امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

تأثیرات خاطره نویسی بر روی ذهن

۲۳ مهر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

خیلی‌ها خاطره نویسی را کاری عبث و بیهوده می‌دانند، همان طور که خیلی‌ها برای وبلاگ‌نویسی هم ارزشی قائل نیستند. اما تحقیق جدیدی که انجام شده است، نشان می‌دهد که اگر اقدامی برای ثبت خاطرات، ایده‌‌ها و اندیشه‌های خود نکنید، این فشار فکری و انبار کردن اسرار یا اطلاعات، با ایجاد جدالی درونی در دو ناحیه مغز، باعث کاهش عملکرد شناختی شما می‌شوند. مطلبی که در ادامه می‌خوانید از سایت http://www.1pezeshk.com انتخاب شده است. هرچند که تاریخ نوشته مربوط به سال ۲۰۱۴ می‌باشد، اما همچنان محتوای تازه و مفیدی دارد. امید که برای شما هم مفید باشد. نگاه علمی به خاطره نویسی دیوید ایگلمن، دانشمند علوم اعصاب کالج پزشکی بایلور است، او به تازگی تحقیقاتی در مورد آثار مخرب حفظ کردن اسرار روی مغز، انجام داده است. تئوری ایگلمن خیلی ساده بود: یک قسمت از مغز می‌خواهد که افشاگری و فاش‌گویی کند و از این طریق استرس درونی را کاهش بدهد و قسمت دیگر می‌خواهد که رازها را در ناخودآگاه و اعماق ذهن، انبار کند. این دو قسمت با هم جدال دارند و سرانجام یکی پیروز خواهد شد، اما در این فاصله، مغز و عملکردش آسیب می‌بیند. روانشناس دیگری به نام کلایتون کریچر از دانشگاه کالیفرانیا هم بر این عقیده است که حفظ اسرار، به مانند یک فرایند خودتنظیمی است، به عبارت دیگر همان طور که ما در جریان رژیم گرفتن به خود فشار می‌آوریم و از خوردن یک غذای پرکالری و آماده، پرهیز می‌کنیم، برای حفظ اسرار هم این سختی و مرارت را باید بکشیم. در پژوهشی که نتایج آن در مجله Experimental Psychology منتشر شده است، کریچر و همکارانش نسان داده‌اند که انرژی لازم برای حفظ اسرار، توانایی شناختی ذهن ما را کاهش می‌دهند. آنها در یک مطالعه شبیه‌سازی نشان دادند که چنانچه افرادی، چیزی مثل ترجیح جنسیتی خود را مخفی کنند، در آزمون‌های فیزیکی و نیز در تعاملات اجتماعی ضعیف‌تر خواهند بود. به عبارت دیگر اگر ما همواره مواظب چیزی باشیم که می‌خواهیم بیان کنیم، مبادا که سری را فاش کنیم، توانایی‌مان در عرصه‌هایی مثل واکنش‌های احساسی، کاهش پیدا خواهد کرد. در مطالعه دیگری نشان داده شد که نگهداری اسرار، سطح هورمون کورتیزول را که در مواقع مواجهه با استرس بالا می‌رود، افزایش می‌دهد. چیز دیگری که معلوم شد، این بود که حفظ سر می‌تواند باعث ایجاد سردرد، تهوع، سردرد و احتمال بیشتر ابتلا به افسردگی و اضطراب شود. اما چطور خاطره‌نویسی پادزهر این مشکلات می‌شود؟ مسلماً فاش کردن اسرار، کل مشکلات را از بین می‌برد. اما خب، نمی‌شود پیش هر کسی رفت و اسرار را برملا کرد. اینجاست که خاطره‌نویسی به کار می‌آید. هم مطالعات امواج مغزی و هم MRI عملکردی نشان داده‌اند که خاطره‌نویسی، میزان ارتباط بین نیمکره راست و چپ مغز را افزایش می‌دهد. سایر آثار مثبت خاطره‌نویسی اینها هستند: افزایش علکرد سیستم ایمنی افزایش سلول‌های T در بیماران مبتلا به ایدز کاهش ویزیت‌های پزشکی ناشی از بیماری‌های مرتبط با استرس افزایش سطح حافظه افزایش قابلیت مدیریت موقعیت‌های استرس‌زا کاهش اشتباهات شغلی خاطره نویسی و وبلاگ نویسی، دو عمل مشابه همیشه وقتی صحبت از خاطره نویسی می‌شود، همانطور که در متن هم چندبار اشاره شد، …

