تقویت مهارت Writing در زبان انگلیسی

تقویت مهارت writing

تقویت مهارت Writing چه در انگلیسی و چه حتی در زبان فارسی بخش فراموش شده آموزش است. من افرادی زیادی را دیده‌ام که نمره‌ی کلی (overall) آن‌ها در آزمون آیلتس مثلاً ۷ بوده ولی نمره‌ی هر مهارت به طور جداگانه به این شکل بوده است: Reading: 7.5 – Listening: 7.5 – Writing: 7 – Speaking: 7 منظور من این است که همیشه وقتی به ریز نمرات هر مهارت نگاه می‌کنیم معمولاً دو مهارت Speaking و Writing نمرات پایین‌تری دارند. اما جالب است بدانید که این دو مهارت در زندگی اجتماعی، دانشگاهی و تجاری خیلی مهم‌تر هستند. این مقاله فصل یازدهم از کتاب «راهنمای جامع یادگیری زبان انگلیسی» است. کتاب را به طور رایگان دانلود کنید: لینک دانلود دنیای امروز دنیای نوشتن است. افرادی که مهارت نویسندگی بهتری دارند، مشاغل بهتری هم کسب می‌کنند. در این مقاله چه می‌خوانیم؟ چرا در مهارت Writing ضعیف‌تر هستیم؟ دلایل مهم این ضعف عبارتند از: حالا

ادامۀ مطلب

تقویت مهارت Speaking به روش‌های ساده

تقویت مهارت Speaking

تقویت مهارت Speaking در میان مهارت‌های چهارگانه سختی خاص خودش را دارد. خیلی‌ها این سؤال را از من می‌پرسند: جمله‌هایی که می‌شنوم را می‌فهمم ولی نمی‌توانم صحبت کنم. چه کار کنم؟ در پاسخ به این سؤال من ۳ سؤال زیر را مطرح می‌کنم: شاید جواب سؤال اول برای برخی از کسانی که این سؤال را می‌پرسند بله باشد. ولی قطعاً جواب سؤال دو و سه منفی خواهد بود. جواب من به این دوستان این است: شما نمی‌توانید در حالی که کت و شلوار پوشیده‌اید کنار استخر بایستید و انتظار داشته باشید با تماشا کردن کارهایی که مربی توی آب انجام می‌دهد شناگر ماهری بشوید! باید داخل آب بپرید. اینکه فکر کنید با تماشای خشک و خالی چند فیلم، یا به صرف اینکه  چندصدتا لغت حفظ کرده‌اید، یا موزیک گوش دادن، انگلیسی شما به درجه خوبی خواهد رسید باید بگویم اصلاً اینطور نیست. این مقاله فصل نهم از کتاب «راهنمای جامع

ادامۀ مطلب

۹۹۹ بار سعی کردی و نشد، یک بار دیگر هم سعی کن

999 بار سعی کردی و نشد، یک بار دیگر هم سعی کن

۹۹۹ بار سعی کردی و نشد، یک بار دیگر هم سعی کن. اگر نشد باز هم سعی کن. اگر نشد باز هم سعی کن. آنقدر تلاش کن تا بشود. تنها نکته این است که اگر قرار است ۱۰۰۰ بار سعی کنی، باید ابتدا مطمئن شوی که یک اشتباه را ۱۰۰۰ بار تکرار نمی‌کنی. یک اشتباه را حتی ۲ بار هم نباید تکرار کرد. اگر روشی به نتیجه نرسید، ابتدا مطمئن شو که اشتباه کار کجا بوده است، سپس مسیر خود را اصلاح کن و اگر باز به مشکل برخوردی باز هم مشکل کار را کشف کن و آن را اصلاح کن. آنقدر از مسیر خودت اشکال زدایی کن تا بالاخره به نتیجه برسی. در همین زمینه: آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟ از بیرون خودت را ببین نشد وجود ندارد. هر کاری کردم و نشد معنی ندارد. برای اینکه خیالت راحت بشود که آیا واقعا هر کاری که

ادامۀ مطلب

سرعت عملکرد مهم‌ترین عامل موفقیت

سرعت عملکرد

سرعت عملکرد مزیت‌های روشنی برای ما دارد. همه ما می‌دانیم که سریع‌تر انجام دادن کارها خیلی ساده یعنی اینکه در مدت زمان کمتری می‌توانیم مقدار کارهای بیشتری را انجام دهیم. وقتی از سرعت عملکرد صحبت می‌کنیم به معنای سرسری و سریع انجام دادن کارها نیست. «عملکرد» با «انجام دادن» فرق دارد. عملکرد به طور همزمان شامل به انجام رساندن کیفیت و کمیت کاری می‌شود. در این هیچ بحثی نیست که سرعت عملکرد می‌تواند فواید اقتصادی و غیراقتصادی زیادی برای ما داشته باشد. کسی هست که بگوید دوست ندارد سریع‌تر کارهایش را به سامان برساند چون برایش مهم نیست کار بیشتری در زمان کمتری انجام دهد؟ اگر چنین کسی را دیدید که کندی و کم‌عملی برایش مهم نیست، از من به شما نصیحت از چنین فرد مضری فرار کنید! وقتی کاری را در زمان کمتری انجام می‌دهیم، علاوه بر اینکه سریع‌تر به نتایج دلخواه می‌رسیم، هزینه‌ی تمام شده‌ی آن را هم

ادامۀ مطلب

Faster You Learn Faster You Earn

Faster you learn, faster you earn.

Faster You Learn Faster You Earn معنی این جمله خیلی ساده است: هر چه سریع‌تر چیزی را بیاموزی از عواید آن هم بهره‌مند خواهی شد. من بعد از این همه تجربه که در زندگی خود داشته‌ام فقط یک چیز را حاصل این تجربه طولانی می‌دانم: اگر تا الان آن چیزی که می‌خواسته‌ای را به دست نیاورده‌ای به خاطر این است که هنوز آن چیز یکه باید می‌آموختی را نیاموخته‌ای. من هیچ موفقیتی را در زندگی ندیده‌ام که پشت آن یادگیری چیزی نهفته نباشد. و هیچ شکستی را ندیده‌ام مگر اینکه حاصل «یادنگرفتن» و «جهل» نباشد. همه‌ی ما موفقیت را حاصل تلاش و سخت کوشی می‌دانیم. اما سخت کوشی در چه زمینه‌ای؟ در چه مسیری؟ با چه معیاری؟ سخت کوشی روی چه؟ سخت کوشی خشک و خالی معنی ندارد. در طی قرون و اعصار، انسان متمدن این را فهمیده است که یادگیری می‌تواند تلاش ما را هوشمندانه‌تر کند. یعنی با تلاش

ادامۀ مطلب

چهارشنبه ۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

مهم‌ترین سؤالی که هر کدام از ما باید از خود بپرسد: من اینجا چه می‌کنم؟ اینجا می‌تواند هر جایی و هر جمعی باشد. می‌تواند هر موقعیت فکری و اقتصادی باشد. فرقی نمی‌کند یک موقعیت فیزیکی باشد یا یک موقعیت فکری. گاهی از خود دور می‌شویم. خیلی دور. در این چند روز واقعاً فاصله من از شبکه‌های اجتماعی زیاد شده است. به این بپردازم که من اصلاً چرا وارد فضای شبکه‌های اجتماعی شدم؟ منی که از سال ۸۲ وبلاگ‌نویسی می‌کردم. آن هم در یک سرویس غیر ایرانی به زبان انگلیسی! باید به سمت جایی مانند فیسبوک می‌آمدم. اینکه مرتب می‌گویند – می‌گفتند همان زمان هم – که عصر وبلاگ تمام شده است و قس علیهذا را من هیچ وقت قبول نداشتم. دوره اینکه آدم‌های تیپ اینستاگرامی و فیسبوکی و سطحی در بلاگفا و پرشین‌بلاگ حرف‌های سطحی و غیرمفید خود را بزنند تمام شده است. یادم می‌آید ان روزها داشتن بلاگی در

ادامۀ مطلب

سه‌شنبه ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

خودت باش جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع‌انگیز دورویی و دوپهلویی را از چهره‌ی روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید ژان کریستف – رومن رولان زیرکی در رسیدن به اهداف ویدئویی که در زیر با شما به اشتراک گذاشته‌ام به اندازه کافی گویایی این واقعیت هست که با زور زدن و صرف وقت زیاد، لزوماً به موفقیت نمی‌رسیم. بلکه آنچه ما را به موفقیت می‌رساند «هوشمندی» در صرف وقت و نیرو است. ادبیات فارسی برای این ویدئو که دیدید دنبال یک شعر خوب با کلید واژه زیرکی بودم. در تمام ابیاتی که سایت گنجور به من نشان داد، حتی یک جا زیرکی به معنای مثبت نیامده بود. فکر کنم تنها فردوسی آن را مترادف با عقلانیت به کار برده بود. مابقی شاعران خصوصاً عرفان‌زده‌ها تماماً

ادامۀ مطلب

آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟

آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟

شک دارم این سؤال را از خود نپرسیده باشید که آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟ جمله‌ی آغازین فیلم «جدامانده» که آن را با صدای جک نیکلسون می‌شنویم این است: من نمی‌خواهم محصول دنیای اطراف خود باشم، من می‌خواهم دنیای اطراف من محصول من باشد. اما خارج از دنیای فیلم‌های هالیوودی آیا ما خالق شرایط هستیم و یا مخلوق آن؟ در مواجهه با این سؤال دو نوع جواب را من محتمل می‌دانم: عده‌ای ممکن است بگویند که ما خیلی هم خالق شرایط نیستیم، لذا بهتر است خیلی زور نزنیم و واقعیتی که برای ما مقدر شده است را بپذیریم. بعضی امّا در مقابل معتقدند که انسان خالق شرایط زندگی خود است. هر کس اگر بخواهد به هر چیزی که مد نظر اوست خواهد رسید. به نظر من موقعیت هر فردی در زمان حال زندگی‌اش، ترکیبی از دو فاکتور مهم است: اینکه چه میزان دنیای اطراف خالق موقعیت اوست

ادامۀ مطلب

چگونه بر اتفاقات بد گذشته‌ی خود فایق آییم؟

چگونه بر اتفاقات بد گذشته‌ی خود فایق آییم؟

در این نوشته راجع به اینکه چگونه بر اتفاقات بد گذشته‌ی خود فایق آییم؟ صحبت خواهم کرد. بدترین چیزی که در زندگی سرتان آمده چه بوده است؟ بهترین اتفاق زندگی شما چه بوده است؟ به هر کدام از دو سؤال بالا جواب بدهید ولی به این هم دقت کنید که کدام را دقیق‌تر و بدون مکث پاسخ می‌دهید، و کدام یک را ممکن است با تأخیر جواب دهید. از پاسخ دادن به کدام یک احساس خوبی دارید. پاسخ دادن به کدام سؤال برای شما ممکن است کمی سخت باشد؟ حالا به این دو سؤال هم جواب دهید: بدترین آدمی که به تورتان خورده که بوده است؟ بهترین آدمی که در مسیر زندگی شما قرار گرفته است که بوده است؟ بدترین و بهترین اتفاق زندگی شاید خیلی معنایی نداشته باشد. چون خوب و بودن هر چیزی بسته به تفسیر ما از آن دارد. بله البته که گاهی اتفاقی مانند ورشکستگی یا

ادامۀ مطلب

ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم …

ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم ...

این نوشته در مورد کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم نیست. بلکه در مورد موضوعی است که هر ایرانی مانند من باید بداند. لذا برای همین این عنوان را برای نوشته‌ی خودم انتخاب کردم. اگر دوست دارید می‌توانید این کتاب را از این لینک دانلود کنید. چیزهایی هست که کسی آن‌ها را به ما نمی‌آموزد، بلکه با تجربه آن‌ها را به دست می‌آوریم. گاهی طبیعت چیزی این است که باید با تجربه آن را بیاموزی. اما چیزهایی هم هست که به طور نرمال باید در برنامه‌ی آموزشی مدرسه جای بگیرد. در مورد عبارت ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم مقاله‌های زیادی (البته به انگلیسی) نوشته شده است. از بس این در دنیای انگلیسی زبان عبارت متداول است که نویسنده کتاب هم از همان عبارت برای نام کتاب خود استفاده کرده است. مثلاً این دو نوشته: ۱۰ Things I Wish I Knew When I Was 20 ۲۰ Things

ادامۀ مطلب

آیا به خودت افتخار می‌کنی؟

آیا به خودت افتخار می‌کنی؟

اگر از تو بپرسند: آیا به خودت افتخار می‌کنی؟ چه جواب می‌دهی؟ برای لحظه‌ای ادامه‌ی این مطلب را نخوان. با خودت خلوت کن و به این پرسش پاسخ بده: آیا به خودت افتخار می‌کنی؟ شاید عجیب به نظر برسد ولی اکثر آدم‌ها توأم با شک و تردید و یا از سر تدافع به این پرسش پاسخ می‌دهند. لابه‌لای صحبت‌های کسانی مانند تونی رابینز یا لس براون من یک جمله را زیاد شنیده‌ام: آدم‌ها از این جهت برای موفقیت تلاش نمی‌کنند، چون به اینکه موفقیت و ثروت و رتبه‌های بالا را به دست آورند ایمان ندارند. و آن‌ها به موفقیت‌های بزرگ ایمان ندارند چون خود را دوست ندارند. چون فکر می‌کنند که لیاقت این موفقیت را ندارند. در همین مورد: تو کافی نیستی بین کسانی که به من مراجعه کرده‌اند و سفره‌ی دلشان را باز کرده‌اند یک چیز مشترک بوده است: آن‌ها ته فکرشان، خودشان را سرزنش می‌کنند و فکر می‌کنند

ادامۀ مطلب