امروز: شنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

ادای احترام به معلمی شایسته و انسانی مهربان

۱۹ بهمن ۱۴۰۴
0 دیدگاه

محمد حسین بهروزیان را من اولین بار در یکی از بحرانی‌ترین شرایط زندگی‌ام ملاقات کردم. ۱۸ سالم بود و پشت کنکور مانده بودم. نه اوضاع روحی من خوب بود و نه بقیه شرایط اطرافم. زیر فشارهای مختلف بودم و قدرت تمرکز نداشتم. او اما بدون چشم‌داشت مالی و با صبر و حوصلۀ زیاد، برای من وقت می‌گذاشت، به همۀ حرف‌های من گوش می‌داد و توصیه‌های خیلی خوبی می‌داد. او که خودش فرد زحمت‌کشیده‌ای بود، خوب درک می‌کرد فردی در شرایط من، چه مسیر پر پیچ‌وخمی را تا موفقیت در پیش دارد و اگر انتخاب‌های زیرکانه نداشته باشد و اگر به اندازۀ کافی صبور نباشد، نمی‌تواند در رسیدن به رؤیاهایش موفقیتی به دست آورد. او برای من ابتدا، یک مشاور بود، بعد معلم زندگی من و در نهایت یکی از بهترین دوستان من شد. دوستی با مهربانی، صداقت و سخاوت زیاد. از او خیلی چیزها نزد من به یادگار مانده است. محبتش، صداقتش، توصیه‌های دلسوزانه و کاربردی‌اش، لبخندش و صدای پر از مهرش که در گوشم طنین‌انداز است؛ و البته از همه مهم‌تر کتابی که به کمک همسرش نگاشته است و با امضای خودش به من هدیه داده است، همیشه مرا به یاد او خواهد انداخت. کتابش «روش‌های نوین مطالعه و برنامه‌ریزی» همیشه به خاطرم خواهد آورد که او هزاران دانش‌آموز اسفراینی را با شایستگی تمام راهنمایی کرد تا بهتر درس بخوانند و در مسیر دانشگاه و اشتغال گام‌های درستی بردارند. محمد حسین بهروزیان در ذهن همۀ ما اسفراینی‌ها ماندگار خواهد بود. برای خانواده و تمام بازماندگانش آرزوی تسلی خاطر و صبر دارم. خدایش بیامرزاد.

ادامه مطلب

اگر تا فردا زنگ زد که هیچی؛ اگر هم نه که، دیگه هیچی دیگه!

۲۵ مهر ۱۴۰۴
1 دیدگاه

باد توی حیاط چرخ می‌زند. تنش را به وسایل توی حیاط می‌مالد و هر از گاهی هم می‌آید پشت در اتاقم و سعی می‌کند از درز پایین در خودش را تو بکشد. سرم را از توی مانیتور در می‌آورم و آن را سمت ساعت روی دیوار می‌چرخانم. هر چند که ساعت گوشۀ پایین سمت راست مانیتور هست ولی من هم‌چنان دوست دارم به ساعت عقربه‌ای روی دیوار نگاه کنم. شاید به خاطر این باشد که ساعت عقربه‌ای درک بهتری از زمان به من می‌دهد! شاید هم یک عادت کهنۀ دیگر که تغییرش برای من مشکل است. ساعت از ۴.۳۰ دقیقه گذشته است. یعنی قرارمان سرجاش است؟! از ظهر هر چه بهش زنگ زده‌ام تلنفش را جواب نداده. اگر گوشی را جایی جاگذاشته بود یا اتفاقی برایش افتاده بود که حتماً تا حالا شارژ تمام کرده بود و خاموش شده بود. شاید هم مثل دفعۀ قبل گوشی‌اش را سر شیف جاگذاشته و همکارش آن را به شارژ زده است. بهش گفتم هواشناسی گفته فردا ابری است. دمای هوا هم ۱۵ درجه است. البته شاید هم باران ببارد! و پریده بود توی حرفم که اگر باران بارید چی؟ من هم بی‌درنگ گفته بودم اگر سیل هم ببارد می‌خواهم همدیگر را ببینیم. درخت مو را هنوز حرص نکرده‌ام. در و پنجره‌ها رنگ می‌خواهد. آخر سالی کلی کار انجام نشده دارم. چند روز دیگر عید است اما من به قدری خسته و کسلم که دوست ندارم راجع به هیچ کدام از این‌ها فکر کنم. دوست دارم توی همین اتاق باشم تا عید بیاید و برود. همه چیز عادی شود و وقتی که سلام و احوالپرسی و عید مبارکی از رونق افتاد، بعد بروم بیرون و مثل یک روز عادی، خیلی ساکت و ناشناس توی شهر بچرخم و کارهایم را انجام بدهم. انگار یک روز عادی است مثل روزهای عادی آبان یا شهریور. نه کسی با دیدنت از سه متر جلوتر نیشش باز می‌شود نه کسی اصرار دارد روبوسی کند. صدای موبایل رشتۀ افکارم را پاره می‌کند و توجهم را از درخت موی تو حیاط به سمت خودش جلب می‌کند. با بی‌رغبتی تلفن را جواب می‌دهم بدون اینکه به خودش زحمت جواب سلام دادن را بدهد، می‌پرسد که کارهایش کی آماده می‌شود. کلی پرت و پلا می‌گوید. سکوت می‌کنم و برای خالی نبودن عریضه با هوم و هووم کردن حرفش را تأیید می‌کنم. خوب که تخلیه می‌شود می‌گویم:

ادامه مطلب

ما منابع حیاتی زمین را صرف تولید کالاهای مهمل و به درد نخور می‌کنیم!

۲۱ شهریور ۱۴۰۴
1 دیدگاه

خیلی وقت‌ها شده کتابی را دستم می‌گیرم که بخوانم ولی بعد از صفحات ۱۰ یا ۲۰ با خودم می‌گویم که چطور می‌شود که کسانی حاضر می‌شوند برای چاپ چنین مهملاتی این همه کاغذ مصرف کنند.  چاپ کتاب فقط نقش بستن حروف چاپی روی کاغذ نیست. تا یک کتاب به شکل نهایی آن به دست ما برسد، منابع زیادی صرف آن می‌شود. تقریبا تمام تولیدات بشری، تا به نقطه نهایی خود برسند، در مراحل مختلف تولید، بارها منابع آبی را به خود اختصاص می‌دهند. همچنین منابع انرژی، مانند برق و بنزین، زیرساخت‌های حمل و نقل و از همه مهم‌تر، زمان زیادی که از نیروی کار گرفته می‌شود، همه جزو منابع حیاتی در یک اقتصاد هستند که برای تولید هر کالایی مصرف می‌شوند. همان طور که می‌دانید این منابع برگشت‌ناپذیر هستند. برای همین من همیشه به این فکر می‌کنم که چرا باید منابع بشری، در خیلی از موارد، صرف تولید کالایی شود که هیچ خروجی مثبتی ندارد. ولی از طرفی وقتی دقت کنید می‌بینید که خیلی هم عجیب نیست که ما چنین منابعی را برای چاپ کتاب‌های بی‌فایده هدر بدهیم، چرا که ما میزان خیلی بیشتری از آب، برق و دیگر منابع حیاتی را صرف تولید خوراکی‌های مهملی مانند چیپس، پفک، بیسکویت، کیک، شکلات، سیگار و مشروب می‌کنیم. این‌ها محصولاتی هستند که هیچ کدام از نیازهای ما اساسی ما را برطرف نمی‌کنند. ما فقط از سر عادت یا اعتیاد یا تحت تاثیر تبلیغات آن‌ها را مصرف می‌کنیم. این کالاها تولید می‌شوند چون برای آن‌ها تقاضا ایجاد شده است. به عبارتی تولید این نوع کالاها برای هُل دادن چرخۀ سودرسانی عده‌ای است که روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند.  برای تولید این محصولات، هم آب، هم برق و هم سوخت‌های فسیلی مصرف می‌شوند و هم اینکه سیستم حمل و نقل به کار گرفته می‌شود. آیا تا حالا به این فکر کرده‌اید چرا باید این میزان از منابع حیاتی ما صرف تولید کالاهایی شوند که هیچ نیازی از ما را برآورده نمی‌سازند؟ اگر ما این حجم از منابع را صرف تولید چیزهای بیهوده نمی‌کردیم و فقط به اندازۀ ضرورت و نیاز، دست به منابع می‌بردیم، آیا باز هم همۀ این مشکلاتی که بهانه دست بعضی‌ها داده تا از مثلاً تولید گوشت مصنوعی دفاع کنند وجود داشت؟ در آینده راجع به این موضوع بیشتر می‌نویسم.

ادامه مطلب

نگاهی به کتاب ۵۵ داستان کوتاه از بهزاد فراهانی

۵ تیر ۱۴۰۴
0 دیدگاه

مرور کتاب ۵۵ داستان کوتاه اگر این کتاب را کسی غیر از بهزاد فراهانی نوشته بود هیچ ناشری حاضر نبود آن را چاپ کند و اگر هم به هر دلیلی ناشری در گوشه‌ای از مملکت آن را چاپ می‌کرد، کسی حاضر نبود آن را بخواند! چه برسد به اینکه این کتاب به چاپ سوم برسد و از کاغذ حمایتی وزارت ارشاد هم برای چاپ آن مایه بگذارند. روی جلد کتاب فقط نوشته شده است «پنجاه و پنج داستان کوتاه» و کتاب هیچ عنوان فرعی و اصلی دیگری ندارد. از اسم بی‌مسما و فوق‌العاده معمولی کتاب که بگذریم. اصل ماجرا این است که ۵۵ چیزی که در کتاب خواهید خواند داستان کوتاه نیستند و در واقع مشتی خاطره پراکنده معمولی از مردی هستند که نگاه رمانتیک و نثری شلخته دارد. من بارها و بارها گفته‌ام که دورۀ «هر چیزی را در قالب کتاب چاپ کردن» گذشته است. «وبلاگ» به عنوان یکی از ابتکارات قرن جدید، ابزار فرهنگی خوبی در دستان ماست تا به طور رایگان حرف‌هایی که لازم نیست حتماً به صورت کتاب چاپ شود را در آن منتشر کنیم. شبیه همین خاطرات و بلکه خیلی منسجم‌تر، بامحتواتر، با در و پیکرتر و با نثری به مراتب تمیز‌تر را روزانه افراد زیادی در فیسبوک یا وبلاگ خود منتشر می‌کنند ولی چون نام آشنا نیستند، شانس این را ندارند که آن‌ها را در قالب یک کتاب روانۀ بازار کنند.  

ادامه مطلب

چرا هندسه می‌خوانیم؟ + خاطرات هندسه

۳۱ خرداد ۱۴۰۴
0 دیدگاه

چرا هندسه می‌خوانیم؟ چرا هندسه می‌خوانیم؟ آیا هندسه همانند حسابان کاربرد مستقیم در رشته‌های مهندسی، اقتصاد و … دارد؟ و اگر نه، آیا هدف دیگری پشت آن نهفته است؟ اغلب ما فکر می‌کنیم وقتی چیزی را در دبیرستان به ما می‌آموزند باید مستقیماً ربطی به یک فن یا حرفه داشته باشد. انگار آموختن دروسی مانند هندسه و حسابان، مثل یادگیری روش کار با آچار و یا پیچ‌گشتی است که مستقیم در جایی کاربرد داشته باشد. در مورد درس ریاضی و به ویژه درس هندسه، آموزش درست فکر کردن، از خود یادگیری قواعد و قضایای ریاضی مهم‌تر هستند. شما شاید چند سال بعد قضیۀ لولا یا قواعد انتگرال‌گیری را فراموش کنید، ولی اگر شیوۀ آموزش دبیرستان درست بوده باشد، طبیعتاً باید شیوۀ درست فکر کردن را آموخته باشید. در این جا به ۲ هدف اشاره می‌کنیم که از جملۀ مهم‌ترین اهداف در آموزش هندسه (و به طور کلی ریاضیات) هستند. اولین چیزی که در درس هندسه یاد می‌گیریم این است که شکل ظاهری مبنای قضاوت نیست! کسی که شکلی را رسم می‌کند هیچ اجباری ندارد که تمام ساق‌ها و زاویه‌ها را با اندازه و نسبت واقعی رسم کند. اشکال هندسی نقشه‌های معماری و عمران نیستند که نسبت‌ها به طور دقیق رسم شوند. در هندسه، شکل هیچ مبنایی ندارد و فقط نقش یک راهنمای شهودی را دارد که به ما کمک می‌کند یک تصور از مسأله داشته باشیم.  این نوع نگرش به ما می‌آموزد که از خطای دید و همچنین خطاهای ذهنی دوری بورزیم. دوم اینکه مبنای کار ما در هندسه این است که فرض‌های مسأله را به درستی درک کنیم و با استدلال دقیق منطقی به جواب مسئله برسیم. این نوع نگرش هم به ما می‌آموزد که فرق بین استدلال درست و مغالطه را بدانیم.

ادامه مطلب

نگاهی به کتاب ریاضی‌دانان نامی اثر اریک تمپل بل ترجمۀ حسن صفاری

۲۸ اسفند ۱۴۰۳
0 دیدگاه

کلیات کتاب ریاضی‌دانان نامی توسط اریک تمپل بل در سال ۱۹۳۶ با عنوان اصلی Men of mathematics در آمریکا منتشر شده و حسن صفاری این کتاب را از روی ترجمۀ فرانسوی آن به فارسی برگردانده است. اصل کتاب، زندگی ۲۹ ریاضی‌دان را به نگارش درآورده که مترجم به تشخیص خود، زندگی ۴ ریاضی‌دان دیگر را در قسمت مجزایی به کتاب افزوده است.  این کتاب زمانی نوشته شده است که دیوید هیلبرت هنوز زنده بوده و مکتب ریاضی بورباکی در فرانسه در حال تکامل بوده است؛ بنابراین به قول مترجم، طبیعی است که نام ریاض‌دانان مهمی از مکتب ریاضی فرانسه و آلمان در اصل کتاب نیامده باشد. در مجموع، انتظار زیادی از کتابی که در سال ۱۹۳۶  در آمریکا و در سال ۱۳۴۷ در ایران منتشر شده است نداشته باشید.  نثر مترجم به روانی نثری که ما امروز به عنوان نثر فارسی معیار در کتاب‌های خود استفاده می‌کنیم نیست و دارای اصطلاحات و عبارات عربی بیشتری است. صفحه‌آرایی و حروف‌چینی کتاب به شکل کاملاً دستی صورت گرفته و در نتیجه، فاصلۀ حروف و کلمات به زیبایی و آراستگی آنچه امروزه در کتاب‌ها می‌بینیم نیست.   این کتاب توسط انتشارات امیرکبیر به بازار عرضه شده است و نسخه‌ای که من در دست دارم چاپ ششم این کتاب می‌باشد.  اگر به خواندن زندگی‌نامۀ ریاضی‌دانان بزرگ علاقه‌مند هستید، به همان دلایلی که پیشتر گفتم این کتاب نمی‌تواند انتخاب خوبی برای شما باشد. در عوض، توصیه می‌کنم کتاب تاریخ ریاضیات اثر دیوید اوز ترجمه محمد قاسم وحیدی اصل را که در دو جلد و توسط نشر دانشگاهی به بازار عرضه شده است را مدنظر داشته باشید. (جلد اول – جلد دوم)

ادامه مطلب

استادان داستان اسماعیل فصیح

۲۵ اسفند ۱۴۰۳
0 دیدگاه

استادان داستان یک اثر متفاوت از اسماعیل فصیح است که در این نوشته به آن می‌پردازم. این کتاب از این جهت با دیگر آثار او متفاوت است که دیگر کتاب‌های او در واقع نوشته‌های خود او هستند ولی این کتاب شامل ۳۰ داستان برگزیده از ۲۸ نویسندۀ بزرگ داستان‌نویسی است (از ویلیام فالکنر و ارنست همینگوی، ۲ داستان برگزیده شده است). جالب است بدانید که این کتاب اولین بار در سال ۱۳۵۱ چاپ شده است و نسخه‌ای که من خریداری کرده‌ام، چاپ دوم آن است که در سال ۱۳۷۰ در ۳۰۰۰ نسخه و توسط شرکت نشر البرز منتشر شده است.  نحوۀ آشنایی من با این کتاب لابه‌لای کتاب‌گردی‌ها، مجله‌گردی‌ها و روزنامه‌گردی‌هایی که من دوران دبیرستان در کتاب‌خانۀ عمومی شهر و همچنین کتاب‌خانۀ دبیرستانمان انجام می‌دادم؛ با نویسنده‌ها، مترجم‌ها، ناشرها و همچنین جریان‌های فکری و ادبی زیادی آشنا شدم.  از این میان، چند کتاب تأثیر ماندگاری روی ذهن من داشت؛ مثلاً «من ریاضیدانم» اثر نوربرت وینر با ترجمۀ پرویز شهریاری یا «مجموعۀ تمرین‌ها و مسائل آنالیز ریاضی» اثر دمیدویچ با ترجمۀ پرویز شهریاری، «جبر پایه» از محمد هاشم رستمی، «روش نویسندگان بزرگ معاصر» از دکتر حسین رزمجو و چندتایی دیگر. کتاب‌هایی که در بالا نام بردم به علاوۀ چندتایی دیگر که الان حضور ذهن ندارم، برای من آنقدر مهم بوده‌اند که در این سال‌ها تلاش کرده‌ام که حتی اگر شده نسخۀ دسته دوم آن‌ها را بیابم و به کتاب‌خانۀ شخصی‌ام اضافه کنم. نگاهی دقیق‌تر به کتاب استادان داستان اسماعیل فصیح اسماعیل فصیح که خود یکی از استادان داستان معاصر ایران است، با درک عمیقی که از داستان کوتاه داشته، داستان‌های خیلی خوبی را برای این مجموعه انتخاب کرده است. با اینکه خواندن این کتاب وقت زیادی از من نگرفت، اما تاثیر عمیقی روی من داشت. فهم من از داستان کوتاه و همچنین شیوۀ نوشتن من داشت. با توجه به لذتی که از خواندن داستان‌ها بردم، کتاب انرژی خیلی زیادی به من داد و یادم می‌آید که تا مدت‌ها فضاها و شخصیت‌های داستان‌ها در ذهن من زنده بودند و من آن‌ها را مدام مرور می‌کردم. این کتاب درک خیلی بهتری از داستان کوتاه به من داد. این کتاب یکی از معدود کتاب‌هایی بود که روی روند نوشتن من اثر مثبت گذاشت و مهارت‌های من را در این زمینه، چند پله بالاتر برد.

ادامه مطلب

سه اصل بی‌رحمانه و عجیب در مورد مدیریت زمان

۱۸ اسفند ۱۴۰۳
0 دیدگاه

راجع به مدیریت زمان صحبت‌های زیادی شده است. با اینکه در این زمینه مقاله‌ها و کتاب‌های زیادی وجود دارد و حتی در شبکه‌های اجتماعی هم می‌توان ویدیوهای بسیاری در این زمینه مشاهده کرد، اما در نهایت درصد قابل توجهی از حرف‌هایی که راجع به مدیریت زمان گفته می‌شود تکراری است. در این نوشته می‌خواهم راجع به بخش‌هایی از مدیریت زمان که در سایه مانده است، نور بیندازیم. مدیریت زمان، یک تصور غلط یکی از تکراری‌ترین حرف‌هایی که راجع به مدیریت زمان گفته می‌شود این است که یک برگه A4 بردارید و به کمک خط‌کش و خودکار، یک سری خط‌های افقی و عمودی روی آن بکشید و اسمش را جدول برنامه‌های هفتگی بگذارید. سپس در خانه‌های ستون سمت راست، ایام هفته و در خانه‌های ردیف بالا، ساعت‌های روز را بنویسید. در نهایت در هر کدام از خانه‌های باقیمانده کارهایی که باید انجام دهید را بنویسید و از فردای روزی که این جدول را دیوار اتاقتان چسپاندید، همۀ هم و غم خود را روی اجرای این برنامه‌ها بگذارید. البته که این روش اشتباه است و اگر فکر می‌کنید مدیریت زمان یعنی این، مطمئن باشید که راهی که می‌روید به ترکستان است. تعجب نکنید که خیلی از افرادی که سمت مدیریت زمان می‌آیند، بعد از مدتی، همۀ این کاغذبازی‌ها را رها می‌کنند و دوباره برمی‌گردند به آن زندگی بی‌نظم و اصول قبلی که داشتند. ابتدا اینکه این کار، مدیریت زمان نیست و بیشتر شبیه نوشتن یک برنامۀ زمان‌بندی‌شده برای یک ربات است. مدیریت زمان، همانطور که از ترکیب برمی‌آید، یعنی به طور هم‌زمان، هم وقت مناسبی برای انجام کارهای ضروری اختصاص دهید و همچنین با انجام ندادن یک سری کارهای دیگر و تغییر عادت‌های مخرب از هدر رفتن زمان جلوگیری کنید. طبق تجربه‌ای که من در این سال‌ها داشته‌ام (از دبیرستان تا الان)، مدیریت زمان هیچ ربطی به خط‌خطی کردن کاغذ و جدول‌کشی و ساعت‌بندی و لیست بایدها و نبایدها ندارد. ۳ خصوصیت اخلاقی مهم برای مدیریت درست زمان مدیریت زمان به این معنی نیست که تمام وقتی که در یک روز دارید را به کارهای مهم زندگی خود بپردازید. همان طور که بالاتر گفتم این روش فقط باعث خستگی می‌شود و خیلی زود شما را دلسرد می‌کند. در عوض، ۳ خصوصیت اخلاقی بسیار خاص هست که باید در خودتان پرورش دهید. بعد از آن خواهید دید که یک دورۀ پوست‌اندازی ۶ تا ۹ ماهه پیش رو دارید و سپس با خروج از این دوره، رشدتان آغاز می‌شود.

ادامه مطلب

اینستاگرام چگونه به سلامت روان ما ضربه می‌زند؟

۱۳ اسفند ۱۴۰۳
0 دیدگاه

اینستاگرام عمر توجه و تمرکز ما را پایین آورده است. عمر توجه مردم خیلی کوتاه است. به محض اینکه اتفاقی در مرکز توجه آنها قرار می‌گیرد، اتفاق قبلی را فراموش می‌کنند. رسانه‌ها همیشه از این روش استفاده کرده‌اند تا افکار عمومی را آن‌طور که دوست دارند شکل بدهند. امروزه این مسأله شکل حادتری به خود گرفته است. اینستاگرام به عنوان پرمخاطب‌ترین شبکهٔ اجتماعی عمر توجه را به اندازه چند ثانیه پایین آورده است.  عمر توجه ما به یک موضوع تا زمانی است که ریل بعدی را ببینیم. ساختار اینستاگرام به نحوی طراحی شده است که شما را تحریک می‌کند با عجله سراغ ریل بعدی بروید. سه ریل بعدتر حافظه شما از چیزی که یکی دو دقیقه قبل دیده‌اید ما به طور کامل پاک شده است. آیا هر محتوایی شانس برابر برای دیده شدن دارد؟  این تصور در افراد شکل گرفته است که اینستاگرام ظرفیت قابل توجهی برای تحقق آزادی بیان ایجاد کرده است. به عبارتی این‌طور جا افتاده است که محتوایی که تولید می‌کنیم شانس برابری با هر محتوای دیگری برای دیده شدن دارد، به شرطی که محتوای تولید شده به اندازه کافی خوب و پرمغز و جذاب باشد و همچنین در کنار آن یک‌سری نکات را برای بالا بردن بازدید انجام دهیم. البته که این تصور یک توهم بیش نیست. از چند جهت این را می‌توان بررسی کرد. ابتدا اینکه خیلی از مردم توانایی قضاوت کردن و تصمیم‌گیری در باب موضوعات مهم و تخصصی را ندارند. و به همین دلیل زمانی به چیزی توجه می‌کنند که توجهات زیادی روی آن رفته باشد (اثر تأیید اجتماعی) و معمولاً هم همان قضاوت قالب را پیروی می‌کنند. اگر مطلبی مورد هجوم تعداد زیادی از اینفلوئنسرها قرار گرفت آن‌ها هم لگدی به صاحب نظر می‌زنند، و اگر هم که اینفلوئنسرها مطلبی را مدح و ستایش کردند، عموم هم به به‌به و چه‌چه می‌پردازند و با افتخار آن مطلب را بازنشر می‌دهند. 

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام