روز سوم: استمرار در کار از هر عامل دیگری مهم‌تر است

۲۵ دی ۱۴۰۱
0 دیدگاه

هر بار که کاری را شروع می‌کنیم انگیزه و انرژی خوبی داریم. ولی بعد از چند روز انگیزۀ ما کم می‌شود و بالاخره بعد از یکی دو هفته انرژی خود را به طور کامل از دست می‌دهیم. این یک امر کاملاً طبیعی است و فقط مختص به من و شما نمی‌شود. دانستن این که از دست دادن انگیزه یک امر طبیعی است برای رسیدن به موفقیت یک نکتۀ کلیدی است. اگر فکر کنید این فقط شما هستید که انگیزۀ خود را از دست می‌دهید، در این صورت ممکن است دچار حس خودسرزنش‌گری بشوید یا اینکه از اساس سرخورده شوید و دیگر سراغ پروژه‌های مهم زندگی خود نروید. باور کنید یا نه، این موضوع قصۀ تقریباً قریب به اتفاق آدم‌های اطراف ماست. آدم‌هایی که رؤیاها و آروزهای آن چنانی داشته‌اند ولی بعد از مدتی آن‌ها را رها کرده‌اند. اگر این را بدانید که به طور طبیعی، ما انگیزه و انرژی خود را برای انجام کارها از دست می‌دهیم، خود را سرزنش نمی‌کنید و در عوض به فکر راه چاره هستید. امروز می‌خواهم در مورد استمرار در کار صحبت کنم. چرا انگیزۀ خود برای انجام کارهای مهم از دست می‌دهیم؟ راز این نکته در عمل‌کرد مغز نهفته است. مغر به طور طبیعی دوست ندارد انرژی مصرف کند چون طوری برنامه‌ریزی شده است که برای بقای ما کار کند. بنابراین اگر او را «تربیت» نکنیم، او مدام به ما دستور می‌دهد که «انجام این کار یا آن کار مسلتزم صرف انرژی است و لذا خودت را خسته نکن!». چرا یادگیری زبان، ریاضی، برنامه‌نویسی و چیزهایی مانند این برای ما سخت است و از آن اجتناب می‌کنیم؟ چرا خواندن کتاب، گوش دادن به صحبت‌هایی که موضوع‌های پیچیده‌ای دارند برای ما سخت است؟ چرا هر نوع فعالیتی که ذهن را درگیر فکر کردن و استدلال کردن، طبقه‌بندی کردن داده‌ها، نتیجه‌گیری کردن و به خاطر سپردن اطلاعات مهم می‌کند برای ما سخت است؟ آیا هیچ کس بر روی کرۀ زمین این کارها را انجام نمی‌دهد؟ چرا خیلی‌ها در این نوع فعالیت‌ها خیلی خوب هستند. آیا این افراد از یک نیروی ذاتی و مادرزاد برخوردار هستند که برای بقیه قابل حصول نیست؟ خیر این حرف درست نیست. پس حتماً رازی در کار این افراد هست که ما از آن مطلع نیستیم! این راز چیست؟ این راز چیزی نیست مگر استمرار در انجام کارها. استمرار در کار از هر عامل دیگری مهم‌تر است اگر به تعریف کلمۀ «Discipline» در فرهنگ‌های مختلف نگاهی بیندازید خواهید دید که «نظم» ترجمۀ خیلی خوبی برای این کلمه نیست. مطابق آنچه فرهنگ‌های کمبریج، کولینز و مریام وبستر گفته‌اند می‌توان این طور گفت: دیسیپلین = تربیت خود به طوری که توانایی کنترل خویش را داشته باشیم و از قانون تبیعت کنیم یا کارهایی که مفید هستند را انجام بدهیم حتی زمانی که این کارها برای ما سخت هستند. بنابراین وقتی می‌گویم فردی دیسیپلین دارد، فقط به این معنا نیست که فرد منظمی است و همه چیز را در زمان مناسب و مطابق برنامه انجام می‌دهد، بلکه به معنای دقیق‌تر باید بگوییم فرد دارای دیسیپلین، فردی است که کارهای مهم و مفید زندگی خود را …

ادامه مطلب