امروز: چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

برای صابر راستی کردار؛ هنرمندی که جهان ما را زیباتر کرد

۷ مهر ۱۴۰۲
0 دیدگاه

صابر راستی کردار طراح فونت‌های ساحل و وزیر با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کند «صابر عزیز فونت ساحل و بقیه فونت‌هایی که طراحی کردید یک اقدام اساسی برای وب فارسی بود. شما با این کار، دنیای وبلاگ‌نویسی برای فارسی زبان‌ها خیلی زیباتر کردید. با تمام وجود امیدوارم سلامتی خود را هر چه سریع‌تر به دست آورده و با قدرت و ارادۀ بیشتر به زندگی برگردید.» توضیح عکس عکسی که برای این نوشته انتخاب کرده‌ام، تصویر جدیدترین قالب وبلاگ‌نویسی سرویس بیان است که توسط صابر راستی‌کردار طراحی شده است. ایشان برای وبلاگ خود هم از همین قالب (نسخۀ بدون سایدبار) استفاده کرده است. عکس زیر نسخۀ دارای سایدبار را نشان می‌دهد که من برای وبلاگ خودم در سرویس بیان استفاده کرده‌ام.   مناسبت این نوشته خبر زیر است: «صابر راستی کردار طراح فونت ساحل و وزیر و … گرفتار بیماری سرطان شده است.» خیلی وقت پیش این خبر را خواندم و از آن روز تا الانی که این نوشته را می‌نویسم، روزی یک بار به وبلاگ صابر سر می‌زنم و وقتی می‌بینم کامنت جدیدی زیر پستش تأیید شده است خوشحال می‌شوم که هنوز سر حال است و دارد به مبارزه‌اش ادامه می‌دهد. همان طوری که خودش قول داده است تا روزی که توان دارد کامنت‌ها را می‌خواند و تأیید می‌کند. آدرس صفحۀ فونت وزیرمتن برای کسانی که از فونت‌های رایگان ایشان استفاده کرده‌اند و تمایل دارند مبلغی را به صورت دلخواه به ایشان هدیه بدهند. در همین زمینه

ادامه مطلب

به شروع دوباره سلام کن

۲۶ شهریور ۱۴۰۲
6 دیدگاه

چند وقت پیش تصمیم گرفتم قید وبلاگ‌نویسی را بزنم. من همیشه زندگی‌ام بیشتر خشمگین بوده‌ام تا ناامید. در واقع هیچ‌وقت ناامید نمی‌شوم و هر چه می‌گذرد فقط خشمگین‌تر و خشمگین‌تر می‌شوم. هر وقت هم خشمم غلیان می‌کند، تمام تمرکزم را روی کیفیت کار و حجم بیشتر و بیشتر کار می‌گذارم. . این بار خشم زیادی داشتم و خودم را به انزوای مطلق رساندم؛ تصمیم گرفتم تمرکزم را فقط روی سایت آموزشی‌ام بگذارم (از صفر تا بی‌نهایت) و قید وبلاگ‌نویسی فارسی را بزنم. از آن روز شاید یک سال و شاید بیشتر (دقیق نمی‌دانم) می‌گذرد و من تمام تمرکزم روی سایت آموزشی و البته وبلاگ انگلیسی‌ام بوده است. در این مدت البته هیچ وقت احساس خوبی نداشتم از اینکه نمی‌نویسم. از اینکه درِ وبلاگ فارسی‌ام را تخته کرده‌ام و همۀ حرف‌هایم را توی خودم می‌ریزم. وبلاگی که از سال ۲۰۱۴ فعال بوده و این روزها باید منتظر این می‌بودم که دهمین سالگرد تولدش را بگیرم و آغاز دهۀ دوم زندگی‌اش را به او تبریک بگویم، را کشته بودم و دست دست می‌کردم تا با جنازه‌اش چه کنم. خوبی داستان این جا بود که چون ته دلم راضی نبودم همه چیز را برای همیشه ببندم و احساس می‌کردم دیر یا زود به این آرشیو نیاز دارم، بنابراین بکاپ کامل نوشته‌ها را نگه داشتم. تمام این مدت آدم دو دلی بودم که هر لحظه دوست داشتم دوران فراغ را به سر برسانم اما باز خشمی در من بود که نه باید فقط روی یک چیز متمرکز باشی و تمام. در این مدت اتفاقات متعددی افتاد. افراد زیادی بودند که از نوشتن دست کشیدند و خیلی وقت است که چیزی ننوشته‌اند. نمونۀ آن فیهم عطار. در ۵۰۳امین نوشتۀ خودش گفت که دیگر توان ادامه دادن ندارد (اینجا). و دیگرانی که الان حضور ذهن ندارم تا نامشان را ذکر کنم. ولی هر چه بیشتر تعداد «ننویس‌ها» بیشتر شد، بیشتر توی دلم خالی شد و بیشتر از خودم پرسیدم که خوب که چی که نمی‌نویسی؟ الان که نمی‌نویسی برات فاتحه خوانده‌اند؟ آیا الان که نمی‌نویسی راحت‌تری؟ آرام‌تری؟ جواب همۀ این سؤال‌ها نه بود. شاید بقیه که نمی‌نوشتند ناامید و خسته بودند ولی من نه خسته بودم و نه ناامید. من خشمگین بودم. همین جا این توضیح را هم بدهم که خشم من آنی نیست که سر دیگران خالی کنم. یک آتشفشان درونی است که زیر یک ظاهر فوق‌العاده آرام پنهان است. اگر در خشمگین‌ترین دورۀ زندگی‌ام هم با من رو‌به‌رو شوید فکر می‌کنید آرام‌ترین آدم دنیا را پیدا کرده‌اید. خشم من از این است که بیهوده زندگی را به سر ببرم. برای همین است که ظاهر آرام من که با شما مهربان است اصلاً با درون خروشان من که با خودم خیلی سخت‌گیر است تفاوت دارد. چند وقتی گذشت و دوستانی از گوشه و کنار و البته خوانندگان وبلاگم از راه دور و از پشت این دیوار شیشه‌ای پیام فرستادند که چرا ننویسی؟ و بالاخره آخرین بار دوستی چیزهایی گفت که در حکم شعر «بوی جوی مولیان آید همی» بود. آرشیو را برگرداندم و دارم یکی یکی نوشته‌ها را بازبینی می‌کنم. (اولینش هم این نوشته: این …

ادامه مطلب

روز پنجم: میز کار خود را از شب قبل آماده کنید!

۲۴ اسفند ۱۴۰۱
0 دیدگاه

یکی از موانع بهره‌وری این است که صبح بیدار می‌شوید و نمی‌دانید که اولین کاری که باید امروز انجام دهید چیست. بنابراین به صورت ناخودآگاه تابع کلیشه‌های رفتاری خود خواهید شد و دوباره بعد از چند ساعت به خود می‌آیید و می‌بینید که وقت زیادی از روز را هدر داده‌اید. برای جلوگیری از این کار یک روش خیلی ساده وجود دارد که در این نوشته به آن می‌پردازم. میز کار خود را از شب قبل آماده کنید مفهوم میز کار چنان که قبلاً توضیح داده‌ام، این وبلاگ یک وبلاگ آموزشی است و لذا تمام مثال‌ها حول و حوش آموزش و یادگیری می‌چرخند. در این بخش از «میز کار» صحبت می‌کنی؛ گو اینکه قرار است مهم‌ترین کار شما حول و حوش یادگیری، نوشتن، خواندن یا فعالیتی مانند آن باشد که با میز کار طرف هستید. ولی خوب مفهوم میز کار آن قدرها هم محدود نیست؛ تمام شغل‌های فنی هم از این اصطلاح استفاده می‌کنند، در اداره‌ها هم این مفهوم کاربرد دارد. پس ابتدا به ساکن از شما می‌خواهم مفهوم میز کار را در ذهن خود به گسترده‌ترین حالت آن در نظر بگیرید. آماده کردن میز کار اما آماده کردن میز کار یعنی چه؟ برای این کار باید به یادداشت‌های خود در دفتر موفقیتتان مراجعه کنید و ببینید در حال حاضر مهم‌ترین گامی که باید بردارید چیست. دفتر موفقیت هم همانی بود که در یادداشت شمارۀ یک راجع به آن صحبت کردیم. به طور مثال مهم‌ترین گام شما در حال حاضر یادگیری گرامر از روی کتاب ESS است. در این صورت باید تمام چیزهای مزاحمی که روی میز کار است را بردارید. یک کتاب آن هم گرامر ESS روی میز باشد. به جز آن، تنها چیزی که نیاز دارید کاغذ و قلمی است که به یادگیری شما کمک کند. هر کتاب و دفتر دیگری و به طور کلی هر وسیلۀ دیگری که ممکن است تمرکز شما را به هم بزند را از روی میز بردارید. فردا صبح وقتی به میز کار نگاه می‌کنید تنها چیزی که به ذهن خطور می‌کند این است که سراغ آن کتاب بروید و خواندن گرامر را شروع کنید. هر چند که این نکته خیلی ساده و بدیهی به نظر می‌رسد اما باید بدانید که اساسی‌ترین مانع انجام نشدن کارها و بلکه شروع نشدن کارها همین است که میز کار به قدری شلوغ است که ذهن ما به جهت‌های مختلفی پراکنده می‌شود. حتی برای درمان اهمالکاری هم همین روش را توصیه می‌کنند. از میز کار فراتر بروید از میز کار فراتر بروید و برای تمام اتاقی که در آن کار یا مطالعه می‌کنید همین روند را پیش بگیرید. هر چیزی که فعلاً نیاز نیست و به برنامۀ شما ربطی ندارد را در جایی دور از دسترس یا دور از چشم بگذارید و چیزهایی که مرتبط به کارها و برنامه‌های فعلی شما هستند را در مقابل چشم و دسترس قرار دهید. به این ترتیب وقتی داخل اتاق می‌شوید، تمام اتاق به علاوۀ میزکارتان به شما گوشزد می‌کنند که باید سراغ چه کارهایی بروید. همین نظم جدیدی که به اتاق و میز کار می‌دهید، به طور خودکار شما را به …

ادامه مطلب

روز چهارم: تا می‌توانید زوائد را حذف کنید

۲۶ بهمن ۱۴۰۱
0 دیدگاه

در یادداشت روز قبل گفتم که استمرار در انجام کار عامل مهمی در رسیدن به اهداف است. امروز راجع به حذف زوائد صحبت می‌کنم که مکمل گام دیروز است. برای همۀ ما این یک تجربۀ بسیار آشناست که هر بار برنامه‌ریزی می‌کنیم، برنامۀ خود را به گام‌های کوچک تقسیم می‌کنیم و شروع به انجام گام‌های کوچک و روزانۀ می‌کنیم. اما بعد از یکی دو هفتهبه خود می‌آییم و می‌بینیم که مانند یک آدم گم‌شده داریم دور خود می‌چرخیم و باز برنامه‌های خود را رها کرده‌ایم. ریشۀ این مشکل کجاست؟ تا می‌توانید زوائد را حذف کنید اغلب ما روی این موضوع تمرکز داریم که «چه کارهایی را انجام دهیم» تا به موفقیت برسیم. ولی باید روی این که «چه کارهایی را نباید انجام دهیم» هم تمرکز کنیم. حذف زوائد کمک زیادی به ما می‌کند تا هم زمان را به خوبی مدیریت کنیم و هم عادت‌های مفید را با عادت‌های مضر جایگزین کنیم. به این فکر کنید که چه کارهایی انجام می‌دهید، چه فیلم‌های می‌بینید، چه مقدار در شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذرانید، چه فعالیت‌های جنبی در کنار کار اصلی خود انجام می‌دهید، چه چیزهایی می‌خوانید، با چه دوستانی وقت می‌گذارنید و چه و چه که باعث می‌شود شما در انجام فعالیت‌های اصلی هم‌راستا با هدف خود دچار مشکل شوید. تا جایی که می‌توانید زوائد را حذف کنید. بعد از اینکه زوائد را حذف کردید، باز زوائد بیشتری را حذف کنید. آن قدر زوائد را حذف کنید تا جایی که وقت و انرژی کافی برای انجام فعالیت‌های اصلی زندگی خود داشته باشید. در میدان خودت بجنگ کاری را بکنید که واقعاً به شما در رسیدن به اهداف بزرگ کمک می‌کند. خیلی از کارهایی که انجام می‌دهیم ارتباطی به اهداف بزرگ ما ندارند و بلکه نقطۀ مقابل آن هستند. به طور مثال من فراوان دیده‌ام افرادی که می‌خواهند زبان انگلیسی یادبگیرند، اما هم‌زمان کلاس موسیقی و شنا می‌روند و برای آن‌ها هزینه و زمان زیادی صرف می‌کنند. آخر هفته‌ها هم به طور کامل تعطیل می‌کنند و به فعالیتی مانند کوه‌نوردی می‌پردازند. در طی روزهای هفته هم به جز کار اصلی که برای کسب درآمد انجام می‌دهند هم، یکی دو مسئولیت دیگر هم قبول کرده‌اند. از هیچ‌کدام از دورهمی‌ها و خرج و مخارج آن‌چنانی خود هم کم نمی‌کنند. وقتی از من می‌پرسند چه کنیم، می‌گویم بعضی از فعالیت‌های خود را فعلاً کنسل کنید و کار دوم و مسئولیت‌های دیگر را متوقف کنید. می‌گویند آخر خرج و مخارج و قسط‌های زیادی داریم. این سبک زندگی از بالا تا پایین با یادگیری زبان انگلیسی و چیزی مانند آن تناقض دارد. وقتی می‌خواهید زبان انگلیسی یادبگیرید، خصوصاً وقتی سن شما از ۲۲ عبور کرده است، وقت خیلی کمی در روز دارید که برای یادگیری صرف کنید. همچنین فرصت‌های زندگی مانند تحصیل در مقطع دکترا، راه‌اندازی یک شغل، مهاجرت و … خیلی زود از کف می‌روند. در چنین شرایطی باید یک زمان‌بندی دقیق داشته باشید و مثلاً یک سال را برای یادگیری زبان انگلیسی در نظر بگیرید. در این یک سال تا می‌توانید از خرج‌های خود کم کنید، کلاس‌ها و فعالیت‌های غیرمهم را کنسل کنید تا در طول روز …

ادامه مطلب

روز سوم: استمرار در کار از هر عامل دیگری مهم‌تر است

۲۵ دی ۱۴۰۱
0 دیدگاه

هر بار که کاری را شروع می‌کنیم انگیزه و انرژی خوبی داریم. ولی بعد از چند روز انگیزۀ ما کم می‌شود و بالاخره بعد از یکی دو هفته انرژی خود را به طور کامل از دست می‌دهیم. این یک امر کاملاً طبیعی است و فقط مختص به من و شما نمی‌شود. دانستن این که از دست دادن انگیزه یک امر طبیعی است برای رسیدن به موفقیت یک نکتۀ کلیدی است. اگر فکر کنید این فقط شما هستید که انگیزۀ خود را از دست می‌دهید، در این صورت ممکن است دچار حس خودسرزنش‌گری بشوید یا اینکه از اساس سرخورده شوید و دیگر سراغ پروژه‌های مهم زندگی خود نروید. باور کنید یا نه، این موضوع قصۀ تقریباً قریب به اتفاق آدم‌های اطراف ماست. آدم‌هایی که رؤیاها و آروزهای آن چنانی داشته‌اند ولی بعد از مدتی آن‌ها را رها کرده‌اند. اگر این را بدانید که به طور طبیعی، ما انگیزه و انرژی خود را برای انجام کارها از دست می‌دهیم، خود را سرزنش نمی‌کنید و در عوض به فکر راه چاره هستید. امروز می‌خواهم در مورد استمرار در کار صحبت کنم. چرا انگیزۀ خود برای انجام کارهای مهم از دست می‌دهیم؟ راز این نکته در عمل‌کرد مغز نهفته است. مغر به طور طبیعی دوست ندارد انرژی مصرف کند چون طوری برنامه‌ریزی شده است که برای بقای ما کار کند. بنابراین اگر او را «تربیت» نکنیم، او مدام به ما دستور می‌دهد که «انجام این کار یا آن کار مسلتزم صرف انرژی است و لذا خودت را خسته نکن!». چرا یادگیری زبان، ریاضی، برنامه‌نویسی و چیزهایی مانند این برای ما سخت است و از آن اجتناب می‌کنیم؟ چرا خواندن کتاب، گوش دادن به صحبت‌هایی که موضوع‌های پیچیده‌ای دارند برای ما سخت است؟ چرا هر نوع فعالیتی که ذهن را درگیر فکر کردن و استدلال کردن، طبقه‌بندی کردن داده‌ها، نتیجه‌گیری کردن و به خاطر سپردن اطلاعات مهم می‌کند برای ما سخت است؟ آیا هیچ کس بر روی کرۀ زمین این کارها را انجام نمی‌دهد؟ چرا خیلی‌ها در این نوع فعالیت‌ها خیلی خوب هستند. آیا این افراد از یک نیروی ذاتی و مادرزاد برخوردار هستند که برای بقیه قابل حصول نیست؟ خیر این حرف درست نیست. پس حتماً رازی در کار این افراد هست که ما از آن مطلع نیستیم! این راز چیست؟ این راز چیزی نیست مگر استمرار در انجام کارها. استمرار در کار از هر عامل دیگری مهم‌تر است اگر به تعریف کلمۀ «Discipline» در فرهنگ‌های مختلف نگاهی بیندازید خواهید دید که «نظم» ترجمۀ خیلی خوبی برای این کلمه نیست. مطابق آنچه فرهنگ‌های کمبریج، کولینز و مریام وبستر گفته‌اند می‌توان این طور گفت: دیسیپلین = تربیت خود به طوری که توانایی کنترل خویش را داشته باشیم و از قانون تبیعت کنیم یا کارهایی که مفید هستند را انجام بدهیم حتی زمانی که این کارها برای ما سخت هستند. بنابراین وقتی می‌گویم فردی دیسیپلین دارد، فقط به این معنا نیست که فرد منظمی است و همه چیز را در زمان مناسب و مطابق برنامه انجام می‌دهد، بلکه به معنای دقیق‌تر باید بگوییم فرد دارای دیسیپلین، فردی است که کارهای مهم و مفید زندگی خود را …

ادامه مطلب

روز دوم: اهمیت گام‌های کوچک و روزانه در رسیدن به موفقیت‌های بزرگ

۲۴ آذر ۱۴۰۱
0 دیدگاه

قبل از اینکه دربارۀ اهمیت گام‌های کوچک و روزانه در رسیدن به موفقیت صحبت کنم، لازم است یک نکته را توضیح دهم؛ و آن اینکه این وبلاگ، یک وبلاگ آموزشی است و روی یادگیری تمرکز دارد، بنابراین تمام مثال‌های من در همین زمینه خواهد بود. با این همه این مطالب در مورد کارآفرینی، هر نوع فعالیت مالی و … هم صادق خواهد بود. مثلاً چه بخواهید کاری را راه بیندازید و چه بخواهید یک زبان خارجه یاد بگیرید، در هر صورت باید کمال‌گرایی را کنار بگذارید، یا یک هدف‌گذاری کتبی و منطقی داشته باشید. بنابراین اگر این سلسله مقالات را دنبال کنید، چیزهای زیادی هست که یاد خواهید گرفت و به کار شما خواهد آمد. سه سؤال اساسی از قدیم گفته‌اند سنگ بزرگ نشانۀ نزدن است. شما هم مثل من این ضرب‌المثل را زیاد شنیده‌اید ولی حتماً این را هم تجربه کرده‌اید که با وجود این، باز هم، هر بار که می‌خواهیم کاری را شروع کنیم، بزرگترین سنگ ممکن را برمی‌داریم. در یادداشت روز اول راجع به هدف‌گذاری صحبت کردیم. همۀ ما هدف‌گذاری بلد هستیم و اتفاقاً در گام هدف‌گذاری خیلی خوب عمل می‌کنیم. حالا در ادامۀ یادداشت روز قبل این سه سؤال را مطرح می‌کنم: کسی هست که در عمرش لااقل یکی دو بار به طور جدی لیست خواسته‌ها و هدف‌هایش را ننوشته باشد؟ کسی هست که برای آن هدف‌ها برنامه‌ریزی دقیق انجام نداده باشد؟ و حالا سؤال مهم‌تر: از هر صد نفر، چند نفر هستند که بعد از مدتی کار را رها نکنند و احساس بد سرخوردگی به سراغ آن‌ها نیاید؟ در این یادداشت به سؤال ۳ جواب می‌دهم. اهمیت گام‌های کوچک و روزانه فرض کنید می‌خواهید زبان انگلیسی یاد بگیرید، و برای این کار کتابی را در دست مطالعه دارید که ۳۰۰ صفحه دارد. ممکن است این طوری برنامه‌ریزی کنید که اگر روزی ۱۰ صفحه بخوانم بعد از ۳۰ روز این کتاب را تمام می‌کنم و اگر به همین ترتیب سراغ منابع بعدی بروم، شش ماهه انگلیسی را خوانده و تمام کرده‌ام و بنابراین شش ماهه خودم را برای آزمون آیلتس آماده کرده‌ام. همه چیز دربارۀ آزمون آیلتس IELTS (اطلاعات کامل دربارۀ آزمون) منابع آمادگی برای آزمون آیلتس IELTS (دانلود رایگان) تجربۀ آشنایی نیست؟ چند بار برنامۀ شش ماهه ریخته‌اید و بعد از یک ماه آن را رها کرده‌اید؟ احتمالاً یا خودتان یا یکی از اطرافیان و دوستانتان در این دور باطل گیر افتاده‌اید که الان سه سال است مرتب برنامۀ شش ماهه می‌ریزید و به نتیجه نمی‌رسید! اگر هم کسی به شما می‌گفت برنامه ۱۸ ماهه تا نهایت ۲۴ ماهه بریزید در جواب می‌گفتید که وقت ندارید و تا آن موقع دیر خواهد شد و کار دنیا به آخر خواهد رسید! ولی الان سه سال است که مرتب در برنامه‌های شش ماهه خود شکست می‌خورید و هیچ نتیجه‌ای هم حاصل نکرده‌اید. سؤال: آیا بعد از دو سال وقت گذاشتن به نتیجۀ مطلوب برسید بهتر است یا بعد از سه سال به هیچ نتیجه‌‎ای نرسید؟ پاسخ این سؤال البته که ساده است. ولی علت اصلی اینکه ما همیشه راهبرد غلط را انتخاب می‌کنیم داشتن عجله برای رسیدن …

ادامه مطلب

روز اول: هدف‌های فراموش شده، آرزوهای گم‌شده

۲۴ آبان ۱۴۰۱
0 دیدگاه

همۀ ما در در عمق فکرمان بر این باور هستیم که فردی توانمند، لایق و باهوش هستیم و این توانایی را داریم که تفاوتی در زندگی خودمان و دیگران ایجاد کنیم. اگر حتی فردی هستید که در موقعیت کنونی خود، عزت نفس کمی دارید، باز هم در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی‌کند. چون شما هم روزی عزت نفس کافی داشتید تا اینکه رفته رفته گرد و غبار روزگار بر آینۀ دل شما نشسته است و امروز فردی بی‌رمق و بی‌انرژی شده‌اید. ممکن است در این روزهای زندگی خود فکر کنید که توانایی انجام دادن کارهایی که دوست دارید را ندارید. یا ممکن است احساس کنید کنترل زندگی در دستان شما نیست و بنابراین احساس بدی نسبت به خود و زندگی‌تان داشته باشید.  بازیابی توانایی و انرژی برای هر فردی ممکن است. فقط ابتدا این را باید بگویم که حتماً باید به دو اصل زیر توجه داشته باشید: اگر به این دو اصل اعتقاد دارید، به شما خوش‌آمد می‌گویم و از شما دعوت می‌کنم این سلسله یادداشت‌ها که هر بار به یک نکتۀ کوچک در مورد موفقیت می‌پردازد را دنبال کنید. توجه داشته باشید که این یادداشت‌ها حاصل «مطالعه» و «تجربه» است، یعنی اینکه چه خود من و چه شاگردانم از این تمرین‌ها نتیجه گرفته‌اند. همچنین این یادداشت‌ها با نوشته‌های به اصطلاح «انگیزشی» که این روزها در جامعۀ ما رواج زیادی یافته‌اند تفاوت اساسی دارد؛ چرا که بر پایۀ عمل‌گرایی پیش می‌روند و نه «حرف درمانی»؛ بنابراین از شما می‌خواهم دفتری یا چیزی مانند آن را کنار دست خود داشته باشید تا تمرین‌هایی که در این سلسله مقاله‌ها به شما ارائه می‌شود را انجام دهید. در نهایت با عمل کردن است که به موفقیت می‌رسیم نه با حرف زدن. بیشتر از این وقت شما را نمی‌گیرم و می‌‎روم سراغ اولین درس: هدف‌های گم‌شدۀ خود را بازیابید. درس اول: هدف‌های فراموش شده، آرزوهای گم‌شده مرگ بزرگترین تراژدی زندگی نیست؛ آنچه وقتی زنده هستیم در ما می‌میرد، یک تراژدی به مراتب بزرگ‌تر است. تراژدی بزرگ، از دست دادن چیزهایی است که می‌توانند به وقوع بپیوندند. از دست دادن همین چیزهاست که زندگی‌ها را بر باد می‌دهد. اگر این از دست دادن‌ها نبود، دنیا متحول می‌شد. هدف‌های فراموش شده بیشترین نقش را در داشتن احساس بد و گم کردن سررشته‌های زندگی دارند. اگر احساس می‌کنید کنترل زندگی خود را از دست داده‌اید قبل از هر چیز به این فکر کنید که آیا اهدف بزرگ و متعالی خود را فراموش نکرده‌اید؟ هدف چیزی است که به ما جهت می‌دهد. افرادی که در زندگی خود هدف دارند نسبت به دیگر افرادی که بی‌هدف هستند، افرادی شادتر و موفق‌تر هستند. همچنین افرادی که هدف‌گذاری منظم و کتبی شده دارند، نسبت به افرادی که یک سری اهداف مبهم در ذهن دارند، بسیار موفق‌تر هستند. هدف داشتن، خیال‌پردازی کردن نیست. هدف مثل نفشۀ راه است. نقشۀ راه زمانی شما را به هدف می‌رساند که آن را گام به گام عملی کنید. در نظر بگیرید که جاده مه‌آلود است و شما باید از شهر الف به شهر ب بروید. استراتژی شما برای طی این مسیر چیست؟ شما در چنین حالتی …

ادامه مطلب

بدبختی را خود ما انتخاب کرده‌ایم

۲۳ مهر ۱۴۰۱
0 دیدگاه

معرفی کتاب تئوری انتخاب (درآمدی بر روانشناسی امید)نوشته‌ی ویلیام گلسر، ترجمه‌ی دکتر علی صاحبی هر چه از ما سر می‌زند یک «رفتار» است. هر رفتار دو ویژگی دارد: ۱٫ از درون ما برانگیخته می‌شود. ۲٫ معطوف به هدفی است. هدف هر رفتار برآورده شدن یکی از ۵ نیاز اساسی زیر را دنبال می‌کند: ۱٫ عشق و احساس تعلق، ۲٫ قدرت، ۳٫ تفریح، ۴٫ آزادی، ۵٫ بقا و زنده ماندن. گذشته، دروان کودکی، محیط خانواده و جامعه، شیمی مغز و لایه‌های پیچیده‌ی آن و فعالیت‌های هورمونی بدن، هرکدام تأثیر زیادی بر روی ما دارند ولی ما مقهور این عوامل نیستیم و در مواجه با این عوامل «رفتار نهایی» جهت رسیدن به خواسته‌ها را خودمان انتخاب می‌کنیم و همین رفتارها هستند که آینده‌ی ما را رقم خواهند زد. پس هر گاه در چمبره‌ای از مشکلات گیر کرده‌ایم بهتر این است که مسئولانه و با پذیرش واقعیت به گذشته بنگریم و به جای سرزنش هر کسی و هر چیزی، به این بی‌اندیشیم که چگونه «انتخاب» کرده‌ایم که این شده است روز و حال ما. پرخاشگری یا سکوت، انزوا و یا اجتماعی بودن، افسردگی، اقدام به خودکشی، راه معالجه را جستجو کردن، مطالعه، تفکر، مشورت جویی و … هر کدام رفتاری هستند که توسط خود ما انتخاب می‌شوند. که البته نتایج خاص خود را به دنبال خواهند داشت. هرگاه در رسیدن به خواسته‌های خود ناکام می‌مانیم، دست به رفتاری می‌زنیم که گمان می‌کنیم ما را به هدف مطلوب خواهد رساند. اگر قتل، تجاوز به عنف، سرقت، قانون گریزی و … در دنیای اطراف ما وجود دارد، باید از خود بپرسیم چرا این آدم‌ها در رسیدن به خواسته‌های خود ناکام مانده‌اند و چرا دست به چنین انتخاب‌هایی زده‌اند؟ آموزش و یادگیری این «تئوری انتخاب» به آزادی و اختیار شخصی ما در تمام جنبه‌های زندگی منتهی خواهد شد و نور امید را در دل ما زنده خواهد ساخت: ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم. ما قربانی گذشته‌ی خود نیستیم. ما بازیچه‌ی لایه‌های زیرین مغز و هورمان‌ها نیستیم. ما رفتار خود را انتخاب می‌کنیم و تاکنون نیز چنین کرده‌ایم. تئوری انتخاب، درآمدی بر روانشناسی امید. صص ۱۵ – ۱ اثرِ دکتر ویلیام گلسر ترجمه‌ی دکتر علی صاحبی انتشارات سایه‌ی سخن.

ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی روشی آنلاین برای فکر کردن

۲۴ شهریور ۱۴۰۱
1 دیدگاه

مقدمه وبلاگ‌نویسی در ایران فراز و فرودهایی داشته است که خیلی کم به آن پرداخته شده است. در اینجا می‌خواهم به چند «داستان» تکراری در مورد وبلاگ‌نویسی در فضای وب فارسی بپردازم. و سپس به سراغ چند تعریف «کلیشه‌ای» از وبلاگ‌نویسی بروم. در انتها دیدگاه خودم را در مورد اینکه چرا وبلاگ‌نویسی در ایران یک دوره انفجاری کوتاه داشت و بعدها به نوعی دچار سکوت شد را توضیح می‌دهم. تذکر اگر اهل تولید محتوا و فکر و اندیشه نیستید که اصلاً این مطلب را می‌توانید همین‌جا رها کرده سراغ کار و بار خود بروید. اما اگر تخصصی در هر زمینه‌ای دارید و می‌خواهید از تخصص خود درآمد کسب کنید، این نوشته را تا انتها بخوانید. ما از جان وبلاگ‌نویسی چه می‌خواهیم؟ وبلاگ‌نویسی چیزی نیست که من به شخصه بتوانم از آن دل بکنم. وبلاگ‌نویسی برای من یک روش آنلاین برای فکر کردن است. برای من وبلاگ‌نویسی ادامه کار خواندن، فکر کردن، نوشتن و منتشر کردنی است که در دنیای قبل از اینترنت، از طریق رسانه‌های چاپی صورت می‌گرفت. من به واسطه محیطی که در آن بزرگ شدم، به روزنامه و مجله بیشتر از هر چیز دیگری دسترسی داشتم. برای همین از اولین روزهای آشنایی با اینترنت، در پی این بودم که میل به خواندن و نوشتن خود، و میل به اشتراک‌گذاری دانش و افکار خودم را در اینترنت و از طریق وبلاگ‌نویسی ارضاء کنم. من اولین وبلاگ خودم را وقتی کمتر از بیست سال سن داشتم و به کمک کتاب کلید وبلاگ راه‌اندازی کردم. برای خیلی‌ها وبلاگ همین است. یا به عبارتی وقتی وبلاگ در جایگاه اصلی خود تعریف شود، کارکردی حرفه‌ای و جدی دارد و می‌تواند طیف وسیعی از متخصصان یک رشته را به هم متصل کند. ولی می‌توان طوری دیگری هم به وبلاگ نگاه کرد. خیلی ساده‌تر و خیلی صمیمانه‌تر، «وبلاگ» می‌تواند محملی برای یادداشت‌های شخصی و روایت‌هایی از زندگی روزمره مردمانی باشد که از طریق به اشتراک گذاشتن خاطرات و خطرات زندگی روزانه خود، در پی ارتباط برقرار کردن با طیف وسیع‌تری از هم‌نوعان خود هستند. این مطالب می‌تواند به بالا رفتن درک جمعی ما و عمق بخشیدن به زندگی ما کمک زیادی کند. داستان وبلاگ‌نویسان ایرانی وبلاگ‌نویسی یک شروع انفجاری در ایران داشت و دوره خیلی کوتاهی در اوج بود. سپس خیلی‌ها وبلاگ‌نویسی را رها کردند. اگر به مطالبی که وبلاگ‌نویسان فارسی زبان در مورد داستان وبلاگ‌نویس شدن خود می‌نویسند توجه کنید، داستان‌هایی مشابه یکدیگر خواهید خواند. اما با همه این تشابه، فقط تعداد کمی از وبلاگ‌نویسان آن روزها به کار خود ادامه دادند. عده‌ای هم موفقیت‌های بزرگی به دست آوردند. وبلاگ‌نویسی اکثر وبلاگ‌نویسان فارسی از «بلاگفا» شروع شده است. مدتی فعالیت وبلاگ‌نویسی خوبی داشته‌اند. مخاطبان خوبی جذب کرده بوده‌اند، تا اینکه بلاگفا دچار مسائلی شد که همه ما کم و بیش می‌دانیم. در اثر رفتار بلاگفا با وبلاگ‌نویسان، عده زیادی از کار خود سرخورده شدند، یا به سرویس دیگری مانند پرشین‌بلاگ و بلاگر کوچ کردند، یا کلاً کم کار شدند. عده‌ای این مسأله را دلیل افول وبلاگ‌نویسی در ایران می‌دانند. البته بعضی‌ها هم دلیل افول وبلاگ‌نویسی در ایران را فیلترینگ می‌دانند. فیلترینگ دامان شرکت بلاگر …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام