امروز: چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

چرا تمرکز نداریم؟

۳۱ مرداد ۱۳۹۸
7 دیدگاه

تمرکز کلید موفقیت – قسمت اول: چرا تمرکز نداریم؟ تمرکز موضوعی است که خیلی از ما با آن دست و پنجه نرم می‎کنیم. در این مقاله به این مسأله می‌پردازیم که چرا تمرکز نداریم. این مسأله البته از زاویه نگاه شناختی بررسی می‌شود. بقیه پارامترهای تأثیرگذار بر روی تمرکز و همچنین اینکه چگونه می‌توان تمرکز بهتری داشت را در قسمت‌های بعدی این مقاله خواهیم خواند. در این مقاله قسمت‌های زیر را خواهیم خواند: معنای دقیق این کلمه. تمرکز کلید موفقیت‌های بزرگ چرا تمرکز نداریم؟ تفکرات اشتباه در این باره در معنای کلمه‌ی تمرکز «تمرکز» و «مرکز» هر دو از یک ریشه هستند. به معنای ساده تمرکز یعنی «مرکزیت» بخشیدن به یک فعالیت که برای ما اولویت دارد. بنابراین شما زمانی تمرکز خوبی روی موضعی دارید که آن را در زندگی خود مرکزیت داده باشید. یا به عبارتی در مرکز توجه و زمانبندی روزانه شما باشد. این را از این جهت می‌گویم که اکثرا تمرکز را به معنای این می‌گیرند که برای مدت زمان طولانی مثلاً نیم ساعت یا یک ساعت مثل لیزر تمام توجه خود را روی چیزی بگذاریم و در این مدت به هیچ وجه هیچ فکر دیگری به ذهن ما خطور نکند. یا اگر به کاری عملی مشغول هستیم برای مدت مثلاً دو ساعت به طور صد در صد به آن کار مشغول باشیم و حتی ۵ دقیقه به هیچ کار دیگری نپردازیم. این تلقی از تمرکز اشتباه است. تمرکز یعنی مرکزیت دادن به کاری ولو اینکه آن کار را با دست اندازهایی به انجام برسانید. تمرکز دادن به کاری یعنی اینکه با خود بگویید: «من این کار را انجام می‌دهم حتی اگر در شروع کار روزی ۵ دقیقه بیشتر وقت نداشته باشم و پیشرفت خیلی کم باشد. من به این کار می‌پردازیم و هر روز برای آن وقت می‌گذاریم حتی اگر مشکلات زیادی بر سر من ریخته باشد. من وقت می‌گذاریم و اندک اندک کارم را پیش می‌برم. رفته رفته از روزی ۴ دقیقه به روزی نیم ساعت و سپس به روزی دو ساعت و در نهایت روزی ۸ ساعت روی این کار وقت می‌گذارم تا به نتیجه دلخواه برسم. درست است که موانع زیادی پیش خواهد آمد. درست است که خسته خواهم شد. درست است که گاهی ناامید خواهم شد؛ ولی من بزرگتر و قوی‌تر از مشکلاتم هستم و می‌توانم همه‌ی این موانع را پشت سر بگذارم. من هر روز برای این فعالیت اصلی خود وقت می‌گذارم. هیچ روزی را بدون اینکه قدمی در جهت هدف خود بردارم سپری نمی‌کنم…». تمرکز دقیقاً همین معنا را دارد؛ یعنی مرکزیت فعالیت‌های روزانه شما به فعالیت‌های اختصاص داده شود که مستقیماً به هدف اصلی و بزرگ زندگی شما ربط دارد. سؤال اول: هدف شماره یک زندگی شما چیست؟ سرال دوم: در طی یک سال گذشته، اقدامات روزانه شما که در جهت هدف شما بوده، چند درصد فعالیت‌های شما را به خودش اختصاص داده است؟ کلید موفقیت‌های بزرگ بدون تمرکز نمی‌توان موفقیت‌های زیادی داشت. تمرکز در چند لایه قابل تعریف است. اول تمرکز ذهنی روی موضوعاتی که مطالعه می‌کنیم؛ در این لایه تمرکز برای یادگیری بهتر است. یک لایه مهم‌تر …

ادامه مطلب

هیچ وقت دنیا به آخر نمی‌رسد

۲۴ مرداد ۱۳۹۸
0 دیدگاه

در انگلیسی کلمه‌ی Panic برای توصیف همین حالت به کار می‌رود. Panic، Fear و Phobia با هم متفاوت هستند. ما ممکن است خیلی سهل‌انگارانه هر سه را ترس معنا کنیم.

ادامه مطلب

۲۱ رنج انسان در قرن ۲۱

۲۴ مرداد ۱۳۹۸
0 دیدگاه

۲۱ رنج انسان در قرن ۲۱! شاید فکر کنید قرار است این پست خیلی فلسفی باشد. مثلاً مثل کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱. جنگ، فقر، یا حمله‌ی فضایی‌ها در لیست قرار ندارند.

ادامه مطلب

اعتیاد به خبر ما را خواهد کشت!

۲۴ مرداد ۱۳۹۸
0 دیدگاه

اعتیاد به خبر این روزها بیش از هر روز دیگری خودش را نشان می‌دهد. آدم‌ها بنا به دلایل زیادی به خبر معتاد می‌شوند. یک موضوع شناخته‌شده و همچنین جدی است.

ادامه مطلب

کنجکاوی خواندن و کلیشه‌های فکری

۲۳ مرداد ۱۳۹۸
7 دیدگاه

در اینجا می‌خواهم کمی راجع به یک اخلاق سطحی که از دوستداران ادبیات (و به طور کلی فرهنگ دوستان) دیده‌ام صحبت کنم. من به شخصه آدم کنجکاوی هستم. فراتر از نام نویسنده و ناشر، یا میزان شهرت یک اثر، آن را برای خواندن انتخاب می‌کنم. در این کار مانند کودک کنجکاوی هستم که توی رودخانه رفته و سنگ‌های کف روخانه را زیر و رو می‌کند تا شاید سنگ متفاوت و زیبایی میان خیل سنگ‌های معمولی بیابد. هر بار با امیدواری بیشتری این کار را انجام می‌دهد و فقط به یک نقطه خاص از رودخانه تعصب ندارد. به فکر خیس شدن لباس‌هایش نیست؛ به فکر گذر زمان هم نیست. برای او فقط غرق شدن در این کنجکاوی و لذت کشف سنگی، هر بار زیباتر از دفعه‌ی قبل، مهم است. برای خواندن کتاب خیلی به اینکه نام ناشر، نام نویسنده، نام اثر یا نام مترجم چقدر برای من شناخته شده است؛ اهمیتی ندارد. بارها شده است که آثار خارق‌العاده‌ای را خوانده‌ام؛ بدون اینکه نامی از آن ناشر و نویسنده و کتاب قبلاً به گوشم خورده باشد. گاه هم شده اثری معروف و پرآوازه را خوانده‌ام ولی ناامید شده‌ام. از بس که آن اثر خنک و کم مایه بوده است. این تنبلی و غروری که در به اصطلاح علاقه‌مندان آثار ادبی هست؛ برای من به هیچ وجه قابل تایید نیست. اینکه خوانندگان فقط سراغ کتاب‌های فوق معروف می‌روند. نتیجه این کار هم این است که لذت کشف آثاری که بسیار زیباتر هستند را از دست می‌دهند. هم اینکه بعد از مدتی پیرو دیدگاه‌های کلیشه‌ای خواهند شد. دیدگاه کلیشه‌ای داشتن چیزی است که ما آن را برای فکر بشر مضر می‌دانیم و برای همین هم است که مطالعه می‌کنیم. حال اگر ما چیزی را بخوانیم که خیلی معروف است و یا فقط چون آن را قبول داریم و محتوای آن ما را اذیت نمی‌کند؛ در اینصورت ما می‌خوانیم تا دیدگاه‌های کلیشه‌ای خود را تقویت کنیم. خیلی دیده‌ام که در مورد روزنامه‌ها و مجلات هم وضع به همین منوال است. آن کنجکاوی دیوانه کننده‌ای که باید مخ را بخورد و مجبورت کند لای آن یکی را هم باز کنی ببینی تویش چه نوشته است را من در کمتر کسی دیده‌ام. خودم اما اینگونه‌ام. عطشی سیری ناپذیر که ببینم آن روزنامه چه تحلیلی داده، این یکی چه گفته. آن مجله چه مقاله‌هایی دارد. این یکی چه می‌گوید. فکرش را بکنید من با نویسنده‌ای مانند گی دو مو پاسان به این خاطر آشنا شدم که روزی در کتابخانه عمومی شهر، کتابدار دقایقی را در محل کارش نبود و من از مسئول کتابخانه که کتابداری بلد نبود این اجازه را گرفتم که لای قفسه‌های کتاب‌ها بروم و خودم کتابی را که می‌خواهم پیدا کنم. فکرش را بکنید به زور ۱۴ ساله هستم و البته شماره‌گذاری دیوئی را بلدم؛ بوی کتاب از لای قفسه‌های بیرون می‌زند و من این سوی دیوار نیم متری جداکننده از معبد مقدس هستم. حالا اجازه داده‌اند که بروم آن طرف! گربه در قصابی. گیجِ گیج. مستِ مست. نیم ساعتی مشغول بودم. طبیعتاً اصلاً انتظار ندارید که من همان شماره‌ای که روی کاغذ نوشته‌ام را …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام