امروز: چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ نگاهی متفاوت به پدیدۀ زیرآب زنی

۵ دی ۱۴۰۳
2 دیدگاه

چند وقت پیش در اینستاگرام یک ریل (Reel) دیدم راجع به این موضوع که چطور ممکن است در یک محیط کاری به اصطلاح زیرآب ما زده شود و چطور مواظب باشیم خودمان مسبب این کار نشویم. چه کنیم که زیرآب ما را نزنند؟ متن پیاده شده ریل را در ادامه می‌خوانید، بعد از آن هم متن پاسخ من را خواهید خواند: «یه آدم رو دورادور می‌شناختم که سال‌ها بود داشت برای شرکتی تو سِمت مدیریت کار می‌کرد و باعث اخراج چندین نیروی جدید شده بود. این آدم احتمالاً یکی از سیاست‌مدارترین آدم‌هاییه که من تو زندگی ملاقات کرده‌ام. روشی که استفاده می‌کرد و برای من مدت‌ها طول کشید تا بفهممش این بود: هر زمانی که یه نفر وارد تیمی که این فرد هم جزوش بود می‌شد، اگه این آدم به هر دلیلی از عضو جدید خوشش نمی‌اومد، اولین کاری که می‌کرد این بود که به عنوان یک آدم با تجربه خیرخواه که سال‌ها توی این شرکت کار کرده و همۀ زیروبم مسائل رو می‌دونه به عنوان کمک به فرد جدید نزدیک می‌شد و با اون آدم ساعت‌ها در مورد زندگی خودش یا در مورد اتفاق‌های مختلفی که ظرف سال‌ها توی شرکت افتاده صحبت می‌کرد و با این کار ایجاد صمیمیت می‌کرد. در واقع سعی می‌کرد به اون آدم این سیگنال رو بده که من دارم اطلاعات مهمی رو در اختیار تو می‌ذارم چون بهت اعتماد دارم پس تو هم می‌تونی به من اعتماد کنی. هر شرکت یا سازمانی یه سری خط قرمز داره که به صورت عمومی در موردش صحبت نمی‌شه، اما آدم‌هایی که سال‌ها اونجا بودن ازش باخبرن. این فرد این خط قرمزهای نانوشتۀ شرکت رو به صورت داستان‌های خیلی عادی و معمولی برای فرد جدید تعریف می‌کرد. مثلا دورکاری یکی از خط قرمزهای این شرکت بود. ولی این آدم جوری در مورد این موضوع با فرد جدید صحبت می‌کرد که انگار اتفاقاً داره بهش انسایدر اینفورمیشن (insider information) می‌ده. که یعنی اتفاقا این ممکنه. فقط این که تو از کی یا به چه طریقی بخوایش مهمه. و در این حین پشت سر اون آدم با مدیرهای ارشد شرکت صحبت می‌کرد و خیلی زیر پوستی و آروم یه سری نگرانی‌هایی که در مورد این آدم داشت رو مطرح می‌کرد. به مرور زمان، ذهن این آدم‌ها که با شنیدن نگرانی‌ها آماده شده بود حساسیت بیشتری روی رفتار فرد جدید پیدا می‌کرد و اکثر مواقع هم خیلی طول نمی‌کشید که اون فرد جدید یکی از خط قرمزهای شرکت رو رد می‌کرد و اتفاقی که نباید، می‌افتاد. اکثر ما وقتی وارد یه محیط جدید می شیم تشنۀ پیدا کردن یه فردی هستیم که بتونیم باش ارتباط برقرار کنیم و بتونیم بهش اعتماد کنیم. اما شما هیچ وقت نمی‌دونین که ورود شما امنیت چه کسی رو داره به خطر می‌ندازه. بنابراین حواستون باشه و حدادقل توی شیش ماه اول به هیچ کس اعتماد نکنین.» نظر من در پاسخ به ریل زیرآب زنی «من نمی‌دونم این محیط کاری که ازش صحبت می‌کنید در ایران بوده یا نه و آیا در محیط فارسی زبانان خارج از کشور بوده یا نه، ولی در مورد خاطره‌ای که …

ادامه مطلب

چرا سؤال پرسیدن ممکن است ما را احمق‌تر کند؟

۲ دی ۱۴۰۳
2 دیدگاه

سؤال پرسیدن همیشه هم ما را به دانش یا آگاهی بیشتر نمی‌رساند. به نظر من «سؤال پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است» یک جملۀ کلیشه‌ای و بی‌معنی است که ممکن است وقت آدم‌های زیادی را تلف کرده باشد. هر کدام از ما ممکن است به یکی از سه دلیل زیر سؤال بپرسیم: حالت اول که هیچ جای بحثی ندارد. همۀ ما آنقدری در این زمینه تجربه داریم که به خوبی می‌دانیم یعنی چه. از آن جایی که فرهنگ ما تقویت‌کنندۀ این نوع سؤال پرسیدن است، چه بسا که خود ما هم در این دام افتاده باشیم. اما بحث من در واقع بر سر تفاوت کوچکی است که بین مورد دوم و سوم وجود دارد. هر سؤال پرسیدنی ارزشمند نیست. خیلی‌ها سؤال می‌پرسند چون می‌خواهند در کمترین زمان به پاسخ سؤال خود برسند، حال اینکه ممکن است پاسخ آن سؤال طولانی یا پیچیده باشد. سؤال پرسیدن زمانی ارزشمند است که اهل تفکر و تمرین و مطالعه باشیم. اگر بخواهیم از طریق سؤال پرسیدن میانبر بزنیم، نه تنها به هیچ پاسخی نمی‌رسیم که برعکس وقت خودمان و دیگران را تلف کرده‌ایم و بعد از مدتی می‌شویم مانند میلیون آدمی که حافظه‌شان انباشه از اطلاعات گسترده‌ای است که در مورد خیلی از مسائل، جملات و عبارتی کلیشه‌ای را حفظ کرده‌اند، اما توان تجزیه و تحلیل و قضاوت مستقل در مورد مسائل را ندارند.

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام