امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

۲۰ نکتۀ وبلاگ‌نویسی که اگر رعایت نکنید شکست خواهید خورد

۲۴ مرداد ۱۴۰۱
0 دیدگاه

امروزه وبلاگ‌نویسی به قدری متداول شده است که دیگر مردم، مثل سابق، هیچ‌گاه وقت کافی برای خواندن همه پست‌های جدیدی که بر روی وبلاگ‌ها قرار می‌گیرند، ندارند. طبق آنچه وبلاگ‌نویس مشهور و تأثیرگذار نِی‌ل پتل (Neil Patel) عنوان می‌کند از هر ۱۰ نفر بازدیدکننده ۸ نفر تنها عنوان مطالب وبلاگ شما را مرور می‌کنند و فقط دو نفر بر روی مطلبی خاص کلیک خواهند کرد. بنابراین باید به این اندیشید که چگونه می‌توان تعداد خوانندگان وبلاگ را افزایش داد. چرا که صرف تعداد بازدیدهایی که بر روی وبلاگ شما انجام می‌شود به این معنا نیست که نوشته‌های شما به دقت خوانده شده‌اند. در اینجا به مرور ۲۰ نکتۀ وبلاگ‌نویسی می‌پردازیم که می‌تواند به من و شمای وبلاگ‌نویس در این زمینه کمک کند. ۲۰ نکتۀ وبلاگ‌نویسی که باید آن‌ها را رعایت کنید: ۱. تکلیف خود را با خود روشن کنید. اگر وبلاگ شما تخصصی است باید فقط به مطالب تخصصی بپردازید. اشتباه بسیاری از افراد در وبلاگ‌نویسی فارسی این است که بین وبلاگ یادداشت‌های شخصی و وبلاگ تخصصی در حالت سرگیجه به سر می‌برند. معمولا وبلاگ‌های شخصی نام فرد نویسنده را در دامین، عنوان و توضیحات خود به همراه دارد. مثلاً: www.myname.comیادداشت‌های شخصی فلانی در حالی که یک وبلاگ تخصصی باید در همه جا موضوع خود را به وضوح بیان کند، مثلاً: www.riazi-easy.comآموزش ریاضی تمام مقاطع تحصیلی اگر وبلاگ شما در زمینه‌ی ریاضیات یا نحوه پنچرگیری کامیون ده تن است، در این‌صورت اصلاً و اصلاً به خاطرات روز سیزده‌به‌در و یا گالری عکس‌های شخصی یا نظرتان در مورد ترافیک تهران و … نپردازید. اگر سینه‌ای مالامال سخن دارید چرا چند وبلاگ راه‌اندازی نمی‌کنید؟ بارها شده که به وبلاگی فارسی در زمینه‌ی کدهای اچ‌تی‌ام‌ال مراجعه کرده‌ام و از هر ده پست یکی را هم مرتبط با موضوع نیافته‌ام. بماند که مطالب مربوط به کدها و نرم‌افزارها هم گاهی به روز نبوده و … ۲. به فارسی درست بنویسید. از فارسی معیار استفاده کنید. آئین نگارش را رعایت کنید، و از علائم سجاوندی به درستی استفاده کنید. لهجه‌ی تهرانی هرچند که متداول است ولی معیار نگارش ما نیست، دقت لازم برای بیان مسائل تکنیکی را ندارد و شما را بچه‌ای نوجوان نشان خواهد داد که جدیت لازم برای انجام یک کار حرفه‌ای را ندارد. در بعضی وبلاگ‌ها نوشته‌ها گنگ و اعصاب خوردکن هستند. گاهی از کلمات اضافی و بی‌معنی استفاده می‌شود و در نهایت جمله‌ای ساخته می‌شود با بیست کلمه و بدون معنا! به هر روی اگر می‌نویسید به فارسی معیار بنویسید. به شکل درست بنویسید. با رعایت تمام نکات نگارشی بنویسید. مطمئن شوید از کمترین کلمات برای بیان بیشترین معنا استفاده کرده‌اید و نوشته‌ی شما هیچ‌گونه ابهام و یا کژتابی را ندارد. ۳. دیکته مهم است. دیکته مهم است. دیکته خیلی مهم است. در نظر بگیرد حین خواندن یک مطلب مهم، مخاطب شما ناگهان با یک اشتباه دیکته‌ای یا اشتباه در کاربرد معنای یک واژه روبه‌رو شود، فکر می‌کنید که او لبخند خواهد زد و با خود خواهد گفت چه دختر خانم یا آقا پسر با نمکی؟ نه! معمولاً افراد جدی که در پی یافتن پاسخی برای پرسش خود هستند در چنین مواردی …

ادامه مطلب

وبلاگ‌نویسی و اینستاگرام

۲۴ تیر ۱۴۰۱
0 دیدگاه

وبلاگ‌نویسی و اینستاگرام چگونه رابطه‌ای با یکدیگر دارند؟ قبل از اینکه بخواهم به این پرسش پاسخ دهم، دوست دارم به دو نکته ظریف اشاره کنم. یک) فاصله اختراعات بشر طبق چیزی که از تاریخ علم می‌آموزیم، در ابتدا فاصله اختراعات بشر خیلی زیاد بوده است. مثلاً بین اختراع خط و اختراع چرخ خدا می‌داند که چند سال فاصله بوده است. ولی هر چه در زمان پیش آمده‌ایم این فاصله کمتر و کمتر شده است. البته این آهنگ کم شدن فاصله‌ی اختراعات بشر هم خیلی سریع نبوده است. به یک معنا تا قبل از جنگ‌های جهانی، فاصله‌ی اختراعات و اکتشافات اندک اندک کم شده بوده است. اما وقتی جنگ‌های جهانی رخ داد، در اثر عوامل متعددی که جای بحث خاص خود را دارد، به طور ناگهانی فاصله اختراعات بشر کم شد. این فاصله دوباره در سالهای ابتدای قرن بیستم باز هم کم و کم‌تر شد. طوری که بعد از سال‌های ۱۹۵۰ ما با دنیایی مواجه هستیم که فاصله هر «دستاورد اساسی» تا «دستاورد اساسی» دیگر کمتر از یکی دو سال است. من از دستاورد اساسی صحبت کردم. و الا می‌دانیم که روزانه حجم قابل توجهی اختراع و اکتشاف و همچنین مقاله علمی در جهان ثبت می‌شود. بنابراین ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که تحولات اساسی در آن به سرعت در حال ظهور هستند و ما باید در هماهنگ کردن خود با این تحولات به معنای واقعی کلمه «سریع» عمل کنیم. دو) تحولات غیرقابل پیش‌بینی همین چند سال پیش اگر صحبت از گوشی تلفن همراه برای همه مردم می‌کردی، صحبتی خنده‌دار کرده بودی. اگر علاوه بر آن از اینترنت موبایل هم صحبت می‌کردی که باز حرف خنده‌دارتری زده بودی. اما الان کسی را نمی‌بینیم که بدون تلفن همراه هوشمند متصل به اینترنت بتواند دقیقه‌ای سر کند! یادم می‌آید چند سال پیش در جمعی از اقوام و فامیل نشسته بودیم. شبی بود در یک تابستان گرم و بعد از اتمام مراسم عروسی و ما جمعی نوجوان و جوان در یک اتاق مشغول صحبت‌های صمیمانه بودیم. در میان صحبت‌ها و بحث‌ها جایی بحث از توسعه روستاها و بحث اشتغال و … شد. من هم که آن موقع شاید سال آخر دبیرستان یا سال پیش‌دانشگاهی بودم اعلام کردم که تا چند سال بعد اینترنت تمام دنیا را خواهد گرفت. هر فردی در هر نقطه از جهان که باشد می‌تواند با یک کامپیوتر و یک اتصال اینترنت برای خودش شغلی فراهم کند. از جمله در ایران هم همین اتفاق خواهد افتاد. کل جمع بدون لحظه‌ای مکث خندیدند. بدون اینکه حتی زحمتی به خود بدهند و از من بپرسند که منبع حرف تو چیست؟ و مگر آنگونه نشد؟ و اینکه اینترنت و گوشی تلفن همراه امروزه نقش «عضوی از بدن هر شهروند» را دارند، به آن اضافه کنید شبکه‌های اجتماعی را که به این دو اضافه شده‌اند و الان دیگر کمتر کسی است که گوشی تلفن همراه هوشمند متصل به اینترنت نداشته باشد و علاوه بر آن حساب اینستاگرامی فعالی هم نداشته باشد! امروزه خیلی‌ها به فکر این هستند که از همان حساب اینستاگرام خود کسب درآمد هم بکنند. اگر هم قضیه اقتصادی نیست، لااقل می‌شود از …

ادامه مطلب

چگونه در زندگی تصمیم بگیریم؟

۲۵ خرداد ۱۴۰۱
0 دیدگاه

تصمیم‌گیری برای همه فرایندی ساده به نظر می‌رسد. اما گاهی موقعیت‌هایی در زندگی ما پیش می‌آید که به نظر می‌رسد تصمیم‌گیری فرایندی پیچیده است. طوری که به نظر می‌رسد برای اتخاد تصمیم درست باید اطلاعات خاصی داشت. اطلاعات خاص هم در ذهن اکثر ما دقیقاً آن قسمتی که از اطلاعات است که مخفی است و باید با داشتن روابط خاصی آن اطلاعات را به دست آورد. در این دیدگاه، نقطه‌ی قوت هر فرد اطلاعاتی است که از دیگران مخفی می‌کند. اینکه هر بار صحبت از تصمیم‌گیری می‌شود مردم ما تمایل به یافتن اطلاعات پنهان شده دارند خود موضوع صحبت دیگری است. واقعیت ماجرا این است که هیچ دیواری وجود ندارد که چیزی پشت آن دیوار پنهان شده باشد یا نباشد! مشکل از نوع نگاه غیرعلمی ما به مهارت تصمیم‌گیری است. چگونه در زندگی تصمیم بگیریم؟ ابتدا داده‌ها وجود دارند که خام هستند. باید این داده‌ها به اندازه کافی متنوع و موثق باشند. سپس با پردازش درست و علمی داده‌ها به اطلاعات می‌رسیم. مجموعه‌ی اطلاعات زیادی که در طی مدت زمان خاصی جمع‌آوری شده‌اند با روش درست به نظریه‌ها تبدیل شده و دانش را به وجود می‌آورد. با مطالعه‌ی انتقادی و مقایسه‌ای چند دانش در یک موضوع به آگاهی می‌رسیم. تصمیم‌گیری درست تنها زمانی حاصل می‌شود که در زمینه‌ای خاص به آگاهی رسیده باشیم. آیا ما برای کارهای مختلفی که در زندگی شخصی و جمعی ما رخ می‌دهد این پروسه را طی می‌کنیم؟ آیا با روش‌های علمی پردازش داده‌ها آشنا هستیم؟ آیا ذهنی انتقادی داریم و در مواجه با اطلاعاتی که دریافت می‌کنیم پرسشگر هستیم؟ آیا چهارچوب‌های فکری مختلف را مطالعه کرده‌ایم؟ اگر جواب همه‌ی این سؤال‌ها بله باشد، آن‌گاه می‌توان امیدوار بود که بتوانیم در زندگی خود تصمیم‌های درستی بگیریم. مرتبط با همین مقاله: کتاب خواندن برای آگاهی یا برای روشنفکری؟ Photo by Kyle Glenn on Unsplash

ادامه مطلب

به پایان نتانیاهو، ترامپ و زاکربرگ سلام کنیم؟

۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱
0 دیدگاه

در هفته‌هایی که گذشت شاهد اتفاقات زیادی بودیم. اتفاقاتی که من به شخصه فکر نمی‌کردم هرگز به این فاصله‌ی کوتاه از یکدیگر رخ بدهند. از جمله: ترور سردار سلیمانی، حمله‌ی موشکی ایران به پایگاه نظامیان آمریکایی الاسد در عراق، تصویب مجلس عراق مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از عراق، انهدام اشتباهی هواپیمای اکراینی و جان باختن ۱۷۶ تن از مسافران آن، جریان هک شدن واتس اپ جف بزوس پایه‌گذار شرکت آمازون توسط سعودی‌ها، اعلام ممنوعیت استفاده از واتس اپ در بین کارکنان سازمان ملل، شیوع ویروس کرونا و تهدید قابل توجهی که برای کل جامعه جهانی دارد، محکومیت بنیامین نتانیاهو در دادگاه به جرم ارتشاء و فساد مالی، جریان استیضاح ترامپ که با صحبت‌های جان بولتون پیچیدگی بیشتری یافته است، نشست برلین با موضوع صلح در لیبی، راهپیمایی مردم عراق در اعتراض به حضور نیروهای آمریکایی در عراق، برخورد سه راکت به داخل منطقه‌ی سفارت آمریکا و زخمی شدن یکی از کارکنان، ساقط شدن هواپیمای آمریکایی در استان غزنی افغانستان به دست طالبان تصویب نهایی برگزیت در مجلس نمایندگان انگلستان و بگذارید این را هم ذکر کنم: ادامه‌ی آتش سوزی‌های استرالیا. این حجم از خبرهای مهم در کمتر از سی روز بی‌نظیر است. از آن بی‌نظیرتر آرامش مردم خاورمیانه در برخورد با این بحران‌هایی است که در اطراف آنان می‌گذرد. حالا یا ما در خاورمیانه آنقدر پخته شده‌ایم که با طمأنینه با مسائل برخورد می‌کنیم، یا از فرط حوادث سهمگین اطرافمان لمس شده‌ایم و شده‌ایم تماشاگران بی‌حرکت که هیچ ایده‌ای برای اینکه چه کنیم نداریم. به جز آتش سوزی استرالیا، بقیه مسائل مستقیم به خاورمیانه ربط دارد. و به عبارتی همه‌ی اینها برای ایرانیان اهمیت حیاتی دارند!

ادامه مطلب

گوگل و پیشنهاد یک فیلم خوب

۲۶ فروردین ۱۴۰۱
0 دیدگاه

دلم می‌خواهد توی گوگل بزنم: «دلم یه فیلم خوب می‌خواد». گوگل هم به من لینکی پیشنهاد بدهد که با توجه به حال الان شما این فیلم بهترین انتخاب است. روی آن کلیک کنی و تا آخر ببینی و لذت ببری. آیا چنین روزی که گوگل تا این حد به علایق و سلایق ما آشنا باشد دور است؟ Photo by Gerrie van der Walt on Unsplash

ادامه مطلب

عشق در نگاه اول و دلیل روانی آن چیست؟

۲۴ اسفند ۱۴۰۰
0 دیدگاه

آیا عشق در نگاه اول واقعیت دارد؟ منظور من این است که آیا می‌شود گفت عقلانی است که تا کسی را در یک نگاه دیدیم، ادعا کنیم که عاشقش شده‌ایم و این عشق اساسی منطقی دارد؟ با چنین احساسی که در یک نگاه در اولین دیدار رخ داده است، تا کجا می‌شود پیش رفت؟ وقتی چنین سؤالاتی را می‌پرسید، خیلی‌ها پاسخ خواهند که: «خیر، عشق در نگاه اول عقلانی به نظر نمی‌رسد». ولی پای حرف‌ها دخترها و پسرهای زیادی نشستن به من ثابت کرده است اتفاقاً افراد خیلی زیادی هستند از همین الگوی عشق در نگاه اول برای انتخاب پارتنر خود تبعیت می‌کنند. و البته شاید شما هم تجربه کرده باشید که این افراد همیشه نالان هستند که چرا در رابطه‌ای قرار ندارند که لیاقتش را دارند. این موقعیت برای همه‌ی ما آشناست. اما ممکن است این مکانیسم را به خوبی نشناسیم. عشق در نگاه اول ریشه در چه دارد؟ بارابارا دی‌آنجلیس در کتاب «آیا تو آن گمشده‌ام هستی؟» به مسأله عشق در نگاه اول می‌پردازد. او معتقد است که هر چه افراد از سنین پایین‌تری غرق تماشای فیلم‌ها و سریال‌ها شوند، بیشتر به قلاب الگوهای هالیوودی گرفتار می‌شوند. از نظر او افراد بدون آنکه بدانند با افرادی که چهره و استایل بدن آن‌ها یادآور بازیگری محبوب باشد، زودتر وارد رابطه می‌شوند و نام آن را عشق در نگاه اول می‌گذارند. در صورتی که عشق در نگاه اول در این حالت، تنها یافتن یک تداعی برای یک الگوی ذهنی است که تلویزیون و سینما برای ما ساخته‌اند. همچنین دیده شده است که افرادی که هم زیبا بوده‌اند و هم توانمند، به این دلیل که شبیه هیچ بازیگری در سینما نبوده‌اند دیرتر مورد وثوق قرارگرفته‌اند. آیا شما هم افراد زیبا، مهربان و شایسته‌ای را می‌شناسید که معمولاً تنها هستند ولی افرادی با شخصیت بسیار ضعیف که توسط جنس مخالف احاطه شده‌اند؟ البته همانگونه که گفته شد این مورد در بین افرادی بیشتر دیده شده است که تمایل زیادی به تماشای تلویزیون دارند. اما در نهایت همین آزمایش ساده ثابت می‌کند ما بیشتر از آنکه بشود حدس زد از روی چهره‌ی افراد در مورد آنان قضاوت کرده و به آن‌ها اعتماد می‌کنیم. حالا کمی عقب برگردید و نام بازیگران، خوانندگان، فوتبالیست‌ها، سلبریتی‌ها و کسانی مانند این که محبوب شما هستند را لیست کنید. سپس افرادی که به آن‌ها جذب شده‌اید را در نظر بگیرید. اگر به اندازه‌ی کافی صادق باشید احتمالاً الگوی حاکم بر انتخاب‌های خود را کشف کنید. این البته تنها دلیل برای جذب شدن به کسی نیست. مکانیسم‌های زیادی در این مورد شناسایی شده و کتاب‌های زیادی هم در این زمینه نوشته شده است. اما در این جا فقط روی تأثیر سینما، تلویزیون و الگوهای از پیش تعریف شده‌ی چهره پرداختیم. الگوسازی چهره و سیاست در یک آزمایش تعدادی چهره از نمایندگانی که در انتخابات برنده شده بودند به دانشجویانی نشان داده شد. با این توضیح که به دانشجویان گفته نشد این افراد که و چه کاره هستند. دانشجویان هیچ اطلاعات خاصی راجع به این افراد نداشته‌اند و قرار بوده است که فقط بر مبنای چهره‌ی آن‌ها در مورد ویژگی‌های …

ادامه مطلب

اهمیت مشق روزانه در به دست آوردن موفقیت‌های بزرگ

۱۵ بهمن ۱۴۰۰
0 دیدگاه

چه چیزی است که می‌خواهید در آن تبدیل به یک فوق ستاره شوید؟ ورزش؟ ادبیات؟ سینما؟ زبان‌های خارجه؟ بازاریابی؟ فروش؟ علم؟ وکالت؟ آن را روی کاغذ بیاورید و مدتی به آن فکر کنید. این هدف بزرگ شما هر چه که هست، مهم این است که برای رسیدن به آن باید یک مشق روزانه تعیین کنید! چند مثال از مشق روزانه: دویدن و تمرین کردن در باشگاه حل چند مسألۀ ریاضی مطالعۀ لااقل دو پاراگراف متن انگلیسی     … نه تنها باید مشق روزانه تعیین کنید، بلکه باید مهم‌ترین فعالیت شما در طول روز هم باشد. مشق روزانه ریشه در کودکی دارد یادتان بیایید وقتی که برای اولین بار قدم در کلاس اول ابتدایی گذاشتید هیچ چیزی بلد نبودید. حتی نمی‌توانستید قلم را به درستی در دست بگیرید. باید کسی یادتان می‌داد که اصلاً قلم را چطور باید در دست گرفت، چه برسد به اینکه خواندن و نوشتن بلد باشید. چه شد که امروز خواندن و نوشتن آن قدر برای شما راحت شده است که بدون مکث و لحظه‌ای فکر کردن آن‌ها را به درستی انجام می‌دهید؟ فرق شمایی که ۷ ساله بودید با شمایی که الان در این سن هستید در این است که در آن زمان می‌خواستید، ذوق و شوق داشتید، کنجکاو بودید، صبور بودید، مثبت‌اندیش بودید و به «نمی‌شود» و «نمی‌توانم» فکر نمی‌کردید. هر چقدر هم که نوشتن و خواندن فرایند سختی بود، اما شما آن رنج را هموار می‌کردید و به از زیر کار در رفتن فکر نمی‌کردید. تمرین روزانۀ خود را داشتید و اجازه می‌دادید در کنار «مشق روزانه» گذر زمان هم به کمک شما بیاید. خیلی زود آن روزها گذشت و شما امروز به جایی رسیده‌اید که این مهارت‌ها مانند نفس کشیدن و راه رفتن در شما درونی شده‌اند و شما بدون فکر کردن آن‌ها را انجام می‌دهید. ذهن پاک کودک از هر چیز خالی است. او از بادگیری لذت می‌برد. هر بار که حرفی یا کلمه‌ای را می‌خواند و یا حرف و کلمه‌ای را روی کاغذ می‌نویسد، از خوشحالی و حس موفقیت لبریز می‌شود. چون در دنیای خود یک گام رو به جلو برداشته است. اگر او خودش را با یک فرد بزرگ‌سال مقایسه کند، آیا باز هم این کار برایش لذت بخش و مفید خواهد بود؟ خیر! پرفکشنیسم، تنبلی و ترس را کنار بگذارید و از گام‌های کوچک روزانه شروع به فعالیت کنید.   هر نوع یادگیری و پیشرفت دیگری هم همین روند را طی خواهد کرد. به شرط آن که: مشق روزانه‌ای برای خود در نظر بگیریم. صبور باشیم و با اولین مانع جا نزنیم. در ذهن خود این جمله را جا بیندازیم که: «باید بشود، هر چقدر هم نشد من راه‌حلی می‌یابم و عملی می‌کنم». کنجکاو باشیم و برای یادگیری و پیشرفت از خود ذوق و شوق نشان دهیم.   از یک جای خیلی ساده شروع کنیم و از نتایج بد اولیه شرمسار نشویم و ناامید نشویم. پرفکشنیست نباشیم و اشتباهات خود را انکار نکنیم و به خاطر آن‌ها از عمل کردن و انجام دادن نترسیم. مثبت‌اندیش باشیم و ذهن خود را با تفکرات مسموم آلوده نکنیم. در نهایت، گذر زمان …

ادامه مطلب

راه‌کاری برای جلوگیری از پراکنده‌گویی در جلسات و گفتگوها

۲۲ دی ۱۴۰۰
0 دیدگاه

پراکنده‌گویی یک نقطه ضعف محسوب می‌شود. اگر گردانندۀ یک جلسه هستید (با هر سمت و جایگاهی) هرگز اجازه ندهید افراد حاضر در جلسه با پراکنده‌گویی، جلسه را به حاشیه ببرند. این کار علاوه بر اینکه باعث به حاشیه رفتن می‌شود، جلسات رو طولانی و خسته‌کننده هم می‌کند. خروجی چنین جلساتی هرگز نمی‌تواند یک تصمیم درست باشد. اینکه چرا افراد نمی‌توانند منسجم و مرتبط با موضوع صحبت کنند موضوع دیگری است. ولی شما به عنوان یک گرداننده باید تدابیری داشته باشید که جلسه را از پراکنده‌گویی و به حاشیه رفتن دور نگه دارید. چرا افراد دچاری پریشان‌گویی و پریشانی فکر هستند؟ ذهن پریشان، زبان پریشان، انسان پریشان من در این یادداشت کوتاه چند تجربۀ مختصرم را با شما در میان می‌گذارم. امیدوارم برای شما هم مفید باشد. خوشحال می‌شوم اگر شما هم تجربیاتتان را با من در میان بگذارید. راه‌کاری برای جلوگیری از پراکنده‌گویی در جلسات و گفتگوها از چند روز قبل موضوع جلسه را با کسانی که قرار است در جلسه شرکت کنند در میان بگذارید و از آن‌ها بخواهید نظرات خود را روی کاغذ یادداشت کنند. یک روز قبل از جلسه هم به آن‌ها یادآوری کنید که نظرات خود را آماده داشته باشند. به زبانی دوستانه و به صورتی که خطاب به جمع باشد، مثلاً مطرح کردن به صورت فایل صوتی با لحنی دوستانه در گروه واتساپی یا تلگرامی، به آن‌ها توضیح دهید که چرا باید افراد با یادداشت به جلسه بیایند. خودتان الگوی منسجم، خلاصه و مفید صحبت کردن باشید. اگر حرفی را می‌توانید در یک جمله بگویید، یک پاراگراف حرف تکراری و پراکنده نزنید. در ابتدای جلسه از افراد بخواهید که به نوبت در زمانی مثلاً ۵ دقیقه‌ای نظرات خودشان را با جمع در میان بگذارند. و به افراد بگویید که در نوبت اول صحبت کردن فقط نظرات خود را که از قبل یادداشت کرده‌اند مطرح کنند و کاری به نظرات دیگران نداشته باشند. نظرات اعضای جلسه را یادداشت کنید. سپس در انتهای صحبت‌ها، خلاصه‌ای از نظرات آن‌ها را به شکل «منسجم» و «کوتاه» و ترجیحاً به شکل شماره‌دار، بیان کنید. این کار دو مزیت دارد. یکی اینکه آن‌ها می‌دانند نظراتشان شنیده شده و لذا اصرار ندارند حرف خود را تکرار کنند. دیگر اینکه تمرکز خود را حفظ می‌کنند و تصویری از کل نظرات جمع در ذهن آن‌ها شکل می‌گیرد. حتماً در انتهای صحبت خود در این بخش، از افراد بخواهید اگر نظری هست که از قلم افتاده در یک جمله برای شما ذکر کنند. سپس برای بخش اصلی جلسه که «گفتگو» هست، خودتان مهم‌ترین نکتۀ مطرح شده که هم‌راستا با موضوع جلسه است را بیان کنید و از افراد بخواهید فقط حول همین موضوع صحبت کنند. هر چند برای مایی که عادت کرده‌ایم به بی‌نظمی، عادت کرده‌ایم به وسط حرف دیگران آمدن، عادت کرده‌ایم به اینکه هر وقت دلمان خواست حرف بزنیم و رعایت نوبت و حقوق دیگران را نکنیم، و عادت کرده‌ایم به اینکه هر وقت دلمان خواست بیاییم و هر وقت دلمان خواست برویم، این روند سخت است اما وقتی افراد، چند جلسه با این شیوه پیش رفتند، خوشان خیلی بیشتر از شما مایل …

ادامه مطلب

قفل ذهنی در نوشتن: اولین کلمه روی کاغذ

۶ دی ۱۴۰۰
0 دیدگاه

قفل ذهنی در اصطلاح به وضعیتی می‌گویند که در آن هیچ چیزی به ذهن خطور نمی‌کند تا آن را به روی کاغذ بیاوریم. آیا واقعاً این طور است که چیزی به ذهن خطور نمی‌کند و حرفی برای گفتن وجود ندارد یا اینکه ما توانایی بیرون کشیدن ایده‌ها از ذهن را نداریم؟ تجربه ثابت کرده که گزینۀ دوم درست است. یعنی حرف‌های زیادی هست که بگوییم و ایده‌های خوبی هست که آن‌ها را از ذهن بیرون بکشیم، ولی در اثر عواملی فعلاً ارتباط ذهن با دست قطع شده و نمی‌توانیم آنچه در ذهن می‌گذرد را روی کاغذ بیاوریم. چند دلیل وجود دارد که فرد دچار قفل ذهنی می‌شود: دلایل به وجود آمدن قفل ذهنی ۱) نداشتن عادت روزانۀ نوشتن وقتی به طور روزانه می‌نویسیم ارتباط ذهن و دست به طور مرتب کم و کم‌تر می‌شود. طوری که روزی می‌رسد که به راحتی می‌توانیم هر چه در ذهن است را به روی کاغذ بیاوریم. اما اگر ننویسیم بعد از مدتی چشمۀ نوشتن خشک می‌شود. ۲) منتظر ایدۀ عالی و بزرگ بودن! وقتی صحبت از عادت روزانۀ نوشتن می‌شود اولین سؤالی که مطرح می‌شود این است که از چه بنویسیم؟ پاسخ خیلی ساده است: از تجربه‌های هر روز و هر چیزی که در ذهن می‌گذرد. نباید منتظر ایده‌های بزرگ و عالی باشید؛ بلکه باید آن‌ها را خلق کنید. ایده‌های بزرگ لابه‌لای همین نوشته‌های روزانه متولد شده و رشد می‌کنند. تا عادت روزانۀ نوشتن را در خود رشد ندهید، ایده‌های خوب و ناب هم پرورش نمی‌یابند. به جای اینکه منتظر ایده‌های خاص باشید در مورد فیلمی که آن روز دیده‌اید، کتابی که خوانده‌اید، آدم‌هایی که با آن‌ها برخورد داشته‌اید، موزیکی که گوش کرده‌اید و تمام اتفاق ریز و درشت روزمره بنویسید. شکستن قفل ذهنی: اولین کلمه روی کاغذ همه چیز از اولین کلمه‌ای شروع می‌شود که روی کاغذ می‌آورید. اولین کلمه با خودش دومین کلمه را می‌آورد و به همین ترتیب بعد از مدتی متوجه می‌شوید که یکی دو صفحه نوشته‌اید. حین نوشتن، به چیزی فکر نکنید! برنگردید و جملات را نخوانید و آن‌ها را ویرایش نکنید. به این فکر نکنید که اگر این چیزی که می‌نویسم را دیگران بخوانند چه قضاوتی خواهند کرد. فقط بنویسید. هر آنچه توی ذهن است را روی کاغذ بیاورید و بگذارید این فرایند تمام شود. برای ویرایش کردن، بازخوانی و بازنویسی وقت دیگری اختصاص دهید. به این هم فکر نکنید که دیگران در مورد این نوشته چه خواهند گفت. شاید شما هرگز آن نوشته را منتشر نکنید یا برای کسی نخوانید. هیچ نویسنده‌ای اولین پیش‌نویس رمان یا داستان کوتاهش را منتشر نکرده است. ولی همه چیز از همان اولین پیش‌نویس شروع شده است. اولین کلمه‌ای که به ذهنتان می‌آید را روی کاغذ بیاورید و به همین ترتیب پیش بروید. بی‌برنامه، بی‌هدف و بدون اینکه به پایان‌بندی متن فکر کنید فقط بنویسید. اگر امروز با کسی بحث کرده‌اید، اگر اتفاق خوبی در زندگی‌تان افتاده، اگر جرقۀ چشمی دل شما را ربوده است، اگر کتابی خوانده‌اید که راجع به آن نظراتی دارید، اگر فیلمی دیده‌اید که شما را تحت تأثیر قرار داده است، اگر … اگر … هر چه که …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام