امروز: پنجشنبه، ۲۱ خرداد ۱۴۰۵

کتاب خواندن برای آگاهی یا برای روشنفکری؟

۹ آبان ۱۳۹۸
7 دیدگاه

کتاب خواندن برای آگاهی یافتن انجام می‌شود یا برای روشنفکر شدن؟ شاید شما هم تعجب کنید و بپرسید: مگر فرقی هم بین این‌ها هست؟ یکی از اشتباهات متداول ما در مواجه با هر واژه این است که آن را قسمت به قسمت معنی می‌کنیم. و طبیعتاً فکر می‌کنیم با این روش می‌توان به کنه معنایی هر ترکیب یا اصطلاح تخصصی دست یافت. باید بگویم که خیر اینگونه نیست. به طور مثال کلمه فیسبوک به معنای کتاب چهره نیست. و اصلاً ربطی به ایده اولیه خود ندارد. زاکربرگ با اقتباسی از کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد این نام را برای سایت خود انتخاب کرد. ولی وقتی از سایت فیسبوک حرف می‌زنیم از یک کتاب چهره به سبک کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد حرف نمی‌زنیم. بلکه از یک سایت با کارکرد شبکه‌ اجتماعی صحبت می‌کنیم که خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. حالا اگر بخواهیم به نقد فیسبوک بپردازیم، کسی می‌تواند با رجوع به کلمه ظاهری فیسبوک و لابه‌لای فرهنگ لغت گشتن، به بحث‌های ما جواب دهد؟ ما با توجه به واقعیت بیرونی چیزها راجع به آن‌ها قضاوت می‌کنیم. عملکرد و خروجی هر پدیده مهم‌تر از نامی است بر روی آن نهاده‌اند. پس اول باید پرسید روشنفکر یعنی چه؟ کلمه روشنفکر در واقع فارسی شده واژه منورالفکر است. و منورالفکر خود ترجمه‌ای تحت‌اللفظی از کلمه انتلکتوئل فرانسوی است. کلمه انتلکتوئل در زبان و فرهنگ سیاسی فرانسه معنایی دارد. و واژه روشنفکر در زبان و ادبیات سیاسی ایران از آن مفهوم فاصله زیادی دارد. من با این واژه از چند جهت مشکل دارم. اول اینکه برآمده از تفکر غیرشفاف است! دوم از این جهت که به خاستگاه سیاسی خاصی تعلق دارد و با توجه به همان خاستگاه سیاسی قابل بحث است.   تفکر غیر شفاف یعنی چه؟ تفکر غیرشفاف در بین ما ایرانی‌ها رواج بسیار دارد. تفکری برآمده از روحیه شاعرانگی ما که با متر و معیارهای علمی فاصله زیاد دارد. بگذارید اول یک مثال بزنیم. افراد خوش‌تیپ شهر الف جایزه خواهند برد. خوش‌تیپ یعنی چه؟ چه معیاری برای آن وجود دارد؟ اگر بخواهید تفکر عموم را مورد استناد قرار بدهید در اینصورت هر کس نظر خاص خودش را دارد. اما در مقابل می‌توان از چیزی مانند معیار BMI (Body Mass Index) یعنی نسبت وزن و قد، بهره برد. در این حالت فردی دارای شاخص توده بدنی نرمال بود، وی را خوش‌تیپ می‌نامیم. تعریف ما از خوش‌تیپ کاملاً قراردادی است و برای شرح تفاوت دو مفهوم واژه شاعرانه و واژه علمی و به عنوان یک مثال مورد استفاده قرار گرفته است. در این حالت، همه افراد نظر یکسانی خواهد داشت. چون تعریف ما به دو عدد وزن و قد بستگی دارد که این دو عدد خود معیارهای دقیقی دارد. در این حالت نظر شخصی افراد در کار دخالت داده نمی‌شود. فرق این دو حالت در این است که یکی پدیده‌ای ذهنی و خیالی است و دیگری پدیده‌ای علمی که از ذهن من و شما فارغ است. نظر من و شما روی چند کیلوگرم بودن وزن کسی تاثیری ندارد. اکی؟ مطابق همین مثال، من کلماتی مانند روشنفکر را مشکل‌دار می‌دانم. تا حالا فکر کرده‌اید که این کلمه دقیقاً یعنی چه؟ …

ادامه مطلب

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟

۹ آبان ۱۳۹۸
1 دیدگاه

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟ همه ما در مورد قانون جذب چیزهای زیادی شنیده‌ایم. آنقدر در این مورد صحبت شده است که فکر می‌کنم این موضوع تا مرز اشباع هم پیش رفته باشد. ابتدای کار زمانی که تازه این بحث مطرح شده بود، تعداد افرادی که به این قانون بی‌اعتماد بودند و فکر می‌کردند که این قانون کلاً یک خوش‌خیالی خام است و  عده‌ای می‌خواهند خود را پشت آن قایم کنند، خیلی زیاد نبود. رفته رفته افرادی پیدا شدند که گفتند: ما امتحان کردیم جواب نداد! و امروز عده‌ی زیادی هستند که معتقدند این قانون کار نمی‌کند. و کلاً یک داستان بافی بیش نیست. آنها معتقدند که این حرف‌ها فقط مشتی شعار است که برای دلخوش کردن خوب هستند: «عوامل زیادی هستند که ما کنترل آن‌ها را در اختیار نداریم، این عوامل روی زندگی ما تأثیر می‌گذارند. به طوری که ما ممکن است به خیلی از آرزوهای خود نرسیم». عده‌ای هم معتقدند: «بازیِ لیست آرزو درست کردن و رویابافی‌ها ربطی به دنیای واقعی ندارد.» عده‌ای هم معتقدند که «این حرف‌ها اصلاً هیچ ربطی به جامعه ما ندارد». افرادی که در مورد قانون جذب ابراز عقیده می‌کنند، به ۲ گروه عمده تقسیم می‌شوند: افرادی که قانون جذب را قبول ندارند افرادی که از قانون جذب دفاع می‌کنند قانون جذب چیست و چه می‌گوید؟ قانون جذب به طور ساده راجع به «فیلتر‌های ذهنی» صحبت می‌کند. انسان‌ها به مرور و تحت تأثیر ناملایمات زندگی و «تجربه‌های دردناک» نسبت به دنیای اطراف دچار ترس و بدبینی می‌شوند. تجربه‌های ناکامی ما بعد از مدتی در ذهن تبدیل به «حقایقی انکارناپذیر» می‌شوند. یک واقعیت خیلی تفکربرانگیز راجع به ذهن این است که ذهن بین واقعیت، رؤیا، خیال، خاطره، خواب و … تفاوتی قائل نیست. این ضمیر خودآگاه ماست که به ذهن می‌فهماند که دیشب خواب دیدی که از درخت افتاده‌ای. و اینکه در کودکی حین دروازه‌بانی دماغت شکست، خاطره است. و اینکه «تصویر» افتادن خود از روی دیوار را مجسم می‌کنی، خیال است. همه ما داستان «قصه‌ی عینکم» اثر رسول پرویزی را خوانده‌ایم. شخصیت اصلی داستان تمام عمرش، جهان را مات می‌دیده است. تا اینکه روزی عینک می‌زند و جهان را شفاف‌تر و دوست داشتنی‌تر و زیباتر می‌بیند. مانند همان که بر چشم راوی داستان گذشته، بر ذهن ما هم غبارهایی می‌نشیند و بعد از مدتی مانند فیلتری عمل کرده و جلو دید ما را سد می‌کند. شاید مهم‌ترین چیزی که قاون جذب می‌گوید این است که عبارت‌های «نمی‌توانم»، «نمی‌شود»، «نمی‌گذارند» و … همه و همه فیلترهایی است که بر ذهن نشسته است و باید آنها را برداشت تا جهان را گسترده‌تر و اقعی‌تر دید. بعد از مدتی که غبار بدبینی بر ذهن ما نشست، از جایی به بعد تمام هم و غم ما می‌شود فکر کردن راجع به چیزهایی که نمی‌خواهیم. در اثر تجربه‌های بد گذشته، ما بیماری را نمی‌خواهیم. طلاق و جدایی را نمی‌خواهیم. بیکاری و فقر را نمی‌خواهیم و … دومین مسأله اینکه تا چیزی «امکان پذیر» نباشد، به خیال ما خطور نمی‌کند. اینکه انسان پرواز کرد زمانی رؤیای کسی بود. اینکه انسان به فضا رفت، رؤیای یک نفر بود. اختراع ماشین. اختراع …

ادامه مطلب

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟

۸ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟ این سؤال همیشه در ذهن من بوده است. هر کس البته، از ظن خودش به این سؤال جواب می‌دهد. روانشناس‌ها چیزی می‌گویند و جامعه‌شناسان از زاویه دیگری به قضیه نگاه می‌کنند. به هر حال هر کس حرفی برای گفتن دارد. برای من، شنیدن خبر مرگ هر انسان، خاصه مرگی که نمادی از ناکامی یک فرد است مانند قتل، تصادف و خودکشی، همیشه توأم با درجه‌ای از رنج است. مثال آن چند سال پیش که در شهر محل زندگی من فردی در یک نزاع خیابانی کشته شد. آن فرد هیچ نقشی در آن نزاع خیابانی نداشت و فقط از بد حادثه از آن‌جا عبور می‌کرد. در میان انواع این نوع مرگ‌های توأم با خشونت، خودکشی همیشه جای بحث بیشتری دارد. گران‌بهاترین چیزی که هر فردی دارد، جان اوست. فرصت حیات، یگانه است و فقط یک بار به هر کدام از ما تعلق می‌گیرد. چگونه می‌شود که فردی از این عزیزترین دارایی خود می‌گذرد؟ آدم‌ها خودکشی می‌کنند و ما بی‌تفاوت هستیم؟! وقتی چیزی زیاد تکرار می‌شود، برای ما عادی می‌شود و لذا به راحتی از کنار آن می‌گذریم. گاهی هم از بس عده‌ای روی موضوعی مانور می‌دهند و تفکرات کلیشه‌ای خود را به خورد ما می‌دهند که دیگر نگاه ما هم در همان چهارچوب شکل می‌گیرد. به نظر من هر وقت در مورد اینکه چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند صحبت می‌شود، هر دو حالت صدق می‌کند؛ یعنی هم تفکرات کلیشه‌ای در اطراف این موضوع زیاد است و هم اینکه زیاد شنیدن اخبار و اطلاعات مربوط به خودکشی، ما را نسبت به این پدیده بی‌تفاوت کرده است. آمار مربوط به خودکشی نشان می‌دهد که این پدیده اساساً خیلی ربطی به کشور، سن، شرایط اقتصادی و … ندارد و بلکه بیشتر یک اتفاق است که در دنیای درون فرد رخ می‌دهد. تحقیقات نشان می‌دهد فردی که اقدام به خودکشی می‌کند، در نهایت در آخرین لحظات از کردۀ خود پشیمان می‌شود. آن‌ها دوست دارند به نحوی نجات یابند تا بتوانند دوباره فرصت حیات را تجربه کنند. اما گاهی خیلی دیر می‌شود. ما متأسفانه گاهی از بدبختی و رنج دیگران لذت می‌بریم در این میان اما نمی‌توان از گناه سیاسی‌کارها که می‌خواهند از مرگ دیگر انسان‌ها برای بلندتر کردن پایه اجتماعی و سیاسی خود بهره‌برداری کنند، غافل شد. چرا این‌ را می‌گویم؟ چون دیده‌ام که افرادی از شنیدن اخبار خودکشی دیگران خوشحال می‌شوند. آن هم به این دلیل که فریاد بزنند: دیدید من راست می‌گم که این جامعه یا این حکومت یا این مردم فلان و بیسار و … این تیپ آدم‌ها کسانی هستند که اگر هم فرصتی پیش بیاید باز هم به کسی کمک نمی‌کنند. من کاری به این ندارم چه تفکرات کلیشه‌ای در این خصوص وجود دارد. اگر شما به دلایل سیاسی می‌خواهید همه چیز را سیاه نشان دهید، آنقدر شرف داشته باشید که از جان خودتان مایه بگذارید نه از جان و سلامتی دیگران. اگر به هر دلیلی از جامعه و آدم‌های اطراف خود خشمگین هستید، قرار نیست به بهانه این نفرت، خودکشی کس دیگری را شاهدی بر این که شما حق دارید، قلمداد کنید. خشم من و شما، خشم …

ادامه مطلب

دو ویژگی هر آدم شکست‌خورده که نباید داشته باشید

۷ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

شکست‌خورده کیست؟ اغلب فکر می‌کنیم که شکست‌خورده هر کسی غیر از ماست. شکست‌خورده فردی است که الان کنار خیابان مشغول گدایی است. اما آیا واقعاً فردی که کنار خیابان نشسته و به گدایی مشغول است واقعاً یک فرد شکست‌خورده است؟ یعنی غیر از این حالت دیگری متصور نیستید؟ خود ما چطور، آیا ما شکست‌خورده نیستیم؟ آنچه بر ما می‌رود نتیجه بلافصل رفتارهای ماست. ما در هر ثانیه از زندگی خود با رفتار خود دست به انتخابی می‌زنیم، و هر انتخاب نتیجه‌ای دارد. این انتخاب‌ها و نتایج آن و البته واکنشی که به نتیجه هر انتخاب نشان می‌دهیم، همه و همه آینده و سرنوشت ما را شکل می‌بخشد. بنابراین موفقیت و شکست، هیچ کدام اتفاقی نیستند. نه کسی مادرزاد موفق و ثروتمند به دنیا می‌آید و نه بخت کسی را با سیاهی و نکبت سرشته‌اند. طبیعتاً شکست و پیروزی، باید هر دو نتیجه رفتارهای خود ما باشند. اما چگونه؟ همه می‌گویند که سرنوشت دست خود ماست، اما چرا کسی نمی‌گوید چگونه می‌توان خوشبخت شد، و مگر می‌شود که کسی با دست خودش، بدبختی خودش را رقم بزند؟ در این مقاله دو ویژگی خیلی مهم افراد شکست‌خورده را مورد اشاره قرار می‌دهیم. به نظر من هر ویژگی دیگری در این دو ویژگی مستتر است. به عبارتی اگر این دو مورد را در خود برطرف کنیم، به عنوان نتیجه طبیعی، بقیه نقاط ضعف ما هم رفته رفته برطرف می‌شوند.   اولین ویژگی هر فرد شکست‌خورده: اهمالکاری و تنبلی اولین ویژگی آدم‌های شکست‌خورده اهمالکاری شدید آنهاست. همیشه باشه بعدا انجام می‌دهم ورد زبانشان است. اکثراً فکر می‌کنیم که این مسأله خیلی جدی نخواهد شد، اما من آدمهایی را می‌شناسم که حتی ده سال کاری را امروز و فردا کرده‌اند؛ کاری که فقط چند ماه وقت می‌گیرد. اگر بخواهیم مهم‌ترین علل همه بدبختی‌های یک فرد شکست‌خورده را برشمریم، به نظر من تنبلی و اهمالکاری باید در صدر لیست قرار گیرد. آنقدر کارها را به تعویق می‌اندازیم تا اینکه همه فرصت‌ها دود می‌شود و به هوا می‌رود. افراد موفق از اصلی به نام here and now استفاده می‌کنند. به این معنا که الان مناسب‌ترین زمان و اینجا مناسب‌ترین مکان برای شروع کاری است. بعداً و در جایی دیگر، معنی ندارد. لحظه طلایی، مکان طلایی، شرایط طلایی معنایی ندارد. ما با خلق این مفاهیم ذهنی و خیالی، برای خود یک دیوار دفاعی درست کرده‌ایم. چون اهل عمل نیستیم، چون از شکست می‌ترسیم. چون آمادگی لازم را نداریم. و از طرفی حاضر نیستیم به خودمان زحمت بدهیم و مقدمات و آگاهی‌های لازم را کسب کنیم و پله به پله جلو برویم، لذا یک مفهوم تخیلی خلق کرده‌ایم که الان زمان مناسب نیست. الان شرایط مناسب وجود ندارد. آدم‌ها موفق شرایط را خلق می‌کنند. آگاهی را کسب می‌کنند. مهارت را می‌آموزند. و افراد شکست‌خورده منتظر هستند تا شانس در خانه آن‌ها را بزند. منتظر هستند تا شرایط مناسب پیش بیاید. اما فکر می‌کنید اگر شرایط مناسب پیس بیاید هم این افراد می‌توانند از آن استفاده کنند؟ به دلیلی که در قسمت دوم این مقاله گفته‌ام، به نظر من اگر که طلایی‌ترین شرایط هم رخ بدهد، این افراد به سادگی …

ادامه مطلب

هنر کم کتاب خواندن بهترین روش کتابخوانی

۳ آبان ۱۳۹۸
11 دیدگاه

هنر کم کتاب خواندن به معنی این نیست که فرد کم کاری باشیم. بلکه آنگونه که از قدیم گفته‌اند کم گوی و گزیده گوی چون در، تا ز اندک تو جهان شود پر. بنابراین هنر کم کتاب خواندن هم به این می‌پردازد که کم بخوانیم و گزیده، تا از همان مقدار کم دانش و مهارت خود را بسیار بیشتر ارتقاء دهیم. معمولاً زیاد کتاب خواندن و برشمردن تعداد زیادی کتاب خوانده، حسن و فضیلت شمرده می‌شود. اینکه کتاب‌های زیادی خوانده باشیم فقط در یک حالت خاص پسندیده و نشانه‌ی سواد است. در بقیه موارد، که اتفاقاً ۹۹درصد افراد کتاب‌خوان از آن دسته هستند، نه تنها کتاب خواندن زیاد و کتاب خریدن زیاد باعث سواد و آگاهی نمی‌شود که برعکس ممکن است خود راهی بر سر آگاهی و موفقیت باشد. در این مقاله می‌خواهم به این موضوع بپردازم که چه زمانی زیاد کتاب خواندن خوب است. و اینکه با چه روشی مطالعه خود را بالا ببریم. با من باشید. روش‌های هنر کم کتاب خواندن در زیر روش‌های بهینه سازی مطالعه را با هم مرور می‌کنیم: یک) اول سؤال خود را مشخص کنید. خیلی مهم است که برای یک سؤال کتاب بخوانید. منظور از سؤال یک جمله ۵ کلمه‌ای نیست که جوابی مثلاً یک یا دو خطی داشته باشد. بلکه منظور خواسته‌ای روشن است. هر یک از کلیدواژه‌های زیر در واقع یک سؤال هم هست: انتگرال‌گیری روی خط حقیقی مکالمه انگلیسی جامعه‌شناسی جوامع صنعتی در هر یک از این حالت شما یک خواسته دارید و برای یافتن آن خواسته مطالعه می‌کنید. دو) مشورت بگیرید، برای انتخاب کتاب وقت بگذارید. به اولین یا معروف‌ترین کتابی که رسیدید تهیه نکنید! از چند نفر سؤال کنید. در اینترنت جستجو کنید. و نتایج جستجو را لااقل تا سه صفحه بررسی کنید. به کتابخانه‌ای عمومی رفته و در این موضوع کتاب‌هایی را جستجو کرده و آنها را برای دقایقی بررسی کنید. به کتابفروشی رفته و چند کتابی که از این و آن شنیده‌اید را بررسی کنید. بعد از آن فقط یک کتاب برای شروع مطالعه در آن موضوع انتخاب کنید. این کتاب لازم نیست قطور باشد. لازم نیست کم قطر باشد. لازم نیست معروف باشد یا توسط یک ناشر یا نویسنده یا مترجم معروف به بازار عرضه شده باشد. لازم است که موضوع مورد نظر شما را به طور شسته رفته و با ذکر جزییات لازم به دور از روده درازی و با رعایت پیش‌نیازها به صورت جمع و جور با بیانی شیوا ارائه کرده باشد. سوم) اول یک کتاب را بخوانید بعد یک کتاب دیگر را بخوانید تا این یک کتاب را نخوانده‌اید، هیچ کتاب دیگری نه امانت بگیرید و نه بخرید. نه سراغ جزوه‌ای بروید و نه فیلمی در آن زمینه دانلود کنید. شاید بگویید که ممکن است کتاب خیلی خوب نباشد! خیلی خوب، یکبار برای همیشه تکلیف خود را با کتاب روشن کنید. اگر احساس می‌کنید کتاب برای شما مناسب نیست، سراغ منبع بعدی بروید. یکی از نکاتی که من کتابخانه‌ها را دوست دارم همین است که باعث می‌شود شما با صرف هزینه خیلی کم، بتوانید در نهایت بهترین منبع را در یک رشته …

ادامه مطلب

آیا مشکل اعتماد به نفس دارید؟

۳۰ مهر ۱۳۹۸
4 دیدگاه

اعتماد به نفس یعنی چه؟ اعتماد به نفس را می‌توان به طور ساده این گونه تعریف کرد: داشتن تصور مثبت از خود. فردی که فکر می‌کند فردی لایق، کارآمد و شایسته است را فردی دارای اعتماد به نفس در نظر می‌گیریم. اولین نتیجۀ این تعریف این است که پس عدم اعتماد به نفس، یعنی اینکه فردی فکر می‌کند لایق، کارآمد و شایسته نیست. فردی که تصوری منفی و مخدوش از خودش دارد! هر چند که این امر واقعیت دارد، ولی وقتی این گونه به آن می‌نگریم بلافاصله دچار یک تعجب آنی می‌شویم. و آن اینکه چرا باید یک فرد نسبت به خودش تصور منفی داشته باشد. اینکه من کسی را قبول نداشته باشم، شاید طبیعی باشد ولی آیا این امر غیر طبیعی نیست که من خودم را قبول نداشته باشم؟ متأسفانه این امر واقعیت دارد که عده‌ای همیشه دیگران را لایق‌تر و توانمندتر از خود می‌بینند. در اینجا دو سؤال پیش می‌آید: چرا اینطور است؟ و چگونه می‌توان سطح اعتماد به نفس را بالا برد؟ تقویت اعتماد به نفس را از طرق مختلفی می‌توان انجام داد. مثلاً وقتی کاری را با موفقیت به سرانجام می‌رسانیم، اعتماد به نفس در آن زمینه ما افزایش می‌یابد. یا اینکه وقتی اطرافیان از ما تعریف و تمجید می‌کنند اعتماد به نفس بهتری خواهیم داشت تا زمانی که ما را به باد انتقاد و یا استهزاء می‌گیرند. همه‌ی ما می‌دانیم که کارهای بزرگی در دنیا به سرانجام رسیده‌اند که اتفاقاً در نخستین مرتبه‌های تلاش با شکست توأم بوده‌اند. همچنین افراد بزرگی در تاریخ علم و فرهنگ بشری ظهور کرده‌اند که مدام در معرض استهزاء، تحقیر و توهین بوده‌اند. بنابراین سؤال اساسی این است که اگر کاری را با یک بار انجام دادن به جایی نرساندیم یا اطرافیان ما در گزینش کلماتی که در گفتگو با ما استفاده می‌کنند مبالات نداشتند چه؟ چگونه بدون وابستگی به عوامل بیرونی اعتماد به نفس خود را تقویت کنیم؟ این سه مقاله مکمل یکدیگر هستند، می‌توانید آن‌ها را به ترتیب دلخواه بخوانید: آیا مشکل اعتماد به نفس دارید؟ مهم‌ترین راز افزایش عزت نفس در بزرگسالان خودباوری چیست و چگونه تخریب می‌شود؟ چرا مشکل اعتماد به نفس داریم؟ یکم: چون کمالگرا هستیم. وقتی کمالگرا هستیم (در این جا یک مطلب راجع به آن نوشته‌ام)، دوست داریم کارها را در منتهی درجه کمال خود به سرانجام برسانیم. آیا این کار شدنی است؟ خوب معلوم است که نه! و همین می‌شود که بعد از اینکه چند بار کاری را با کیفیت غیر صددرصد انجام دادیم، خود را سرزنش می‌کنیم. این مسأله رفته رفته باعث تلنبار شدن «تجربه شکست» و ایجاد تصور «بی‌کفایتی» در ذهن فرد می‌شود. بعد از مدتی فرد باور می‌کند که ناکارآمد است. دوم: والدین سرزنش‎گر والدین سرزنش‌گر نقش زیادی در تخریب اعتماد به نفس فرزندان خود دارند. والد سرزنش‌گر، معلم سرزنش‌گر و … ممکن است خود فردی کمال‌گرا باشد و هیچ گونه اشتباهی را برای کودک یا دانش‌آموز خود برنتابد. یا اینکه ممکن است خود فردی با اعتماد به نفس پایین باشد و از کمبود احساس ارزشمندی رنج ببرد، لذا نمی‌تواند استقلال و جسارت کودک و یا دانش‌آموز خود را …

ادامه مطلب

من و سگم بهش خندیدیم، ما و شبکه‌های اجتماعی

۲۹ مهر ۱۳۹۸
3 دیدگاه

این داستان رو با دقت بخونید «دیروز داشتم برمی‌گشتم خونه. دیدم همسایه‌مون داره با گربه‌اش صحبت می‌کنه. جالب اینه که فکر می‌کرد اون می‌فهمه. وقتی رسیدم خونه برای سگم تعریف کردم. من و سگم کلی بهش خندیدیم.» حکایت ما و شبکه‌های اجتماعی همین موضوعه. ما فکر می‌کنیم که «گربه» حرف ما رو می‌فهمه. جالبه اونهایی که به ما و صحبت کردن ما به گربه ایراد می‌گیرن، خودشون می‌رن و این جریان رو برای «سگ» خودشون تعریف می‌کنن و به ما می‌خندن. شبکه‌های اجتماعی هر چی هست با هر کاربردی، قطعاً قرار نیست جای روابط انسانی رو بگیره. درد دل کردن با یه دوست مطمئن که حرف ما رو درک می‌کنه و ما رو دوست داره، قطعاً بهتر و از درددل کردن با یک غریبه است. در این کسی شک نداره. ولی چطور می‌شه که فکر می‌کنیم هر محتوایی رو می‌شه در شبکه‌های اجتماعی نشر داد؟ هر کی خودش مسئول رفتار خودشه و باید فکر کنه که داره چه کار می‌کنه و چه رفتاری براش مناسبه. از بین شبکه‌های اجتماعی من فقط با فیسبوک اون هم نه صد در صد، تجربه خوبی داشتم. برای اینکه برای ایرانیان زیادی این شبکه اجتماعی جایگزین پلتفرم وبلاگ نویسی شده. افراد در شبکه‌های اجتماعی چند گروه می‌شن؟ اما به جز این مورد که بهترین دوستای خودم رو از بین همین تیپ آدم‌های اهل خواندن و نوشتن پیدا کردم، در بقیه موارد افرادی که در فیسبوک، توییتر، اینستاگرام و پیام رسان تلگرام دیدم، معمولاً در یکی از این چند گروه قرار می‌گیرن. ۱ اونهایی شخصیت نمایشی دارن و به هر قیمتی شده می‌خوان یه مقدار توجه جلب کنن. اینها فکر می‌کنن فالور و لایک و کامنت می‌تونه خلاء دنیای بیرون رو حل کنه. ولی نمی‌کنه. ۲ اونهایی که کارآگاه هستن. این افراد اصرار دارن خیلی جاها باشن، محتوایی تولید نمی‌کنن. با شما و محتوای شما هم اینتراکشن ندارن. ولی به محضی که اونها رو میذارید کنار سریع میان تو پی وی: چیزی شده که من رو بلاک آنبلاک کردید؟ چیزی شده که من رو آنفرند کردید؟ این گروه ممکنه از جهاتی به ما ضربه بزنن، خصوصاً اگر در دنیای بیرون ما رو بشناسن. وقتی که می‌بینید یه عده لایک به لایک شما رو شمردن و در حافظه بی بدیل‌شون ذخیره کردن. چرا؟ و تازه اونها ور در بعضی محافل به عنوان پرونده شما، رو می‌کنن. این گرایش در بین ما خیلی زیاده. ۳ اونهایی که هستن که باشن. هیچ هدف خاصی ندارن. خیلی زود هم معتاد به اینترنت می‌شن. ۵۰۰۰ تا فرند و ۱۲ هزارتا فالور دارن. همه مطالب رو میخونن. زیر همه مطالب هم کامنت می‌ذارن. ولی هیچ هدف خاصی ندارن. یه روز مطلب ادبی می‌ذارن. یه روز مطلب سیاسی. کلاً به دور و برشون نگاه می‌کنن مطلب میذارن اون مطلب که به اسم «چرا کسی به آن خانم کمک نکرد» رو اگر خونده باشین، در اونجا گفتم که در روانشناسی اجتماعی این امر ثابت شده که وقتی آدمها در جمع‌های بالای ۳ نفر قرار می‌گیرن، رفتارشون به کل عوض می‌شه. آدم‌ها در جمع بیشتر به رفتار جمعی نزدیک می‌شن. و این‌ها دقیقاً همون جماعت …

ادامه مطلب

باشه بعداً انجام می‌دم و هیچ وقت انجام نمی‌دم!

۲۸ مهر ۱۳۹۸
18 دیدگاه

باشه بعداً انجام می‌دم . این جمله پرتکرارترین جمله‌ای هستش که در طول روز به خودمون یا دیگران می‌گیم. نکته این نیست که هر بار که کاری پیش اومد ما باید حتماً و حتماً همین الان انجامش بدیم والا دنیا به آخر می‌رسه. بلکه نکته اینه که این جمله رو باید در مورد کارهای غیرضروری که ربطی به اهداف ما ندارن بگیم. در مورد کارهایی که به اهداف ما ربط دارن و باعث می‌شن که به خواسته‌های مالی و غیرمالی‌مون برسیم، نباید این چنین جمله‌ای گفت. نباید کار اصلی‌مون رو ول کنیم و بریم بچسپیم به یه سری کار دیگه که نه ضروری هستن و نه لازم. کارهایی رو که باعث وقت تلف شدن می‌شن و ما رو از اهدافمون دور می‌کنن رو با حرص و ولع بیشتری انجام می‌دیم ولی کارهای مهم زندگی‌مون رو با جمله «باشه بعداً انجام می‌دم» به زمانی در بی‌نهایت حواله می‌کنیم. باشه بعداً انجام می‌دم یعنی کدوم بعداً دقیقاً؟ خیلی از این باشه بعداً انجام می‌دم گفتن‌ها یعنی هیچ وقت انجامش نمی‌دم. قبل از اینکه بخوام نظر خودم رو در مورد ریشه این اخلاق بگم، می‌خوام این رو ازتون بپرسم که این کارهایی که رفتن تو فاز «بعداً انجام می‌دم» الان در چه حالی هستن؟ بعداً یعنی کی؟ چندتا کار انجام نشده رو به یه روز و یه لحظه نامعلوم حواله کردیم؟ عملگرا بودن مهم‌ترین ویژگی آدمهای خیلی موفقو سرآمد جامعه ماست. ما راجع به اهمالکاری و تنبلی دو تا مطلب نوشتیم. ولی الان می‌خوام راجع به یه نکته دیگه صحبت کنم. چرا ما کارهای مهم زندگی‌مون رو به بعداً حواله می‌کنیم؟ بذارید اول تمام کارهای روزمره رو به ۴ گروه مهم و عمده تقسیم کنیم. در این تقسیم‌بندی «لازم» یعنی هر کاری که به اهداف دراز مدت ما و ارتقاء زندگی شخصی، مالی، اجتماعی و … ما ربط داره. و «ضرروی» یعنی کارهایی که ربط مستقیم به بیولوژی ما داره، مثل غذا خوردن و یا کاری که به دقیقه ۹۰ رسیده، مثل درس خوندن شب امتحان. در این تعریف، کارهای لازم کارهایی هستن که باید انجام بدیم تا به اهدافمون نزدیک بشیم. و کارهای ضرروی کارهایی هست که اگر انجام ندیم یه اتفاقی می‌افته. مثل غذا نخوردن یا سرویس بهداشتی نرفتن در مواقع ضرور. حالا بعد از اینکه معنی لازم و ضروری رو روشن کردیم، می‌ریم سراغ تقسیم‌بندی. کارهای روزمره‌ی ما به ۴ گروه اصلی قابل تقسیم هستن: گروه اول: لازم ولی غیر ضروری این‌های کارهایی هستن که مستقیم به اهداف و آینده ما ربط دارن ولی برای انجام اون‌ها اونقد مهلت داریم که هنوز به مرحله اضطرار نرسیدن. این کارها مهم‌ترین کارهای زندگی ما هستن و با توجه به اینکه هم به اهداف ما ربط دارن و هم برای انجام اونها زمان کافی داریم، لذا اگر به درستی وقت بذاریم و اونها را به درستی انجام بدیم، منشاء موفقیت و خلاقیت ما می‌شن. گروه دوم: هم لازم و هم ضروری این‌ها کارهای دسته‌ی اول هستن که شما اونقد گفتی باشه بعداً انجام می‌دم که الان دیگه به دقیقه نود رسیدی، مهلتی که داشتی داره تموم می‌شه و کار حالت اضطراری به خودش …

ادامه مطلب

بعداً وجود نداره، بعداً آدم پیر می‌شه

۲۵ مهر ۱۳۹۸
17 دیدگاه

از تنبلی خودت خسته نشدی؟ بعداً وجود نداره. بعداً چای سرد می‌شه، بعداً آدم پیر می‌شه، بعداً زندگی تموم می‌شه. بعداً وجود نداره، همین الان شروع کن. چند وقته که می‌خواهی چیزی یادبگیری و هنوز هیچ اقدامی نکردی؟ چند وقته که می‌خواهی کاری رو تموم کنی، ولی هنوز شروع نکردی؟ پایان‌نامه‌ات چند وقت دیگه باید همین جوری بلاتکلیف و ناتموم باشه؟ این همه تب باز روی مرورگر سیستمت کی باید خونده بشن؟ چند وقته می‌خواهی باشگاه رو شروع کنی ولی هنوز هیچ کاری نکردی؟ این همه پیام نخونده توی کانال‌ها و گروه‌های تلگرام تا کی باید روی هم تلنبار بشن؟ کتاب‌های نخونده که توی قفسه هستن و معلوم نیست کی خونده بشن؟ کارهای ناتمام، حرف‌های نگفته، آموزش‌های به تعویق افتاده و … بعداً وجود نداره، شنبه دیره، فردا هم دیره. روز مناسب امروزه، و لحظه مناسب الانه. نکنه فکر کردی تا آخر دنیا وقت داری کارهات رو انجام بدی، و تا آخر دنیا وقت داری تا به خواسته‌هات برسی؟ چه بسا آرزو که در خاک شود. فکر کردی فرق یه آدم موفق مثل ایلان ماسک و این همه آدم شکست خورده در چیه؟ من چیزی جز عملگرایی و انجام کارها یکی بعد از دیگری نمی‌بینم. همیشه با خودت تکرار کن: بعداً وجود نداره. بعداً وجود نداره، از همین الان شروع کن! از همین الان شروع کن. همین الان. همین الان. همین الان. فیسبوکت رو ببند. تلگرامت رو ببند. اینستاگرامت رو ببند. و از آموزش‌های آنلاین، پی‌دی‌اف‌هایی که دانلود کردی و کتاب‌هایی که توی خونه داری شروع کن. هر وقت اون‌ها رو تموم کردی بعد برو سراغ منابع جدید. بعداً وجود نداره عزیز دلم، همین الان شروع کن. از یه دویدن نیم ساعته یا از یه دوش گرفتن ساده شروع کن. از خوندن یه صفحه کتاب شروع کن. روز اول یه صفحه می‌خونی. روز دوم دو صفحه و یه روز می‌رسه که روزی ده صفحه کتاب می‌خونی. با روزی ده صفحه کتاب خوندن، تو یه سال ۳۶۵۰ صفحه کتاب خوندی. از نوشتن یه خط شروع کن. یه خط فردا می‌شه دو خط و پس فردا می‌شه یه پارگراف. با نوشتن روزی یه پاراگراف ۱۵۰ کلمه‌ای در روز، بعد از یه سال ۵۴۷۵۰ کلمه نوشتی. می‌دونی همین نوشته‌ها رو آخر سال سر و سامون بدی، یه پایان‌نامه ممتاز یا چند تا کتاب معرکه ازش در میاد؟ بعداً وجود نداره، همین الان اینستاگرام و تلگرام و فیسبوک و توئیتر رو بذار کنار. اون گوشیت رو بذار کنار. کار حرفه‌ای را باید با ابزار حرفه‌ای انجام داد. با قلم و کاغذ و کتاب. با لپ تاپ و نرم افزار و پی دی اف. نه با یه گوشی اندرویدی که فقط چشمات رو کور کنه. نکنه فکر کردی مردم ارزشمندترین چیزهایی که بلد هستن رو می‌خوان تو یه کلیپ لوس و خنک اینستاگرامی اون هم در یک دقیقه با تو در میون بذارن؟ نکنه فکر کردی قراره هر کی هر چی تو هر کانال و گروه تلگرام گذاشت رو تو بخونی! اون همه کانال و گروه و پیام و … همه رو می‌خواهی بخونی؟ تا الان چقدرش رو خوندی؟ از اون مقدار که خوندی چی …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام