امروز: شنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

آیا هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد؟

۲۴ تیر ۱۳۹۸
0 دیدگاه

یکی از بی‌معنی‌ترین جمله‌هایی که در تمام عمرم شنیده‌ام این است که هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد! واقعاً چرا ما فکر می‌کنیم که این جمله درست است؟ کتاب‌خوانی گل‌درشت چیزی که من کتاب‌خوانی گل‌درشت می‌نامم یعنی خواندن یک کتاب صرفاً به این دلیل که نویسنده، مترجم، ناشر یا عنوان کتاب به قدری مشهور شده است که به درجۀ گل‌درشتی رسیده است. این نوع کتاب‌خوانی رایج‌ترین نوع کتاب‌خوانی در ایران است: هایدگر، نیچه، صادق هدایت، فروغ فرخزاد، پرویز شهریاری و … توضیح لازم است که منظور من این نیست که خود هدایت یا فروغ کیست یا چه اندیشه‌ای دارد. صحبت دلیل انتخاب منِ خواننده است که گاهی فقط به دلیل شهرت اثری از این افراد را انتخاب کنم. لطفاً به تفاوت این دو موضوع دقت کنید. گاهی ما کتابی را برای خواندن انتخاب می‌کنیم که نویسنده یا مترجم خیلی راحت بیست سال پیش فوت کرده است. خود کتاب هم در بهترین حالت ۲۰ یا ۳۰ سال پیش نوشته شده است. کتابی که ۳۰ سال پیش چاپ شده است در بهترین حالت حاصل افکار و احوال و اندیشه‌های ۵۰ سال پیش نویسنده است! کتاب‌خوانی گل درشت یک نوع کتاب‌خوانی بی‌هدف و سردرگم‌کننده است که صرفاً به کمال‌گرایی منفی و پراکندگی فکر و مالیخولیایی شدن آن دامن می‌زند. در انتخاب کتاب دقیق باشیم. آیا هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد؟ بعضی‌ها فکر می‌کنند که این سؤال در مورد آثار ادبی مانند شعر و داستان صدق می‌کند. این دسته فکر می‌کنند خواندن داستان و یا شعر صرفاً برای سرگرمی است، لذا در پاسخ به این سؤال ممکن است بگویند وقتی ما سرگرمی بهتری داریم چرا باید این نوع کتاب‌ها را بخوانیم؟ شاید از نگاه این دسته از افراد، خواندن دیگر کتاب‌ها هم برای رفع نیازهای شغلی و تحصیلی است، لذا آن هم روشن است که باید برای دانستن موضوع خاصی، یا یادگیری چیزی و یافتن پرسش خاصی و … مطالعه کرد. که خوب مسأله‌ای به نام آیا هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد اصلاً موضوعیت نخواهد داشت. چه برسد به آن که بخواهیم روی آن بحث کنیم. تازه بماند که خیلی‌ها همین‌جای ماجرا خواهند گفت با وجود اینترنت و این همه سایت مفید، حتی لازم نیست به خود زحمت داده و تا کتابخانه یا کتابفروشی بروید و دنبال کتابی خاص بگردید و پولی خرج آن کنید و بیاورید و برای خواندن آن زحمتی متحمل شوید و غیره و ذالک. چرا که با جستجوی ساده‌ای مقاله‌ای در وبلاگی خواهید یافت که دقیقاً همان چیزی را به شما خواهد گفت که شما در پی آن هستید، و دیگر لازم نیست کل یک کتاب دویست صفحه‌ای یا بیشتر را ورق بزنید و بخوانید که پاسخ پرسش خود را پیدا کنید یا نه! حالت بهتر هم این است که با یک جستجوی ساده فیلمی آموزشی در آن زمینه یافته و با دیدن فیلم حتی زحمت خواندن مقاله را هم به خود نمی‌دهید. برای این دیدگاه بحثی نیست، جز اینکه این عده اساساً مطالعه را نیاز زندگی خود نمی‌بینند. آن‌ها مصرف‌کننده دنیای مدرن هستند و در حد اینکه بدانند چه کار ساده‌ای …

ادامه مطلب

کاغذ سفید باعث گرانی کتاب می‌شود

۲۴ تیر ۱۳۹۸
0 دیدگاه

در بین ما ایرانی‌ها وسواس عجیبی روی استفاده از کاغذ سفید هست. همه چیز در ایران به اشرافی و رعیتی تقسیم می‌شود. از آنجایی که ما آقازاده هستیم و دیگران رعیت، در شأن ما نیست که از وسایلی که رعیت استفاده می‌کنند، استفاده کنیم. کاغذ سفید کاغذ اشراف است و کاغذهای دیگر که کاغذ پارس، کاهی و … معروف هستند هم که خوب کاغذ رعیت هستند. استفاده از کاغذ سفید در هر چیزی مانند چاپ کتاب، نوشتن مطالب روزانه، تمرین ریاضی و هر استفاده‌ی دیگری نوعی امر ملوکانه است. در مقابل استفاده از کاغذهای موسوم به کاهی، امری رعیتی است. من حتی روزنامه‌ای را دیده‌ام که با کاغذ سفید چاپ می‌شود. این میزان اصرار بر استفاده از کاغذ سفید، در کنار اینکه امری غیرحرفه‌ای است، ضررهای زیادی هم برای اقتصاد ملی و جهانی دارد. به عنوان نمونه این پاراگراف از نوشته‌ی yalghosi  در ویرگول را بخوانید: «برای نشان دادن اهمیت نگهداری از کتاب و صرفه جویی در مصرف کاغذ، لازم است آماری را بیان کنیم. طبق گزارش های محیط زیست هر ایرانی سالانه ۱۳ کیلوگرم کاغذ مصرف می‌کند که در کل رقمی برابر ۹۱۰ میلیون کیلو گرم می‌شود و از آنجا که برای تولید هر تن کاغذ باید ۱۷ درخت تنومند قطع شود، در یک سال بیش از ۱۵میلیون درخت قطع می‌ شود.» اصل نوشته را در اینجا ببینید: کتاب را دوست دارم ولی نه به اندازه‌ی درختان وطنم…! وقتی به دست‌اندرکاران این روزنامه‌ها می‌گویم «چرا روزنامه را با کاغذ سفید درمی‌آورید؟» فقط یک جواب دارند: «اینجوری جذاب‌تر است!» مسلم است که خود این افراد روزنامه‌خوان نیستند. مخاطبان روزنامه‌خوان را هم جذب نخواهند کرد. خیلی از این روزنامه‌ها عمر کوتاهی دارند. دلیل عمر کوتاه آن‌ها هم همین استفاده از کاغذ‌های گران است. یک مقدار هم به خاطر این است که دفتر روزنامه را از آشنا و فامیل و هر کس که با او بیشتر حال می‌کنند، پر می‌کنند. در نتیجه بار محتوای پایین باعث عدم جذب مخاطب خواهد شد. اصل کار در روزنامه محتوا است نه کاغذ! روزنامه‌ی نیویورک تایمز روی کاغذ کاهی چاپ می‌شود! روزنامه‌ی le canard enchainé حتی رنگی هم نیست! (lecanardenchaine.fr) روزهایی را یادم می‌آید که روی دفترهای با کاغذ کاهی مشق می‌نوشتیم. کتاب‌های درسی با کاغذ کاهی چاپ می‌شد. تمام دیگر کتاب‌ها و مجلات هم یا با کاغذ پارس بود یا با کاغذ کاهی. رفته رفته در سالهای ۷۹ به بعد مصرف کاغذ سفید در ایران بالا رفت و تقریباً همه چیر با کاغذ سفید چاپ شد. این کار چندتا ضرر دارد: کاغذ سفید نور را منعکس می‌کند و لذا چشم خیلی زود خسته می‌شود. برای کسانی مانند من روزی بالای ۵ ساعت مطالعه دارند مطالعه با کاغذ کاهی خودش یک لذت است. کاغذ سفید وارداتی و البته گران است. این نوع کاغذ فقط شبکه‌ای از دلال‌ها را سیر خواهد کرد که از راه واردات کاغذ سود می‌برند. همانطور که در این سال‌ها لااقل دو بار شاهد بودیم، کوچکترین نواسانات سیاسی و اقتصادی که به نوعی روی واردات این نوع کاغذ تأثیر بگذارد، قبل از هر چیز باعث گرانی ناگهانی کتاب و مجله می‌شود. کتاب‌هایی که …

ادامه مطلب

ساده سخت است

۲۴ تیر ۱۳۹۸
0 دیدگاه

ساده سخت است چون ساده کردن امور نیاز به تجربه و دانش دارد. این هم به دو دلیل می‌تواند سخت باشد: وقتی من و شما بی‌تجربه هستیم نمی‌دانیم زوائد یعنی چه! در بدو امر نمی‌دانیم چه چیزی لازم است و چه چیزی لازم نیست، لذا برای ما سخت است که کاری را با حداکثر سادگی پیش ببریم. و همچنین به دلیل پرفکشنیسم، ایده‌آلیسم و ذهنی‌گرایی، به جای توجه به واقعیت دنبال پیاده کردن ذهنیت‌های خود هستیم. در اینجا هم سخت است که کاری را ساده نگه داریم. همیشه با وارد کردن عناصر ذهن‌بافته و خیالی همه چیز را پیچیده می‌کنیم. آنقدر این ذهنیت‌ها برای ما مهم می‌شوند که گاهی کارایی یادمان می‌رود. در این حالت هم ساده سخت است. مینیمالیسم راجع به کوچک کردن به هر شکلی، یا حذف کردن فلان مقدار عناصر تشکیل‌دهنده‌ی چیزی تحت هر شرایطی صحبت نمی‌کند، بلکه راجع به همین موضوع ساده کردن حرف می‌زند. مینیمالیسم یعنی زیبایی، کارآمدی و سرعت در هر چیزی به این موضوع بستگی تام و تمام دارد که همه‌ی زوائد امر زده شوند. این یعنی اینکه ساده سخت است. همانطور که لئوناردو داوینچی می‌گوید: سادگی نهایت پختگی است. “Simplicity is the ultimate sophistication. When once you have tasted flight, you will forever walk the earth with your eyes turned skyward, for there you have been, and there you will always long to return. Learning never exhausts the mind. Art is never finished, only abandoned. Painting is poetry that is seen rather than felt, and poetry is painting that is felt rather than seen. The human foot is a masterpiece of engineering and a work of art. It had long since come to my attention that people of accomplishment rarely sat back and let things happen to them. They went out and happened to things. I have been impressed with the urgency of doing. Knowing is not enough; we must apply. Being willing is not enough; we must do. As a well-spent day brings happy sleep, so a life well spent brings happy death. Water is the driving force of all nature.” ― Leonardo da Vinci Source: goodreads در همین موضوع این دو مطلب را هم بخوانید: سادگی نهایت کمال است از یک جای ساده شروع کن و ذره ذره کارت را گسترش بده خواندن این مقاله در مدیوم را هم توصیه می‌کنم: Simplicity is the Ultimate Sophistication or How Contractize was Born

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام