امروز: یکشنبه، ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

تنهایی اعداد اول: اعداد اول تنها نیستند، آن‌ها اول هستند.

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

تنهایی اعداد اول: مشخصات نام رمان: تنهایی اعداداول نویسنده: پائولوجوردانو (ایتالیا)‏ مترجم: بهاره مهرنژاد ناشر:افراز | چاپ اول ۱۳۹۲ | ۱۱۶ صفحه مقدمه «تنهایی اعداد اول». شاید برای شما نام کتاب عجیب باشد. اما برای من که ریاضیات خوانده‌ام نام کتاب جذاب و روح‌دار است. همین مسأله علتی شد که کتاب را بخرم. با شروع خواندنش، دیگر نه توانستم و نه خواستم که آن را زمین بگذارم. از این جهت از انتخاب خودم خوشحالم. بارها شده که کتابی را شروع کرده‌ام ولی از چند ده صفحه‌ی اول نگذشته، دچار پشیمانی شده‌ام. طوری که گاهی دعا می‌کنم که ای کاش بعضی قلم بر زمین بگذارند و از این راه به ادبیات خدمت کنند. این بار اما، از خواندن این کتاب لذت فراوان بردم و از این جهت هم به نویسنده، هم به مترجم و هم به ناشر، بابت این موفقیت، تبریک می گویم. تنهایی اعداد اول: مروری بر داستان رمان تنهایی اعداد اول حول اتفاقات زندگی دو شخصیت به نام های آلیس دلاورکا و ماتیا بالوسینو آفریده شده است. این دو نفر در یک شهر زندگی می‌کنند. با هم هیچ ارتباطی ندارند. از جایی به بعد با هم روبه‌رو می‌شوند. مدتی از هم جدا شده و سرانجام به سمت هم باز می‌گردند. اما این تمام ماجرا نیست. تنهایی اعداد اول: نقد داستان توصیف‌هایی بدون پیچیدگی دارد. نویسنده از خلق یک نثر فنی پرهیز کرده است. صحنه‌پردازی‌ها، فضاسازی‌ها و شخصیت‌پردازی‌های راز گونه و دیرفهم در داستان جایی ندارند. با این همه اما، داستان در هر پاراگراف خود حرفی برای گفتن دارد. هر صفحه از کتاب تو را با حادثه‌ای جدید رو‌به‌رو می‌سازد. موقعیت‌ها به دور تخیل غلیظی هستند که ماجرا را باورناپذیر سازند. نویسنده آنقدر حرف برای گفتن دارد که به راحتی خواننده را با روایت واقعیت‌های در جریان با خود همراه می‌سازد. آنقدر خلال زندگیِ شخصیت‌های اصلی داستان، اتفاق‌های مختلفی رخ داده است که نویسنده لزومی نمی‌بیند برای پنهان‌سازی خلاء ماجرا و اتفاقات داستانی، دست به ایجاد گره‌های داستانی مصنوعی بزند. خلق درگیری کاذب خواننده با معماهای غیرموجه و طولانی کردن روند زمانی رخدادها به کمک توصیف‌های طولانی، فضاسازی‌های بی مورد، اغراق در احساسات و قطره چکانی اطلاعات دادن برای زمانی است که داستان خلاء واقعیت دارد. می‌توان گفت این رمان نمونه‌ای از یک متن سهل ممتنع است. اتفاقات، همه و همه، رخ می‌دهند و ما را پیش می‌برند. می‌شود که رخدادها عصبانی‌ات کنند ولی گاهی هم در خوشحالی شخصیت‌ها شریک می‌شوی. بعضاً ناامیدت می‌کنند و گاهی هم امیدوارت می‌سازند. نه با آرمان گرایی محض طرفیم و نه یک متن ادبی سیاه پیش روی ماست. نویسنده حتی در پایان‌بندی هم، از تکنیک «پایان خوش» استفاده نکرده است. او ما را با مهارت تمام به یک دنیای واقعی می‌برد. دنیایی که در آن، انسان‌ها، از چند مساله به ظاهر کم اهمیت رنج می برند. و تمام زندگی آن‌ها، از تاثیرگیری از همین به ظاهر بی‌اهمیت‌ها مسیر می‌گیرد. دوست دارند موفقیت فرزندانشان را ببینند حتی اگر شده به این قیمت که با حالتی دیکتاتورمابانه چیزی را به وی تحمیل کنند (پدر آلیس). از چیزهایی رنج می‌برند اما مهارت لازم را ندارند تا راجع …

ادامه مطلب

بازگشت اسرا به ایران از عراق در سال ۶۹

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

بازگشت اسرا به ایران یکی از تجربه‌هایی است که هر از گاهی مثل یک فیلم جلو چشمم به نمایش در می‌آید. روزی که اسرای جنگ ۸ ساله به شهرمان برگشتند، برای من هیچ گاه فراموش نخواهد شد. اعلام کرده بودند که فردای روزی اسرا به شهر وارد می‌شوند. از قضا خانه‌ی ما نزدیک همان میدانی بود که اسرا وارد شهر می‌شدند. همه از ۵ صبح بلند شدیم و به میدان رفتیم. میدان بزرگی که پر از کاج بود. مردم از همه روستاها و اطراف و اکناف شهر آمده بودند و آنجا روی چمن‌ها نشسته بودند. ساعت ۶ نشده بود که دیگر جای سوزن انداختن در شعاع یک کیلومتری میدان نبود. تا ۵ بعد از ظهر همه آنجا بودیم. از کسی صدا در نمی‌آمد. همه نفس‌ها را در سینه حبس کرده بودند. نه صبحانه و نه ناهار و نه هیچی. روز نمی‌گذشت. به سختی می‌گذشت. ثانیه‌ها خیلی کند و سنگین می‌گذشتند. ساعت ۵ بعد از ظهر شد و اتوبوس‌ها از دور پیدا شدند. مردمی که نفس خود را حبس کرده بودند همه گریه سر دادند. اتوبوس‌ها به دریای جمعیت که رسیدند از حرکت بازماندند. اسرا با لباس‌های خاکی، با سر و روی خاکی از پنجره سر بیرون کشیده بودند. مانند پیچک به بیرون پیچ و تاب می‌خورند و در میان آغوش مردم جای می‌گرفتند. هیچ کس در حال عادی نبود. مردانی با سر تراشیده که غبار جاده بر سر و روی‌شان نشسته بود. اتوبوس‌ها خاکی. لباس‌ها خاکی. چهره‌ها خاکی.مردم هم خاکی و صاف و ساده. تا پاسی از شب مردم اسرا را در آغوش می‌گرفتند و گریه می‌کردند.نام آن میدان از آن پس «میدان آزادی» شد. این گروه سال ۶۹ وارد شهر شدند. سالی که هنوز شش سالم بود. تقریباً کسی در شهر نبود که آن روز آنجا نباشد.دل همه به نوعی شاد شد، اما چه کسی می‌داند در آن مادر که آن روز هم فرزندش را ندید چه گذشت.اسرا آمدند. اما این گروه شامل همه ایرانیانی که به جنگ رفته بودند، نبود. دیگر منابع در اینجا می‌توانید یک فیلم یک دقیقه‌ای از بازگشت اسرا به ایران ببینید: لحظات بازگشت آزادگان ایرانی از عراق شاید این عکس‌ها هم برای شما جالب باشند: تصاویری دیده نشده از اسارت سربازان عراقی در ایران در این مقاله هم مطالب جالبی خواهید خواند: جزییاتی کمتر شنیده‌شده درباره بازگشت اسرا به ایران سال‌ها از بازگشت اسرا به ایران می‌گذرد و من از خودم می‌پرسم آن همه مهربانی و برادری کجا رفت؟چه شد که اینقدر بدجنس و نامرد و خودخواه شده‌ایم؟ در انتها در مطلبی کتاب نون نوشتن اثر محمود دولت‌آبادی را بررسی کرده‌ام. اگر به تاریخ جنگ علاقه دارید به این نوشته هم نگاهی بیندازید. چرا که این کتاب یادداشت‌های محمود دولت‌آبادی خلال سال‌های جنگ ایران و عراق است. کتاب نون نوشتن، نگاهی دوباره به محمود دولت‌آبادی اگر دوست دارید همیشه اولین نفری باشید که از به روزرسانی‌های سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در قسمت زیر وارد کنید. [newsletter]

ادامه مطلب

نویسندگی خلاق: اعتراف گرفتن از یک قاتل

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

نویسندگی خلاق کلمه‌ای است که این روزها زیاد آن را اینجا و آنجا می‌بینیم. بنابراین در این نوشته راجع به «نویسندگی خلاق» صحبت می‌کنم. این نوشته هم بر مبنای تجربه من از نوشتن است و هم بر مبنای مطالعاتی است که در این سال‌ها داشته‌ام. ممکن است افرادی احساس کنند که تجربه و روش آن‌ها با این نوع نوشتن فرق داشته باشد. من هیچ ادعایی در این زمینه ندارم که روشی که در انتهای این نوشته توضیح می‌دهم یک روش اثبات شده علمی است. به هر حال نویسندگی با ذوق و خلاقیت سر و کار دارد و طبیعتاً تنوع روش‌ها و افکار در آن زیاد است. اگر از آن دسته افراد هستید که به شکلی وسواسی می‌نویسید و تقریباً هیچ نوشته کامل و رضایت بخشی ندارید این نوشته برای شما مفید خواهد بود. نگاهی به تعریف نویسندگی خلاق نویسندگی خلاق هر گونه نوشته‌ای است که خارج از مرزبندی‌های متداول در نوشته‌های تخصصی باشد. این نوع نویسندگی، به طور معمول با ویژگی‌هایی مانند روایی بودن، خلق شخصیت و پرورش آن، استفاده از استعاره‌ها و یا داشتن مایه‌های شعری همراه است. البته باید این نکته را هم مد نظر داشت که نویسندگی خلاق لزوماً به خلق آثار ادبی سرشار از «شاهکارهای زبانی» مملو از استعاره‌ها نمی‌پردازد. بلکه انواع مختلف نوشته‌های ژورنالیستی، داستانی و غیر داستانی، شعر و … نیر می‌توانند در این دسته جای بگیرند. در این جا این سؤال پیش می‌آید که با توجه به این تعریف، نویسندگی خلاق را چگونه می‌توان از دیگر گونه‌های نوشتن جدا کرد؟ باید گفت که برخلاف همتای آکادمیک خود، نویسندگی خلاق به جای اینکه تمرکزی ماشینی روی قوانین زبان داشته باشد، بیشتر به «خودابرازگری» می‌پردازد. هر نوع نوشته‌ای که روح خودابرازگری در آن مستتر باشد و همچنین دارای عناصری مانند روایی بودن، طرح و پرورش شخصیت و … باشد را می‌توان یک زیر مجموعه از نویسندگی خلاق دانست. طبق آنچه تا الان در متون انگلیسی خوانده‌ام، امروزه در غرب، نویسندگی خلاق به نوعی معادل با «ادبیات» قلمداد می‌شود. با این تفاوت که در نویسندگی خلاق به تکنیک‌های مختلف نوشتن پرداخته می‌شود. در ادامه توضیح بیشتری در این خصوص خواهم داد. به دیگر سخن، زمانی نوشته به نوع «ادبی» و «علمی» تقسیم می‌شد و امروز به دو نوع «نوشتن خلاق» و «نوشتن علمی» تقسیم می‌شود. در نوع نوشتن علمی، آمار و اطلاعات مهم هستند. و اینکه طبق یک ساختار از پیش تعریف شده، هر نوشته از بخش‌های عنوان، چکیده، کلید واژگان، مقدمه، بدنه نوشته، نتیجه گیری و منابع تشکیل شده است. ولی در نویسندگی خلاق، خودابرازگری مهم‌ترین عنصر است. به یک بیان، در نوشته‌های علمی، ما سراغ موضوعات علمی می‌رویم و برای ما عنوان کردن موضوعات و مفاهیم و آمار مربوط به آن‌ها مهم است. ولی وقتی صحبت از نویسندگی خلاق به میان می‌آید، خیلی از اوقات ما سراغ انسان می‌رویم. در این حالت از چیزهایی می‌نویسیم که به نوعی دغدغه عمومی ما به عنوان انسان است. حرف‌هایی که گفتن‌شان ممکن است از خیلی‌ها برنیاید، ولی فهمیدن‌شان کاری سخت نیست. چرا که از جنس حرف‌هایی است که وقتی می‌خوانیم یا می‌شنویم می‌گویم: «اگر می‌خواستم بنویسم چنین …

ادامه مطلب

سن بهانه است

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

سن بهانه است سن بهانه است جنسیت بهانه است ملیت بهانه است رنگ پوست بهانه است قد بهانه است وزن بهانه است وضعیت جسمی بهانه است وضعیت ظاهری بهانه است موقعیت مالی بهانه است موقعیت خانوادگی بهانه است استعداد بهانه است شرایط بهانه است دوری از امکانات بهانه است فاصله طبقاتی بهانه است موقعیت اجتماعی بهانه است حرف‌های دیگران بهانه است. چشم نظر بهانه است قسمت نشد بهانه است نگذاشتند بهانه است وضعیت سیاسی بهانه است جغرافیا بهانه است تاریخ بهانه است اقتصاد بهانه است فلسفه بهانه است دین و شاید «خدا نخواست» هم گاهی، فقط یک بهانه است *** همه این‌ها بهانه است آنچه بهانه نیست و پشت همه این بهانه‌ها پنهان است تنبلی و بی‌عرضگی خود ماست. در همین زمینه شاید شما تنبل هستید، تنبلی یک عادت است نه صفت! انسان موجودی است که می‌نالد بگذار باران تو را هم تازه کند لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار حتی اگر هزار بار مریض شوی باز هم دکتر نمی‌شوی اگر دوست دارید همیشه اولین نفری باشید که از به روزرسانی‌های سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در قسمت زیر وارد کنید. [newsletter]

ادامه مطلب

چرا بعضی از ما علیرغم سخت‌کوشی به جایی نمی‌رسیم؟

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
3 دیدگاه

آیا فقط با سخت‌کوشی می‌توان به نتیجه رسید؟ اگر اینطور باشد پس چرا بعضی از ما علیرغم سخت‌کوشی به جایی نمی‌رسیم؟ حتماً شما هم تجربه کرده‌اید که خیلی‌ها به سختی کار می‌کنند و همیشه در حال جنب و جوش هستند ولی نتایج زیادی در زندگی به دست نمی‌آورند. در مقابل گروهی هم هستند که به نظر می‌رسد همیشه وقت خالی برای انجام دادن کارهای دلخواه خود دارند و درآمدهای خوبی هم دارند! مشکل کار در کجاست؟ در جواب به این سؤال چرا بعضی از ما علیرغم سخت‌کوشی به جایی نمی‌رسیم؟ پاسخ‌های خیلی زیادی می‌توان داد. ولی در میان همۀ حالت‌های ممکن، تعدادی حالت از بقیه پرتکراتر هستند. در این نوشته می‌خواهم به یکی از پرتکرارترین حالت‌ها که افراد علیرغم سخت‌کوش بودن به نتیجه نمی‌رسند را به شما معرفی کنم. بعداً دیر می‌شه: استراتژی لاک‌پشتی در مقابل استراتژی خرگوشی این جمله برای همۀ ما آشناست. چه زمانی که کار مهمی را به تعویق می‌اندازیم و چه زمانی که برای انجام یک کار زمان‌بر عجله می‌کنیم، در هر دو حالت از این جمله استفاده می‌کنیم. گاهی برای انجام کار مهمی که مستقیماً به اهداف ما بستگی دارد، تعلل می‌کنیم و از این جمله استفاده می‌کنیم: باشه بعداً انجام می‌دم. و این باشه بعداً گفتن‌ها ممکن است مدت زمان خیلی زیادی انجام کاری را به عقب بیندازد. اما گاهی وقتی می‌خواهیم کاری که زمان‌بر است و نیاز به نظم و حوصله دارد را انجام دهیم با گفتن «بعداً دیر می‌شه» می‌خواهیم از زیر بار مسئولیتِ دیسیپلین شانه خالی کنیم. در چنین حالتی قصد ما این است که در مدت زمان کوتاهی کار را به سرانجام برسانیم. در این مقاله راجع به حالت دوم صحبت می‌کنیم. حالت اول را در مقاله‌های زیر مورد بررسی قرار داده‌ام. در همین زمینه شاید شما تنبل هستید، تنبلی یک عادت است نه صفت! اهمالکاری چیست؟ انواع، علل و راه‌های درمان آن در این حالت به جای پذیرش شرایط و حفظ آرامش و برنامه‌ریزی مبتنی بر واقعیت، سعی می‌کنیم به هر طریق شده میان‌بری پیدا کنیم که کار خود را زودتر به انجام برسانیم. شاید عاقلانه به نظر برسد که بخواهیم کارها را زودتر به نتیجه برسانیم اما در عمل نتیجۀ عکس خواهیم گرفت. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که کاری که نیاز به یک سال زمان داشته است را سعی کرده‌ایم با یک برنامه‌ریزی سه ماهه یا نهایت شش ماهه به اتمام برسانیم و نشده است. این رویکرد خصوصاً اگر با پرفکشنیسم آمیخته بشود بد از بدتر خواهد شد. به این طریق که فرد هم می‌خواهد در شش ماه کار را به نتیجه برساند و هم می‌خواهد کامل‌ترین و بهترین نتیجه را هم بگیرد! در مورد پرفکشنیسم یک مقالۀ جدا نوشته‌ام که توصیه می‌کنم بخوانید. در همین زمینه کمال‌طلبی یا پرفکشنیسم چیست؟ و چگونه آن را مداوا کنیم؟ وقتی می‌خواهید کاری را زودتر از زمان‌بندی پیش ببرید رویکرد شما این خواهد بود که از خود بیشتر کار بکشید و در طول روز زمان بیشتری برای آن کار اختصاص دهید. بعد از مدتی خسته می‌شوید و ناچار هستید که کار را رها کنید. به قول قدیمی‌ها تبی …

ادامه مطلب

شاید شما تنبل هستید، تنبلی یک عادت است نه صفت!

۱۰ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

تنبلی به عنوان یک صفت منفی در نظر گرفته می‌شود. به طوری که وقتی به فردی می‌گویید تنبل است، گویی به او فحش داده‌اید. در این مقاله تنبلی به عنوان یک «عادت» در نظر گرفته می‌شود و نه یک صفت یا کلمۀ توهین‌آمیز. عادت چه فرقی با صفت دارد؟ وقتی می‌گوییم چیزی تبدیل به عادت شده است، یعنی چیزی در طی زمان و با رفتارهای ما به وجود امده و در ما نهادینه شده است. بنابراین وقتی می‌گوییم «من تنبل هستم» یعنی من با انجام ندادن کارها یکی پس از دیگری، «انجام ندادن کارها» را تبدیل به یک عادت نهادینه شده در خودم کرده‌ام. این نگاه عمل‌گرایانه‌تر و محترمانه‌تر است. تا اینکه تنبلی را ارثی بدانیم یا آن را صفتی بدانیم که تغییرناپذیر است و به این طریق ابزاری برای تحقیر یا سرزنش کسی پیدا کنیم. تنبلی را با چه چیزهایی اشتباه می‌گیریم؟ افرادی که دچار پرفکشنیسم، اهمالکاری، انواع مختلف وسواس، استرس، اضطراب، افسردگی و چیزهایی مانند این هستند، عملکرد خیلی پایینی دارند. و به دلیل همین مشکلاتشان از انجام کارها سر باز می‌زنند. به همین دلیل معمولاً این اختلال‌ها را با عادت تنبلی اشتباه می‌گیریم. اهمالکاری خیلی شبیه به تنبلی است اما از اساس با آن متفاوت است. برای درک موضوع لطفاً به نکات زیر توجه کنید: اهمالکاری یک اختلال کوتاه مدت است. اگر درمان نشده و طولانی شود، در این صورت تبدیل به تنبلی می‌شود. اهمالکاری معمولاً نسبت به بعضی کارها اعمال می‌شود، فرد اهمالکار ممکن است بعضی کارها را به تعویق بیندازد ولی کلی فعالیت مثبت و سازندۀ دیگر در زندگی‌اش انجام دهد. در مقابل تنبلی شامل تمام فعالیت‌های فرد می‌شود و فرد تنبل تقریباً هیچ کار سازنده‌ای انجام نمی‌دهد. اهمالکاری با مشکلات زمینه‌ای همراه است، مانند ترس و اضطراب. فرد تنبل مشکل خاصی ندارد. افراد تنبل بیخیالی خاص خودشان را دارند. اگر فردی را دیدید که از انجام کارها سر باز می‌زند ولی آرامش هم ندارد، و علائم افسردگی، اضطراب یا چیزی مانند آن را بروز دهد در این صورت نباید او را تنبل بدانید. اختلال و تنبلی همزمان گاهی ممکن است فردی هم دچار اختلال‌هایی مانند اهمالکاری یا افسردگی باشد و هم عادت تنبلی در وی نهادینه شده باشد در این صورت چه باید کرد؟ اگر اختلالی که فرد به آن دچار است حالت حاد به خود گرفته است، در این صورت درمان اختلال اولویت ضروری و حیاتی است. اما اگر اختلال حالت حادی ندارد و زندگی فرد را به جایی نرسانده است که ارتباط او را با جهان بیرون قطع کند و او هنوز می‌تواند تصمیمات منطقی بگیرد و کارهایی را انجام دهد، در این صورت کافی است به او کمک کنیم که عادت تنبلی خود را مداوا کند. در همین زمینه توصیه می‌کنم این ۲ مقالۀ را با دقت مطالعه نمایید: اهمالکاری چیست؟ انواع، علل و راه‌های درمان آن کمال‌طلبی یا پرفکشنیسم چیست؟ و چگونه آن را مداوا کنیم؟ چرا هر چه رفتم به جایی نرسیدم؟ معمولاً به دلیل نگاه منفی به کلمۀ تنبلی و همچنین ناآگاهی به تفاوت ظریف بین تنبلی و اختلالاتی که نام بردم، فرد به جای مداوای عادت تنبلی …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام