امروز: شنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

نان غربت چقدر تلخ است، هوای غربت چقدر سنگین است

۶ بهمن ۱۳۹۳
0 دیدگاه

غربت تلخ و گزنده است. به قول آن بندۀ خدایی که می‌گفت: «نان غربت چقدر تلخ است! هوای غربت چقدر سنگین است!». مهاجرت به دایره‌ای می‌ماند که آنهایی که درونش هستند آرزو دارند به بیرون آن بروند، و آنانی که به بیرون از دایره قدم گذاشته‌اند دوست دارند داخل می‌بودند. مهاجرت عمدتاً در سن و سالی رخ می‌دهد که تو کودکی و نوجوانی‌ات را پشت سر گذاشته‌ای و دوستانِ هم‌بازی و هم‌درس زیادی فراهم کرده‌ای. خاطرات زیادی از زیست بوم خودت داری. به زبان مادری‌ات اُخت شده‌ای و با آن هزاران شوخی و طنز بلدی. در اطرافت کسانی داری که با یک جمله برایت کاری می‌کنند. و در چنین شرایطی وقتی پای به کشور بیگانه می‌گذاری متوجه می‌شوی آنها قبلاً بازی‌های کودکی‌شان را کرده‌اند و دوست‌های خود را یافته‌اند، به زبان خود، به شوخی‌های خود و به آدم‌های شبیه خود بیشتر اُخت هستند. شاید چند وقت اول شاد باشی، شاید چند ماه اول خیلی‌ها برایت وقت بگذارند؛ اما چون نیک بنگری همۀ آن‌هایی که جلای وطن کرده‌اند در دل غمی دارند. این اما همۀ ماجرا نیست. بعضی با یک جمله همه چیز را ارزشمندتر از قبل می‌دانند، حتی اگر سالی و ماهی هم تنها باشی: «در شهر جدیدت روابط جدید شکل می‌دهی، و از میان آن روابط دوستان جدید هم می‌یابی. ولی در شهر قدیمی‌ات از جایی به بعد فقط می‌بینی که هر آنچه روزی بود دیگر نیست، دوستانت پی زندگی می‌روند، عزیزانت از دنیا می‌روند، همه چیز تغییر می‌کند و آنچه همیشه ثابت می‌ماند این است که دشمنان جدید پیدا می‌کنی». در این ساعات آخر شب بعد از یک هفته کار مداوم و در حالتی که خسته از کار بودم و دلگیر از بدی‌های چندی نابخرد، در سیستم در پی فایلی می‌گشتم که این شعر زیبا از استاد شفیعی کدکنی را در گوشه‌ای یافتم. آن را در اینجا با شما در میان می‌گذارم. امید که لذت خواندن آن را هم با شما قسمت کرده باشم. کوچ بنفشه‌ها در روزهای آخر اسفندکوچ بنفشه‌های مهاجرزیباستدر نیم‌روز روشن اسفندوقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرددر اطلس شمیم بهارانبا خاک و ریشهمیهن سیارشاندر جعبه‌های کوچک چوبیدر گوشۀ خیابان می آورندجوی هزار زمزمه در منمی‌جوشدای کاشای کاش آدمی وطنش رامثل بنفشه‌هادر جعبه‌های خاکیک روز می‌توانستهمراه خویشتن ببرد هر کجا که خواستدر روشنای باراندر آفتاب پاک | ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺷﻔﯿﻌﯽ ﮐﺪﮐﻨﯽ | مجموعۀ از زبان برگ | می‌گویند یک ماهی حیران و سرگردان در دریا شناکنان این سو و آن سو می‌رفت و می‌گفت: «پس کو این دریا که می‌گویند؟ پس چرا من آن را نمی‌یابم؟» بله بعضی از ما انسان‌ها تا چیزی را از دست ندهیم، اصلاً متوجه نمی‌شویم که آن را داشته‌ایم. معلمی می‌گفت انسان از ریشه «نَسَیَ» به معنای فراموشی است. انسان بر وزن اِفعال یعنی بسیار فراموش‌کار. بیائید کمی بیشتر فکر کنیم. لیست داشته‌های ارزشمندمان را بنویسیم. قدر آن‌ها را بدانیم. یکی از این داشته‌های هر کدام از ما آدم‌هایی هستند که در اطراف ما هستند و ما از وجود آن‌ها غافلیم. گاهی از همه چیز دل بکنید. همه چیز را رها کنید و روزهایی مثل همین فردایی که می‌آید به دیدن کسانی …

ادامه مطلب

آیا به آگاهی و هم‌زیستی می‌رسیم یا به تباهی و آغاز وحشی‌گری؟

۶ بهمن ۱۳۹۳
2 دیدگاه

همه می‌دانیم که بشر روزگاری غارنشین بوده است، اما اغلب فکر می‌کنیم این دوران زمانی پایان یافته است که بشر پایش را از غار بیرون گذاشته و ابتدا به کوچ‌نشینی روی آورده و سپس به شیوۀ یک‌جانشینی زندگی کرده است. به نظر من این بیرون آمدن از غار، شامل جسم انسان می‌شود ولی از لحاظ روحی، هنوز هم، بشر به طور کامل از روحیۀ غارنشینی فاصله نگرفته است. از نگاه من، نمی‌شود به طور نقطه‌ای به متمدن شدن از سوئی و بیرون آمدن از غار، از دیگر سو، نگریست. بلکه باید این پدیده را نوعی حرکت تدریجی دانست. به طوریکه در هر دوره‌ای از تمدن بشری، درصدی از روحیۀ غارنشینی در وی باقی مانده است. دلیل آن هم این است که نگرش غارنشینی برای انسان احساس امنیت را به همراه داشته است: آنکه با من «هم‌غار» است امن است و آنکه در غار من زندگی نمی‌کند، غریبه‌ای غیرقابل اعتماد است. از همین جا می‌توان ریشه‌های دیگرستیزی و همچنین فاشیسم را در جماعت‌های بشری یافت. گاهی این غار، هم‌مذهب بودن افراد ساکن در یک حوزۀ جغرافیایی بوده است؛ گاهی هم‌زبانی و گاهی هم‌رنگی پوست ملاک هم‌غار بودن تلقی شده است. در سال‌های ابتدایی بعد قرن ۲۰م هم‌میهنی و درسال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، هم‌فرهنگ بودن معیار بی‌خطر بودن در نظر گرفته شده است. از این رو می‌بینیم که رسانه‌های جریان اصلی همیشه سعی کرده‌اند اسلام را به عنوان یک فرهنگ در مقابل فرهنگ غرب قرار دهند و آن را منشاء خطر معرفی کنند. مفهوم هم‌فرهنگ بودن از نظر من معنای بسیار مبهمی دارد و بیشتر یک کلمه ساختگی است تا اینکه نشان‌دهندۀ واقعیتی بیرونی باشد. مثلاً هم‌میهن بودن به واقعیتی جغرافیایی اشاره دارد. یا هم‌مذهب بودن به تبعیت از سیستمی از بایدها و نباید‌ها اشاره دارد که با یک نام واحد مثلاً مسیحیت و یا اسلام شناخته می‌شود. در چهارچوب مذهب افراد می‌توانند با یکدیگر گفتگو کنند. هر چند برداشت‌ها از برخی مسائل متفاوت باشد و یا سوءتفاهم‌هایی در گفتگو وجود داشته باشد، در نهایت وجود یک مرجع دینی که مسائل را حل و فصل می‌کند به این ساختار قوام می‌بخشد. اما هم‌فرهنگی یعنی چه؟ فرهنگ اساساً پدیده‌ای متکثر و شناور است و نمی‌توان آن را قائم به جغرافیا و یا مذهب و … دانست. فرهنگ بسیار جهانشمول‌تر و بزرگ‌تر از همۀ این پدید‌ه‌هاست. فرهنگ از نگاه من دایره‌ای وسیع است که هم مذهب، هم سیاست، هم اقتصاد و حتی تاریخ را در درون خود می‌سازد و بیرون می‌دهد. موتور محرکۀ این ماشین با افکار، عقاید، رفتارها و سنت‌های تمام افراد جامعۀ جهانی شکل می‌گیرد. صحبت من به این نکته اشاره دارد: آیا مرز بین مردم و کشورها همان خط‌های روی نقشه‌هاست به طوریکه فرهنگ مردم در این سوی خط با فرهنگ مردم آن سوی خط تفاوت صفر تا صدی داشته باشد؟ یا اینکه تفاوت فرهنگ‌ها به صورت طیفی قابل تعریف است؟ خروج شوکه‌کننده بشر از درون غارهای مختلف را باید ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (معادل ۲۰ شهریور ۱۳۸۰) و فروریختن برج‌های دوقلو دانست. درست ثانیه‌هایی بعد از این حادثه بود که با تمام گوشت و پوست خود احساس کردیم که …

ادامه مطلب

توهماتی که راجع به اینستاگرام داریم

۵ بهمن ۱۳۹۳
4 دیدگاه

عمر توجه مردم خیلی کوتاه است. به محض اینکه اتفاقی در مرکز توجه قرار می‌گیرد اتفاق قبلی را فراموش می‌کنند. رسانه‌ها همیشه از این روش استفاده کرده‌اند تا به افکار عمومی آن طور که دوست دارند شکل بدهند. امروز این مسأله شکل حادتری به خود گرفته است. اینستاگرام به عنوان پرمخاطب‌ترین شبکۀ اجتماعی «عمر توجه» را به اندازۀ چند ثانیه پایین آورده است. عمر توجه به یک موضوع به اندازه‌ای است که ویدئوی بعدی را ببینیم. ساختار اینستاگرام به نحوی است که ما را تحریک می‌کند با عجله سراغ ریل بعدی برویم. ۳ ریل بعد حافظۀ ما به طور کامل پاک شده است. برای اینکه موضوعی مورد توجه طیف وسیعی از مردم قرار بگیرد باید یک کمپین تبلیغاتی دقیق برای آن موضوع طراحی شود و تعداد قابل توجهی از اینفلوئنسرهای اینستاگرامی آن مطلب را به دفعات و اشکال مختلف نشر دهند. توهم آزادی بیان اغلب این تصور در افراد شکل می‌گیرد که اینستاگرام ظرفیت قابل توجهی برای تحقق آزادی بیان ایجاد کرده است. البته که این تصور یک توهم بیش نیست. اگر فردی که مثلاً دارای ۳۰۰ هزار فالوور باشد و مشتی اراجیف تحویل دیگران بدهد، شما تقریباً هیچ شانسی ندارید که نظرات او را رد کنید. چون یا به راحتی بلاک می‌شوید و بعد از صفحۀ شما اسکرین شات گرفته شده و به عنوان عنصر نامطلوب معرفی شده و سپس توسط هواداران وی ریپورت می‌شوید یا در ساده‌ترین حالت می‌توانید چند کامنت پای پست‌های او بگذارید و در نهایت هم کسی متوجه حرف‌های شما نخواهد شد. اینستاگرام فضایی را به وجود آورده است که اکثریت اراذل و اوباش و احمق بتوانند صدای بخش متشخص و دلسوز جامعه را خفه کنند. با توجه به نوع محتوایی که در  اینستاگرام منتشر می‌شود، فرصتی برای رشد مهارت‌های استدلالی وجود ندارد. بلکه برعکس، این پلتفرم نقطۀ مقابل منطقی بودن، استدلالی بودن و در یک کلام نقطۀ مقابل متفکر بودن است. این پلتفرم‌ها، انسان‌ها را سطحی و عجول بار می‌آورند. توهم کسب و کار موفق اینکه که عده‌ای می‌گویند اینستاگرام وسیلۀ امرار معاش عدۀ زیادی است، از یک جهت درست است که افراد می‌توانند به معرفی کالا و خدمات خود بپردازند و کسب درآمدی داشته باشند، اما از آنجایی که این پلتفرم برای درآمدزایی طراحی نشده است و بیشتر ابزار مناسبی برای تبلیغات است، تنها در صورتی می‌توان از آن استفاده بهینه برد که در کشوری زندگی کنیم که تمام ابزارهای اینستاگرام در آن فعال باشد. به دلیل تحریم‌ها، استفاده از ابزارهای درآمدزایی (Monetization)، ابزارهای تبلیغاتی و همچنین امکان فعال کردن دکمۀ اتصال مستقیم به فروشگاه برای ایرانیان فعال نیست. در حال حاضر آنچه ما از اینستاگرام برای کسب و کار استفاده می‌کنیم خیلی محدود و ابتدایی است. بهترین روش برای راه‌اندازی یک کسب و کار همچنان داشتن یک وبسایت است. از آنجایی که همه توانایی لازم برای راه‌اندازی یا ادارۀ یک وبسایت را ندارند، وجود سایت‌هایی مانند باسلام و ایسام می‌تواند کمک شایانی به صاحبان کسب و کار بدهد. خصوصاً اگر این سایت‌ها با موضوعات تخصصی وارد عمل شوند. باگ بزرگی که در اینستاگرام وجود دارد این است که اگر تعداد کامنت‌ها و …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام