همۀ ما در در عمق فکرمان بر این باور هستیم که فردی توانمند، لایق و باهوش هستیم و این توانایی را داریم که تفاوتی در زندگی خودمان و دیگران ایجاد کنیم. اگر حتی فردی هستید که در موقعیت کنونی خود، عزت نفس کمی دارید، باز هم در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمیکند. چون شما هم روزی عزت نفس کافی داشتید تا اینکه رفته رفته گرد و غبار روزگار بر آینۀ دل شما نشسته است و امروز فردی بیرمق و بیانرژی شدهاید. ممکن است در این روزهای زندگی خود فکر کنید که توانایی انجام دادن کارهایی که دوست دارید را ندارید. یا ممکن است احساس کنید کنترل زندگی در دستان شما نیست و بنابراین احساس بدی نسبت به خود و زندگیتان داشته باشید. بازیابی توانایی و انرژی برای هر فردی ممکن است. فقط ابتدا این را باید بگویم که حتماً باید به دو اصل زیر توجه داشته باشید: اگر به این دو اصل اعتقاد دارید، به شما خوشآمد میگویم و از شما دعوت میکنم این سلسله یادداشتها که هر بار به یک نکتۀ کوچک در مورد موفقیت میپردازد را دنبال کنید. توجه داشته باشید که این یادداشتها حاصل «مطالعه» و «تجربه» است، یعنی اینکه چه خود من و چه شاگردانم از این تمرینها نتیجه گرفتهاند. همچنین این یادداشتها با نوشتههای به اصطلاح «انگیزشی» که این روزها در جامعۀ ما رواج زیادی یافتهاند تفاوت اساسی دارد؛ چرا که بر پایۀ عملگرایی پیش میروند و نه «حرف درمانی»؛ بنابراین از شما میخواهم دفتری یا چیزی مانند آن را کنار دست خود داشته باشید تا تمرینهایی که در این سلسله مقالهها به شما ارائه میشود را انجام دهید. در نهایت با عمل کردن است که به موفقیت میرسیم نه با حرف زدن. بیشتر از این وقت شما را نمیگیرم و میروم سراغ اولین درس: هدفهای گمشدۀ خود را بازیابید. درس اول: هدفهای فراموش شده، آرزوهای گمشده مرگ بزرگترین تراژدی زندگی نیست؛ آنچه وقتی زنده هستیم در ما میمیرد، یک تراژدی به مراتب بزرگتر است. تراژدی بزرگ، از دست دادن چیزهایی است که میتوانند به وقوع بپیوندند. از دست دادن همین چیزهاست که زندگیها را بر باد میدهد. اگر این از دست دادنها نبود، دنیا متحول میشد. هدفهای فراموش شده بیشترین نقش را در داشتن احساس بد و گم کردن سررشتههای زندگی دارند. اگر احساس میکنید کنترل زندگی خود را از دست دادهاید قبل از هر چیز به این فکر کنید که آیا اهدف بزرگ و متعالی خود را فراموش نکردهاید؟ هدف چیزی است که به ما جهت میدهد. افرادی که در زندگی خود هدف دارند نسبت به دیگر افرادی که بیهدف هستند، افرادی شادتر و موفقتر هستند. همچنین افرادی که هدفگذاری منظم و کتبی شده دارند، نسبت به افرادی که یک سری اهداف مبهم در ذهن دارند، بسیار موفقتر هستند. هدف داشتن، خیالپردازی کردن نیست. هدف مثل نفشۀ راه است. نقشۀ راه زمانی شما را به هدف میرساند که آن را گام به گام عملی کنید. در نظر بگیرید که جاده مهآلود است و شما باید از شهر الف به شهر ب بروید. استراتژی شما برای طی این مسیر چیست؟ شما در چنین حالتی …
اسماعیل اصلانی دیرانلو | هر چیزی از یک ایده شروع میشود، ایدۀ تو چیست؟