعداً انجام می‌دم

باشه بعداً انجام می‌دم . این جمله پرتکرارترین جمله‌ای هستش که در طول روز به خودمون یا دیگران می‌گیم. نکته این نیست که هر بار که کاری پیش اومد ما باید حتماً و حتماً همین الان انجامش بدیم والا دنیا به آخر می‌رسه. بلکه نکته اینه که این جمله رو باید در مورد کارهای غیرضروری که ربطی به اهداف ما ندارن بگیم. در مورد کارهایی که به اهداف ما ربط دارن و باعث می‌شن که به خواسته‌های مالی و غیرمالی‌مون برسیم، نباید این چنین جمله‌ای گفت. نباید کار اصلی‌مون رو ول کنیم و بریم بچسپیم به یه سری کار دیگه که نه ضروری هستن و نه لازم. کارهایی رو که باعث وقت تلف شدن می‌شن و ما رو از اهدافمون دور می‌کنن رو با حرص و ولع بیشتری انجام می‌دیم ولی کارهای مهم زندگی‌مون رو با جمله «باشه بعداً انجام می‌دم» به زمانی در بی‌نهایت حواله می‌کنیم. باشه بعداً انجام

ادامۀ مطلب

بعداً وجود نداره، بعداً آدم پیر می‌شه

بعداً وجود نداره

از تنبلی خودت خسته نشدی؟ بعداً وجود نداره. بعداً چای سرد می‌شه، بعداً آدم پیر می‌شه، بعداً زندگی تموم می‌شه. بعداً وجود نداره، همین الان شروع کن. چند وقته که می‌خواهی چیزی یادبگیری و هنوز هیچ اقدامی نکردی؟ چند وقته که می‌خواهی کاری رو تموم کنی، ولی هنوز شروع نکردی؟ پایان‌نامه‌ات چند وقت دیگه باید همین جوری بلاتکلیف و ناتموم باشه؟ این همه تب باز روی مرورگر سیستمت کی باید خونده بشن؟ چند وقته می‌خواهی باشگاه رو شروع کنی ولی هنوز هیچ کاری نکردی؟ این همه پیام نخونده توی کانال‌ها و گروه‌های تلگرام تا کی باید روی هم تلنبار بشن؟ کتاب‌های نخونده که توی قفسه هستن و معلوم نیست کی خونده بشن؟ کارهای ناتمام، حرف‌های نگفته، آموزش‌های به تعویق افتاده و … بعداً وجود نداره، شنبه دیره، فردا هم دیره. روز مناسب امروزه، و لحظه مناسب الانه. نکنه فکر کردی تا آخر دنیا وقت داری کارهات رو انجام بدی، و

ادامۀ مطلب

هیچ لحنی توهین آمیز نیست

لحن توهین آمیز

اگر به خودت اعتماد داری، اگر خودت را فردی توانمند می‌دانی، در این صورت هیچ جمله‌ای هر چقدر هم تلاش کند که تو را زیر سؤال ببرد، توهین آمیز نیست. اگر اراده‌ی تغییر داری. اگر قدر عمرت را بدانی و با خودت رو راست باشی ،اگر به خودت متکی باشی و اگر سرت توی کار خودت باشد، در این صورت هیچ لحنی توهین آمیز نیست. لحن توهین آمیز است وقتی حرف‌ها و تیکه و کنایه‌های دیگران را به خودمان بگیریم. ما حرف‌های دیگران را به خودمان می‌گیریم چون به خودمان شک داریم. فکر می‌کنیم شاید آن‌ها ارزیابی درستی راجع به ما دارند. و یا وقتی کارمان را درست انجام نداده‌ایم و یا اینکه سرمان توی آخر دیگران بوده، در این صورت خواه ناخواه حاشیه‌ها به سمت ما خواهند آمد. حرف دیگران هر چقدر هم بار سنگینی داشته باشد، باز هم حرفی است که از دهان دیگران خارج شده و حرف‌های

ادامۀ مطلب

با زبان فارسی چه می‌کنیم؟

با زبان فارسی چه می‌کنیم؟

دیروز راجع به هکسره صحبت کردم. امروز می‌خواهم راجع به چند مشکل متداول دیگر در بین تحصیل‌کرده‌های فارسی‌زبان صحبت کنم. دیکته‌ی کلمات زبان فارسی داشتن مشکلات دیکته هم به خاطر مطالعه کم – متون چاپی و نه تحت وب! – و هم به خاطر ننوشتن است. این روزها کمتر کسی با قلم و کاغذ می‌نویسد. یا کمتر کسی است که روزی لااقل ۵۰ صفحه مطالعه داشته باشد. این مورد هم البته در «باسوادهای جامعه» دیده می‌شود. روشنفکرانی که در فضای مجازی راجع به خیلی چیزها نظر می‌دهند اما در دنیای بیرون دو صفحه مطالعه ندارند. این قضیه زمانی دردناک‌تر می‌شود که من دیده‌ام همان فردی که به دیکته‌ی زبان فارسی اهمیت نمی‌دهد، در مورد زبان انگلیسی چنان تعصبی دارد که گویی زبان انگلیسی زبان مادری اوست و زبان فارسی زبان دومی است که به تازگی آموخته است. علائم سجاوندی و نکات ویرایشی عدم رعایت علائم سجاوندی و نکات ویرایشی حتی

ادامۀ مطلب