امروز: شنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

چرا آدم‌ها زندگی خود را می‌بازند؟

۲۷ بهمن ۱۴۰۳
1 دیدگاه

۱) بی عملی  بی عملی معنای ساده‌ای دارد یعنی دست روی دست گذاشتن و وقت را بیهوده سپری کردن. آنقدر کارهایی که باید را انجام نمی‌دهیم که زمان و فرصت مناسب از دست می‌رود.  ۲) عمل در زمان و مکان نامناسب  اگر زمان طلایی استفاده از یک فرصت بگذرد، دیگر عمل کردن نمی‌تواند فایده‌ای داشته باشد. اگر در بازۀ زمانی مناسب اقدامات لازم و کافی را انجام ندهیم، بعد از هر چقدر هم که سخت‌کوشی و تلاش به خرج بدهیم نتیجه حاصل نخواهد شد.  ۳) عمل در مسیر اشتباه  فرض کنید قصد دارید از تهران به اصفهان بروید، اما شما به اشتباه وارد مسیر تهران تبریز شده‌اید، حالا سوال این است که آیا فرقی می‌کند چقدر سخت کوشی به خرج بدهید؟  وقتی مسیر حرکت اشتباه باشد، از قضا هرچه بیشتر تلاش کنید و آدم پر عمل‌تری باشید، از مسیر موفقیت با سرعت بیشتری دور می‌شوید.

ادامه مطلب

چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ نگاهی متفاوت به پدیدۀ زیرآب زنی

۵ دی ۱۴۰۳
2 دیدگاه

چند وقت پیش در اینستاگرام یک ریل (Reel) دیدم راجع به این موضوع که چطور ممکن است در یک محیط کاری به اصطلاح زیرآب ما زده شود و چطور مواظب باشیم خودمان مسبب این کار نشویم. چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ متن پیاده شده ریل را در ادامه می‌خوانید، بعد از آن هم متن پاسخ من را خواهید خواند: «یه آدم رو دورادور می‌شناختم که سال‌ها بود داشت برای شرکتی تو سِمت مدیریت کار می‌کرد و باعث اخراج چندین نیروی جدید شده بود. این آدم احتمالاً یکی از سیاست‌مدارترین آدم‌هاییه که من تو زندگی ملاقات کرده‌ام. روشی که استفاده می‌کرد و برای من مدت‌ها طول کشید تا بفهممش این بود: هر زمانی که یه نفر وارد تیمی که این فرد هم جزوش بود می‌شد، اگه این آدم به هر دلیلی از عضو جدید خوشش نمی‌اومد، اولین کاری که می‌کرد این بود که به عنوان یک آدم با تجربه خیرخواه که سال‌ها توی این شرکت کار کرده و همۀ زیروبم مسائل رو می‌دونه به عنوان کمک به فرد جدید نزدیک می‌شد و با اون آدم ساعت‌ها در مورد زندگی خودش یا در مورد اتفاق‌های مختلفی که ظرف سال‌ها توی شرکت افتاده صحبت می‌کرد و با این کار ایجاد صمیمیت می‌کرد. در واقع سعی می‌کرد به اون آدم این سیگنال رو بده که من دارم اطلاعات مهمی رو در اختیار تو می‌ذارم چون بهت اعتماد دارم پس تو هم می‌تونی به من اعتماد کنی. هر شرکت یا سازمانی یه سری خط قرمز داره که به صورت عمومی در موردش صحبت نمی‌شه، اما آدم‌هایی که سال‌ها اونجا بودن ازش باخبرن. این فرد این خط قرمزهای نانوشتۀ شرکت رو به صورت داستان‌های خیلی عادی و معمولی برای فرد جدید تعریف می‌کرد. مثلا دورکاری یکی از خط قرمزهای این شرکت بود. ولی این آدم جوری در مورد این موضوع با فرد جدید صحبت می‌کرد که انگار اتفاقاً داره بهش انسایدر اینفورمیشن (insider information) می‌ده. که یعنی اتفاقا این ممکنه. فقط این که تو از کی یا به چه طریقی بخوایش مهمه. و در این حین پشت سر اون آدم با مدیرهای ارشد شرکت صحبت می‌کرد و خیلی زیر پوستی و آروم یه سری نگرانی‌هایی که در مورد این آدم داشت رو مطرح می‌کرد. به مرور زمان، ذهن این آدم‌ها که با شنیدن نگرانی‌ها آماده شده بود حساسیت بیشتری روی رفتار فرد جدید پیدا می‌کرد و اکثر مواقع هم خیلی طول نمی‌کشید که اون فرد جدید یکی از خط قرمزهای شرکت رو رد می‌کرد و اتفاقی که نباید، می‌افتاد. اکثر ما وقتی وارد یه محیط جدید می شیم تشنۀ پیدا کردن یه فردی هستیم که بتونیم باش ارتباط برقرار کنیم و بتونیم بهش اعتماد کنیم. اما شما هیچ وقت نمی‌دونین که ورود شما امنیت چه کسی رو داره به خطر می‌ندازه. بنابراین حواستون باشه و حدادقل توی شیش ماه اول به هیچ کس اعتماد نکنین.» نظر من در پاسخ به ریل زیرآب زنی «من نمی‌دونم این محیط کاری که ازش صحبت می‌کنید در ایران بوده یا نه و آیا در محیط فارسی زبانان خارج از کشور بوده یا نه، ولی در مورد خاطره‌ای که …

ادامه مطلب

چرا سؤال پرسیدن ممکن است ما را احمق‌تر کند؟

۲ دی ۱۴۰۳
2 دیدگاه

سؤال پرسیدن همیشه هم ما را به دانش یا آگاهی بیشتر نمی‌رساند. به نظر من «سؤال پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است» یک جملۀ کلیشه‌ای و بی‌معنی است که ممکن است وقت آدم‌های زیادی را تلف کرده باشد. هر کدام از ما ممکن است به یکی از سه دلیل زیر سؤال بپرسیم: حالت اول که هیچ جای بحثی ندارد. همۀ ما آنقدری در این زمینه تجربه داریم که به خوبی می‌دانیم یعنی چه. از آن جایی که فرهنگ ما تقویت‌کنندۀ این نوع سؤال پرسیدن است، چه بسا که خود ما هم در این دام افتاده باشیم. اما بحث من در واقع بر سر تفاوت کوچکی است که بین مورد دوم و سوم وجود دارد. هر سؤال پرسیدنی ارزشمند نیست. خیلی‌ها سؤال می‌پرسند چون می‌خواهند در کمترین زمان به پاسخ سؤال خود برسند، حال اینکه ممکن است پاسخ آن سؤال طولانی یا پیچیده باشد. سؤال پرسیدن زمانی ارزشمند است که اهل تفکر و تمرین و مطالعه باشیم. اگر بخواهیم از طریق سؤال پرسیدن میانبر بزنیم، نه تنها به هیچ پاسخی نمی‌رسیم که برعکس وقت خودمان و دیگران را تلف کرده‌ایم و بعد از مدتی می‌شویم مانند میلیون آدمی که حافظه‌شان انباشه از اطلاعات گسترده‌ای است که در مورد خیلی از مسائل، جملات و عبارتی کلیشه‌ای را حفظ کرده‌اند، اما توان تجزیه و تحلیل و قضاوت مستقل در مورد مسائل را ندارند.

ادامه مطلب

۶ + ۲ دلیل اینکه چرا تنبل هستیم

۲۳ شهریور ۱۴۰۳
2 دیدگاه

معمولاً در جواب به این سؤال که چرا تنبل هستیم ۶ دلیل زیر را برمی‌شمرند: اما در کنار دلایل بالا که درست هستند، من معتقدم ۲ دلیل زیر هم می‌توانند دلایل مهمی برای تنبلی باشند که خیلی کمتر به آن‌ها اشاره می‌شود: توجه داشته باشید که تنبلی یک عادت است. یعنی وقتی چندین و چند بار کاری را انجام ندهیم، بعد از مدتی همین «انجام ندادن کارها» تبدیل یه یک عادت می‌شود. ما به این عادت تمایل به انجام ندادن کار و تمایل به فکر نکردن و زحمت نکشیدن و انرژی خرج نکردن می‌گوییم تنبلی. دو نکتۀ مهم دربارۀ اهمال‌کاری و تنبلی ابتدا لازم است به دو نکتۀ زیر توجه کنیم: اول اینکه: اهمال‌کاری شاید ترجمۀ خوبی برای procrastination نباشد. چون اهمال‌کاری یعنی انجام کارها توأم با اهمال و بی‌دقتی در حالی که procrastination به معنی به تعویق انداختن، پشت گوش انداختن و امروز و فردا کردن کارهاست. ما در این نوشته سعی می‌کنیم هر دو کلمه را استفاده کنیم چون موتور جستجوی گوگل بر مبنای عادت‌های زبانی مردم هر کشور نتایج را رتبه‌بندی کرده و نمایش می‌دهد. و دوم اینکه: تنبلی با به تعویق انداختن کارها (اهمال‌کاری) فرق دارد. دقت کنید که این دو را به جای یکدیگر به کار نبرید. فردی که دچار به تعویق انداختن کارها (اهمال‌کاری) است، در مورد بعضی کارها این اخلاق را دارد و در بقیۀ موارد زندگی خود فعال و کوشاست. ولی فرد تنبل از هر گونه تلاشی مطلقاً فراری است. برای فرد تنبل فرقی نمی‌کند که بخواهد چه کاری را انجام دهد، خواه نظافت شخصی و نظم اتاق کار باشد، یا یادگیری یک موضوع مهم، او از انجام فعالیت‌ها به طرز افراطی فراری است. به عبارتی فرد اهمال‌کار لزوماً تنبل نیست و فقط بعضی کارهای خود را تعویق می‌اندازد؛ ولی فرد تنبل همۀ کارهای خود را به تعویق می‌اندازد و بنابراین هر تنبلی اهمال‌کار است ولی فرد اهمال‌کار نمی‌توان تنبل نامید. در این نوشته به صورت خلاصه به هر کدام از این موارد می‌پردازیم و در انتهای هر بخش یک مقالۀ مفصل و کامل معرفی می‌کنیم. در همین زمینه: کمال‌طلبی (کامل‌طلبی) کمال‌طلبی را ترجمۀ کلمۀ perfectionism گرفته‌ایم که خود یک ترجمۀ غلط است. از آنجایی که perfect یعنی کامل، نمی‌دانم چه شد که perfectionism به کامل‌طلبی ترجمه نشد و به جای آن یک کلمۀ متفاوت که زیبا و شاعرانه بود قرار داده شد: کمال‌طلبی. کامل‌طلبی و کمال‌طلبی دو چیز کاملاً متفاوت هستند. کامل‌طلب فردی است که نمی‌تواند یک شروع معمولی داشته باشد. او یا چیزی را کامل و بی‌نقص می‌خواهد یا اصلاً آن را نمی‌خواهد.  فردی که دچار این مشکل باشد، در هر فعالیتی که ایراداتی داشته باشد یا از بعضی افراد هم‌ردۀ خود عقب‌تر باشد رنج می‌کشد و به همین دلیل ممکن است آن فعالیت را انجام ندهد. مثال ۱. یک پرفکشنیست اگر نویسنده شود فکر می‌کند از اولین خطی که نوشت باید شاهکار ادبی خلق کند، از نظر او یا نباید نوشت، یا اگر دست به نوشتن بزند فکر می‌کند باید شاهکار ادبی خلق کند. مثال ۲. اگر یک پرفکشنیست بخواهد درس بخواند فکر می‌کند که یا باید به دانشگاه …

ادامه مطلب

غلبه بر قفل ذهنی: داستان ناتمام را کامل کنید

۱۶ مرداد ۱۴۰۳
0 دیدگاه

همۀ ما قفل ذهنی را تجربه کرده‌ایم. کاغذی که روبه‌روی ماست یا صفحۀ سفید هر نرم‌افزاری که با آن تایپ می‌کنیم، گاهی وقت‌ها می‌تواند ترسناک باشد. برای غلبه بر این مشکل راه‌حل‌های زیادی ارائه شده است. یکی از بهترین راه‌حل‌ها ادامه دادن یک نوشتۀ ناتمام است. این نوشتۀ ناتمام می‌تواند تمرینی باشد که مخصوص همین کار تهیه شده است یا می‌تواند چند خط یا چند پاراگراف اول از یک داستان باشد. بنابراین نیازی نیست حتماً دنبال منبعی از این نوع نوشته‌ها باشید. داستان یا رمانی که دوست دارید را بردارید، چند پاراگراف اول آن را انتخاب کنید و در جایی بنویسید یا تایپ کنید و بعد داستان یا رمان را کنار بگذارید و شروع کنید به نوشتن. تمرین خیلی خوبی خواهد بود. چند سالی دبیر انجمن ادبیات داستانی ایده بودم که بنا به دلایلی درش را تخته کردم و عطایش را به لقایش بخشیدم. داستان آن را بعداً در فرصت مناسبی خواهم نوشت. اما در این پست می‌خواهم یکی از تمرین‌هایی که برای اعضای انجمن در نظر گرفته بودم را با شما در میان بگذارم. به جز این تمرین، چندتایی تمرین دیگر هم هست که در فرصت مناسب آن‌ها را هم در همین وبلاگ منتشر خواهم کرد.

ادامه مطلب

معرفی رمان داستان دو شهر اثر چارلز دیکنز

۲۱ خرداد ۱۴۰۳
0 دیدگاه

دربارۀ نویسنده داستان دو شهر چارلز دیکنز ( ۷۰-۱۸۱۲) یکی از شناخته‌شده‌ترین مشاهیر ادبیات انگلیس است. قدرت تخیل، ظرافت طبع، تسلط بر زبان و تنوع آثار نو و خلاقش او را در زمرۀ افراد معدودی قرار داده است که به حق شایستۀ عنوان نابغه‌اند. دیکنز در سال ۱۸۳۶ با انتشار مجموعۀ پیک ویک (Pickwick paper) خیلی زود به شهرت و ثروتی که همیشه آرزویش را داشت رسید. از آن به بعد کتاب‌هایش یکی بعد از دیگری و با سرعتی باورنکردنی چاپ شدند. داستان دو شهر برای اولین بار در سال ۱۸۵۹ چاپ شد. این رمان از بسیاری جهات با سایر رمان‌های دیکنز متفاوت است: با این حال مثل تمام آثار دیکنز از خفقان و خشونتی که زیر پوست جامعه جریان دارد مایه می‌گیرد. زندگی دیکنز در حال تغییر بود. او در سال ۱۸۵۸ کمی پیش از آن که این رمان به صورت پاورقی در مجلۀ سرتاسر سال (all the year round)منتشر شود از همسرش جدا شد. هم زمان با این اتفاق ناشر کتاب‌هایش را هم عوض کرد. انقلاب و تحول بزرگی که تمام شخصیت‌های کتاب را دربرگرفته در واقع بازتاب دگرگونی زندگی شخصی دیکنز است. به نظر برخی از منتقدان وجود دو قهرمان مرد – دارنی و کارتن – حکایت از دو روی تاریک و روشن شخصیت نویسنده دارد. جالب این که شخصیت کارتن بسیار به یاد ماندنی‌تر است و جملاتی که در پایان کتاب می‌گوید از معروف‌ترین نوشته‌های زبان انگلیسی هستند.

ادامه مطلب

خلاصۀ کتاب «چرا پیر می‌شویم؟» اثر دیوید ای. سینکلر

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
0 دیدگاه

دیوید ای. سینکلر که از این به بعد برای راحتی کار فقط او را دیوید می‌نامیم در استرالیا و در میان یک خانوادۀ مهاجر مجارستانی رشد کرده است. از سویی طبع شادباش مادربزرگش و از سوی دیگر طبیعت خاص و پر رمزوراز استرالیا روی شکل‌گیری شخصیت تأثیر به سزایی داشته‌اند. دیوید به درستی معتقد است که اندیشیدن به مرگ شهامت زیادی می‌خواهد. به زعم خود او نخستین کسی که شعلۀ این شهامت را در وی برمی‌افروزد رابین ویلیامیز کمدین فقید آمریکایی بوده است که در فیلم «انجمن شاعران مرده» نقش جان کیتینگ را بازی کرده است. او در این فیم نقش یک معلم را دارد که از دانش‌اموزان خود می‌خواهد به تصاویری محو از چهرۀ پسرانی که مدتی از مرگشان گذشته است بنگرند و به این ترتیب آن‌ها را به چالش می‌کشد. جان کیتینگ به دانش‌آموزانش می‌گوید: «آن‌ها آن‌قدرها هم با شما تفاوت ندارند. مگر نه؟ آن‌ها نامیرا به نظر می‌رسند، درست همان‌طور که شما خودتان را نامیرا تصور می‌کنید… چشمانشان پر از امید است … اما آقایان، این پسرها اکنون به کودی برای رویش گل‌های نرگس بدل شده‌اند». جانم کیتینگ از دانش‌آموزانش می‌خواهد برای شنیدن پیامی که از درون گور آن‌ها ساطع می‌شود گوش‌هایشان را به سنگ قبر بچسپانند و سپس خودش با صدایی آرام نجوا می‌کند: «در لحظه زندگی کنید، امروزتان را غنیمت بشمرید بچه‌ها. رنگی خارق‌العاده به زندگی‌تان بزنید». این صحنه از فیلم و همچنین پس‌زمینۀ کودکی او آن چنان بر روی او تأثیر می‌گذارد که مسیر آیندۀ زندگی او را شکل می‌دهد. او اکنون استاد گروه ژنتیک و یکی از مدیران مرکز پُل اِف. گِلِن در دانشگاه هاروارد است. این مرکز به مطالعۀ سازوکارهای پیری مشغول است.

ادامه مطلب

نگاهی به رمان «جاهای تاریک» اثر گیلیان فلین

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
0 دیدگاه

رمان جاهای تاریک اثری از گیلیان فلین در ژانر جنایی است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. جاهای تاریک در سال ۲۰۰۹ در لیست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و نشریۀ شیکاگو تریبون (Chicago Tribune) آن را به عنوان یکی از بهترین داستان‌های سال ۲۰۰۹ برگزید. در سال ۲۰۱۵ نیز اقتباسی سینمایی از این رمان با بازی شارلیز ترون ساخته شد و روی پردۀ سینماها رفت. این اثر در ایران توسط مهدی فیاضی‌کیا ترجمه شده و انتشارات چترنگ آن را به بازار نشر روانه کرده است. پی‌رنگ رمان جاهای تاریک لیبی دخترک کوچکی است (۷ ساله) که شبی از فرط سرمای اتاق، از خواب بیدار می‌شود؛ اما متوجه صداهایی شبیه کوبیدن تبر بر چیزی می‌شود. او فریادهای مادرش را می‌شنود و صدای گریه و فریادهای خواهر دیگرش را. در حالی که یکی از خواهرانش کنار او روی تخت خوابیده است از رختخواب بیرون می‌خزد و توی کمد قایم می‌شود. بر او مسجل شده است که مادرش و خواهرش توسط فردی که صدای چکمه‌هایش را روی زمین می‌شنود دارند سلاخی می‌شوند. قاتل چکمه‌پوش گویا همدستی هم دارد! لیبی خودش را به اتاق خواب مادرش می‌رساند و از لای نرده‌های از هم باز شده فرار می‌کند. روی زمین برفی با پای برهنه فرار می‌کند و خود را به میان بوته‌هایی در آن حوالی می‌رساند. چند دقیقه بعد صدای برادرش را می‌شنود که چراغ قوه به دست به آن اطراف نور می‌اندازد و با صدای بلند می‌گوید «هرجا هستی همان جا بمان عزیزم!» فردای آن روز لیبی به خود می‌آید و خود را به خانه می‌رساند؛ در حالی که از فرط سرما تا مرز مرگ رفته است، مادرش و خواهرش را کف آشپزخانه می‌بیند که سلاخی شده‌اند. قسمتی از پیشانی مادرش به شکل مثلثی بریده شده است. تمام خانه بوی خون می‌دهد. همه جا خون پاشیده شده است. به اتاق خواب می‌رود و خواهر دیگرش را آنجا خفه شده روی تخت می‌بیند، در حالی که هنوز عروسکش در دستانش است و دمپایی به پا دارد. روی دیوار ستاره‌ شیطان‌پرستی را با خون مقتولان نقاشی کرده‌اند. لیبی را به بیمارستان منتقل می‌کنند و چند تا از انگشت‌های دست و پای او که در اثر سرما فاسد شده‌اند را خارج می‌کنند. پلیس روی این پرونده خیلی زود به نتیجه می‌رسد و بن برادر لیبی را قاتل تشخیص می‌دهد. بن خودش هیچ مقاومتی در مقابل شواهدی که در دادگاه علیه او ارائه می‌شود نشان نمی‌دهد. لیبی هم علیه او شهادت می‌دهد و او به زندان می‌افتد. حالا ۲۵ سال از آن روزها گذشته است و چند نفری تحت عنوان «باشگاه کشتار» پیدا شده‌اند که با مطالعهٔ پرونده تناقض‌هایی را در آن یافته‌اند. آنها پرسش‌هایی جدی در خصوص روند حل مسئله توسط پلیس مطرح می‌کنند و معتقدند شواهد به اندازه کافی بررسی نشده‌اند و خیلی از مسائلی که توی پرونده وجود دارند بی‌پاسخ رها شده‌اند: این گروه معتقدند شواهد به اندازه کافی گویای بی‌گناهی بن هستند و شهادت لیبی بر مبنای تلقین‌های ادارۀ پلیس بوده است.

ادامه مطلب

۱۲ پرسش کلیدی برای برنامه‌ریزی موفق در سال جدید

۲۸ اسفند ۱۴۰۲
6 دیدگاه

هر بار که به این موقع از سال می‌رسیم برای یک بار هم که شده به گذر سریع عمر فکر می‌کنیم و برای دقایقی برنامه‌ها و هدف‌های سالانۀ خود را مرور می‌کنیم. احتمالاً خیلی از ما نمرۀ قابل قبولی در عملی کردن برنامه‌ها و رسیدن به خواسته‌ها و هدف‌های خود نداشته باشیم. هر بار که صدای قدم‌های سال جدید به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، دوست داریم سالی که می‌آید برای ما یک شروع تازه باشد تا این بار، برخلاف سال‌های گذشته، به خواسته‌هایمان برسیم. و یا اگر تمام و کمال هدف‌هایمان را عملی نمی‌کنیم، حداقل قدم‌های بزرگی برای رسیدن آن‌ها برداریم. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم که چرا قول و قرارهای ابتدای سال به نتیجۀ خاصی در انتهای سال منتهی نمی‌شود؟ یا به قول تئاترهای تلویزیونی که دهۀ ۷۰ پخش می‌شدند: «به راستی ما را چه می‌شود؟» در این نوشته به کمک ۱۲ پرسش کلیدی روش درست برنامه‌ریزی را یاد می‌گیریم و سپس می‌آموزیم که چطور با رعایت فقط یک نکته قدم‌های خوبی برای رسیدن به خواسته‌هایمان برداریم. ۱۲ پرسش کلیدی برای برنامه‌ریزی موفق در سال جدید هر برنامه‌ریزی موفقی از نگاه دقیق به گذشته شروع می‌شود. وقتی نگاهی آماری به یک دورۀ زمانی در گذشته داشته باشیم، به پاسخ سه سؤال مهم می‌رسیم: پاسخ این سه سؤال به طور خودکار ما را به برنامه‌ریزی سال بعد هم رهنمون می‌کند! به این منظور در این نوشته ۱۲ پرسش کلیدی به شما ارائه می‌شود که امیدوارم با پاسخ دادن به آن‌ها بتوانید برنامه‌ریزی بهتری برای سال جدید داشته باشید. سؤالات زیر را از خود بپرسید و پاسخ‌های هر سؤال را به طور مفصل روی کاغذ بیاورید:

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام