ما هر چقدر هم که آدم محافظهکاری باشیم باز هم ردپاهای زیادی از خودمان لابهلای محتوایی که در شبکههای اجتماعی منتشر میکنیم به جای خواهیم گذاشت. مسألۀ من در این نوشته این نیست که آیا ردپایی از خود به جای بگذاریم یا نه! بلکه صحبت من این است که چرا در مورد کسانی که ما را در شبکههای اجتماعی دنبال میکنند دچار سوءتفاهم هستیم و فکر میکنیم محرم اسراری همیشگی برای دردِدلهای خود پیدا کردهایم؟ ارتباطی که ما با آدمهای واقعی اطراف خود داریم در مقایسه با برخوردی که با دنبالکنندگان اینترنتی خود داریم متفاوت است. به نظر شما کدام یک را باید جدی و دائمی بدانیم و کدام یک را صرفاً یک ارتباط مجازی از راه دور برای در میان گذاشتن دغدغههای عمومی؟ در دنیای امروز آنلاین بودن یک ضرورت اجتنابناپذیر است؛ چون که حجم قابل توجهی از فعالیتهای اقتصادی، علمی، فرهنگی و هنری عصر ما بر بستر دیجیتال صورت میگیرند؛ و به طبع آن، حجم زیادی از فعالیتهای تبلیغاتی هم بر بستر دیجیتال خواهند آمد. وقتی زمین بازی تغییر کند، قوانین بازی و شیوۀ بازی هم تغییر خواهند کرد. ایجاد شبکههای اجتماعی در راستای همین تغییر شیوۀ بازی بوده است. سیاستمداران دوست دارند به کمک الگوریتمهای حاکم بر شبکههای اجتماعی افکار عمومی را در حبابهای اطلاعاتی دلخواه خود گیر بیندازند، صاحبان سرمایه هم دوست دارند جماعت بزرگی را گرد هم آورند تا بتوانند به شکل بهتری کمپینهای تبلیغاتی خود را اجرا کنند. برای مردم عادی اما داستان چیز دیگری است. چیزی که من میبینم این است که ضرورت آنلاین بودن جایش را به یک اعتیاد غیرقابل کنترل داده است. ما با دنیایی روبهرو هستیم که در آن مرزهای «امر خصوصی» و «امر عمومی» به طور کامل جابهجا شده است. هدفمندی جایش را به بیهودگی داده است و تولید بیمحتوایی و بیمعنایی جای معناگرایی و تولید محتوا و مفهومآفرینی را گرفته است. ما فکر میکنیم قرار است از طریق این بستر به آزادی بیان و اندیشه دست یازیم و بتوانیم حرف خود را به گوش دیگر افراد جامعه برسانیم. حتی معتقدیم همین الان هم مردم به آگاهی خیلی زیادی رسیدهاند و نسلهای جدیدی که از پی ما میآیند خیلی آگاهتر و یاغیتر هستند! بعضی کار را از این هم فراتر بردهاند و فکر میکنند شبکههای اجتماعی به قدری بستر خوبی برای آموزش مسائل جدی هستند که میتوانند جایگزین مدرسه، کتاب و نشریات کاغذی شوند. البته که همۀ اینها توهم است. آگاهی یعنی این که در بزنگاهها و نقاط مبهم و مهآلود، قدرت تشخیص و تصمیمگیری داشته باشیم و بتوانیم بهترین گزینه را انتخاب کنیم. آگاهی چیزی است که به رفتار ما جهت درست میدهد. این که مشتی حرف از پیش طراحی شده را به ما خورانده باشند و ما را در مسیر مشخصی شارژ کرده باشند آگاهی نیست.
اسماعیل اصلانی دیرانلو | هر چیزی از یک ایده شروع میشود، ایدۀ تو چیست؟