کارهای ناتمام را رها کنید و به کارهای مفیدتر بپردازید

کارهای ناتمام

کارهایی که ناتمام مانده‌اند و مدتی است انجام دادن آن‌ها به عقب افتاده است بی‌دلیل ناتمام نمانده‌اند. به جای آنکه وسواس انجام دادن تمام کارهای عقب‌مانده را داشته باشید بنشینید و با خودتان دو دو تا چهار کنید که اصلاً چرا باید این همه کار عقب‌افتاده و ناتمام داشته باشید؟ بگذارید اینجوری بگویم: چرا کاری ناتمام می‌ماند و ما نمی‌توانیم آن را به راحتی تمام کنیم؟ من این دلایل را برمی‌شمرم، اگر شما دلایل دیگری دارید در کامنت‌ها ذکر کنید: چند کار / فعالیت / پروژه را به طور موازی پیش می‌برید. کارهایی را انجام می‌دهید که خیلی مورد علاقۀ شما نیست لذا آن‌ها را نیمه تمام رها می‌کنید و به سراغ فعالیت‌های دیگری می‌روید. اولویت‌بندی شما غلط است و بین کارهای ضروری و غیرضروری تشخیص درستی ندارید. نگاه بلندمدت و کوتاه‌مدت ندارید و معمولاً اولویت‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت را با هم اشتباه می‌گیرید. در هر صورت هر کدام از

ادامۀ مطلب

To do list را کنار بگذارید

To do list

شما تجربه کرده‌اید، من هم تجربه کرده‌ام: To do list یا همان لیست کردن کارهایی که باید انجام دهیم و نوشتن آن‌ها روی کاغذ هیچ وقت به نتیجۀ مطلوب نمی‌رسد. حتی ممکن است هیچ‌کدام از کارهایی که در آن لیست نوشته‌اید انجام نشوند. اما چرا To do list جواب نمی‌دهد؟ رویکرد خط‌کشی کردن کاغذ و برنامه‌ریزی کردن برای ثانیه به ثانیۀ روز، نوشتن ۱۰ تا یا شاید ۲۰ تا کاری که باید فردا انجام دهید، و نوشتن لیست چندین کاری که اولویت کاری شما در هفته‌ها و ماه‌های آینده است، یک رویکرد شکست خورده است. برای من مهم نیست چرا، مهم این است که جواب نمی‌دهد. خصوصاً برای افرادی که حجم کارهای عقب‌ماندۀ زیادی دارند، یا افرادی که پروژه‌های بزرگی برای به سرانجام رساندن دارند و برای این منظور کلی کار ریز و درشت دیگر هم هست که باید انجام دهند، این روش جواب نمی‌دهد. چه باید کرد؟ من این

ادامۀ مطلب

معرفی هفته سوم آذر – ۱۶ تا ۲۲ آذر ۹۸

اسماعیل اصلانی دیرانلو

معرفی وبلاگ هفته: در این هفته با دو وبلاگ آشنا شدم که در عین اینکه وبلاگ‌های پرباری هستند، خیلی ساده طراحی شده‌اند. چیزی که من بارها تأکید کرده‌ام این است که ظاهر پیچیده و پر رنگ و لعاب وبلاگ هیچ کمکی به موفقیت آن نمی‌کند. ساده‌ترین قالب که مطالب را به آسان‌ترین شکل ممکن به مخاطب بشناساند بهترین قالب ممکن است. مهم‌ترین فاکتوری که به موفقیت یک وبلاگ کمک می‌کند محتوای پربار آن است. اما این دو وبلاگ: وبلاگ علی کریمی می‌دونم که می‌شه (محمدرضا زمانی) معرفی پادکست هفته این روزها باب پادکست و پادکست‌بازی حسابی داغ است. از این جهت خوشحالم که هر چند با تأخیری چند ساله، ولی بالاخره این نوع از تولید محتوا هم در ایران باب شد. اگر وبلاگ‌ها را روزنامه‌های یک نفره بدانیم، پادکست‌ها هم رادیوهای یک نفره هستند. بنابراین همانقدر که تولید محتوای متنی می‌تواند مهم و تأثیرگذار باشد، تولید محتوای صوتی هم می‌تواند

ادامۀ مطلب

جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

یک عذرخواهی به خودم بدهکارم خیلی اتفاقی در صفحه یکی از دوستان در اینستاگرام ویدئویی از امیرنظام صمدآبادی دیدم با عنوان «من یک عذرخواهی به خودم بدهکارم». متن این ویدئو این است: «کلاس دوم دبستان شیفت بعد از ظهر بودم باران تندی می بارید. یک چتر هفت رنگ دسته آبی سوت دار آن روز صبح خریده بودم. وقتی به مدرسه رفتم دلم می خواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم اما زنگ خورد. هر عقل سالمی تشخیص می داد که کلاس درس واجب تر از بازی زیر باران است. یادم نیست آن روز چه درسی معلمم به من یاد داد اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه جا مانده… بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد ومن صد بار دیگر چتر نو خریده باشم اما آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نمیشود! این اولین بدهکاری من به دلم بود که در

ادامۀ مطلب

پنج‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

خودرو آب‌سوز چند سال پیش از دوستی خبری شنیدم مبنی بر اینکه فردی ایرانی توانسته است خودروی آب‌سوز اختراع نماید. ابتدا کمی سکوت کردم، به نظر زیادی رویایی می‌آمد. اما باز فکر کردم که در دنیایی زندگی می‌کنیم چیزی به نام نشدنی وجود ندارد. بنابراین از او آدرس منبعی را خواستم تا بتوانم در این خصوص مطمئن شوم. او هم آدرس کانال تلگرامی علاءالدین جاسمی زرگانی را به من داد. از آن زمان تا الان چهار سالی هست که من در این کانال تلگرام عضو هستم. و فقط یک یا دو بار نگاهی گذرا به خبرهای آن داشتم. چند روز پیش به فکر افتادم که نگاهی عمیق‌تر به خبرهای این کانال تلگرامی داشته باشم. چیز خاصی دستگیرم نشد. تصمیم گرفتم در گوگل جستجوی بزنم. عمده خبرهایی که در صفحه اول گوگل آمده بود ادعا کرده بودند که این آقا کلاهبرداری بیش نیست. از بین این نوشته‌ها این یکی خواندنی‌تر و

ادامۀ مطلب

سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

من و شبکه‌های اجتماعی تلگرام دارم به این فکر می‌کنم که تلگرامم را پاک کنم. از همه شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌هایی که عضو هستم این یکی از بقیه بی‌خاصیت‌تر بوده است. هفته به هفته به آن سر نمی‌زنم. هر وقت هم سراغش می‌روم کلی پیام چرت و پرت در آن می‌بینم که خواندنش بیشتر وقت تلف کن است تا مفید. عده‌ای هم برای رفع تکلیف هم که شده پیام‌های خود را روانه تلگرام من می‌کنند، با اینکه می‌دانند ممکن است من تا یک هفته یا بیشتر به آن‌جا سر نزنم. یک فضای بسته از آدم‌هایی که حرف‌های تکراری و ایده‌های کلیشه‌ای دارند. گروه‌هایی که محمل پراکنده‌گویی‌های بی‌فایده است. کانال‌هایی که بیشتر به یک چاه می‌ماند تا یک پلتفرم جدی و مناسب برای تولید محتوا. چیزی که در یک کانال منتشر می‌شود تو گویی مانند نامه‌ای است که در چاهی انداخته شده باشد. من چگونه می‌توانم مطلب «خیلی مهمی» که شما

ادامۀ مطلب

دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

باشگاه پنج صبحی‌ها امروز یک مقدار دیر از خواب بیدار شدم. یک مقدار که چه عرض کنم. طبق تجربه من اگر ۵ صبح بیدار نشوی و قبل از ساعت ۶ کار روزانه خود را شروع نکنی، آن روز تقریباً هیچ دستاورد مهمی نخواهد داشت. من هر روز ۵ صبح بیدار می‌شود تا ساعت ۱۱ قبل از ظهر تقریباً تمام کارهای مهم آن روز را به سرانجام می‌رسانم. اما اگر این بیدار شدن به ساعت ۹ و بعد از آن بیانجامد، مطمئن هستم که هر چه هم دست و پا می‌زنم باز انگار کسی دارد وقت مرا می‌دزدد. کتابی به نام «باشگاه ۵ صبحی‌ها» نوشته شده است که خیلی هم معروف شده است. این کتاب نوشته رابین شارما است. تمرکز تنها رسیدن راه به موفقیت نامحدود است بارها شده است که کارهای مختلفی که ممکن است به هم ربطی هم نداشته باشند را عهده دار شده‌ام. و بعد پیشمان شده‌ام. چون

ادامۀ مطلب

یک‌شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

انجمن ادبیات داستانی ایده امروز جلسه دیگری از برنامه‌های انجمن ادبیات داستانی ایده برگزار شد. در این جلسه به بررسی داستان ادبار از مجموعه کارنامه سپنج پرداختیم. دوستان حاضر در جلسه صحبت‌های زیادی در خصوص این داستان کردند. نظرات همه دوستان تقریباً شبیه به هم بود. رویکرد انتقادی نسبت به ادبیاتی که بوی چپ می‌دهد این روزها زیاد شده است. افراد زیادی هستند که داستان‌نویسی را از «چپ نویسی» جدا می‌دانند. این البته از نظر من خیلی خوب است. ادبیات داستانی زمانی به هدف اصلی خود نزدیک می‌شود که هر نویسنده در پی کشف خود باشد. این کشف خود می‌تواند دامنه وسیعی پیدا کند و کار را به جایی برساند که به کشف انسان معاصر برسد. هر گاه هر اثر داستانی به نوعی ترجمه انسان معاصر باشد موفق است. اما مشق‌های حزبی و سیاسی از این هدف بسی به دور هستند. برای جلسه بعد انجمن به داستان بند، سومین داستان

ادامۀ مطلب

ذهن پریشان، زبان پریشان، انسان پریشان

ذهن پریشان

پریشانی ذهن و پریشانی زبان تابع و متبوع یکدیگر هستند. هر چه اذهان عمومی جامعه پریشان‌تر باشد، زبانی که مردم با آن تکلم می‌کنند، می‌خوانند و می‌نویسند هم دچار پریشانی بیشتری خواهد شد. ذهن پریشان یعنی چه؟ پریشانی ذهن در این متن فقط به معنای خشم‌ها، استرس‌ها و ناراحتی‌های زندگی روزمره نیست. که البته این‌ها خود معلول علت بزرگتری است: نداشتن مهارت‌های حل مسأله، نداشتن مهارت‌های استدلال و تمیز آن از خطاهای ذهنی و مغالطه‌ها، نداشتن مهارت‌های تفکر انتقادی. که البته در یک کلام همۀ این‌ها را «تفکر منطقی» و گاهی «تفکر علمی» می‌نامند. یا به عبارت بهتر: تفکر علمی همان تفکر مبتنی بر منطق و مهارت‌های استدلال و راستی‌آزمایی است. اطلاعات بیشتر: تفکر منطقی چیست؟ (ویکی‌پدیا، دانشنامۀ آزاد) به دیگر سخن، نداشتن مهارت‌های مربوط به تفکر منطقی منجر به خطاهای شناختی گسترده‌ای خواهد شد که البته نتیجۀ آن چیزی جز تولید حجم زیادی عرفان، شبه علم، خرافات، توهم و

ادامۀ مطلب

وقت ندارم یعنی وقت نمی‌گذارم

وقت ندارم

وقت ندارم معمولاً (نه همیشه) یعنی وقت نمی‌گذارم. می‌گویم معمولاً چون نمی‌خواهم تعمیم صددرصدی بدهم. اما ته دلم فکر می‌کنم هر وقت می‌گوییم وقت ندارم منظور ضمنی جمله این است که وقت نمی‌گذارم. خیلی از جملاتی که در طول روز استفاده می‌کنیم معنای ظاهری خود را ندارند. دلایل مختلفی وجود دارد که ما جمله‌ای بیان می‌کنیم که نشان‌دهندۀ وضعیتی غیر از معنای ظاهری‌اش است. یکی از این دلایل «تدافع» است. در مقابل انتقادی که از ما شده است یا جمله‌ای که ما برداشت انتقاد و سرزنش از آن داریم، گارد گرفته و جمله‌ای را صرفاً برای «دفاع از خویشتن» بیان می‌کنیم. یکی از این جملات «وقت ندارم» است. مدیریت عادت‌ها یا مدیریت زمان؟ وقت همیشه هست! فقط مسأله این است که آن را صرف چه می‌کنیم. در ابتدا وقتی چنین چیزی را از خود می‌پرسیم به جواب خاصی نمی‌رسیم. چون به درستی سؤال را هضم نکرده‌ایم و همچنین به درستی

ادامۀ مطلب

خودباوری چیست و چگونه تخریب می‌شود؟

خودباوری چیست؟

خودباوری چیست؟ خودباوری این است که اگر روی رینگ بوکس رفتی و جوری کتک خوردی که با کارتک تو را جمع کردند و با برانکارد تو را از رینگ بیرون آوردند نترسی. بروی بیمارستان دوران مداوا را بگذرانی. خوب که استخوان‌هایت جوش خورد باز تمرینت را شروع کنی. باز در مسابقه شروع کنی  و این بار از دفعۀ بعد بدتر و شدیدتر آسیب بیبینی ولی باز هم نترسی و این کار را هزار بار تکرار کنی و هیچ وقت نترسی و کم نیاوری تا اینکه روزی حریفت را شکست دهی. به قول آنکه می‌گفت: آنقدر شکست می‌خورم تا شکست دادن را بیاموزم. خودباوری یعنی کار هر چقدر سخت‌تر باشد، تو سخت‌تر از او باشی. خودباوری یعنی هرگز به ذهنت خطور نکند که بگویی مرا چه به این غلط‌ها.  خودباوری چیست؟ خودباوری زره و شمشیری جادویی است که همه چیز را می‌شکافد و تو را پیش می‌برد. فقط کافیست چشم‌ها و

ادامۀ مطلب

شنبه ۲۳ آذر ۹۸

یادداشت روزانه اسماعیل اصلانی دیرانلو

اشتباهی که بنجامین فرانکلین تا آخر عمرش هرگز فراموش نکرد! امروز خیلی اتفاقی در یک گروه فیسبوکی به این نوشته برخوردم. کسی که به نظر می‌آمد عکس و نام پروفایلش، هر دو، ساختگی هستند این متن را منتشر کرده بود و زیر آن نوشته بود به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد. من نمی‌دانم چقدر سندیت دارد. اما محتوای آن برای من خیلی مهم است لذا آن را اینجا برای شما نقل می‌کنم: بنجامین فرانکلین در ۷ سالگی عاشق یک سوت شده بود. اشتیاقش برای خرید سوت بقدری زیاد بود که یک ‌راست به مغازه اسباب‌بازی ‌فروشی رفت و هر چه سکه در جیب داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکه‌ها را به فروشنده داد ! فرانکلین ۷۰ سال بعد برای دوستش نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آنقدر سوت زدم که همه کلافه شدند، اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه

ادامۀ مطلب