امروز: چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

۹۹۹ بار سعی کردی و نشد، یک بار دیگر هم سعی کن

۲۸ خرداد ۱۳۹۹
3 دیدگاه

۹۹۹ بار سعی کردی و نشد، یک بار دیگر هم سعی کن. اگر نشد باز هم سعی کن. اگر نشد باز هم سعی کن. آنقدر تلاش کن تا بشود. تنها نکته این است که اگر قرار است ۱۰۰۰ بار سعی کنی، باید ابتدا مطمئن شوی که یک اشتباه را ۱۰۰۰ بار تکرار نمی‌کنی. یک اشتباه را حتی ۲ بار هم نباید تکرار کرد. اگر روشی به نتیجه نرسید، ابتدا مطمئن شو که اشتباه کار کجا بوده است، سپس مسیر خود را اصلاح کن و اگر باز به مشکل برخوردی باز هم مشکل کار را کشف کن و آن را اصلاح کن. آنقدر از مسیر خودت اشکال زدایی کن تا بالاخره به نتیجه برسی. در همین زمینه: آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟ از بیرون خودت را ببین نشد وجود ندارد. هر کاری کردم و نشد معنی ندارد. برای اینکه خیالت راحت بشود که آیا واقعا هر کاری که به ذهنت رسیده است را انجام داده‌ای، خیلی راحت یک تکه کاغذ بردار و هر کاری که کرده‌ای را روی آن بنویس. سپس روی یک کاغذ دیگر هر کاری که به ذهنت می‌رسد و نکرده‌ای را بنویس. اگر به قدر کافی وقت بگذاری و هر دو لیست را صادقانه بنویسی خواهی دید که همیشه کارهای خیلی بیشتری برای انجام دادن هست که انجام نداده‌ای. ما همیشه درصد کوچکی از شدنی‌ها و احتمالات را می‌بینیم. ذهن ما، ما را فریب می‌دهد. برای همین باید روی کاغذ فکر کنیم. اگر حوصله‌ی نوشتن نداری راه راحت‌تری هم هست. گوشی موبایلت را بردار و صدای خودت را ضبط کن و آن را بعداً گوش کن. وقتی می‌نویسی یا صدای خودت را ضبط می‌کنی و با فاصله‌ی چند روزه به آن برمی‌گردی خواهی دید که دو موضوع خیلی زود رخ می‌نماید: ضعف استدلال‌هایت کجاست. دید تو چقدر محدود به یکی دو حالت خاص بوده است. ایده‌هایت را ثبت کن ابتدا برای اینکه از شر فراموشی و دسیسه‌های مغز خود در امان باشیم، باید به هر شکلی که دوست داریم ایده‌های خود را در جایی ثبت کنیم. چند حالت را من به عنوان مثال در زیر لیست کرده‌ام: اگر دفتر و کاغذ دوست داری، همیشه یک دفتر و کاغذ دور و بر خودت داشته باش و به محضی که ایده‌ای به ذهنت خطور می‌کند آن را در دفتر یادداشت کن. اگر به تایپ کردن علاقه داری همین کار را با تایپ کردن انجام بده. داخل گوشی یا لپ‌تاپ ایده‌هایت را تایپ و ذخیره کن. اگر تخته‌ی سفید را می‌پسندی، یک تخته سفید بخر و با ماژیک ایده‌هایت را روی آن بنویس. اگر اصلاً با نوشتن حال نمی‌کنی، ایده‌هایت را با گوشی موبایل یا هر وسیله‌ی دیگری که داری ضبط کن.     … روی ایده‌هایت کار کن اینکه ایده‌هایت را جایی ثبت کنی، خود به خود به نتیجه نمی‌رسی! باید روی ایده‌هایت کار کنی. ولی چند نکته‌ی مهم هم اینجا هست که باید مد نظر داشته باشی. هر بار روی یک ایده کار کن. کار کردن یعنی مطالعه کردن، آمار تهیه کردن، قدم عملی برداشتن. راه رفتن توی خیابان و کافه نشینی و هر دم بیلی یقه‌ی …