ادامه مطلب

گزارش یک آدم ربایی

۲۳ مهر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

مقدمه مروری بر کتاب گزارش یک آدم ربایی.‏ نوشته‌ی گابریل گارسیا مارکز، ترجمه‌ی کیومرث پارسای. نام مارکز با نام رمان صد سال تنهایی عجین است. شاهکاری ادبی با ساختاری خارق‌العاده و داستانی تأمل برانگیز. به همین خاطر عموماً فکر می‌کنند که هر آنچه که مارکز نوشته لزوماً دیرفهم و پیچیده است. اگر شما هم اینگونه فکر می‌کنید حتماً ‏کتاب «گزارش یک آدم ربایی» را بخوانید. علت نگارش این رمان چیست؟ این کتاب همانگونه که از نامش پیداست، ‏با ذهنیت ما در مورد رمان کمی متفاوت است. یک گروگان‌گیری واقعی رخ می‌دهد و ده خانواده را مستقیم و کل کشور را غیرمستقیم و به مدت زمان تقریباً ۶ ماه درگیر خویش می‌کند. از جمله‌ی این ده خانواده گروهی از دوستان مارکز هستند که از وی می‌خواهند حتماً در این زمینه چیزی بنویسد. و این اثر در نتیجه‌ی قولی که مارکز به دوستان خود می‌دهد خلق می‌شود: «ماروخا پاچون و شوهرش آلبرتو وی یامیزار در اکتبر ۱۹۹۳ ‏به من پیشنهاد کردند درباره‌یِ شش ماه ربایش ماروخا و تلاشهایِ سرسختانه‌ی آلبرتو برای آزادی او، کتاب بنویسم». ‏همانگونه که مارکز خود در مقدمه‌ی کتاب می‌گوید هدفش از نگاشتن این رمان، انعکاس تمام وجوه یک عملیات گروگان‌گیری ‏است که تظاهراتی بیرونی از مفاسد و مشکلات سیستماتیک مهم‌تری است که علیرغم مبتلا بودن جامعه به آن، همه از آن ‏غافلند: «طرح نخست، به پایان رسیده بود که فهمیدیم این آدم ربایی را نمی‌توان جدا از نُه مورد آدم ربایی دیگری که ‏هم‌زمان در کشور رخ داده بود، مورد بررسی قرار داد. زیرا در واقع آنگونه که در نگاه نخست تصور می کردیم، ده آدم ‏‏ربایی متفاوت در کار نبود. بلکه یک آدم ربایی جمعی به حساب می‌آمد که یک گروه دارای هدف مشخص، ده نفر را ‏با دقت برگزیده و به اجرا گذاشته بود». ساختار رمان مارکز برای شروع کار خود، با همه‌ی قربانی‌های آزاد شده و خانواده‌ی آن‌هایی که کشته شده‌اند، صحبت کرده و همه آن چه را شنیده، نوشته است. سپس به صورت بریده بریده، همانگونه که ‏برای یک رمان چند-راوی مناسب است، همه آن ها را کنار هم آورده است. تا اینجای کار، به نظر نمی رسد مارکز کار شاقی ‏کرده باشد! هنر مارکز در نحوه‌ی کنار هم چیدن و روایت کردن ماجرا از زبان افراد مختلف و انتخاب برش‌های مناسب خود را نشان داده است.  مارکز موفق شده است به خوبی به مقصود خود که همانا چهره نمایی از علتی که گروگان گیری معلول آن است، نیل یابد. قلم وی آن قدر قوی است و آن قدر زیبا کلمات را به خدمت می‌گیرد که حتی از گذر یک ترجمه عجولانه و ‏چاپ عجولانه‌تر و پر از اغلاط تایپی، باز هم زیبایی‌های خود را نشان می‌دهد. توصیف‌ها، شخصیت‌پردازی‌ها، ارائه‌ی ذره ‏ذره اطلاعات، از جایی به جای دیگر رفتن، مطلب را در جایی رها کردن و خواننده را به جای دیگری بردن و سپس بعد ‏از چند بار تغییر راوی دوباره به جای اول برگشتن، همه و همه آن قدر جذاب و زیبا انجام شده است که نمی توانید برای ‏لحظه‌ای حتی، کتاب را واگذارید. همچنین منطق محکم و انسانی حاکم بر نثر وی …

ادامه مطلب

بگذار باران تو را هم تازه کند

۲۳ مهر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

وقتی باران باریدن گرفت پاشو از خانه بیرون برو و در خیابان‌هایی که خیس نو شدن شده‌اند قدم بزن. بگذار باران تو را هم تازه کند. مثل همین گل‌ها و برگ‌ها. مثل همه گنجشک‌ها تو هم در باران غرق شو و بگذار همه‌ی آنچه مال دیروز است در همان دیروز بماند. امروز را دریاب و رویش دوباره جوانه‌های بعد از باران را. خاک خیس می‌خورد و ذره ذره تازه می‌شود. همین که خاک باران را جرعه جرعه نوشید، عطشش فرو می‌نشیند. خاک پیام روئیدن می‌دهد تو هم به روئیدن فکر کن. به جوانه‌های فکری که هر چقدر کوچکند و نادیده انگاشته می‌شوند اما روزی بزرگ می‌شوند. هر درخت بزرگ روزی جوانه‌ی کوچکی بوده که بعد از روزی بارانی با امیدواری زیاد پوسته‌ی زمین را شکافته و بیرون آمده است. همان روزی که خیلی‌ها از باران و خیس و شل آن می‌نالیده‌اند درختی متولد شده است که امروز چنار بزرگی شده است. ببین که دست‌های خودش را از این سر تا آن سر باز کرده و به تمام پرنده‌ها پناه داده است. تو هم به جوانه‌های کوچکی که در تو می‌رویند امید داشته باش، آن‌ها روزی چنان بزرگ می‌شوند که همه‌ی ایده‌های کوچک‌تر را زیر سایه‌ی خود می‌گیرند. وقتی باران باریدن گرفت پاشو از خانه بیرون برو و در خیابان‌هایی که خیس نو شده شده‌اند قدم بزن. بگذار باران تو را هم تازه کند.  رنگین کمان را آنهایی می‌بینند که از خانه بیرون بیایند و باران را لمس کنند. در همین زمینه خوشا خشم و ناراحتی. خوشا کم‌طاقتی. خوشا تنهایی. بعداً وجود نداره، بعداً آدم پیر می‌شه لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار ساکت باش، بخوان، بنویس و منتشر کن! در پایان امیدوارم از این قطعه‌ی زیبا از موتزارت لذت ببرید: اگر دوست دارید همیشه اولین نفری باشید که از به روزرسانی‌های سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در قسمت زیر وارد کنید. [newsletter] Photo by Paul Beesley on Unsplash

ادامه مطلب

کتاب‌خوانی: عادت‌ها وجود ندارند، آن‌ها ساخته می‌شوند

۲۱ مهر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

کتاب‌خوانی در رختخواب: دیروز مطلبی در لینکدین و ویرگول منتشر کردم که در آن عادت خودم در مورد کتاب‌خواندن در رختخواب را توضیح داده بودم. بعضی از دوستان صحبت‌هایی کردند که مرا به فکر وا داشت. نتیجۀ آن این شد که این مطلب را نوشتم. مهم‌ترین پیام این نوشته این است که عادت‌ها وجود ندارند بلکه ساخته می‌شوند. کمی می‌خواهم راجع به همین موضوع صحبت کنم. یک) مغز دستگاه شرطی شدن است مغز انجام کارهایی که برای ما تبدیل به عادت نشده باشد را دوست ندارد. چون دوست دارد کمترین انرژی ممکن را مصرف کند. بنابراین در یک روند آهسته آهسته، انجام کارهای مختلف در ما تبدیل به عادت می‌شوند. فقط کافیست مدتی آن‌ها را انجام دهیم. چه بخواهیم چه نخواهیم، ما همیشه در حال عادت‌سازی هستیم؛ یا به بیانی ما همیشه در حال «عادت کردن» هستیم. دو) انسان با عادت‌هایش تعریف می‌شود بنابراین می‌توان گفت هر انسان را باید با عادت‌هایش تعریف کرد. اگر دوست دارید تصویر روشنی از خود داشته باشید، ببینید چه عادت‌هایی دارید. مجموعۀ عادت‌های شما، شما را تعریف می‌کنند. به بیانی اگر می‌خواهید برای خود و آیندۀ خود کاری کنید، باید بر روی عادت‌های خود کار کنید. تا عادت‌های شما عوض نشوند، تغییر «مثبتی» در آیندۀ شما رخ نمی‌دهد. مثال عادت‌های وقت گذراندن عادت‌های مطالعه عادت‌های خواب، ورزش، تغذیه عادت‌های استفاده از اینترنت و بسیاری عادت ریز و درشت دیگر که روی سرنوشت ما تأثیر می‌گذارند. سه) عادت‌ها وجود ندارند، آن‌ها ساخته می‌شوند در این قسمت می‌خواهم مهم‌ترین حرف این نوشتۀ کوتاه را بزنم و آن اینکه عادت‌ها ساخته می‌شوند. برای ایجاد یک عادت باید هدفی داشته باشید. اول برای خود مشخص کنید که چه هدف یا هدف‌های مهمی در زندگی دارید، با توجه به پاسخی که می‌دهید مشخص می‌شود که باید چه عادت‌هایی را در خود نهادینه کنید. به این نکته هم توجه کنید که من فقط یک تجربه را شما در میان می‌گذارم، شما می‌توانید از روش من الگوبرداری کنید، اما به چشم یک توصیه‌نامه که حتماً از آن تبعیت کنید، به آن نگاه نکنید. چند نکتۀ خیلی مهم در عادت‌سازی خیلی مهم است که چند نکتۀ زیر را رعایت کنیم. این نکات برای ایجاد هر عادتی کمک کننده هستند: برای ایجاد عادت‌ها، هر بار روی یک عادت کار کنید، نمی‌توان به طور انقلابی به یک‌باره تمام عادت‌ها و رفتارهای نهادینه شده‌ای که در طی چند سال شکل گرفته‌اند را تغییر داد. پس هر بار روی یک عادت کار کنید. برای کار روی هر عادت، از گام‌های کوچک شروع کنید. گام‌های کوچک بردارید. گام بزرگ مانند سنگ بزرگ نشانۀ نزدن است. تکرار، تکرار و باز هم تکرار. اگر خواندن چند صفحه کتاب در روزهای اول، بازدهی ندارد، دلیلی ندارد هر بار برگردید و از اول آن صفحات را بخوانید. یا دلیل ندارد که فکر کنید این روش جواب نمی‌دهد و باید آن را رها کنید. این روند را تکرار کنید. زمان مشخص و مکان مشخص کلید اصلی شرطی شدن هستند. اگر هر روز در زمان مشخصی و در مکانی مشخصی کاری را انجام دهید، ذهن خیلی زود نسبت به آن مکان و زمان …

ادامه مطلب

لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار

۲۴ شهریور ۱۴۰۰
0 دیدگاه

شاید یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های خیلی از ما که باعث می‌شود تا از لحظات زندگی نهایت بهره را نبریم این باشد که به جای اصل موضوع هر چیزی به حاشیه و فرعیات آن توجه می‌کنیم. در هر چیزی اصلی‌ترین بخش‌هایی هست که شاکله و فلسفه‌ی وجودی آن چیز را شکل می‌دهد. به طوری که در نبود آن وجودی‌ترین و محوری‌ترین عنصرها، دیگر آن چیز اصلاً وجود ندارد. وقتی چیزی وجود ندارد، چه اهمیتی دارد که حواشی موضوع چیست؟ یکی از ضرب‌المثل‌هایی که از کرمانجی خراسان شمالی به یاد دارم به این مضمون است: هنوز گاو نزائیده و گوساله به دنیا نیامده به فکر شاخ‌بند هستی؟ این ضرب‌المثل اشاره به همین مسأله دارد که تا گوساله‌ای نباشد شاخ‌بند به چه کار می‌آید؟ توجه داشته باشید که در مقایسه با اهمیت گوساله برای مزرعه‌دار، شاخ‌بند خیلی معمولی و تقریباً بی‌ارزش است. بنابراین سرمایه‌گذاری فکری و زمانی و حتی پولی روی چیزی که فرعی‌ترین عنصر یک مجموعه است باعث به انحراف رفتن کل برنامه‌ریزی می‌شود. من ترجیح می‌دهم به جای توجه (بیش از حد و غیرعادی) به بشقاب، از خود غذا لذت ببرم. من ترجیح می‌دهم به جای توجه به قیافه و قد و لباس آدم‌ها و به جای ایراد گرفتن از لهجه‌ی آن‌ها، شخصیت آن‌ها توجه نشان بدهم. من ترجیح می‌دهم به جای فکر کردن به اینکه چه می‌شود و چه نمی‌شود از رایحه و طعم قهوه لذت ببرم. اصلاً همین گذر از وسواس است که به انسان این آزادی خاطر و قدرت لذت بردن از تفاوت‌ها را می‌دهد. این همه وسواس برای چیزهای بی‌اهمیت ما را از لذت گذرا بودن و متنوع بودن زندگی غافل می‌کند. لیوان‌ها می‌آیند و می‌روند، قهوه را به خاطر بسپار. در همین زمینه خوشا خشم و ناراحتی. خوشا کم‌طاقتی. خوشا تنهایی. بعداً وجود نداره، بعداً آدم پیر می‌شه ساکت باش، بخوان، بنویس و منتشر کن! بگذار باران تو را هم تازه کند از این موسیقی لذت ببرید. ریتم آنرا ریتم زندگی خود کنید. از حواشی بپرهیزید و با سرعت به سمت خواسته‌ها و هدف‌هایتان حرکت کنید. اگر دوست دارید همیشه اولین نفری باشید که از به روزرسانی‌های سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در قسمت زیر وارد کنید. [newsletter] Photo by Toa Heftiba on Unsplash

ادامه مطلب

چه زمانی وبلاگ‌نویسی به موفقیت ختم می‌شود؟

۲۴ شهریور ۱۴۰۰
0 دیدگاه

افراد زیادی اقدام به راه‌اندازی وبلاگ می‌کنند و در ابتدای کار ممکن است تلاش زیادی هم از خود نشان دهند، ولی مطمئنم که شما هم دیده‌اید که عده‌ی خیلی زیادی از این افراد بعد از مدت خیلی کوتاهی کار را رها می‌کنند. این کار دلایل زیادی دارد که می‌تواند موضوع یک نوشته مفصل و تکنیکی باشد. در این نوشته می‌خواهم راجع به چیزی صحبت کنم که اساساً باید قبل از بحث‌ها به آن فکر کرد. چه زمانی وبلاگ‌نویسی به موفقیت ختم می‌شود؟ بحث خود را با این سؤال شروع می‌کنم: فرض کنید که هیچ اینترنتی در دنیا وجود ندارد. بنابراین چیزی به نام وبلاگ یا یوتیوب یا شبکه‌ی اجتماعی و غیره و ذالک وجود ندارد. با این فرض به من بگویید که تخصص خاص شما چیست که می‌خواهید در آن موفق بشوید؟ جواب این سؤال خیلی مهم‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. چون جوابی که به این سؤال می‌دهید نشان می‌دهد که آیا می‌توانید در وبلاگ‌نویسی موفق باشید یا نه! اگر جواب شما به این سؤال این است که: بله من متخصص آموزش زبان‌های خارجی هستم و در این زمینه چند سالی کار کرده‌ام. حالا می‌خواهم موفقیت بیشتری در این زمینه به دست آورم. تصمیم دارم آموزشگاه خودم را دایر کنم و دیگر برای دیگران تدریس نکنم یا ممکن است بگویید که: من چندین سال برای دیگران آشپزی کرده‌ام حالا می‌خواهم رستوران خودم را داشته باشم. در واقع این پاسخ‌ها دو چیز را روشن می‌کند: شما دارای یک تخصص مشخص هستید که در آن زمینه تجربه هم دارید. شما دارای یک هویت شغلی و اجتماعی هستید که می‌توانید به آن تکیه کنید. اگر کسی این دو شرط را داشته باشد، برای وی وبلاگ‌نویسی فقط یک ابزار است که دامنه‌ی اطلاع رسانی به مخاطبان خود را گسترش دهد. نکته از همین جا شروع می‌شود که افرادی هستند که در دنیای بیرون از اینترنت دقیقاً یک «هیچ» به تمام معنا هستند ولی فکر می‌کند با شروع فعالیت در اینترنت، در هر بستری، می‌توانند یک زندگی جدید کسب کنند و در هر زمینه‌ای که فکر می‌کنند برای کسب درآمد و جذب مخاطب عالی است فعالیت کنند حتی اگر در آن زمینه هیچ تخصص و تجربه‌ای ندارند. همچنین این عده فکر می‌کنند که می‌توانند یک هویت جدید برای خود بسازند و پشت یک صفحه اینترنتی قایم شوند. اما باید بگویم اصلاً اینطور نیست. اینترنت صحنه رقابت میلیاردها آدم بر سر کسب موقعیت‌های بهتر شغلی و اجتماعی است. در اینصورت متوسط بودن هیچ جایی ندارد. حتی تخصص خشک و خالی هم راه به جایی نمی‌برد. باید تجربه هم داشته باشید. علاوه بر تجربه، تخصص و هویت شغلی و اجتماعی، باید وبلاگ‌نویسی هم کرده باشید. یا لااقل با چیزهایی زیادی آشنایی داشته باشید. اکثر افراد فکر می‌کنند که دوره وب گذشته است و همه فعالیت خود را محدود به شبکه‌های اجتماعی می‌کنند. در این زمینه الان نمی‌خواهم بحثی داشته باشم. هر پلتفرمی که انتخاب می‌کنید مهم نیست. می‌خواهد اینستاگرام باشد، فیسبوک باشد، یوتیوب باشد یا یک وبلاگ. در هر صورت باید بدانید که برای مدت زمانی بین یک سال و نیم تا ۲ سال …

ادامه مطلب

۱۲ نکته حیاتی سئو ۲۰۲۰ برای تازه‌کارها

۲۴ شهریور ۱۴۰۰
0 دیدگاه

سئو ۲۰۲۰ چه فرقی با روند سئو در سال‌های قبل دارد؟ من تازه سایتم را راه‌اندازی کرده‌ام و می‌خواهم رشد آن را افزایش دهم. اما با مراجعه به خیلی سایت‌ها بیشتر از اینکه راهنمایی درستی دریافت کنم، غرق تعداد زیادی کلمه و اصطلاح تخصصی می‌شوم! چه باید کرد؟ بهترین نقطه برای شروع کار کجاست؟ پاسخ این پرسشها در این مقاله داده شده است. از شما می‌خواهم که تا انتهای مقاله با من همراه باشید. فرض کنید که سایت خود را تازه راه‌اندازی کرده‌اید و بازدیدکنندگان سایت شما خیلی کم هستند. در این صورت ممکن است دچار ترس، ناامیدی یا شاید هم عجله شده و بخواهید هر چه سریع‌تر نتیجه کار خود را به نقطه مطلوب برسانید. برای این کار لازم است روندی که در زیر توضیح داده شده است را به طور کامل و دقیق بر روی سایت خود پیاده‌سازی کنید. سئو یعنی چه؟ سئو مخفف عبارت Search engine optimization (SEO) است؛ و عبارت از پروسه‌ای است که به شما کمک می‌کند تا کمیت و کیفیت بازدیدکنندگان سایت خود را بالا ببرید. به این طریق که به شما کمک می‌کند تا سایت خود را به نحوی برای موتورها جستجو بهینه‌سازی کنید که موتور جستجو مقاله‌های شما را به مرتبط‌ترین کلمات کلیدی جستجوی کاربران خود نشان دهد. تا اینجا کار قضیه ساده به نظر می‌آید. سئو ۲۰۲۰ چه فرقی با فاکتورهای آن در سال‌های گذشته دارد؟ از سال ۲۰۱۹ به این سو تغییراتی در الگوریتم‌های موتور جستجوی گوگل رخ داده است که باید آن‌ها را دانست. ممکن است اقدامی که در سال‌های قبل باعث ارتقاء رتبه سایت شما می‌شده است در الگوریتم‌های جدید باعث جریمه شدن سایت شما شود. مثال واضح این مسأله «بک لینک» است. بک لینک یعنی همان لینک‌هایی که دیگران به سایت شما می‌دهند. سابق بر این عده‌ای با پرداخت پول، لینک سایت خود را در تعداد بسیار زیادی وبلاگ و وب‌سایت که معمولاً هم برای همین کار طراحی شده بودند قرار می‌دادند و باعث می‌شدند رتبه سایت‌شان ارتقاء پیدا کند. (راجع به بک لینک و مزرعه لینک در گوگل تحقیق کنید) با گذر زمان تیم گوگل به این نتیجه رسید که باید شیوه‌ی ارتقاء رتبه‌ی یک سایت بر مبنای بک لینک تغییر کند. اکنون تعداد زیاد لینک در مدت کوتاه به سایت شما اصلاً نشانه خوبی نیست. بنابراین یکی از تفاوت‌ها همین است که در سال ۲۰۲۰ دیگر نباید به فکر خریدن بک لینک باشید. بلکه باید صبر کنید تا دیگران بر مبنای کیفیت مطالب شما، به شما لینک بدهند و خوانندگان خود را با شما آشنا کنند. البته این که هیچ بک لینکی هم به سایت شما داده نشود به این معنا نیست که شما هرگز به صفحه اول نخواهید آمد! بنابراین بعد از این مثال به این نتیجه می‌رسیم که به عنوان یک تازه‌کار، باید روندی را پیش بگیریم که تضمین خوبی برای رشد سایت باشد. در کوتاه مدت همین روند تضمین شده را پیش می‌گیریم تا بعد از یک دوره ۶ یا ۹ ماهه چیزهایی زیادی یاد بگیریم و سپس آمادگی گذراندن یک دوره تخصصی و پیشرفته را داشته باشیم. آیا ما می‌دانیم در ذهن …

ادامه مطلب

تنهایی اعداد اول: اعداد اول تنها نیستند، آن‌ها اول هستند.

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

تنهایی اعداد اول: مشخصات نام رمان: تنهایی اعداداول نویسنده: پائولوجوردانو (ایتالیا)‏ مترجم: بهاره مهرنژاد ناشر:افراز | چاپ اول ۱۳۹۲ | ۱۱۶ صفحه مقدمه «تنهایی اعداد اول». شاید برای شما نام کتاب عجیب باشد. اما برای من که ریاضیات خوانده‌ام نام کتاب جذاب و روح‌دار است. همین مسأله علتی شد که کتاب را بخرم. با شروع خواندنش، دیگر نه توانستم و نه خواستم که آن را زمین بگذارم. از این جهت از انتخاب خودم خوشحالم. بارها شده که کتابی را شروع کرده‌ام ولی از چند ده صفحه‌ی اول نگذشته، دچار پشیمانی شده‌ام. طوری که گاهی دعا می‌کنم که ای کاش بعضی قلم بر زمین بگذارند و از این راه به ادبیات خدمت کنند. این بار اما، از خواندن این کتاب لذت فراوان بردم و از این جهت هم به نویسنده، هم به مترجم و هم به ناشر، بابت این موفقیت، تبریک می گویم. تنهایی اعداد اول: مروری بر داستان رمان تنهایی اعداد اول حول اتفاقات زندگی دو شخصیت به نام های آلیس دلاورکا و ماتیا بالوسینو آفریده شده است. این دو نفر در یک شهر زندگی می‌کنند. با هم هیچ ارتباطی ندارند. از جایی به بعد با هم روبه‌رو می‌شوند. مدتی از هم جدا شده و سرانجام به سمت هم باز می‌گردند. اما این تمام ماجرا نیست. تنهایی اعداد اول: نقد داستان توصیف‌هایی بدون پیچیدگی دارد. نویسنده از خلق یک نثر فنی پرهیز کرده است. صحنه‌پردازی‌ها، فضاسازی‌ها و شخصیت‌پردازی‌های راز گونه و دیرفهم در داستان جایی ندارند. با این همه اما، داستان در هر پاراگراف خود حرفی برای گفتن دارد. هر صفحه از کتاب تو را با حادثه‌ای جدید رو‌به‌رو می‌سازد. موقعیت‌ها به دور تخیل غلیظی هستند که ماجرا را باورناپذیر سازند. نویسنده آنقدر حرف برای گفتن دارد که به راحتی خواننده را با روایت واقعیت‌های در جریان با خود همراه می‌سازد. آنقدر خلال زندگیِ شخصیت‌های اصلی داستان، اتفاق‌های مختلفی رخ داده است که نویسنده لزومی نمی‌بیند برای پنهان‌سازی خلاء ماجرا و اتفاقات داستانی، دست به ایجاد گره‌های داستانی مصنوعی بزند. خلق درگیری کاذب خواننده با معماهای غیرموجه و طولانی کردن روند زمانی رخدادها به کمک توصیف‌های طولانی، فضاسازی‌های بی مورد، اغراق در احساسات و قطره چکانی اطلاعات دادن برای زمانی است که داستان خلاء واقعیت دارد. می‌توان گفت این رمان نمونه‌ای از یک متن سهل ممتنع است. اتفاقات، همه و همه، رخ می‌دهند و ما را پیش می‌برند. می‌شود که رخدادها عصبانی‌ات کنند ولی گاهی هم در خوشحالی شخصیت‌ها شریک می‌شوی. بعضاً ناامیدت می‌کنند و گاهی هم امیدوارت می‌سازند. نه با آرمان گرایی محض طرفیم و نه یک متن ادبی سیاه پیش روی ماست. نویسنده حتی در پایان‌بندی هم، از تکنیک «پایان خوش» استفاده نکرده است. او ما را با مهارت تمام به یک دنیای واقعی می‌برد. دنیایی که در آن، انسان‌ها، از چند مساله به ظاهر کم اهمیت رنج می برند. و تمام زندگی آن‌ها، از تاثیرگیری از همین به ظاهر بی‌اهمیت‌ها مسیر می‌گیرد. دوست دارند موفقیت فرزندانشان را ببینند حتی اگر شده به این قیمت که با حالتی دیکتاتورمابانه چیزی را به وی تحمیل کنند (پدر آلیس). از چیزهایی رنج می‌برند اما مهارت لازم را ندارند تا راجع …

ادامه مطلب

بازگشت اسرا به ایران از عراق در سال ۶۹

۲۴ مرداد ۱۴۰۰
0 دیدگاه

بازگشت اسرا به ایران یکی از تجربه‌هایی است که هر از گاهی مثل یک فیلم جلو چشمم به نمایش در می‌آید. روزی که اسرای جنگ ۸ ساله به شهرمان برگشتند، برای من هیچ گاه فراموش نخواهد شد. اعلام کرده بودند که فردای روزی اسرا به شهر وارد می‌شوند. از قضا خانه‌ی ما نزدیک همان میدانی بود که اسرا وارد شهر می‌شدند. همه از ۵ صبح بلند شدیم و به میدان رفتیم. میدان بزرگی که پر از کاج بود. مردم از همه روستاها و اطراف و اکناف شهر آمده بودند و آنجا روی چمن‌ها نشسته بودند. ساعت ۶ نشده بود که دیگر جای سوزن انداختن در شعاع یک کیلومتری میدان نبود. تا ۵ بعد از ظهر همه آنجا بودیم. از کسی صدا در نمی‌آمد. همه نفس‌ها را در سینه حبس کرده بودند. نه صبحانه و نه ناهار و نه هیچی. روز نمی‌گذشت. به سختی می‌گذشت. ثانیه‌ها خیلی کند و سنگین می‌گذشتند. ساعت ۵ بعد از ظهر شد و اتوبوس‌ها از دور پیدا شدند. مردمی که نفس خود را حبس کرده بودند همه گریه سر دادند. اتوبوس‌ها به دریای جمعیت که رسیدند از حرکت بازماندند. اسرا با لباس‌های خاکی، با سر و روی خاکی از پنجره سر بیرون کشیده بودند. مانند پیچک به بیرون پیچ و تاب می‌خورند و در میان آغوش مردم جای می‌گرفتند. هیچ کس در حال عادی نبود. مردانی با سر تراشیده که غبار جاده بر سر و روی‌شان نشسته بود. اتوبوس‌ها خاکی. لباس‌ها خاکی. چهره‌ها خاکی.مردم هم خاکی و صاف و ساده. تا پاسی از شب مردم اسرا را در آغوش می‌گرفتند و گریه می‌کردند.نام آن میدان از آن پس «میدان آزادی» شد. این گروه سال ۶۹ وارد شهر شدند. سالی که هنوز شش سالم بود. تقریباً کسی در شهر نبود که آن روز آنجا نباشد.دل همه به نوعی شاد شد، اما چه کسی می‌داند در آن مادر که آن روز هم فرزندش را ندید چه گذشت.اسرا آمدند. اما این گروه شامل همه ایرانیانی که به جنگ رفته بودند، نبود. دیگر منابع در اینجا می‌توانید یک فیلم یک دقیقه‌ای از بازگشت اسرا به ایران ببینید: لحظات بازگشت آزادگان ایرانی از عراق شاید این عکس‌ها هم برای شما جالب باشند: تصاویری دیده نشده از اسارت سربازان عراقی در ایران در این مقاله هم مطالب جالبی خواهید خواند: جزییاتی کمتر شنیده‌شده درباره بازگشت اسرا به ایران سال‌ها از بازگشت اسرا به ایران می‌گذرد و من از خودم می‌پرسم آن همه مهربانی و برادری کجا رفت؟چه شد که اینقدر بدجنس و نامرد و خودخواه شده‌ایم؟ در انتها در مطلبی کتاب نون نوشتن اثر محمود دولت‌آبادی را بررسی کرده‌ام. اگر به تاریخ جنگ علاقه دارید به این نوشته هم نگاهی بیندازید. چرا که این کتاب یادداشت‌های محمود دولت‌آبادی خلال سال‌های جنگ ایران و عراق است. کتاب نون نوشتن، نگاهی دوباره به محمود دولت‌آبادی اگر دوست دارید همیشه اولین نفری باشید که از به روزرسانی‌های سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در قسمت زیر وارد کنید. [newsletter]

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام