امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

۵ تصمصم کلیدی که برای وبلاگ خود گرفته‌ام

۲۵ خرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

یک امروز در سایت محمد طلوعی قسمتی دیدم به نام «چی روی میزمه؟» که این قسمت خودش دو قسمت جدا از یکدیگر دارد: «چی می‌خونم؟» و «چی می‌نویسم؟» از این ایده خیلی خوشم آمد. تصمیم گرفتم در راستای تقویت تعهدی که به خودم داده بودم تا روزی یک مطلب را بر روی سایت قرار دهم، قسمتی به نام «روی میز کار من» به سایت اضافه کنم. در این قسمت شما خواهید خواند که در حال نوشتن و خواندن چه چیزی هستم. مطلب «روی میز کار من» هر شنبه منتشر خواهد شد. دو چندی پیش هم در سایت شاهین کلانتری دیدم که به معرفی تعداد قابل توجهی لینک از سراسر وب می‌پردازد. این لینک‌ها عمدتاً مقالاتی خواندنی هستند که برای هر کسی می‌تواند مفید باشد. بر مبنای همین کار شاهین کلانتری، من هم تصمیم گرفتم که قسمتی به نام «معرفی هفته» در سایت راه‌اندازی خواهد شد. این قسمت هر جمعه منتشر خواهد شد و به معرفی مقاله، کتاب، فیلم، موسیقی، وبلاگ و هر چیز جالب و مفیدی که در یک هفته قبل از آن دیده‌ام، می‌پردازد. سه چند وقتی است که در سایت یک یادداشت ماهانه هم قرار می‌دهم. از این به بعد این قسمت هم به نام »یادداشت ماه» دسته مستقلی از مطالب سایت خواهد بود. و قسمتی هم به نام «یادداشت روز» خواهم داشت که صرفاً یادداشت‌های همان روز را منعکس خواهد کرد. چهار همچنین از مدت‌ها پیش در فکر ساختن صفحه‌ای مستقل در سایت به نام «وبلاگستان فارسی» بودم. این صفحه ساخته شده ولی هنوز آن قدرها کامل نشده که منتشر شود. در این صفحه لینک سایت‌هایی که احساس می‌کنم مفید هستند را قرار می‌دهم. این ایده در واقع همان سنت دیرینه وبلاگ‌نویسان نسل اول است که در وبلاگ‌های خود لینک دوستانشان را قرار می‌دادند. البته این کار معمولاً به صورت «تبادل لینک» صورت می‌گرفت. اما در صفحه وبلاگستان فارسی، نام و لینک وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های فارسی بدون هیچ چشم‌داشتی و صرفاً به خاطر معرفی انجام می‌شود. پنج و سر آخر اینکه، باز هم مطابق سنت دیرینه وبلاگ‌نویسی و تولید محتوا، صفحه‌ای  به نام نقشه سایت هم خواهم داشت. قبل‌ترها –سال‌های دهه ۹۰ – هر سایتی صفحه‌ای داشت به نام نقشه سایت. در این صفحه، صفحات مختلف مانند فهرست ابتدای یک کتاب مرتب شده بودند. و شما به یک نگاه ساده می‌توانستید ببینید که هر بخش سایت زیر مجموعه کدام بخش سایت است و لذا پیدا کردن هر مطلب خیلی راحت بود. فرق این کار با فهرست در این است که هم همه چیز یک‌جا جلو چشم مخاطب است و هم اینکه در صفحه نمایش گوشی راهنمای خیلی بهتری خواهد بود. البته بعدا همین نقشه سایت ایده شکل گیری sitemap.xml شد که در واقع یک فایل با فرمت xml است و برای معرفی هر سایت به موتورهای جستجو صورت می‌گیرد. پرسش کلیدی سئو: آیا برای سایت خود sitemap.xml ساخته و آن را به گوگل و دیگر موتورهای جستجو معرفی کرده‌اید؟ حرف آخر اینکه اگر دوست دارید همیشه اولین نفری باشید که از به‌روزرسانی‌های سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در قسمت زیر وارد کنید. [newsletter] خوشحال می‌شوم …