ادامه مطلب

سرعت عملکرد مهم‌ترین عامل موفقیت

۲۸ خرداد ۱۳۹۹
0 دیدگاه

سرعت عملکرد مزیت‌های روشنی برای ما دارد. همه ما می‌دانیم که سریع‌تر انجام دادن کارها خیلی ساده یعنی اینکه در مدت زمان کمتری می‌توانیم مقدار کارهای بیشتری را انجام دهیم. وقتی از سرعت عملکرد صحبت می‌کنیم به معنای سرسری و سریع انجام دادن کارها نیست. «عملکرد» با «انجام دادن» فرق دارد. عملکرد به طور همزمان شامل به انجام رساندن کیفیت و کمیت کاری می‌شود. در این هیچ بحثی نیست که سرعت عملکرد می‌تواند فواید اقتصادی و غیراقتصادی زیادی برای ما داشته باشد. کسی هست که بگوید دوست ندارد سریع‌تر کارهایش را به سامان برساند چون برایش مهم نیست کار بیشتری در زمان کمتری انجام دهد؟ اگر چنین کسی را دیدید که کندی و کم‌عملی برایش مهم نیست، از من به شما نصیحت از چنین فرد مضری فرار کنید! وقتی کاری را در زمان کمتری انجام می‌دهیم، علاوه بر اینکه سریع‌تر به نتایج دلخواه می‌رسیم، هزینه‌ی تمام شده‌ی آن را هم پایین نگه می‌داریم. در نتیجه فکر کردن به شروع هر کاری در ذهن ما نقاط پاداش را تحریک خواهد کرد. لذا تمایل بیشتری به شروع کارهای خود داریم. برعکس این حالت هم صادق است. یعنی هر چه عملکردتر کندتری داشته باشیم، تمایل به شروع کارها هم برای ما «دردناک‌تر» خواهد بود. به عنوان نمونه فرض کنید برای نوشتن یک پست برای وبلاگ خود مدت زمانی طولانی وقت بگذارید. در این صورت هر گاه که در ایام هفته فراغتی یافتید به احتمال زیاد به این فکر نخواهید کرد که در این وقتی که گیر آورده‌اید چیزی بنویسید! چرا که فکر می‌کنید نوشتن آن نیاز به یک هفته زمان دارد. لذا آن را به زمانی مبهم در آینده موکول می‌کنید: زمانی طلایی که یک هفته‌ی خالی داشته باشید. از آنجایی که ما هیچ وقت یک هفته تمام وقت خالی نداریم، خیلی وقت‌ها برای مدت زمان طولانی هیچ‌کاری انجام نمی‌دهیم. در همین زمینه باشه بعداً انجام می‌دهم و هیچ‌ وقت انجام نمی‌دهم بعداً دیر می‌شه، بعداً چای سرد می‌شه، بعداً آدم پیر می‌شه یادگیری یک زبان خارجه، درس‌های دانشگاه، یادگیری یک مهارت فنی، یادگیری یک نرم‌افزار، شروع یک کار اداری که مقدمه‌ی تأسیس یک شرکت است، شروع پروسه بازاریابی حضوری و … خیلی کارهای دیگر همین سرنوشت را داشته‌اند. سال‌ها می‌گذرد و ما سرجای اول هستیم. خیلی ساده چون روی سرعت عملکرد خود کار نکرده‌ایم. کندی عملکرد از این جهت منشاء «خطر» است که وقتی کاری را به کندی انجام می‌دهیم، به کندی به نتیجه می‌رسیم و به کندی قدم‌های بعدی را برمی‌داریم و مجموع پیشرفت‌های به قدری کند می‌شود که یک روز به خودمان می‌آییم و می‌بینیم که تقریباً سرجای اول هستیم و لذا خسته شده و رها می‌کنیم. یادم می‌آید زمانی دوستی از من خواست که برای یادگیری زبان انگلیسی او را راهنمایی کنم. من هم منابع لازم را به او معرفی کردم. روش کار را هم در طی یک جزوه برای او فرستادم. جدول زمانبندی‌ای که برایش تهیه کرده بودم هم فرستادم. فقط کافی بود مطابق برنامه‌ی روزانه و روشی که به او گفته بودم منابع را یکی بعد از دیگری و فقط روزی بین ۱.۵ تا ۲ ساعت مطالعه …

ادامه مطلب

Faster You Learn Faster You Earn

۲۷ خرداد ۱۳۹۹
0 دیدگاه

Faster You Learn Faster You Earn معنی این جمله خیلی ساده است: هر چه سریع‌تر چیزی را بیاموزی از عواید آن هم بهره‌مند خواهی شد. من بعد از این همه تجربه که در زندگی خود داشته‌ام فقط یک چیز را حاصل این تجربه طولانی می‌دانم: اگر تا الان آن چیزی که می‌خواسته‌ای را به دست نیاورده‌ای به خاطر این است که هنوز آن چیز یکه باید می‌آموختی را نیاموخته‌ای. من هیچ موفقیتی را در زندگی ندیده‌ام که پشت آن یادگیری چیزی نهفته نباشد. و هیچ شکستی را ندیده‌ام مگر اینکه حاصل «یادنگرفتن» و «جهل» نباشد. همه‌ی ما موفقیت را حاصل تلاش و سخت کوشی می‌دانیم. اما سخت کوشی در چه زمینه‌ای؟ در چه مسیری؟ با چه معیاری؟ سخت کوشی روی چه؟ سخت کوشی خشک و خالی معنی ندارد. در طی قرون و اعصار، انسان متمدن این را فهمیده است که یادگیری می‌تواند تلاش ما را هوشمندانه‌تر کند. یعنی با تلاش کمتر ولی هوشمندانه‌تر نتیجه‌ی بیشتری را به دست بیاوریم. کاری که چرخ دنده‌ها می‌کنند. اگر به اندازه کافی موفق نبوده‌ای برای این است که به اندازه‌ی کافی یادنگرفته‌ای. همیشه چیزی برای یادگیری هست. هر بار که مشکلی در کارت پیش می‌آید معنی آن فقط این است که چیزی بوده که تو به آن جاهل بوده‌ای و الان وقت آن است که آن را یادبگیری. به قول کارل پوپر: زندگی سراسر حل مسأله است. و هر مسأله، هر پرسش، یک یادگیری جدید است. یک پنجره‌ی جدید به روی دنیای بیرون خواهد گشود. (کتابی از کارل پوپر: All Life is Problem Solving) هر وقت به اینجا می‌رسم یاد جمله‌ای از یک دانشمند علوم تجربی می‌افتم: اگر پژوهشگر به اندازه‌ی کافی وقت داشت فقط از او می‌خواستم که به اندازه کافی نگاه کند! البته نگاه کردن علمی نه نگاه اهمال‌کارانه معمولی! هر وقت بعد از چند سال زبان کلاس زبان رفتن، هنوز در صحبت کردن و یا نوشتن یک متن انگلیسی مشکل داریم، یعنی خیلی چیزها را خوب یادنگرفته‌ایم. وقتی بعد از یک ترم درس خواندن، سر جلسه امتحان معادلات و ریاضی مهندسی یا چیزی مانند آن به مسأله‌ای می‌خوریم که کاملاً گیج می‌شویم فقط به خاطر این است که هنوز چیزهایی هست که یادنگرفته‌ایم. وقتی آقا و خانم تحصیلکرده در زندگی مشترک به مشکل برمی‌خورند یعنی هنوز چیزهای زیادی هست که یادنگرفته‌اند. هر بار به در بسته خوردی، به جای فحش دادن به زمین و زمان فقط این سؤال را از خودت بپرس: چه چیزی بوده که هنوز یادنگرفته‌ام؟ شاید خواندن این نوشته هم برای شما جالب باشد: بعدا وجود نداره، بعداً چای سرد می‌شه، بعداً آدم پیر می‌شه. برای اطلاع از جدیدترین مقاله‌ها، فیلم‌ها و همچنین کدهای تخفیف در خبرنامۀ سایت ثبت‌نام کنید. [newsletter] Photo by Chris Henry on Unsplash

ادامه مطلب

پنج‌شنبه ۱۲ دی‌ماه ۱۳۹۸

۲۶ خرداد ۱۳۹۹
0 دیدگاه

ما نیازمندِ شجاعتِ حذف‌کردن هستیم. حذف جزئیات، حذف گذشته، حذف نامه‌ها، حذف صداها، حذف دلتنگی و همچنین حذف برخی از افراد. جبران خلیل جبران

ادامه مطلب

چهارشنبه ۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۸

۲۶ خرداد ۱۳۹۹
0 دیدگاه

مهم‌ترین سؤالی که هر کدام از ما باید از خود بپرسد: من اینجا چه می‌کنم؟ اینجا می‌تواند هر جایی و هر جمعی باشد. می‌تواند هر موقعیت فکری و اقتصادی باشد. فرقی نمی‌کند یک موقعیت فیزیکی باشد یا یک موقعیت فکری. گاهی از خود دور می‌شویم. خیلی دور. در این چند روز واقعاً فاصله من از شبکه‌های اجتماعی زیاد شده است. به این بپردازم که من اصلاً چرا وارد فضای شبکه‌های اجتماعی شدم؟ منی که از سال ۸۲ وبلاگ‌نویسی می‌کردم. آن هم در یک سرویس غیر ایرانی به زبان انگلیسی! باید به سمت جایی مانند فیسبوک می‌آمدم. اینکه مرتب می‌گویند – می‌گفتند همان زمان هم – که عصر وبلاگ تمام شده است و قس علیهذا را من هیچ وقت قبول نداشتم. دوره اینکه آدم‌های تیپ اینستاگرامی و فیسبوکی و سطحی در بلاگفا و پرشین‌بلاگ حرف‌های سطحی و غیرمفید خود را بزنند تمام شده است. یادم می‌آید ان روزها داشتن بلاگی در بلاگفا یا پرشین‌بلاگ برای خیلی‌ها راهی برای پیدا کردن یک دوست دختر – دوست پسر بود. به نوعی جایی بود که شما خطاب به کسی که احتمالاً می‌دانید وبلاگ شما را می‌خواند یا بعداً اتفاقی آن را خواهد خواند یک‌سری نامه عاشقانه بنویسید. حتی برای بعضی هم حربه‌ای بود که وقتی می‌خواهند با دختری – پسری وارد آشنایی شوند آدرس بلاگ خود را به نوعی می‌دادند و بعد چنان افتد که دانی. برای من همان موقع هم این کارها مسخره بود. الان هم خیلی از لوس‌بازی‌های شبکه‌های اجتماعی مسخره است. دلایل اصلی من برای ورود به شبکه‌های اجتماعی یکی ارتباط با افرادی در خارج از ایران بود. از قبیل اجاره‌ی خانه در پاریس. یا به نوعی جایی که به بازاریابی اینترنتی برای محتوای بلاگ من کمک می‌کند. من به واسطه این‌که بلاگر بودم، در جستجوی مخاطب بودم. اما خوب در این شهر بخت خود آزمودم و دیدم خلاف آنچه فکر می‌کنم شد. با تجربه‌ای که الان از شبکه‌های اجتماعی دارم. همچنین تجربه این مدت کار پای یکی دو تا سایت آموزشی این مسأله بر من روشن شده است که موفقیت در یافتن مخاطب، بدون شبکه‌های اجتماعی هم میسر است. من به شخصه هیچ نگرانی ندارم اگر ببندم و بروم سراغ کارم. فقط چیزی که مانده ته مانده کارهایی است که باید رتق و فتق بدهم و تکلیف خودم را روشن کنم.

ادامه مطلب

سه‌شنبه ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۸

۲۶ خرداد ۱۳۹۹
0 دیدگاه

خودت باش جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع‌انگیز دورویی و دوپهلویی را از چهره‌ی روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید ژان کریستف – رومن رولان زیرکی در رسیدن به اهداف ویدئویی که در زیر با شما به اشتراک گذاشته‌ام به اندازه کافی گویایی این واقعیت هست که با زور زدن و صرف وقت زیاد، لزوماً به موفقیت نمی‌رسیم. بلکه آنچه ما را به موفقیت می‌رساند «هوشمندی» در صرف وقت و نیرو است. ادبیات فارسی برای این ویدئو که دیدید دنبال یک شعر خوب با کلید واژه زیرکی بودم. در تمام ابیاتی که سایت گنجور به من نشان داد، حتی یک جا زیرکی به معنای مثبت نیامده بود. فکر کنم تنها فردوسی آن را مترادف با عقلانیت به کار برده بود. مابقی شاعران خصوصاً عرفان‌زده‌ها تماماً زیرکی را مرادف با حقه‌بازی دانسته بودند.

ادامه مطلب

آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟

۲۱ خرداد ۱۳۹۹
3 دیدگاه

شک دارم این سؤال را از خود نپرسیده باشید که آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟ جمله‌ی آغازین فیلم «جدامانده» که آن را با صدای جک نیکلسون می‌شنویم این است: من نمی‌خواهم محصول دنیای اطراف خود باشم، من می‌خواهم دنیای اطراف من محصول من باشد. اما خارج از دنیای فیلم‌های هالیوودی آیا ما خالق شرایط هستیم و یا مخلوق آن؟ در مواجهه با این سؤال دو نوع جواب را من محتمل می‌دانم: عده‌ای ممکن است بگویند که ما خیلی هم خالق شرایط نیستیم، لذا بهتر است خیلی زور نزنیم و واقعیتی که برای ما مقدر شده است را بپذیریم. بعضی امّا در مقابل معتقدند که انسان خالق شرایط زندگی خود است. هر کس اگر بخواهد به هر چیزی که مد نظر اوست خواهد رسید. به نظر من موقعیت هر فردی در زمان حال زندگی‌اش، ترکیبی از دو فاکتور مهم است: اینکه چه میزان دنیای اطراف خالق موقعیت اوست و اینکه خود او چه میزان خالق موقعیت خودش است. یعنی در عین حال اینکه چیزهایی در زندگی ما هست که از دایره‌ی اراده‌ی ما خارج است و ما را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، از آن سوی قسمتی از آنچه بر ما می‌رود نیز نتیجه‌ی بلافصل رفتارهای خود ماست. همین عواملی که اراده‌ی ما را محدود می‌کنند هم در بسیاری موارد نتیجه‌ی رفتارهای دیگر انسان‌هایی است که با رفتارهای خود جامعه و تاریخ را به وجود آورده‌اند. این حالت که چیزی که در زندگی ما محدودکننده‌ی اراده‌ی ما باشد و در همان حال رفتار انسانی یا انسان‌هایی دیگر نباشد خیلی کم است (شاید در حد صفر). حتی چیزهایی مانند بحران‌های زیست محیطی هم نتیجه‌ی رفتارهای ما است. برف و باران و باد و آفتابی که زمانی از جمله عوامل اصلی شکل‌گیری و تکامل حیات بر روی کره‌ی زمین بودند، امروزه تحت تأثیر رفتارهای مخرب انسان دیگر آن نظم و اثرگذاری مثبت خود را ندارند. ما معمولاً فردی را که لای چرخ‌دنده‌های زندگی گیر افتاده است را می‌بینیم و فریاد برمی‌آوریم که دیدی! دیدی گفتم انسان مخلوق شرایط خود است. و بلافاصله نتیجه می‌گیریم که پس باید تسلیم شرایط بود. در همین زمینه: چرا قانون راز کار نمی‌کند؟ ما او را در برشی کوتاه از زندگی‌اش می‌بینیم. ولی این که به انواع مختلف آزادی‌ها، حقوق فردی و در نتیجه راه را بر محقق شدن اراده‌ی فردی او بسته‌اند را نمی‌بینیم. این را هم نمی‌بینیم که شاید این مخمصه‌ی امروز او نتیجه ده سال زندگی توأم با غفلت خود او باشد: نتیجه‌ی انتخاب‌های غلط او. این دیدگاه که باید تسلیم شرایط بود البته که خیلی نخ نماست. ولی متأسفانه‌ی عده‌ی زیادی پیرو همین نوع فکر هستند. در مقابل این هم که تو در هر شرایطی به هر خواسته‌ای می‌رسی هم تقریباً نخ نما شده است. به نظر من باید متوجه چند نکته بود تا بتوان تعادل را در زندگی برقرار کرد. همین که به یکی از دو سر طیف معتقد باشیم فرقی زیادی نمی‌کند، چرا که بعد از مدتی دچار یأس و ناامیدی خواهیم شد. و لذا در هر صورت دیر یا زود به دایره تسلیم فرو خواهد غلتید. اینکه انسان …

ادامه مطلب

چگونه بر اتفاقات بد گذشته‌ی خود فایق آییم؟

۱۹ خرداد ۱۳۹۹
4 دیدگاه

در این نوشته راجع به اینکه چگونه بر اتفاقات بد گذشته‌ی خود فایق آییم؟ صحبت خواهم کرد. بدترین چیزی که در زندگی سرتان آمده چه بوده است؟ بهترین اتفاق زندگی شما چه بوده است؟ به هر کدام از دو سؤال بالا جواب بدهید ولی به این هم دقت کنید که کدام را دقیق‌تر و بدون مکث پاسخ می‌دهید، و کدام یک را ممکن است با تأخیر جواب دهید. از پاسخ دادن به کدام یک احساس خوبی دارید. پاسخ دادن به کدام سؤال برای شما ممکن است کمی سخت باشد؟ حالا به این دو سؤال هم جواب دهید: بدترین آدمی که به تورتان خورده که بوده است؟ بهترین آدمی که در مسیر زندگی شما قرار گرفته است که بوده است؟ بدترین و بهترین اتفاق زندگی شاید خیلی معنایی نداشته باشد. چون خوب و بودن هر چیزی بسته به تفسیر ما از آن دارد. بله البته که گاهی اتفاقی مانند ورشکستگی یا مورد خیانت واقع شدن اتفاق بدی است. در این شکی نیست. بحث من در اینجا خود اتفاقی نیست که برای ما رخ می‌دهد. بلکه حسی است که یک عمر با خود داریم و به طور پنهانی ما را رنج می‌دهد. اما بگذارید یک زندگی ۸۰ تا ۹۰ ساله را در دو یا سه اتفاق اینچنینی خلاصه نکنیم. ما اشیاء، اتفاقات و هر چه اطراف ما باشد را آنچنان که هستند نمی‌بینیم. در واقع ما هر چیزی را از زاویه‌ی تفسیری که از آن داریم می‌بینیم. به خاطر همین تفسیر است که چیزهایی را برای همیشه در ذهن خود زنده نگه می‌داریم ولی بعضی چیزهای دیگر را زود فراموش می‌کنیم. سؤالات بالا را دوباره و به شکل‌های زیر مطرح می‌کنم: یک بار فرض کنید اتفاق خیلی خوبی برای شما رخ داده است، چقدر آن را در ذهن خود نگه می‌دارید؟ فرض کنید فردی کمک بزرگ یا کوچکی به شما رسانده است، چقدر قدرشناس آن آدم هستید و هر گاه او را می‌بینید، خوبی او در ذهن شما تداعی می‌شود؟ حالا فرض کنید اتفاق بدی برای شما رخ داده است، چقدر طول می‌کشد که آن حادثه را هضم کنید و بتوانید از اثر بد آن عبور کنید؟ فرض کنید فردی در حق شما بدی کرده است، آیا امکان دارد که وقتی او را می‌بینید احساس خشم و نفرت در شما زنده نشود، حتی بعد از چند سال؟ توجه کرده‌اید که گاهی شده است که در حق کسی خوبی کرده‌اید و او از شما تشکر کرده است. مدتی بعد دوباره برای شما مشکل پیش آمده است و فرد مورد نظر در جواب درخواست شما نه تنها کمکی به شما نکرده است که بلکه طوری برخورد کرده است که به نوعی خودخواهانه و توهین‌آمیز هم بوده است. علت این کار را معمولاً از خودخواهی آدم‌ها می‌دانیم. شاید به نوعی همدرست باشد. اما همین خودخواهی است که بدی که در حق ما شده است را برای همیشه به یاد نگه می‌داریم، ولی خوبی‌ها را فراموش می‌کنیم. خودخواهی در اینجا، برای من، به این معنا است که ما همیشه روی خطر، تحقیر یا توهینی که متوجه ما می‌شود خیلی حساسیم. انگار ذهن ما در حالت آماده …

ادامه مطلب

ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم …

۱۸ خرداد ۱۳۹۹
1 دیدگاه

این نوشته در مورد کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم نیست. بلکه در مورد موضوعی است که هر ایرانی مانند من باید بداند. لذا برای همین این عنوان را برای نوشته‌ی خودم انتخاب کردم. اگر دوست دارید می‌توانید این کتاب را از این لینک دانلود کنید. چیزهایی هست که کسی آن‌ها را به ما نمی‌آموزد، بلکه با تجربه آن‌ها را به دست می‌آوریم. گاهی طبیعت چیزی این است که باید با تجربه آن را بیاموزی. اما چیزهایی هم هست که به طور نرمال باید در برنامه‌ی آموزشی مدرسه جای بگیرد. در مورد عبارت ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم مقاله‌های زیادی (البته به انگلیسی) نوشته شده است. از بس این در دنیای انگلیسی زبان عبارت متداول است که نویسنده کتاب هم از همان عبارت برای نام کتاب خود استفاده کرده است. مثلاً این دو نوشته: ۱۰ Things I Wish I Knew When I Was 20 ۲۰ Things I Wish I Knew When I Was 20 در اکثر این نوشته‌ها از ده چیز و بیست چیزی که باید می‌دانسته‌اند صحبت کرده‌اند. ولی من می‌خواهم فقط از یک چیز صحبت کنم. فقط یک چیز که ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم… نه! نه قدرتی دارد که هیچ چیز دیگری ندارد. در اکثر نوشته‌هایی که افراد در مورد غفلت خود از مسائل مهم زندگی نوشته‌اند به عواملی مانند اهمیت به یادگیری، اهمیت به پس‌انداز، اهمیت به سلامت و خیلی عوامل دیگر اشاره کرده‌اند، که البته خیلی هم مهم است، اما من ندیده‌ام که کسی روی نه گفتن تأکید کرده باشد. نه گفتن هم البته اصول خاص خود را دارد. قرار نیست به همه چیز و همه کس نه گفت. اما باید نه گفت. تنهایی تا حدی می‌تواند باعث رشد ما بشود، بنابراین به بعضی‌ها باید نه گفت. تمرکز باعث رشد بهتر ما می‌شود، بنابراین به خیلی فعالیت‌های غیرمرتبط با کار اصلی خود نه بگوییم. داشتن مهارت و دانش کافی در زمینه‌های اصلی و فرعی تخصص ما به ما کمک خیلی زیادی خواهد کرد تا فردی موفق و سرشناس باشیم، پس باید به تنبلی و راحت طلبی نه بگوییم. و به همین ترتیب می‌توانید لیست مهم و نسبتا طولانی از چیزهایی که به آن‌ها نه بگوییم و به رشد خود کمک کنیم، تهیه کنید: نه به افکار منفی؛ نه به عادت‌های وقت تلف کن؛ نه به خسته شدن و کم آوردن؛ نه به تقلید و دزدی ایده؛ نه به کم کاری و کم‌فروشی؛ نه به ترس … اما من مهم‌ترین نوع نه را نه گفتن به درخواست‌ها، توقعات و انتظارات غیرمنطقی و از هدف دورکننده‌ی آدم‌های اطرافمان می‌دانم. نه به آدم‌های مزاحم، منفی، مضر و توقعات متوقعانه‌ی آن‌ها. آدم‌هایی که با خود خیلی دردسرها به همراه دارند: از افکار منفی بگیر تا تجسس در زندگی خصوصی دیگران و زیر پای این و آن را خالی کردن. ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم که باید بعضی از آدم‌ها را خیلی زود از زندگی خود بیرون بیندازم. آدم‌های کمتر ولی باکیفیت‌تر که دوستان و دلسوزان واقعی هستند را برای خودم نگه دارم نه اینکه دور و برم را پر از آدم‌ها …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام