امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

To do list را کنار بگذارید

۱ فروردین ۱۴۰۰
2 دیدگاه

شما تجربه کرده‌اید، من هم تجربه کرده‌ام: To do list یا همان لیست کردن کارهایی که باید انجام دهیم و نوشتن آن‌ها روی کاغذ هیچ وقت به نتیجۀ مطلوب نمی‌رسد. حتی ممکن است هیچ‌کدام از کارهایی که در آن لیست نوشته‌اید انجام نشوند. اما چرا To do list جواب نمی‌دهد؟ رویکرد خط‌کشی کردن کاغذ و برنامه‌ریزی کردن برای ثانیه به ثانیۀ روز، نوشتن ۱۰ تا یا شاید ۲۰ تا کاری که باید فردا انجام دهید، و نوشتن لیست چندین کاری که اولویت کاری شما در هفته‌ها و ماه‌های آینده است، یک رویکرد شکست خورده است. برای من مهم نیست چرا، مهم این است که جواب نمی‌دهد. خصوصاً برای افرادی که حجم کارهای عقب‌ماندۀ زیادی دارند، یا افرادی که پروژه‌های بزرگی برای به سرانجام رساندن دارند و برای این منظور کلی کار ریز و درشت دیگر هم هست که باید انجام دهند، این روش جواب نمی‌دهد. چه باید کرد؟ من این رویکرد را به شما معرفی می‌کنم: برای روزها و هفته‌های آینده برنامه‌ریزی ساعت به ساعت نداشته باشید. کارهایی که باید انجام دهید را روی یک کاغذ بیاورید. آن هم فقط یک بار. ممکن است این لیست شامل حتی ۱۰۰ فعالیتی باشد که باید در سال پیش رو به سرانجام برسانید. روی لیست کار کنید و فعالیت‌ها را به دقت اولویت‌بندی کنید. فعالیت / پروژه / کاری که در صدر لیست است یا باید مهم‌ترین فعالیت شما در راستای هدف‌های شما باشد یا باید پایه‌ای‌ترین فعالیتی باشد که پیش‌نیاز کارهای دیگر است. فعالیت شمارۀ ۱ را در نظر گرفته و برای انجام آن یک مدت زمان تعیین کنید (مثلاً یک هفته یا یک ماه) و هر روز مدت زمان مناسبی را برای انجام آن صرف کنید. بعد از پایان فعالیت شمارۀ ۱سراغ فعالیت شمارۀ ۲ در لیست بروید. برای مدت زمانی یک فرد یک کاره باشید که طول روز را به انجام کاری خاص می‌پردازد. اگر کارهای عقب افتادۀ زیادی دارید چاره‌ای جز این متد ندارید: کاری را شروع کنید با تمام تمرکز به انجام آن مشغول شوید و تا آن را تمام نکرده‌اید از حرکت باز نایستید. سپس سراغ کار بعدی بروید. اگر اولویت‌بندی خود را به درستی انجام داده باشید در این صورت این روش به خوبی جواب می‌دهد. چه زمانی این روش جواب نخواهد داد: افرادی که اهمالکاری آن‌ها حالت مرضی به خود گرفته است. این افراد حتی با این روش هم دست به اهمالکاری می‌زنند. این افراد بهتر است به روانکاو مراجعه کنند. افرادی که توان تصمیم‌گیری منطقی را ندارند و مرتب کارها را پس و پیش می‌کنند. وقتی به این چنین فردی می‌گویی چرا از فعالیت الف شروع نمی‌کنی؟ خواهد گفت: «آخه اول باید فعالیت ب انجام شود» و وقتی می‌گویید: «خوب با این حساب پس با فعالیت ب کارت را شروع کن»، دوباره به شما پاسخ خواهد داد: «آخه فعالیت الف پیش‌نیاز فعالیت ب است!» بعد از مدت کوتاهی خواهید فهمید که این فرد در یک حلقۀ بسته گیر افتاده است. این افراد نیاز به کمک دارند که نفوذ معنوی روی آن‌ها داشته باشد و به صورت دستوری کارهای آن‌ها را به آن‌ها دیکته کند. …

ادامه مطلب

معرفی هفته سوم آذر – ۱۶ تا ۲۲ آذر ۹۸

۲۵ اسفند ۱۳۹۹
0 دیدگاه

معرفی وبلاگ هفته: در این هفته با دو وبلاگ آشنا شدم که در عین اینکه وبلاگ‌های پرباری هستند، خیلی ساده طراحی شده‌اند. چیزی که من بارها تأکید کرده‌ام این است که ظاهر پیچیده و پر رنگ و لعاب وبلاگ هیچ کمکی به موفقیت آن نمی‌کند. ساده‌ترین قالب که مطالب را به آسان‌ترین شکل ممکن به مخاطب بشناساند بهترین قالب ممکن است. مهم‌ترین فاکتوری که به موفقیت یک وبلاگ کمک می‌کند محتوای پربار آن است. اما این دو وبلاگ: وبلاگ علی کریمی می‌دونم که می‌شه (محمدرضا زمانی) معرفی پادکست هفته این روزها باب پادکست و پادکست‌بازی حسابی داغ است. از این جهت خوشحالم که هر چند با تأخیری چند ساله، ولی بالاخره این نوع از تولید محتوا هم در ایران باب شد. اگر وبلاگ‌ها را روزنامه‌های یک نفره بدانیم، پادکست‌ها هم رادیوهای یک نفره هستند. بنابراین همانقدر که تولید محتوای متنی می‌تواند مهم و تأثیرگذار باشد، تولید محتوای صوتی هم می‌تواند در بین مخاطبانش به سرعت نفوذ کند. اگرچه من معتقدم پادکست، نوشته، فیلم، عکس (تصویر، نمودار، اینفوگرافیک و …) و فیلم همگی در کنار هم می‌توانند یک «محتوا» کامل را خلق کنند، ولی صرف تولید پادکست هم خود قدم بزرگی است. پادکستی که این هفته با آن آشنا شدم: رادیو مرز از رادیو مرز یک قسمت ویژه‌اش را به شما توصیه می‌کنم: ارمنی‌ها. من راجع به ارمنی‌ها زیاد فکر می‌کنم. از این جهت که در گوشه و کنار مدام نام آن‌ها را به عنوان افراد موفق می‌شنویم. ارمنی‌ها جزو آن دسته از اقوام ایرانی هستند که فکر می‌کنم باید بیشتر از این‌ها سپاسگزار آن‌ها باشیم. ویژگی‌های مثبت زیادی دارند و همیشه نام آن‌ها عجین با موفقیت است. کتاب هفته در این هفته با کتاب خورده عادت‌ها آشنا شدم. این کتاب اثر جیمز کلیر است که در ایران با ترجمه‌های مختلفی ارائه شده است. چون هنوز هیچ کدام از این ترجمه‌ها را ندیده‌ام دقیقاً نمی‌دانم که کدام بهتر است. اما می‌دانم که نسخه‌ای که توسط نشر نوین ارائه شده است با همان نام اصلی «عادات اتمی» و با اجازه رسمی از نویسنده منتشر شده است. مقاله هفته برای این هفته مقاله‌ای را معرفی می‌کنم که هم مخاطب خاص دارد و هم مخاطب عام. مقاله‌ای از علی بندی به نامِ «پادکست را کجا منتشر کنیم؟». این مقاله هم برای تولیدکنندگان پادکست و هم برای شنوندگان پادکست جالب توجه خواهد بود. من قسمت ابتدای این مقاله را به طور ویژه می‌پسندم: من یک سال در نوشتن این پست تعلل کردم و طبق معمول این تعلل نه باعث شد اطلاعات بیشتری جمع کنم نه کیفیت نوشته را بهتر کرد. تنها کاری که کرد این بود که مجبور شدم همین حرفها را جدا جدا برای چند نفر تکرار کنم و آخرش هم مطمئن نباشم همه چیزهایی را که می‌خواستم گفته‌ام. برای همین تصمیم گرفتم همین‌هایی را که الان در ذهن دارم بنویسم و هر وقت بیشتر یاد گرفتم تکمیلش کنم. این جملات خلاصه زندگی تمام آدم‌های ایده‌آلیست است. باید دست به عمل شد و نوشت. باید دست به عمل شد و کاری کرد. هر کاری که مد نظر داری را همین الان شروع کن و …

ادامه مطلب

جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸

۲۵ اسفند ۱۳۹۹
0 دیدگاه

یک عذرخواهی به خودم بدهکارم خیلی اتفاقی در صفحه یکی از دوستان در اینستاگرام ویدئویی از امیرنظام صمدآبادی دیدم با عنوان «من یک عذرخواهی به خودم بدهکارم». متن این ویدئو این است: «کلاس دوم دبستان شیفت بعد از ظهر بودم باران تندی می بارید. یک چتر هفت رنگ دسته آبی سوت دار آن روز صبح خریده بودم. وقتی به مدرسه رفتم دلم می خواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم اما زنگ خورد. هر عقل سالمی تشخیص می داد که کلاس درس واجب تر از بازی زیر باران است. یادم نیست آن روز چه درسی معلمم به من یاد داد اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه جا مانده… بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد ومن صد بار دیگر چتر نو خریده باشم اما آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نمیشود! این اولین بدهکاری من به دلم بود که در خاطرم مانده بعد از آن هر روز به اندازه ی تک تک ساعت های عمرم به دلم بدهکار ماندم … به بهانه ی عقل و منطق از هزار و یک لذت چشم پوشیدم… از ترس آنکه مبادا آنچه دلم میخواهد پشیمانی به بار آورد خیلی وقت ها سکوت اختیار کردم… اما حالا بعضی شب ها فکر میکنم اگر قرار بر این شود که من آمدن صبح فردا را نبینم چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که به بهانه ی منطق، حماقت نامیدمشان! من خیلی به خودم بدهکارم ….خیلی حالا می دانم هر حال خوبی، سن مخصوص به خودش را دارد … باید در لحظه زندگی کرد … ﻣﻦ ﯾﮏ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ “ﺧﻮﺩﻡ” ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻡ…   پ.ن: اولین بدهکاری شما به دلتون چی بود که تو خاطرتون مونده؟ با مهر و علاقه، #امیرنظام_صمدآبادی» شناسه اینستاگرام امیرنظام در اینستاگرام این است، روی آن کلیک کنید: @amirnezam.s لینک ویدئو هم این است: من یک عذرخواهی به خودم بدهکارم

ادامه مطلب

پنج‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸

۲۵ اسفند ۱۳۹۹
0 دیدگاه

خودرو آب‌سوز چند سال پیش از دوستی خبری شنیدم مبنی بر اینکه فردی ایرانی توانسته است خودروی آب‌سوز اختراع نماید. ابتدا کمی سکوت کردم، به نظر زیادی رویایی می‌آمد. اما باز فکر کردم که در دنیایی زندگی می‌کنیم چیزی به نام نشدنی وجود ندارد. بنابراین از او آدرس منبعی را خواستم تا بتوانم در این خصوص مطمئن شوم. او هم آدرس کانال تلگرامی علاءالدین جاسمی زرگانی را به من داد. از آن زمان تا الان چهار سالی هست که من در این کانال تلگرام عضو هستم. و فقط یک یا دو بار نگاهی گذرا به خبرهای آن داشتم. چند روز پیش به فکر افتادم که نگاهی عمیق‌تر به خبرهای این کانال تلگرامی داشته باشم. چیز خاصی دستگیرم نشد. تصمیم گرفتم در گوگل جستجوی بزنم. عمده خبرهایی که در صفحه اول گوگل آمده بود ادعا کرده بودند که این آقا کلاهبرداری بیش نیست. از بین این نوشته‌ها این یکی خواندنی‌تر و دقیق‌تر است: شوخی مضحکی به نام خودروی آب‌سوز باید در عمل نتیجه این اختراع را دید. کنفرانس‌های خبری و کانال‌های تلگرامی فکر نمی‌کنم راه به جایی ببرد. اخبار و اطلاعات این چنینی را به ندرت دنبال می‌کنم. چون یک چیز در همه این‌ها مشترک است. نبود اطلاعات تخصصی و نظارت کارشناسی. همه کسانی که دو طرف قضیه ایستاده‌اند هیچ سواد تخصصی در این زمینه ندارند. بهتر است وارد این طناب‌کشی‌ها نشویم. ما و کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی امروز بعد از اینکه نگاهی به کانال خودروی آب‌سوز داشتم، با خودم گفتم چرا کار امروز رو به فردا می‌افکنم؟ کاری که فکر کنم الان یک سال است به فردا افکنده شده است. این همه گروه و کانال تلگرامی که هیچ‌گاه مطالب آن‌ها را نمی‌خوانیم. چه اصراری است آخر؟ اصرار عجیب‌تر افرادی که تأکید دارند باید در تلگرام تولید محتوا کرد چون در جای دیگر دیده نمی‌شود. یا از آن بدتر افرادی که فقط مخاطب این نوع محتوا هستند. هم این کانال‌ها و گروه‌ها را ترک کردم و هم در قسمت تنظیمات گزینه «فقط مخاطبان» را انتخاب کردم تا کسی که در لیست شماره تلفن‌های من نیست نتواند مرا در گروه یا کانالی عضو کند. چهار روز به تلگرام سر نمی‌زنم می‌آیم که چندین و چند گروه و کانال مرا عضو کرده‌اند. عده‌ای سیاسی هستند و عده‌ای کانال‌ها و گروه‌های پیژامه فروشی. عده‌ای هم نوید رستگاری می‌دهند، رستگاری با دمنوش. به نظر من محتوایی که ارزش داشته باشد، سر و صدای خود را به بیرون از تلگرام خواهد رساند. به دیگر عبارت فردی که برای تولیدات فکری خود ارزش قائل باشد هم خواه نا خواه در جایی خواهد نشوت که به جای اینکه شبیه یک چاله باشد که نوشته‌هایت رو بریزی داخل آن، بیشتر شبیه یک گالری همیشه در معرض نمایش داشته باشد که افراد مختلف در دوره‌های زمانی مختلف بتوانند به آن سربزنند و آثار را ببینند. فردی که حاضر نیست محتوای خود را در قالب یک وبلاگ منتشر کند و این درجه از جدیت و حمیت را ندارد، بهتر است دنبال نکنیم. لیست کتاب انجمن داستان یک مطلب در فیسبوک و توییتر گذاشتم مبنی بر اینکه می‌خواهیم برای انجمن داستان ایده …

ادامه مطلب

سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸

۲۷ بهمن ۱۳۹۹
1 دیدگاه

من و شبکه‌های اجتماعی تلگرام دارم به این فکر می‌کنم که تلگرامم را پاک کنم. از همه شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌هایی که عضو هستم این یکی از بقیه بی‌خاصیت‌تر بوده است. هفته به هفته به آن سر نمی‌زنم. هر وقت هم سراغش می‌روم کلی پیام چرت و پرت در آن می‌بینم که خواندنش بیشتر وقت تلف کن است تا مفید. عده‌ای هم برای رفع تکلیف هم که شده پیام‌های خود را روانه تلگرام من می‌کنند، با اینکه می‌دانند ممکن است من تا یک هفته یا بیشتر به آن‌جا سر نزنم. یک فضای بسته از آدم‌هایی که حرف‌های تکراری و ایده‌های کلیشه‌ای دارند. گروه‌هایی که محمل پراکنده‌گویی‌های بی‌فایده است. کانال‌هایی که بیشتر به یک چاه می‌ماند تا یک پلتفرم جدی و مناسب برای تولید محتوا. چیزی که در یک کانال منتشر می‌شود تو گویی مانند نامه‌ای است که در چاهی انداخته شده باشد. من چگونه می‌توانم مطلب «خیلی مهمی» که شما یک ماه پیش در یک کانال یا گروه منتشر کرده‌اید را پیدا کنم و بخوانم؟ اگر این مطلب شما خیلی مهم است، چرا آن را در چنین جایی قایم می‌کنید؟ ما آل‌گوگل قطعاً با این نوع تولید محتوا، که بیشتر تولید بی‌محتوایی است تا تولید واقعی محتوای واقعی! هرگز کنار نمی‌آییم. فیسبوک: عروس تعریفی فیسبوک شاید از نظر خیلی‌ها از بقیه شبکه‌های اجتماعی جدی‌تر و مفیدتر باشد. از این نظر این عده، حرف‌هایی که ممکن است در مورد بقیه شبکه‌های اجتماعی و همچنین پیام‌رسان‌ها درست باشد، در مورد فیسبوک صدق نمی‌کند. به نظر می‌آید که تولید محتوا در فیسبوک دیده می‌شود. یک مکان مناسب برای آدم‌های اهل مطالعه است که نسبت به بقیه پلتفرم‌ها جدی‌تر است. اما تجربه به من ثابت کرده است که اینگونه نیست. وقتی فقط ده درصد جمعیتی ویژگی‌های مثبتی دارند و بقیه ۹۰ درصد جمعیت دارای ویژگی‌های بد خیلی زیادی هستند، به خاطر آن ده درصد به آن فضا، فضای مناسب برای فعالیت فکری و حتی تفریحی و سرگرمی نمی‌گوییم. سال‌ها پیش چیزهایی بود که در ایام عنفنوان جوانی مرا آزار می‌داد. لذا برای حل مسائل فکری خودم به مطالعه جامعه‌شناسی، تاریخ، روانشناسی و … روی آوردم. جواب‌های خوبی برای پرسش‌های خودم پیدا کردم. قبل‌تر از آن البته من از ۹ سالگی یک کتاب‌خوان خیلی جدی بودم! و حتی در سالهایی که ۱۵ یا نهایت ۱۷ سال بیشتر نداشتم برای بعضی مجلات ادبی، هنری و حتی علمی مطلب می‌فرستادم. خیلی از آن نوشته‌ها چاپ شدند. به خاطر اینکه مجلاتی مانند سروش نوجوان را می‌خواندم، همیشه در انتخاب کتاب موفق بودم. در این مجله کتاب‌های خیلی خوبی معرفی می‌کردند. در مجموع من از جهتی خیلی خوشحالم که در جریان کتاب‌خوان شدن به دام کمونیسم و پوپولیسم و لمپنیسم نیفتادم. امروز هم اگر می‌گویم با فیسبوک هم مشکل پیدا کرده‌ام برای این است که حرف‌های کلیشه‌ای و یکجانبه و غیرعلمی زیاد می‌خوانم! چرا باید چنین فضایی را تحمل کرد؟ از این همه حرف‌های کلیشه‌ای و تحلیل‌های آب دوغ خیاری برآمده از خودخواهی و کینه و نفرت چه حاصل؟ با توجه به سال تولدم، شاید من آخرین فرد در هم‌سن و سال‌های خودم بودم که وارد فیسبوک شدم، ولی …

ادامه مطلب

دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸

۲۷ بهمن ۱۳۹۹
0 دیدگاه

باشگاه پنج صبحی‌ها امروز یک مقدار دیر از خواب بیدار شدم. یک مقدار که چه عرض کنم. طبق تجربه من اگر ۵ صبح بیدار نشوی و قبل از ساعت ۶ کار روزانه خود را شروع نکنی، آن روز تقریباً هیچ دستاورد مهمی نخواهد داشت. من هر روز ۵ صبح بیدار می‌شود تا ساعت ۱۱ قبل از ظهر تقریباً تمام کارهای مهم آن روز را به سرانجام می‌رسانم. اما اگر این بیدار شدن به ساعت ۹ و بعد از آن بیانجامد، مطمئن هستم که هر چه هم دست و پا می‌زنم باز انگار کسی دارد وقت مرا می‌دزدد. کتابی به نام «باشگاه ۵ صبحی‌ها» نوشته شده است که خیلی هم معروف شده است. این کتاب نوشته رابین شارما است. تمرکز تنها رسیدن راه به موفقیت نامحدود است بارها شده است که کارهای مختلفی که ممکن است به هم ربطی هم نداشته باشند را عهده دار شده‌ام. و بعد پیشمان شده‌ام. چون تقریباً تمام انرژی من به هدر می‌رود. کارهای مهم دیگرم به تعویق می‌افتد. خلاقیتم کاهش می‌یابد. حتی درجه اهمالکاری‌ام هم زیاد می‌شود. بارها تصمیم گرفته‌ام که یک کار را پیش بگیرم و تا آن را تمام نکرده‌ام کار دیگری را آغاز نکنم. بارها تصمیم گرفته‌ام گه دور و برم را از کارها و آدم‌های نامتبط با اهدافم خالی کنم. باهار تصمیم گرفته‌ام در جواب سفارش کارهای اینچنینی راحت نه بگویم؛ اما باز به حال خود ننشسته‌ام و کار دست خودم داده‌ام. هر چند که روز به روز بهتر و بهتر دشه‌ام و تمرکزم افزایش یافته است و این آخرین باری است که این کار را می‌کنم. اما همین یک بار هم به اندازه کافی برای من درس داشت که فقط تمرکز است که من را به موفقیت می‌رساند. کاری که عهده‌دار شده‌ام را امشب به اتمام می‌رسانم و برای مدت چیزی حدود سه ماه روی پروژه‌ای که دارم متمرکز می‌شوم و تا آن را به اتمام نرسانم روی هیچ کار دیگری کار نخواهم کرد.

ادامه مطلب

یک‌شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸

۲۷ بهمن ۱۳۹۹
0 دیدگاه

انجمن ادبیات داستانی ایده امروز جلسه دیگری از برنامه‌های انجمن ادبیات داستانی ایده برگزار شد. در این جلسه به بررسی داستان ادبار از مجموعه کارنامه سپنج پرداختیم. دوستان حاضر در جلسه صحبت‌های زیادی در خصوص این داستان کردند. نظرات همه دوستان تقریباً شبیه به هم بود. رویکرد انتقادی نسبت به ادبیاتی که بوی چپ می‌دهد این روزها زیاد شده است. افراد زیادی هستند که داستان‌نویسی را از «چپ نویسی» جدا می‌دانند. این البته از نظر من خیلی خوب است. ادبیات داستانی زمانی به هدف اصلی خود نزدیک می‌شود که هر نویسنده در پی کشف خود باشد. این کشف خود می‌تواند دامنه وسیعی پیدا کند و کار را به جایی برساند که به کشف انسان معاصر برسد. هر گاه هر اثر داستانی به نوعی ترجمه انسان معاصر باشد موفق است. اما مشق‌های حزبی و سیاسی از این هدف بسی به دور هستند. برای جلسه بعد انجمن به داستان بند، سومین داستان از این مجموعه خواهیم پرداخت. زهرا امیرابراهیمی چند دقیقه قبل فیلم مصاحبه جدید زهرا امیرابراهیمی را دیدم که راجع به حادثه چند سال پیشی که برای او رخ داد صحبت‌های جدیدی کرد. آن سال وقتی فیلم رابطه خصوصی او با یک آقا به صورت گسترده پخش شد، مردم با حرص و ولع خاصی در پی دیدن آن فیلم بودند. من فقط در این لحظه می‌خواهم بگویم که من به سهم خودم آن فیلم را ندیدم و برایم جالب هم نبود دیدنش. هم اینکه به دوستانم گفتم با این کار مخالفم. چندتایی که از قبل هم قصد دیدنش را نداشتند. یکی هم گفت یک سی‌دی حاوی آن فیلم دارد را خواهد شکست. و البته آن را شکست. صحبت کردن راجع به یک سری مسائل در جامعه ما سخت است. خصوصاً وقتی در فضایی هستیم که مسائل سمت و سوی یکجانبه به خود می‌گیرد و شما پیشاپیش یا در جبهه برنده هستید یا در جبهه بازنده. شاید یکی از دلایل اینکه گفتمان‌های زیادی هستند که هنوز در جامعه ما شکل نگرفته‌اند همین باشد که ما مردمی هستیم که همیشه از قبل راجع به خیلی موضوعات تصمیم گرفته‌ایم. صحبت کردن راجع به این موضوع و مسائل اطراف آن هم باشد برای وقتی دیگر.

ادامه مطلب

ذهن پریشان، زبان پریشان، انسان پریشان

۴ بهمن ۱۳۹۹
2 دیدگاه

پریشانی ذهن و پریشانی زبان تابع و متبوع یکدیگر هستند. هر چه اذهان عمومی جامعه پریشان‌تر باشد، زبانی که مردم با آن تکلم می‌کنند، می‌خوانند و می‌نویسند هم دچار پریشانی بیشتری خواهد شد. ذهن پریشان یعنی چه؟ پریشانی ذهن در این متن فقط به معنای خشم‌ها، استرس‌ها و ناراحتی‌های زندگی روزمره نیست. که البته این‌ها خود معلول علت بزرگتری است: نداشتن مهارت‌های حل مسأله، نداشتن مهارت‌های استدلال و تمیز آن از خطاهای ذهنی و مغالطه‌ها، نداشتن مهارت‌های تفکر انتقادی. که البته در یک کلام همۀ این‌ها را «تفکر منطقی» و گاهی «تفکر علمی» می‌نامند. یا به عبارت بهتر: تفکر علمی همان تفکر مبتنی بر منطق و مهارت‌های استدلال و راستی‌آزمایی است. اطلاعات بیشتر: تفکر منطقی چیست؟ (ویکی‌پدیا، دانشنامۀ آزاد) به دیگر سخن، نداشتن مهارت‌های مربوط به تفکر منطقی منجر به خطاهای شناختی گسترده‌ای خواهد شد که البته نتیجۀ آن چیزی جز تولید حجم زیادی عرفان، شبه علم، خرافات، توهم و در یک کلمه «مالیخولیا» نخواهد بود. گاهی بدون اینکه بدانیم این تولیدات مالیخولیایی را به غلط فلسفه می‌نامیم. حال آنکه فلسفه بر شالودۀ منطق استوار است، و با زبان‌بازی‌ها و قافیه‌بافی‌ها سنخیتی ندارد. جامعه‌شناسی، روانشناسی، تاریخ، اقتصاد و در یک کلام تمام علومی که موضوع آنان «انسان» می‌باشد از آنچه ما در کوچه و بازار به هم می‌بافیم بسیار متقن‌تر و مستدل‌تر است. ذهن و زبان چه ارتباطی با هم دارند؟ رابطۀ ذهن و زبان عمیق‌تر و گسترده‌تر از آن است که بشود یک در یادداشت یا حتی یک مقالۀ طولانی چیز خاصی ارائه داد مگر یک طرح که خواننده را به اهمیت موضوع واقف سازد. از طرفی من هم متخصص این زمینه نیستم. پس کوتاه سخن اینکه به خاطر اینکه ریاضیات خوانده‌ام و فردی منطق‌دوست و استدلالی هستم این را به تجربه و مطالعه فهمیده‌ام که ذهن و زبان زمانی که کارایی بالایی خواهند داشت که روی زمین منطق ساخته شده باشند. پریشانی‌های یک ملت را می‌توان در زبان پریشان آنان رؤیت کرد: جملات طولانی و گاهی بی‌معنی. توضیح واضحات و تکرار چندبارۀ جملات در یک پارگراف یا یک مکالمه، استفاده از کلمات هم‌معنی در یک جمله یکسان، استفاده بیش از حد از صفت‌ها و غلوآمیز کردن فحوای کلام و تکرار وسواس‌گونۀ جملات همه نشانه‌هایی از ضعف مهارت‌های زبانی ماست که ریشه در ضعف ما در مهارت‌های منطقی و انتزاعی دارد. از همه مهم‌تر اینکه اکثریت ما در مقایسه با مردمان کشورهایی مانند آمریکا یا فرانسه، در یک دقیقه سخن گفتن، تعداد خیلی کمی کلمات را بیان می‌کنیم. کند سخن گفتن و مِن و مِن کردن زیاد هم نشانۀ همین مهارت‌های ضعیف زبانی و ذهنی است. هر وقت سری به وبلاگ‌های انگلیسی زبان و فرانسه زبان می‌زنم، که اکثراً توسط افراد ۱۸ تا ۲۵ ساله اداره می‌شوند، به خوبی متوجه این نکته می‌شوم که بین ذهن فرانسوی یا ذهن انگلیسی با ذهن ایرانی یک تفاوت بزرگ وجود دارد. کوتاهِ سخن: شلخته حرف زدن از شلخته فکر کردن می‌آید. چه باید کرد؟ برای نجات از این پریشانی‌حالی فعلی که دچار آن هستیم، ابتدا باید هر یک از ما به تنهایی از این مالیخولیای ذهنی که دچار آن هستیم رهایی یابیم. …

ادامه مطلب

وقت ندارم یعنی وقت نمی‌گذارم

۳ بهمن ۱۳۹۹
0 دیدگاه

وقت ندارم معمولاً (نه همیشه) یعنی وقت نمی‌گذارم. می‌گویم معمولاً چون نمی‌خواهم تعمیم صددرصدی بدهم. اما ته دلم فکر می‌کنم هر وقت می‌گوییم وقت ندارم منظور ضمنی جمله این است که وقت نمی‌گذارم. خیلی از جملاتی که در طول روز استفاده می‌کنیم معنای ظاهری خود را ندارند. دلایل مختلفی وجود دارد که ما جمله‌ای بیان می‌کنیم که نشان‌دهندۀ وضعیتی غیر از معنای ظاهری‌اش است. یکی از این دلایل «تدافع» است. در مقابل انتقادی که از ما شده است یا جمله‌ای که ما برداشت انتقاد و سرزنش از آن داریم، گارد گرفته و جمله‌ای را صرفاً برای «دفاع از خویشتن» بیان می‌کنیم. یکی از این جملات «وقت ندارم» است. مدیریت عادت‌ها یا مدیریت زمان؟ وقت همیشه هست! فقط مسأله این است که آن را صرف چه می‌کنیم. در ابتدا وقتی چنین چیزی را از خود می‌پرسیم به جواب خاصی نمی‌رسیم. چون به درستی سؤال را هضم نکرده‌ایم و همچنین به درستی الگوهای رفتاری خود در وقت گذراندن را نمی‌شناسیم. بنابراین روی الگوهای وقت گذرانی خود دقت داشته باشید. دوباره تکرار می‌کنم الگوها را بشناسید. برای رسیدن به این هدف، مدتی، مثلاً دو هفته، روی رفتارهای خود دقت داشته باشید. رفته رفته مهم‌ترین الگوهای رفتاری مضری که باعث اتلاف وقت شما می‌شوند خود را نشان خواهند داد. این عادت‌های غلط هستند که شما را از انجام کارهای مهم‌تر باز می‌دارند. در یک نوشته راجع به جدولی که می‌تواند به ما کمک کند صحبت کرده‌ام. حتماً بعد از خواندن این نوشته به آن مراجعه کنید: ۶ راه‌کار برای مدیریت زمان وقت ندارم یعنی وقت نمی‌گذارم: راه حل دیدن یک ویدئو در یوتیوب معمولاً منجر به دیدن چند ویدئوی دیگر هم می‌شود. دو دقیقه در اینستاگرام بودن معمولاً منجر به یک ساعت گشت و گذار می‌شود. بودن در شبکه‌های اجتماعی، پای تلویزیون بودن، بیرون رفتن و دور زدن، رفتن و یک قهوه خوردن و برگشتن و … خیلی کارهای دیگر وقت ما را راحت دوبرابر آنچه در ذهن برآورد می‌کنیم تلف می‌کنند. بهانۀ خیلی از ما برای چنین وقت‌گذرانی‌هایی این است که «الان خسته‌ام یک نفسی تازه کنم و …» و هر چه در این الگوی وقت تلف کنی بیشتر فرو می‌روی، بیشتر خسته‌ای و نیاز به استراحت بیشتری داری! چون این مکانیسم دقیقاً همان مکانیسم اعتیاد است. بین فردی که برای تفریح دو تا دود می‌گیرد و فردی که فقط می‌خواهد ۵ دقیقه در یوتیوب باشد تا آماده شود که کار مهمی بکند هیچ فرقی نیست. تجربۀ خودم را می‌گویم: برای اینکه خستگی از تن ما در برود و آماده کاری مهم و نیازمند تمرکز شویم هیچ کاری بهتر از این که حداکثر نیم ساعت در سکوت دراز بکشیم نیست. رفته رفته ذهن همه سروصداها را در خود ساکت می‌کند و ما آمادۀ شروع کار مهم‌تان می‌شویم. پس هر وقت گفتید وقت ندارم بلافاصله خودتان حرف خودتان را اصلاح کنید و بگویید وقت نمی‌گذارم. در همین زمینه خواندن مطالب زیر را هم توصیه می‌کنم: قانون ۱۵ دقیقه برای مدیریت زمان (با نگاهی به کتاب مدیریت زمان برایان تریسی) مدیریت زمان چیست و تکنیکهای آن کدام است؟  (تکنیک‌های مدیریت زمان از نگاه متمم) تغییر …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • Your cart is empty.
ورود به سایت
تلگرام