ادامه مطلب

کنترل زندگی خود را در دست بگیریم

۱۴ خرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

وقتی نمی‌توانیم کارهایی را انجام دهیم که بیشترین هم‌سویی را با اهداف بلندمدت ما دارند یا وقتی در استفاده از زمان بازدهی لازم را نداریم و وقت زیادی صرف انجام کارها می‌کنیم و همیشه از برنامۀ خود عقب هستیم می‌گوییم که کنترل زندگی از دست‌مان خارج شده است. چه کنیم که کنترل زندگی خود را در دست بگیریم؟ یکی از پرسش‌های بنیادی بشر همیشه این بوده است: چگونه زندگی کنیم که شاد و خوشبخت باشیم؟ قدمت پاسخ‌هایی که به این پرسش داده‌اند به یونان باستان برمی‌گردد. افراد مختلف پاسخ‌های مختلفی به این پرسش داده‌اند. اما چکیده و مخرج مشترک همۀ این پاسخ‌ها در یک جمله خلاصه می‌شود: خوشبختی و شادی در این است که کنترل زندگی خود را در دست بگیریم. چون تنها در این صورت است که آزادی انتخاب داریم. در دست گرفتن کنترل زندگی در این مقاله، خیلی ساده، یعنی: به کارهایی بپردازیم که مورد علاقۀ ماست و با اهداف درازمدت ما هماهنگی دارند. از زمان خود به طور بهینه استفاده کنیم. ایده‌ها و روش‌های جدید را وارد زندگی خود کنیم و در مسیر رشد باشیم. پیاده کردن موارد ۱ تا ۳، یعنی افزایش میزان درآمد و این خود برای ما قدرت انتخاب و آزادی بیشتری به همراه خواهد آورد که خود همین یعنی کنترل بیشتر بر زندگی. به عکس زیر توجه کنید: کیست که دوست ندارد در چنین موقعیتی باشد؟ به این فکر کنید که یکی از عزیزانتان در موقعیت بدی قرار گرفته و نیاز به یاری شما دارد. این کمک می‌تواند هر نوع کمکی باشد، اعم از مالی و غیر مالی. اما با توجه به اینکه شما فردی هستید که کنترل زندگی از دستتان خارج شده و مدام غرق گرفتاری‌های متفاوت هستید به دلایل مختلفی نمی‌توانید به او کمک کنید. یا حتی خودتان به خاطر شرایطی که دارید قدرت انتخاب ندارید، آزادی لازم برای انجام خیلی کارها را ندارید. نتیجۀ چنین وضعیتی این است که شما در نقش یک تماشاچی صرف در زندگی هستید که شاهد از دست رفتن فرصت‌ها، رؤیاها و عزیزانتان هستید. آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟ چگونه کنترل زندگی خود را در دست بگیریم؟ در این بخش به مهم‌ترین عواملی می‌پردازم که به کمک آن‌ها می‌توانیم کنترل زندگی خود را در دست بگیریم. ۱. هدف هدفی که انسان را نلرزاند هدف نیست! وقتی صحبت از هدف می‌شود همه یاد خانه و ماشین و درآمد ثابت می‌افتند. البته این‌ها جزو ضروریات زندگی است. ضروریات زندگی هم همانطور که از نامش پیداست هدف نیست بلکه نیازهای اولیه است. برای به دست آوردن آن‌ها هم باید تلاش کرد. اما وقتی صحبت از هدف می‌شود از چیزی صحبت می‌کنیم که فکر کردن به آن ترس در دل ما ایجاد می‌کند. هدف برای ایلان ماسک، جف بزوس، بیل گیتس، استیو جابز، لویی پاستور، نیوتن، آینشتاین، هلن کلر، ملاله یوسف زی، برادران رایت و … چه معنایی دارد؟ چه چیزی هست که دوست دارید آن را محقق کنید؟ چیزی که به قدری بزرگ است که از گفتن آن به دیگران ابا می‌کنیم چون فکر می‌کنند ما احمق هستیم! تا زمانی که هدفی در زندگی نداشته باشیم، …

ادامه مطلب

اعتیاد به موبایل از زبان آمار

۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
0 دیدگاه

«۷۹ درصد از کسانی که تلفن هوشمند دارند، هر روز صبح حداکثر تا ۱۵ دقیقه پس از بیدار شدن به دستگاهشان سر می‌زنند. تکان‌دهنده‌تر اینکه بیش از یک سوم آمریکایی‌ها گفته‌اند ترجیح می‌دهند رابطه جنسی نداشته باشند تا اینکه موبایل نداشته باشند. مطالعه دانشگاهی‌ای در سال ۲۰۱۱ نشان می‌دهد که آدم‌ها روزانه ۳۴ بار به موبایل خود سر می‌زنند. اما آگاهان این صنعت معتقدند که این عدد چیزی حدود ۱۵۰ بار در روز است، که عددی بهت آور است.» پاراگرافی که خواندید چه حسی به شما می‎دهد؟ آیا همین دسته از معتادان به موبایل همان‌هایی نیستند که همیشه می‌گویند وقت مطالعه ندارند؟ وقت یادگیری چیزی را ندارند؟ وقت برای خیلی کارهای دیگر ندارند؟ حتی برای فرزندان خود به طور مناسب وقت نمی‌گذارند! قضیه به این سادگی البته نیست. وقتی صحبت از اعتیاد می‌شود، بلافاصله ذهن خیلی از ما به سمت اعتیاد به مواد مخدری مانند تریاک یا کریستال و شیشه می‌رود. اما در کنار اینکه مصرف اینگونه مواد اعتیاد آور است، باید بگویم مصرف الکل و استعمال دخانیات (سیگار، قلیان و …) هم اعتیاد آور است. و هم اینکه به جر این مواد، که برای همه شناخته شده است، اعتیادهای دیگری داریم که به طور ساکت در حال گسترش هستند و قربانیان زیادی را به کام خود کشانده‌اند. از جمله موبایل. اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی و اعتیاد به پورنوگرافی از جمله متداول‌ترین انواع اعتیاد به اینترنت است. در میان نوجوانان اما، اعتیاد به بازی‌های کامپیوتری نیز به این دو افزوده می‌شود. اعتیاد شیک و غیر شیک ندارم. این از آن بهتر است نداریم. اعتیاد چیزی است که در روند زندگی روزمره ما خلل ایجاد می‌کند. زمانی که از اعتیاد صحبت می‌کنیم، دقیقاً از چیزی صحبت می‌کنیم که عملکرد مغز را به طور جدی تحت تأثیر قرار می‌دهد. مغز افراد معتاد به دقت و خوبی مغز دیگر افراد کار نمی‌کند. معتاد بودن پدر و مادر، تأثیر مستقیم بر روی فرزند خواهد داشت. همان طور که می‌دانیم فرزندانی که در خانواده‌ای با یک والد معتاد به دنیا می‌آیند نبست به اعتیاد بسیار مستعد هستند. و فرزندی که در خانواده‌ای با دو والد معتاد به دنیا می‌آیند این استعداد به بالای ۹۰ درصد می‌رسد. من امروزه روز این مسأله را به خوبی در خانواده‌هایی یکی یا هر دوی والدین به نوعی به گوشی موبایل یا بازی‌های کامپیوتری، یا برای قدیمی‌ترها تماشای تلویزیون، اعتیاد داشته‌اند و هرگز در حضور فرزند خود کتاب یا روزنامه نخوانده‌اند، به خوبی می‌بینیم که فرزند آن‌ها هم قبل از ۱۸ سالگی به طور جدی به استفاده از گوشی موبایل، اینترنت، بازی‌های کامپیوتری و … معتاد می‌شوند. تأثیر این اعتیاد و نوع مصرف از این نوع تکنولوژی‌ها را معلمانی که ریاضی یا درس‌هایی مانند آن را تدریس می‌کنند به خوبی مشاهده می‌کنند. همه ما می‌دانیم که دارد چه می‌گذرد و چه بر سر کتاب و اندیشه و تفکر می‌آید. این هم می‌دانیم که روند فایق آمدن بر اعتیاد زمان‌بر و چه بسا سخت باشد. بنابراین من خیلی وارد این بحث‌ها نمی‌شوم. بلکه در انتهای این نوشته می‌خواهم از یک کلیشه فکری بگویم که در ذهن خیلی از ما وجود دارد. …

ادامه مطلب

در آبان اتفاق می‌افتد

۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
0 دیدگاه

در آبان اتفاق می‌افتد نام این یادداشت است، چون آن را در ماه آبان و بعد از روز تولدم می‌نویسم. از این به بعد ماهی یک بار یادداشت‌هایی را با همین فرمت منتشر خواهم کرد. این یادداشت‌های همان حرفهایی که روی دل آدم می‌ماند و نمی‌دانی چگونه و به چه بهانه‌ای بگویی. من هم تصمیم گرفتم هیچ عذر و بهانه‌ای نجویم و هر چه دل تنگم می‌خواهد بگویم: یادداشت‌های پراکنده آبان: در آبان اتفاق می‌افتد   ۱ وقتی صحبت از انسان می‌شود، معمولاً این جمله زیاد شنیده می‌شود: انسان حیوان ناطق است. بعضی‌ها هم می‌گویند: انسان موجودی است که وجه ممیزه او با دیگر موجودات روی کره زمین در قدرت تفکر اوست. هر دو جمله درست هستند. یعنی اینکه انسانی که فقط حرف می‌زند. و دیگر اینکه قدرت تفکر دارد. ولی آیا از این قدرت تفکر استفاده می‌کند؟   ۲ چند وقت پیش، بیشتر از دو ماه پیش، دوست نازنینم حمید، مادرش را از دست داد. من هم طبیعتاً به مراسم رفتم. مادر حمید فقط مادر حمید نبود. برای من هم زن عزیز و دوست داشتنی‌ای بود. هر چه بود جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات من و حمید بود. من و حمید خانه یکی بودیم و تقریباً همه چیز همدیگر را می‌دانستیم. مادر حمید هم این را می‌دانست که من جزو بهترین دوستان پسرش هستم. برای حمید این اتفاق سخت بود و روز به روز سخت‌تر خواهد شد. بماند که حمید فرزند آخر هم بود. همه اینها توی سرم می‌چرخید. صدای مادرش. تصویر او. همه و همه. و اینکه حمید نیاز به محبت دوستانش دارد. توی مسجد بودم و سرگرم این افکار که چشمم افتاد به عکسی روی دیوار. معلم کلاس اول ابتدایی‌ام فوت شده بود. ناگهان دلم هُری ریخت: این قافله عمر عجب می‌گذرد.   ۳ آقای مهری معلم اول ابتدای من، مردی مهربان و گشاده روی بود. در ایامی که مدارس شبیه شکنجه‌گاه بود، او با لبخند ما را نصیحت می‌کرد که درس بخوانید. و ما واقعاً درس می‌خواندیم. چون که درس معلم زمزمه محبت بود. او ما را دوست داشت و ما او را. یادم می‌آید هفته اولی که مدرسه می‌رفتیم معلم دیگری داشتیم که هم عصبی بود و هم سیگاری. من که مشکلی با او نداشتم. ولی بچه‌ها از قول کلاس بالایی‌ها چیزهای بدی از او می‌گفتند. او چند روزی مدرسه نیامد. معلم جدیدی که بعد از چند روز وارد کلاس شد، مرد مهربانی بود که با لبخندش ما را عاشق خودش کرد. ما را هم عاشق خودش کرد، هم عاشق درس و مدرسه. او الان دیگر نیست و من حسابی دلم برای او تنگ شده است.   ۴ پدرم خبر داد که یکی از اقوام نزدیک ما فوت کرده است. میان سال بود اما در اثر مصرف زیاد سیگار، بیمار شده بود و دو سالی بود که توی خانه افتاده بود. پزشک غدغن کرده که لب به سیگار بزند. ولی او گوش نکرد و رفت. دارم به این فکر می‌کنم بعد از مراسم ختم، وقتی همه از مزار برمی‌گردند، چند تا سیگاری در آن جمع هستند که در کسری از ثانیه یادشان می‌رود سیگار با …

ادامه مطلب

چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸

۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
0 دیدگاه

ست گودین فارسی یک شیر پاک خورده‌ای یک حساب کاربری در «ویرگول» درست کرده به نام Godin Farsi. یادداشت‌های روزانه ست گودین در اینجا به فارسی ترجمه می‌شوند. حتم دارم که از خواندن آن‌ها لذت خواهید برد. هرمز شهدادی با هرمز شهدادی از لا‌به‌لای حرف‌های شاهین کلانتری آشنا شدم. در یک برنامه زنده اینستاگرامی که درباره جمله‌بندی صحبت می‌کرد نامی هم از هرمز شهدادی آورد. ایشان کتابی به نام «یک قصه قدیمی» دارد که در سالهای آخر دهه پنجاه چاپ شده است. از ایشان رمانی هم به جای مانده به نام «شب هول». ایشان بعدها به آمریکا مهاجرت کرده و نوشتن را رها می‌کنند. روزنامه اصفهان زیبا راجع به ایشان دو نوشته دارد به نام‌های «قصه‌های درونی» و «از تبار سالینجرها هرمز شهدادی چرا ناگهان ننوشت؟» یک داستان از او را مجله پتریکور اینجا آورده است: داستان پلنگ جملات کوتاه، موجز نویسی یعنی چه؟ اینکه آدم بتواند بیشترین معنا را در کمترین کلمات بگنجاند یک مهارت مهم است. این را ایجاز هم نامیده‌اند. یکی از چیزهایی که من در زندگی روزمره آدم‌های اطرافم توجه کرده‌ام نقطه مقابل همین مسأله است. صحبت کردن زیاد که شامل تعداد زیادی لغت اضافه و جملات تکراری است. بارها شده در موقعیتی گیر افتاده‌ام که فردی – که اتفاقاً تحصیلات تکمیلی هم داشته است – چیزی را برای من توضیح می‌داده است اما با تعداد زیادی لغت زیادی و جمله تکراری. در نهایت هم اصل موضوع را نتوانسته است منتقل کند. در پای اعلامیه‌ها، بنرهای تبلیغاتی، نوشته‌های رسمی، کتاب‌ها و حتی میان داستان‌های فارسی بسیار دیده‌ام که علاوه بر این نوع زیاده گویی، از صفت‌ها و قید‌ها استفاده وسواسی شده است. وقتی چیزی را توصیف می‌کنیم، یک صفت کافیست. و همان صفت هم قید لازم ندارد. مثلاً گفتن «او آدم خیلی تنها و بی‌کس و بی یار و یاوری بود» یک شاهکار ادبی نیست. این جمله را می‌توان خیلی ساده در این حد نگه داست: او آدم تنهایی بود. نمونه دیگر؛ گاهی شده که چیزی مانند این را در جایی منتشر کرده‌ام: عده‌ای از ما عادت داریم تا چیزی را از دست ندهیم قدر آن را نمی‌دانیم. و در جواب چنین جمله‌ای – این جمله فقط یک مثال است – افرادی این چنین گفته‌اند: «نه چرا فکر می‌کنید که همه آدم‌ها اینجوری هستند.» یا عده‌ای پا را فراتر گذاشته و این چنین پیشنهادهایی می‌دهند: «بهتر نبود جمله رو اینجوری بیان می‌کردید که عده‌ای از ما عادت داریم تا چیزی را از دست ندهیم قدر آن را نمی‌دانیم. ولی همه آدم‌ها اینجوری نیستند و خیلی‌ها قدر چیزهایی که دارند رو می‌دونن؟» هر دوی این نوع پیشنهادها از نگاه وسواسی ناشی می‌شوند. در عین ندانستن زبان فارسی را هم نشان می‌دهند. کلمات – قید‌ها، صفت‌ها، نام‌ها، فعل‌ها، حرف‌های اضافه، حرف‌های ربط و … – برای این اختراع شده‌اند که حامل معنای بخصوصی باشند و ما را از توضیح حجم زیادی مطلب بی‌نیاز کنند. وقتی در ابتدای جمله آورده شده «عده‌ای…: دیگر نیاز به توضیح بعدی نیست. نوشتن مهارتی است که لازمه زندگی در دنیای مدرن است. اگر نوشتن را بلد نباشیم، در دنیای ماقبل مدرن درجا خواهیم …

ادامه مطلب

سه‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸

۲۶ فروردین ۱۴۰۰
0 دیدگاه

قهوه کلد برو با علی و مرتضی، مغازه مجتبی رفتیم. با دستگاه زیر که cold-brew نامیده می‌شود قهوه زدیم. این قهوه با آب سرد تهیه می‌شود. روند تهیه آن نسبتاً زمان‌بر است. باریستا باید از قبل، مثلاً روز قبل، قهوه و آب سرد را داخل این دستگاه بریزد تا به مرور و طی مدت زمانی حدود ۱۰ ساعت قهوه آماده شود. در نتیجه زمان سفارش قهوه غلیظ و خوشمزه ولی سردی سرو می‌شود که همان میزان کافئین اسپرسو را در خود دارد ولی برای کسانی که به قهوه حساس هستند، استرس‌زا نیست. درباره مسائلی که اوشن دیجیتال در مورد دامنه آی آر گفته است. آنچه این روزها نقل می‌شود این عبارت است: «شرکت دیجیتال اوشن خواستار مسدود شدن / حذف کردن دامنه آی آر از اینترنت است». این جمله هم اینکه اصل صحبت اوشن دیجیتال نیست و هم اینکه شدنی نیست. بماند که باید این جمله را از نگاه روانشناختی هم بنگریم. کسی که جمله را چنین ترجمه می‌کند، در واقع خواست خود را به ما معرفی می‌کند. آنچه این شرکت آمریکایی اعلام کرده مسدود کردن دامنه آی آر بر روی سرورهای خود است نه اینترنت. شما خدمات هاست را از شرکت الف دریافت می‌کنید، این شرکت به شما پیام می‌دهد که بنا به دلایلی نمی‌تواند به شما خدمات ارائه دهد. شما هم داده‌های خود را از آن شرکت به شرکت ب منتقل می‌کنید. جریان الان دقیقاً همین است و لاغیر. بارها شده است که به این موضوع فکر کرده‌ام که در کنار اینکه نظریه‌ای به نام «توهم توطئه» وجود دارد، باید یک نظریه دیگر به نام نظریه «توهم فاجعه» هم تدوین شود. شاید خودم همین کار را کردم! عده‌ای دوست دارند فاجعه رخ دهد. در پس هر حادثه کوچکی در انتظار فاجعه هستند. اگر هم چیز خاصی در کار نباشد، خودشان واقعیت را به فاجعه ترجمه می‌کنند.

ادامه مطلب

دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸

۲۶ فروردین ۱۴۰۰
0 دیدگاه

امروز جلسه اول از سری جدید انجمن ادبیات داستانی ایده بود. امروز به بررسی داستان «ته شب» اثر محمود دولت آبادی پرداختیم. اعضاء صحبت‌های زیادی داشتند. در کل گفتگوی گرمی شکل گرفت. در خصوص این داستان یادداشت مفصلی خواهم نوشت. از روز اولی که مسئولیت دبیری این انجمن را بر عهده گرفتم برنامه من مبنی بر کشاندن تیپ جدیدی از افراد به انجمن بود. و هم اینکه دوست داشتم کار انجمن را از دور هم نشینی گروهی خاص و فی‌البداهه صحبت کردن به کار منظم و اصولی تبدیل کنم. بنابراین برنامه‌های خودم را یکی یکی پیاده کردم. در ادامه باز هم برنامه‌هایی هست که قصد پیاده کردن آن‌ها را دارم. می‌خوام چرخ این انجمن آنقدر سریع و قوی بچرخد که اگر کسی خواست چوب لای چرخ آن کند هم چوب و هم دست خودش بشکند. یکی از برنامه‌هایی که از روز اول به دوستان پیشنهاد دادم این بود که داستانی به انتخاب من یا اعضاء معرفی شود، و اعضاء جلسه بعد یکی از کارهایی که می‌کنند حول همان داستان صحبت کنند. یکی دیگر از برنامه‌های من این بود که نویسنده‌های ناشناخته که خیلی وقت‌ها از نویسنده‌های معروف موفق‌تر هستند را معرفی کنیم تا کلیشه‌های فکری در این زمینه از بین برود. یکی دیگر از کارهای من این بود که برای انجمن یک سایت راه‌اندازی کنیم و از اعضاء بخواهیم که یادداشت‌هایی تهیه کنند تا با نام خودشان در آن سایت قرار داده شود. یکی دیگر از برنامه‌های من این بود که اعضاء را دعوت به وبلاگ‌نویسی کنم. چدتا از اعضاء خیلی زود به وبلاگ‌نویسی و اهمیت هر روز نوشتن و هر روز منتشر کردن نوشته‌ها پی بردند. بقیه دوستان هم بعد از اینکه به نوشتن روزانه عادت کرده‌اند می‌گویند که تازه معنی نوشتن و تأثیر آن بر روی تمام قسمت‌های زندگی را فهمیده‌اند. برنامه بعدی این است که اعضاء را با کتابخانه‌های سطح شهر بیشتر و بیشتر ارتباط بدهیم. یکی دیگر از برنامه‌های من این خواهد بود که از اعضاء بخواهم یادداشت‌هایی بدهند تا در نشریه شهر چاپ شود. و باز هم برنامه‌هایی که هر یک باید به ترتیب و بعد از اجرا شدن کامل یک برنامه دیگر به اجرا درآید. نوشتن فقط داستان نویسی نیست. هر نوشتنی حتی اگر یک یادداشت روزانه باشد سهم خیلی زیادی در رشد افراد جامعه دارد.

ادامه مطلب

هفته سوم آذر – ۲۳ تا ۲۹ آذر

۲۶ فروردین ۱۴۰۰
0 دیدگاه

چی می‌خونم؟ کتاب‌های زیر برای مطالعه در این هفته روی میز من است: کارنامه سپنج – محمود دولت‌آبادی بازاریابی عصبی – ژان بقوسیان مدرس مرجع – ژان بقوسیان قلاب – نیر ایال – ترجمه سعید قدوسی‌نژاد چی می‌نویسم؟ ویرایش اول کتاب راهنمای جامع انگلیسی آماده سازی کتاب مکالمه فرانسه برای عرضه در این هفته ویرایش دوم و اساسی کتاب گرامر انگلیسی به زبان ساده

ادامه مطلب

کارهای ناتمام را رها کنید و به کارهای مفیدتر بپردازید

۲ فروردین ۱۴۰۰
0 دیدگاه

کارهایی که ناتمام مانده‌اند و مدتی است انجام دادن آن‌ها به عقب افتاده است بی‌دلیل ناتمام نمانده‌اند. به جای آنکه وسواس انجام دادن تمام کارهای عقب‌مانده را داشته باشید بنشینید و با خودتان دو دو تا چهار کنید که اصلاً چرا باید این همه کار عقب‌افتاده و ناتمام داشته باشید؟ بگذارید اینجوری بگویم: چرا کاری ناتمام می‌ماند و ما نمی‌توانیم آن را به راحتی تمام کنیم؟ من این دلایل را برمی‌شمرم، اگر شما دلایل دیگری دارید در کامنت‌ها ذکر کنید: چند کار / فعالیت / پروژه را به طور موازی پیش می‌برید. کارهایی را انجام می‌دهید که خیلی مورد علاقۀ شما نیست لذا آن‌ها را نیمه تمام رها می‌کنید و به سراغ فعالیت‌های دیگری می‌روید. اولویت‌بندی شما غلط است و بین کارهای ضروری و غیرضروری تشخیص درستی ندارید. نگاه بلندمدت و کوتاه‌مدت ندارید و معمولاً اولویت‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت را با هم اشتباه می‌گیرید. در هر صورت هر کدام از این حالت‌ها صادق باشد، معنی آن این است که به جای اینکه به خودتان فشار بیاورید و وسواس تمام کردن کارهای ناتمام را داشته باشید، ابتدا بنشینید و با خودتان این موضوع را روشن کنید که آیا اصلاً لازم است کار الف یا فعالیت ب به اتمام برسد یا بهتر است آن را رها کرده وبه اولویت‌های مهم‌تر زندگی خود بپردازید؟ ما قسم نخورده‌ایم که هر کتابی را تا آخر بخوانیم. دلیلی ندارد که هر فیلم و سریالی را که شروع به دیدن کرده‌ایم حتماً تا آخر هم پای آن بنشینیم. چرا باید پای هر گروه و فعالیت و دوستی بمانیم حتی اگر شده قیمت ضرر شخصی؟ کار ناتمام همیشه هم چیز بدی نیست. فقط گاهی وقت‌ها بدی کارهای ناتمام در این است که ناتمام هستند و باید آن‌ها را به پایان رساند. تجربۀ من می‌گوید در اکثر اوقات بدی کارهای ناتمام در این است که بخواهیم پای تمام شدنشان بمانیم و وقت و انرژی زیادی صرف آن‌ها کنیم، حال آنکه ممکن است اصلاً هیچ سودی برای ما نداشته باشند. هر کار ناتمامی را تمام نکنیم. اگر کتابی، فیلمی، سریالی، فعالیتی، پروژه‌ای و یا هر چیز دیگری مدتی است ناتمام است و انرژی ما را به خود اختصاص داده، از طرفی خود همان کار ناتمام به ما استرس وارد می‌کند و خودش تبدیل شده است به دلیل خیلی از اهمالکاری‌های بعدی ما، به جای اینکه به خودمان فشار بیاوریم تا آن را تمام کنیم، بهتر است آن را رها کرده و به کارهای مهم‌تر دیگرمان بپردازیم! اگر دلیل محکمی برای به پایان رساندن یک کار ناتمام نداریم! چرا باید وقت و انرژی خود را صرف آن کنیم. بهتر است رهایش کنیم و به اصلی‌ترین کارهای خود بپردازیم. فعالیت‌ها و پروژه‌هایی که مستقیما به اهداف بلند مدت زندگی ما مربوط هستند همیشه پشت حجم زیادی فعالیت‌های جنبی که به طور وسواس‌گونه‌ای می‌خواهیم تمامشان کنیم پنهان می‌مانند. بیایید روی کارهای ناتمام خود تجدید نظر کنیم. خیلی‌هاشان که بی‌فایده هستند را رها کنیم و برای همیشه بذارمیشان کنار تا وقت بیشتری برای کارهای اصلی خود داشته باشیم. همانطور که قبلاً هم در نوشته‌های این سایت گفته‌ام مدیریت زمان یک مقدار یعنی مدیریت عادت‌ها …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام