پیشنیازها در آموزش گرامر زبان فرانسه. اکسانها و نحوهی تایپ آنها در زبان فرانسه. چگونه تلفظ زبان فرانسه را بیاموزیم؟
پیشنیازها در آموزش گرامر زبان فرانسه. اکسانها و نحوهی تایپ آنها در زبان فرانسه. چگونه تلفظ زبان فرانسه را بیاموزیم؟
وقتی صحبت از نویسندگی میشود همۀ توجهها به سمت ادبیات داستان میرود. بله نویسندگی به معنای نوشتن داستان و رمان هم هست، اما این تنها معنای ممکن نیست. نوشتن شامل طیف وسیعی از موضوعات میشود. در این نوشته به طور عام به مفهوم نوشتن پرداخته شده است. هر کسی باشی در هر رشتهای از علم و فرهنگ و هنر، با نوشتن منظم و انتشار آن میتوانی خود را به راحتی یک سرو گردن بالاتر از بقیه نگه داری. هر چند که در یکی دو جا اشارۀ مستقیم به داستاننویسی شده است ولی توصیههای این نوشته برای هر کسی که دوست دارد از طریق نوشتن در زمینۀ مورد علاقۀ خود رشد کند مفید خواهد بود. با من همراه باشد. سه درس مهم برای آغاز نوشتن در ابتدا میخواهم راجع به سه درس مهم که قبل از نوشتن باید آموخت صحبت کنم. این سه درس عبارتند از: چون نویسنده، مترجم یا ناشری معروف هستند دلیل نمیشود که آثاری که بیرون میدهند معیار قطعی و حتمی برای چگونه نوشتن باشند. هیچ اثر و نویسندهای را دیوار نکنید. یادبگیرید و بگذرید. درجا زدن مربوط به زمانی است که صفت «کامل» و «قدیس» را به کسی اطلاق میکنیم و همین یعنی مرگ نوآوری. شاهکارهای ادبی قسمت کوچکی از ادبیات هستند. قسمت بزرگتر ادبیات خواندن و نوشتن و منتشر کردن است که باعث رشد و شکوفایی نویسنده میشود. هیچ نوشتهای معیار مطلق نیست هرگز فکر نکنید چون اثری داستانی توسط یک ناشر معروف و بزرگ چاپ شده است لزوماً یک شاهکار ادبی است و هر آنچه را که در آن میخوانید به عنوان معیار قبول کنید. اگر دغدغۀ نوشتن دارید این اولین درسی است که باید بیاموزید. هر چیزی که میخوانید لزوماً خط مشی نیست. چون کسی که مشهور است فلان جور نوشت دلیل نمیشود ما هم از آن نوع نوشتن تبعیت کنیم! تبعیت کورکورانه میتواند بزرگترین اشتباه یک نویسنده باشد. هیچ اثر و نویسندهای را دیوار نکنید دومین درس مهم این است که آثار هر نسل از نویسندگان جامعه قرار است مانند یک پله باشد برای بالاتر رفتن. ما از پلهای که نسل قبل ساخته ایت بالا میرویم و سپس پلۀ خودمان را میسازیم و نسل بعد از ما از پلۀ ما بالا میرود و خودش پلۀ دیگری میسازد. اما در مقابل، بعضی از ما از آثار گذشتگان یک دیوار میسازیم که نمیتوانیم از آن عبور کنیم. اگر یک نویسنده یا یک اثر برای شما حکم دیوار را داشته باشد تا ابد پشت همان دیوار خواهید ماند و خواهید پوسید. در چنین حالتی حتی اگر هزارتا اثر هم بنویسید هرگز چیز جدیدی از شما در نخواهد آمد! چه زمانی یک نویسنده یا یک اثر تبدیل به دیوار میشود؟ زمانی که کم میخوانید و متنوع نمیخوانید و یک نویسنده را تبدیل به یک قدیس غیرقابل نقدشدن میکنید. شاهکارهای ادبی قسمت کوچکی از ادبیات هستند و بالاخره سومین نکتۀ مهم که هر فرد اهل قلم باید بداند این است که ادبیات مجموعۀ تمام تلاشهای فکری، خواندنها و نوشتنهای مردم یک جامعه است. ادبیات مجموعۀ شاهکارهای ادبی نیست. اگر فکر کنید ادبیات یعنی مجموعۀ شاهکارهای ادبی آن وقت …
داستاننویسی از قرن ۱۹ به بعد مورد توجه زیادی قرار گرفته و تاکنون رشد قابل ملاحظهای داشته است. در این مقاله به نکاتی در باب داستاننویسی میپردازیم که ممکن است علی رغم واضح بودن، گاهی که نه، خیلی اوقات نادیده گرفته شوند. داستاننویسی؛ دیروز و امروز داستان کوتاه یکی از هنریترین و فنیترین گونههای داستاننویسی است. احساس میکنم که نوشتن داستان کوتاه فرع بر داستاننویسی محسوب میشده است. شاید بشود گفت در ابتدا داستاننویسی بیشتر به معنای نوشتن رمان تعبیر میشده است. داستان کوتاه کمتر مورد توجه بوده است. امروزه اما نوشتن داستان کوتاه با اقبال بیشتری رو به رو شده است. از یک سو، نویسندگان بیشتری به نوشتن داستان کوتاه روی آوردهاند. از دیگر سو، تعداد خوانندگان داستان کوتاه نیز خیلی بیشتر شده است. چرا که از گذر سالها نوشتن و تجربه اندوزی؛ تکنیکها، فرمها و تجربههای زبانی زیادی به عنوان گنجینهای پربار برجای مانده است. این مسأله باعث شده است که خواندن داستان کوتاه لذتهای خاص خود را داشته باشد و هم مهارت ما نیز در بیان مسائل پیچیدهتر در قالبی موجزتر، بیشتر شده است. داستاننویسی سپیدسرایی نیست! با این وجود اما، نکاتی در خصوص داستان کوتاه هست که قابل ذکر است. توجه به این نکات برای نویسندگان خالی از لطف نیست. نگارنده مشاهده کرده است تعداد زیادی از نویسندگان جوان دچار یک سوءتفاهم هستند. سوءتفاهم در استفاده از زبان در داستان. باید دانست که زبان داستان از زبان شعر سپید سَواست. ریشه این سوءتفاهم به نظر من خیلی چیزها میتواند باشد که البته موضوع بحث نیست. داستاننویسی و شعرسُرایی دو گونه کاملاً مجزا در ادبیات هستند. این تفاوتها زیادند و فقط یکی از آنها تفاوت در زبان است. در این مجال به تمام آن عناصر نمیپردازیم و تنها برآنیم تا وجوه تمایزی را بین این دو نوع زبان برشمریم. میراث داستاننویسی برای یک جامعه چیست؟ آن چیزی که باعث میشود کارهای داستانی یک نویسنده سبب ارتقای غنای زبان گردد، آثار داستانی اوست. همچنین فرهنگ نوشتاری جامعه با داستاننویسی رشد میکند. قطعاً شما انتظار ندارید که نوشتار و گفتار مردم یک جامعه از روی غزلیات و اشعار سپید شکل بگیرد. ولی همگان اذعان داریم که بیهقی و سعدی و ناصر خسرو معلمان خوبی برای نثر فارسی هستند. میراث داستاننویسی در واقع همان نثری است که نویسندگان آن را با ممارست به اوج هنری میرسانند و چونان آبگینهای به جامعه هدیه میکنند. داستاننویسی بر ارائهی محتوا بنا نهاده شده است. زبان خلق شده توسط داستاننویس به نوعی بازتابی از توانایی و خلاقیت او در استفاده از زبان است. نگاهی که داستاننویس به کلمات و چگونگیِ به خدمتگیری آنها دارد بر زیبایی و تأثیرگذاری اثر میافزاید. اما استفاده از توصیفها، تشبیهها، کنایهها و ایهامهایی که در ساختار ظاهری به وجود میآیند، هدف غایی و نهایی داستاننویسی نیستند. داستانها نوشته نمیشوند که فقط جملاتی زیبا در کنار هم قرار گیرند. بلکه زبان و فرم، پلی بین مخاطب و محتوای اثر به شمار میآیند. زبان داستان خود یک اثر است که به جای میماند. و مردم از آن پس نحوهی نوشتن خود را بر مبنای نمونههای موفق ادبیات داستانی ارتقاء میدهند. همانطور …
من آدمها را از دید خودم به سه تیپ شخصیتی متفاوت تقسیم میکنم. تیپ شخصیتی تماشاگر تیپ شخصیتی تحلیلگر تیپ شخصیتی بازیگردان درک دیدگاهی که میگویم سخت نیست و مطمئنم شما هم به طور ضمنی به موضوعی که در ادامه مطرح میکنم پیبردهاید. شاید بپرسید پس فایدۀ مطرح کردن آن چه خواهد بود؟ فایدۀ نوشتن چنین مقالهای در این است که چیزی که ته ذهن ما به صورت مبهم وجود دارد، مقابل چشمانمان روشن میشود و به ما کمک میکند تا از خود و رفتارهای خود شناخت بهتری داشته باشیم. پس با من همراه باشید. در ادامه به توضیح هر کدام از تیپهای شخصیتی میپردازم. تیپ شخصیتی تماشاگر او یک تماشاگر است و از خود نقشی در این جهان ندارد. دیگران موفق میشوند، دیگران به دست میآورند، دیگران شاد هستند، دیگران ثروتمند میشوند، دیگران انجام میدهند و او در هر حال یک تماشاگر بیش نیست. او نه در رخ دادن چیزی نقشی دارد و نه میداند که چه چیزی چرا رخ میدهد. نه توانایی به دست آوردن و ساختن دارد، نه توانایی تحلیلِ دلیل شدن و نشدن اتفاقها را دارد. به این دلیل که او مغزی خالی دارد مورد سوءاستفادۀ شیادان قرار میگیرد. سیاهی لشگرهای جامعه که با حرفی به این سو میروند و با حرفی به دیگر سو میروند همین افراد تماشاچی هستند؛ چرا که درک درستی از مسائل ندارند. آنها دنبالهرو و مطیع گروههای پیشرو جامعه هستند. تماشاگر نمیداند که کجا باید چه کند در نتیجه تابع کلیشههاست. اگر کلیشۀ حاکم بر جامعه این است که از کنار فردی که در پیادهرو افتاده و از درد به خود میپیچد بیتفاوت عبور کنیم، او هم در چنین موقعیتی یک تماشاچی بیتفاوت است. اما اگر کلیشۀ حاکم بر جامعه در مورد دیگری رفتاری به کلی متفاوت است او هم مانند یک تماشاگر بیاراده یک رفتار کاملاً متفاوت و متناقض با مورد اولی را بروز میدهد. او هرگز متوجه تماشاچی بودن خود نیست. هرگز متوجه تناقضهای درونی خود نیست. و هرگز متوجه این موضوع هم نیست که همین تماشاگر بودن اوست که مسبب خیلی گرفتارهای اجتماعی است. اگر هم مسائلی را با او مطرح کنید، بعد از مدت کوتاهی پیخواهید برد که سخت در اشتباهید و او هرگز متوجه تناقضهای فکری و رفتاری و همچنین مسئولیتهای فردی و اجتماعی خود نخواهد شد. نکته لزومی ندارد عینک بدبینی به چشم زده و هر فرد عادی که در کوچه و بازار میبینم را تماشاچی و فاقد ویژگیهای مسئولیتپذیری و عملگرایی بدانیم. چه بسا افرادی که میبینیم بسیار هم افراد سازنده و مفیدی باشند. تیپ شخصیتی تحلیلگر او میداند چه چیزهایی با هم چه ارتباطهایی دارند. او میداند چه چیزی باعث رخ دادن چه چیزی میشود. او میتواند همه چیز را به خوبی تحلیل کند. ولی تمام قدرت او در سطح حرف زدن و توضیح دادن متوقف میشود. از او توقع انجام دادن کاری را نداشته باشید. او فقط خوب حرف میزند. مشکل در برخورد با این افراد این است که ادعای زیادی دارند. همچنین غلطانداز هستند. افراد عملگرا کمتر حرف میزنند و بیشتر عمل میکنند. در حالی که این گروه همیشه در حال …