امروز: چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

به تعویق انداختن کارها را با این دو روش ساده درمان کنید

۲۵ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

به تعویق انداختن کارها برای همه ما دردی بی درمان شده است. یکی از نشانه‌های به تعویق انداختن کارها این است که می‌خواهیم کاری را از شنبه شروع کنیم. به تعویق انداختن کارها می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. در یک مقاله جداگانه به نام «اهمالکاری» به یک سری از مهم‌ترین دلایل آن پرداخته‌ام. در این نوشته می‌خواهم یکی از مهم‌ترین دلایل به تعویق انداختن کارها و راه نجاتی از آن بپردازم. با من همراه باشید. شنبه روزی که هرگز نخواهد آمد شنبه روز اول هفته است. شاید بشود گفت معروف‌ترین روز هفته هم هست. روزی است که ما همیشه شروع کارهای خود را به آن محول می‌کنیم. شنبه می‌آید و می‌رود و ما باز می‌مانیم با حجم زیادی کار انجام نشده که «از شنبه شروع می‌کنم». امروز یک شنبه دیگر است و شروع دیگری برای هفته‌ای دیگر. همین امروز در هر ساعتی و هر حالتی که هستی، فقط یک کار مهم برای خودت انجام بده.فقط یک کار کوچک. این کار کوچک می‌تواند هر چیزی باشد: این کار کوچک می‌تواند هر چیزی باشد. نوشتن یک صفحه برای پایان‌نامه ارشد. و نوشتن فقط یک صفحه! یا خواندن ۵ صفحه از کتابی که مدت‌هاست روی میزت رها شده است. این کار کوچک می‌تواند زنگ زدن و پیگیری کردن کارهایی باشد که بیشتر از ۵ دقیقه وقت تو را نمی‌گیرد، اما آن‌ها را به تعویق انداخته‌ای. این کار کوچک می‌تواند یک پیاده‌روی باشد. می‌تواند شروع درس اول یک فیلم آموزشی باشد. می‌تواند فرستادن یک ای‌میل زدن تحصیلی یا شغلی باشد و هر روز این ای‌میل زدن را به عقب می‌اندازی. میز کار شلوغ دلیل اصلی به تعویق انداختن کارها یکی از دلایل اصلی به تعویق انداختن کارها همین است که گفتم: میز کار شلوغ. ممکن است بگویید ما اصلاً میز کار نداریم! میز کار یک اصطلاح است. میز کار شلوغ، اتاق شلوغ و .. همه انعکاسی است از ذهن غیر سازمان یافته. ساده‌ترین مثال: چند کانال تلگرامی عضو هستید و مدت‌هاست که آن را حتی باز نکرده‌اید که ببینید آن چند ده یا حتی چند صد پیامی نخوانده چیست؟ تلگرام و کانال‌ها و گروه‌هایی که فقط عضو هستید. سایت‌هایی که روی مرورگر شما باز هستند و شما معلوم نیست کی به آن‌ها سر بزنید. کتابهایی خریده‌اید و معلوم نیست کی باید آن‌ها را بخوانید. فیلم‌های آموزشی و غیرآموزشی که دانلود کرده‌اید و معلوم نیست کی باید آن‌ها را تماشا کنید. کلاس‌هایی که باید ثبت‌نام کنید و الان خیلی وقت است که دارید امروز و فردا می‌کنید. باشگاه ورزشی که هنوز شروع نشده است. ایمیل‌هایی که برای ادامه تحصیل شما مهم هستند و شما آن‌ها را پشت گوش می‌اندازید. این‌ها فقط مثال‌هایی هستند از کارهای مختلفی که حکم میز کار شلوغ را دارند. این را هم اضافه کنم که کارهایی که به تعویق می‌افتند، از قضا، از جنس کارهایی هستند که انجام شدن یا انجام نشدن آن‌ها تأثیر عمیقی روی زندگی ما می‌گذارند. خوب فکر کنید! در مورد عادت‌های سمی که زمان ما را از بین می‌برد، این مقاله را ببینید: اعتیاد به موبایل از زبان آمار کارهایی که به تعویق می‌افتند، از قضا، از …

ادامه مطلب

حرف مفت هزینه دارد

۲۴ آبان ۱۳۹۸
0 دیدگاه

حرف‌های فضا پرکن، حرف‌هایی هستند که فقط فضای سفید کاغذ را پر می‌کنند. این حرف‌ها هیچ معنایی را دربرندارند، بیشتر شبیه شعر هستند تا یک سخت مستدل که دارای مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری باشد. صحبت منطقی و اصولی این ویژگی را دارد که بعد از خواندن آن از نقطه‌ی A به نقطه‌ی B می‌رسی. اما صحبت فضاپرکن تکرار مشتی حرف شاعرانه و پراز شعار است که تو را به هیچ جا نمی‌رساند. مانند سوار چرخ و فلک شدن، هر چقدر هم که در حرکت باشی باز هم در نقطه‌ی آغاز پیاده خواهی شد. Background vector created by dooder – www.freepik.com

ادامه مطلب

۳۰ سال بعد این موقع چه چیزی برایت مهم است؟

۲۴ آبان ۱۳۹۸
0 دیدگاه

۳۰ سال بعد این موقع چه چیزی از امروز را به یاد خواهی آورد چه خواهد بود؟ ۵ سال بعد این موقع چه چیزی از امروز برایت مهم‌ترین چیز خواهد بود؟ یک سال بعد چطور؟ هفته‌ی بعد چطور؟ حالا فردا را تصور کن. مهم‌ترین چیزی که فردا از امروز به یاد خواهی آورد چه خواهد بود؟ هرچه از امروز دورتر شویم مسائلی که برای ما مهم‌تر هستند، کلی‌تر و اساسی‌تر هستند. هر چه به زمان‌های کوتاه‌تر فکر کنیم، همیشه مسائل کم‌اهمیت‌تر و حاشیه‌ای‌تر برای ما مهم خواهند بود. شاید لازم باشد برای داشتن یک برنامه‌ی موفق، از آخر شروع کنیم. دوست داریم سی سال بعد که باشیم و کجا باشیم؟ برای «من» سی سال بعد خود، چه چیزی را مهم‌ترین چیز و اساسی‌ترین فاکتور می‌دانیم؟ بهتر است همیشه روی همان‌ها تمرکز کنیم و مسائل حاشیه‌ای را کنار بگذاریم. این نوشته برگرفته از نوشته امروزی است که ست گودین در وبلاگ خود منتشر کرده است. او برای میلیون‌ها نفر همیشه منبع الهام بوده است. او اینک بیش از سی سال است که هر روز و دقیقاً هر روز وبلاگش را به روز می‌رساند. من هر روز نوشته‌های او را می‌خوانم و هر روز چیز جدیدی یادمی‌گیرم. لینک نوشته‌ی اصلی: “What should we remember?” تا می‌توانی زوائد را بزن در هیچ سطل زباله‌ای را باز نکن تمرکز رمز پیروزی است ما نیازی به توجه دیگران نداریم Business photo created by creativeart – www.freepik.com

ادامه مطلب

درباره هویت ایرانی

۲۴ آبان ۱۳۹۸
0 دیدگاه

افرادی را دیده‌ام که لهجه‌ی شهرستان به شهرستان این کشور را مورد تمسخر قرار می‌دهند و افتخار می‌کنند که با لهجه‌ی تهرانی صحبت می‌کنند. غافل از اینکه لهجه‌ای که مردم با آن در تهران صحبت می‌کنند از لحاظ اصالت غیراصیل‌ترین لهجه و از لحاظ زمانی جوانترین لهجه در میان لهجه‌های متداول ایران امروز است. در کنار اینکه این روزها غلط‌های دیکته‌ای، دستوری و ویرایشی در نوشتار ما زیاد است و در محاوره هم نکات دستوری زیادی نادیده گرفته می‌شود، در تهران بسی بیشتر این پدیده شلخته‌گویی رواج دارد. (در این دو پست راجع به آن‌ها صحبت کرده‌ام: ۱ ، ۲) من دیده‌ام که افرادی از همین قماش شلخته‌گویان، طوری راجع به لهجه‌های مختلف زبان انگلیسی صحبت می‌کنند و روی ادای کلمات با لهجه‌ی درست اصرار دانرد که انگار زبان فارسی زبان غیرمادری آن‌هاست که به تازگی آموخته‌اند. اطلاعات ما، خصوصاً مردم پایتخت، راجع به لهجه‌ها، گویش‌ها، لباس‌ها، غذاها، آداب و سننِ نواحی مختلف ایران خیلی کم است. از این رهگذر ما ارتباط خود را با تاریخ سیاسی، فرهنگی و جغرافیایی خود را گم کرده‌ایم. از همه بدتر اینکه اگر چیزی برای ما عادی شده است آن را اصیلاً ایرانی قلمداد می‌کنیم. مثل خیلی کلمات متداول یا غذاهایی که جدیداً گسترش یافته است. یا خیلی رسم و رسوماتی که قدمت آن‌ها به صد سال هم نمی‌رسد. بهتر است به تاریخ و فرهنگ خود بیشتر دقت کنیم.

ادامه مطلب

۶ روش شکرگزاری روزانه برای جذب شادی و ثروت

۲۲ آبان ۱۳۹۸
2 دیدگاه

۶ روش شکرگزاری روزانه که شادی و برکت بیشتری به زندگی شما وارد می‌کند. دیروز خیلی اتفاقی به این ویدئو از جک کانفیلد برخوردم. در بین تمام ویدئوها و کتاب‌هایش تاکنون به این یکی برنخورده بودم. برایم خیلی جالب بود. چندبار ویدئو رو تماشا کردم. از آن یادداشت‌برداری کردم و در نهایت تصمیم گرفتم آن را در این جا با دیگرانی هم که ممکن از دیدن این ۶ روش شکرگزاری روزانه مثل من از آن بهره ببرند. ۶ روش شکرگزاری: هر روز صبح ۷ دقیقه را به نوشتن لیستی از چیزهایی که در زندگی دارید اختصاص دهید. از همه چیزهایی که دارید سپاسگزار باشید. هر روز سه نفر را تحسین کنید. یا از سه نفر تشکر کنید. این کار می‌تواند شفاهی باشد یا کتبی. بازی شکرگزاری را انجام دهید. بابت همه چیزهایی که در طول روز با آنها رو به رو می‌شوید شکرگزاری کنید. یک نشان کوچک و فیزیکی شکرگزاری با خود حمل کنید. شکرگزار کوچکترین چیزها باشید. قدردان و تحسین کننده خودتان هم باشید. در پایان روز رو به روی آینه بایستید و از خود تشکر کنید. اینها خلاصه صحبت‌های جک کانفیلد بود. اگر دوست دارید اطلاعات دقیقی راجع به ۶ روش شکرگزاری بدانید، فیلم را تماشا کنید: جک کانفیلد در زمینه موفقیت این مقاله‌ها را توصیه می‌کنم: مقاله‌های موفقیت [newsletter] Photo: Unsplash

ادامه مطلب

چگونه در زندگی به آرامش برسیم؟

۱۴ آبان ۱۳۹۸
0 دیدگاه

چگونه در زندگی به آرامش برسیم؟ سؤالی است که تقریباً هر کسی از خودش پرسیده است. قبل از اینکه درباره این سؤال حرف بزنم، دوست دارم داستانی برای شما تعریف کنم. وقتی دانش‌آموز مدرسه ابتدایی بودم، کتابی از نمایشگاهی که در مدرسه برگزار شده بود خریدم. این کتاب داستانی داشت که می‌خواهم آن را در اینجا با شما در میان بگذارم. البته من آن کتاب را چند سال است که گم کرده‌ام و آنچه را در اینجا می‌خوانید نقل به مضمون است. الان نه یادم می‌آید نام کتاب چه بود، و نه یادم می‌آید که نویسنده یا مترجم که بود. فقط یادم می‌آید که از انتشارات کانون فکری بود. همچنین تصاویر کتاب، رنگ‌بندی و بوی کاغذ آن کاملاً برایم زنده است. اگر شما می‌دانید که نام کتاب چیست، لطفاً نام آن را در قسمت نظرات بنویسید. پیشاپیش از شما متشکرم.   و اما داستان «روزگاری دور در سرزمینی، مردی به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کرد. آنجایی که آن‌ها زندگی می‌کردند روستای کوچکی بود با زمین‌هایی نه چندان حاصل‌خیز و البته نه چندان ارزان. مرد، کشاورزی بیچاره بود که از مال دنیا کلبه‌ای داشت و هر آنچه درآمد کسب می‌کرد صرف زندگی روزمره می‌شد و تمام. او که در رویای زمین‌داری و ثروت بود همیشه از این موضوع می‌رنجید. شنیده بود که در جایی روی این کره زمین، شهری هست که هر کس که وارد آنجا شود، می‌تواند دور هر میزان زمینی که دلش خواست حصار بکشد و زمین را صاحب شود. بدون اینکه ریالی پول بپردازد. بالاخره روزی که رویای زمین‌داری دیگر تاب و توان از مرد زدوده بود، تصمیمش را گرفت و ترک یار و دیار کرد. چند ماه در راه بود تا به آن شهر رسید. از راه نرسیده سراغ والی را گرفت. مردی سالخورده و روشن ضمیر را به او معرفی کردند. چون به  نزدش رفت، او را مردی ساده زیست یافت. تعجب کرد اما به روی خود نیاورد. از خود نپرسید چرا در دیاری که هر کس هر چقدر که بخواهد می‌تواند زمین از آن خود کند، این مرد این مقدار ساده زیست است؟ جریان سفرش را به او گفت. والی شهر گفت امشب را بخواب و فردا از طلوع تا غروب آفتاب وقت داری که هر مقدار زمین که دوست داری برای خود حصارکشی کنی و آن زمین از آن تو خواهد بود. شب بی‌خوابی و تشویش گذشت و صبح فردا آمد. مرد دست به کار شد و به ظهر نرسیده دو برابر آنچه در شهر خود زمین داشت را حصار کشی کرد. و تصمیمش این بود که فردایش برگردد و زن و بچه‌اش را به این شهر بیاورد. کمی گذشت و با خود گفت: وقتی می‌توانم، چرا بیشتر حصارکشی نکنم. مقداری دیگر حصارکشی کرد. اما آفتاب غروب نکرده پشیمان شد. با خود گفت این مقدار فایده ندارد. امروز گذشت. فردا بیدار می‌شوم و تا غروب آفتاب بی توقف زمین‌های بیشتری را حصارکشی می‌کنم. فردا شد و او تا غروب آفتاب چیزی حدود ده برابر آنچه در شهر خود داشت را حصار کشید. باز خیلی زود پشیمان شد و گفت من کند عمل کرده‌ام. فردا سریع …

ادامه مطلب

بهترین جا برای کتاب خواندن

۱۲ آبان ۱۳۹۸
9 دیدگاه

بهترین جا برای کتاب خواندن کجاست؟ بعضی‌ها  این اخلاق را دارند که در اتاقی که در آن بسته است و سکوت مطلق جریان دارد، مطالعه کنند. بعضی‌ها در مقابل که شاید شما هم جزو آن دسته باشید، فکر می‌کنند در جایی مثل مترو می‌شود کتاب خواند. یا در حین سفر با اتوبوس و هواپیما و … در این مقاله می‌خواهیم به این بپردازیم که بهترین جا برای کتاب خواندن کجاست. ولی قبل از اینکه راجع به بهترین جای مطالعه صحبت کنیم، راجع به خود کتاب خواندن صحبت می‌کنیم. چرا کتاب خواندن برای ما امر خاصی است و در عین حال خیلی کم کتاب می‌خوانیم؟   کمال‌گرایی آفت کتاب خواندن اغلب ما عادت داریم کارها را خیلی بزرگ کنیم. وقتی کاری را بزرگ جلوه می‌دهید، یعنی دارید برای انجام ندادنش برنامه ریزی می‌کنید. اگر این تصور در شما هست که برای موفقیت در یک زمینه، باید روزی لااقل ۵ ساعت با تمرکز صد در صد در محیطی با سکوت مطلق مطالعه کنید، در این صورت شما هرگز مطالعه نخواهید کرد. اما از طرفی بین تصوری که از خود دارید و آنچه انجام می‌دهید یک تناقض آشکار وجود دارد ،رفته رفته دچار حس بدی نسبت به خودتان می‌شوید. وقتی برنامه‌ای را برای صدمین بار می‌چینید و برای صدمین بار در انجام آن شکست می‌خورید، دچار احساس بی‌کفایتی می‌شوید. ممکن است دست به سرزنش خودتان بزنید. در هر صورت نوعی عذاب وجدان سراغ شما می‌آید. من خیلی‌ها را می‌بینم که می‌گویند که «چون وقت ندارند» بنابراین از اوقات «پِرت» خود برای مطالعه استفاده می‌کنند. اوقات پِرت مثل کی؟ مثل وقتی توی مترو هستند. یا توی اتوبوس و قطار و هواپیما هستند. هر جایی بیرون از محل کار و زندگی. جایی که در رفت و آمد هستند. یا مثلاً در رستوران هستند و منتظرند تا سفارش آن‌ها آماده شود. این نوع کتاب خواندن نشان دهنده نوعی عذاب وجدان است که فرد در خود احساس می‌کند. و هم اینکه این چنین فردی می‌اندیشد باید تمام کتاب‌های دنیا را بخواند. و چون ۲۴ ساعت شبانه روز کم است باید توی مترو، توی صف اتوبوس، رستوران و … مشغول مطالعه باشد. همین آدم وقتی پایش را توی خانه یا محل کار می‌گذارد، کتاب را کنار می‌گذارد و از اینکه به تماشای تلویزیون بنشیند، یا توی شبکه‌های اجتماعی به پرسه‌زنی مشغول باشد اصلاً عذاب وجدان ندارد. به نظر من علت این نوع رفتارها از همان سرزنش‌های درونی ناشی از عذاب وجدان ناشی می‌شود. البته گاهی بعضی‌ها هم هستند که همه کاره هستند. ده تا کار و تخصص را می‌خواهند با هم پیش ببرند. این هم خود نوعی کمال‌گرایی است. راجع به کمال‌گرایی در مقاله‌ای جدا مفصل نوشته‌ام. در آنجا به رابطه بین کمال‌گرایی و اهمالکاری پرداخته‌ام. در اینجا می‌توانید آن را بخوانید: اهمالکاری   کتاب خواندن یعنی چه؟ قبل از اینکه بخواهم به این موضوع بپردازم که بهترین جا برای کتاب خواندن کجا هست، دوست دارم به این بپردازم که اصلاً خود کتاب خواندن یعنی چه و از همه مهم‌تر اصلاً کتاب خواندن برای چه؟   کتاب خواندن برای چه؟ بعضی کتاب خواندن را برای سرگرمی انجام می‌دهند. …

ادامه مطلب

انسان موجودی است که می‌نالد

۱۱ آبان ۱۳۹۸
3 دیدگاه

انسان موجودی است که می‌نالد. این جمله را امروز مرتب توی ذهنم بالا و پایین می‌کنم. این جمله ته مانده نوشته‌های این چند روز اخیر من است. آیا اینکه انسان موجودی است که می‌نالد، بد است؟ یعنی باید نالیدن انسان را مذمت کرد؟   نالیدن یعنی چه؟ منظور من از نالیدن هر نوع صحبتی است که به نوعی داستانی از سرگذشت هر کدام از ماست. ما آدمها دوست داریم همیشه از خودمان صحبت کنیم: «من این کار رو کردم. این بلا سر من اومد. اون موفقیت رو به دست آوردم. چنین شد، چنان شد و من فلان کردم. من … من … من…» بعضی از این ناله‌ها روایت‌های ساده‌ای هستند که در زندگی روزمره رخ می‌دهند. بعضی اما، تلخی‌های پیچیده‌ای هستند که در گذشته ما رخ داده است و ممکن است ما آن‌ها را فقط با عده خیلی کمی در میان بگذاریم. گاهی این ناله‌ها برآمده از یک ذهن کج‌اندیش هستند. آدم‌هایی که دستگاه شناختی مختلی دارند و همه چیز را منفی می‌بینند. این منِ من، چقدر برای دیگران مهم است؟ دیگران تا آنجایی به داستان من گوش می‌کنند، که بدانند من هم به منِ آن‌ها بها می‌دهم. نوعی نیاز به تأیید شدن در ماست. ما با کسی اُخت خواهیم شد که ما را تأیید کند. این نیاز به تأیید شدن در چیزهایی زیادی متبلور می‌شود. از جمله ناله‌های روزمره ما. ما معمولاً از افرادی که مطابق ما به دنیا نگاه نمی‌کنند خوشمان نمی‌آید. چون احساس می‌کنیم در معرض نگاه متفاوت بودن، یعنی رد کردن ناله‌های ما و این به حس مورد تأیید واقع شدن ما لطمه می‌زند. برای همین است منفی‌باف‌ها به هم می‌گروند و مثبت‌اندیش‌ها هم به هم می‌پیوندند. چون هر کس دوست دارد در جمعی باشد که مورد تأیید قرار گیرد. در همین رابطه: معنای کلمه نالیدن در فرهنگ دهخدا و فرهنگ معین را هم ببینید.   نالیدن انسان و تکامل خودم دیر زمانی این تفکر را داشته‌ام که باید از نالیدن دوری جست. اما مگر می‌شود ننالید! همانگونه که گفتم انسان موجودی است که می‌نالد. بگذارید از اینجا شروع کنیم. گروهی از انسان‌شناسان و متخصصان علوم رفتاری، دانشمندانی هستند که به «تکامل‌گرایان» معروفند. از بحث تکامل داروین که بگذریم، باز هم تکامل انسان در طور تاریخ موضوع خاصی است و نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. من خودم هم فکر می‌کنم خیلی از روحیات انسان معاصر، همچنان ریشه در دوارن غارنشینی وی دارد. انسان طی دوران تکامل خود که از غار بیرون آمده، سپس در مدت زمانی طولانی به یکجانشینی رو آورده است و امروزه دارد پا به عرصه تولید موجود هوشمند می‌گذارد. در همه این دوران یک چیز همیشه با انسان بوده است: «ترس». آن هم از نوع ترسی که یک انسان غارنشین با خود دارد. وی را در نظر بگیرید که به بیرون از غار رفته و با یک حیوان درنده مواجه شده است. با هزار بدبختی خود را نجات داده است. الان در میان جمع هم‌غاری‌های خود قرار دارد. از او چه انتظاری دارید؟ او جز نالیدن کار دیگری خواهد کرد؟ به قول آنکه می‌گفت: همه انسان‌ها از زندگی می‌نالند، ولی دو …

ادامه مطلب

کتاب خواندن برای آگاهی یا برای روشنفکری؟

۹ آبان ۱۳۹۸
7 دیدگاه

کتاب خواندن برای آگاهی یافتن انجام می‌شود یا برای روشنفکر شدن؟ شاید شما هم تعجب کنید و بپرسید: مگر فرقی هم بین این‌ها هست؟ یکی از اشتباهات متداول ما در مواجه با هر واژه این است که آن را قسمت به قسمت معنی می‌کنیم. و طبیعتاً فکر می‌کنیم با این روش می‌توان به کنه معنایی هر ترکیب یا اصطلاح تخصصی دست یافت. باید بگویم که خیر اینگونه نیست. به طور مثال کلمه فیسبوک به معنای کتاب چهره نیست. و اصلاً ربطی به ایده اولیه خود ندارد. زاکربرگ با اقتباسی از کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد این نام را برای سایت خود انتخاب کرد. ولی وقتی از سایت فیسبوک حرف می‌زنیم از یک کتاب چهره به سبک کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد حرف نمی‌زنیم. بلکه از یک سایت با کارکرد شبکه‌ اجتماعی صحبت می‌کنیم که خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. حالا اگر بخواهیم به نقد فیسبوک بپردازیم، کسی می‌تواند با رجوع به کلمه ظاهری فیسبوک و لابه‌لای فرهنگ لغت گشتن، به بحث‌های ما جواب دهد؟ ما با توجه به واقعیت بیرونی چیزها راجع به آن‌ها قضاوت می‌کنیم. عملکرد و خروجی هر پدیده مهم‌تر از نامی است بر روی آن نهاده‌اند. پس اول باید پرسید روشنفکر یعنی چه؟ کلمه روشنفکر در واقع فارسی شده واژه منورالفکر است. و منورالفکر خود ترجمه‌ای تحت‌اللفظی از کلمه انتلکتوئل فرانسوی است. کلمه انتلکتوئل در زبان و فرهنگ سیاسی فرانسه معنایی دارد. و واژه روشنفکر در زبان و ادبیات سیاسی ایران از آن مفهوم فاصله زیادی دارد. من با این واژه از چند جهت مشکل دارم. اول اینکه برآمده از تفکر غیرشفاف است! دوم از این جهت که به خاستگاه سیاسی خاصی تعلق دارد و با توجه به همان خاستگاه سیاسی قابل بحث است.   تفکر غیر شفاف یعنی چه؟ تفکر غیرشفاف در بین ما ایرانی‌ها رواج بسیار دارد. تفکری برآمده از روحیه شاعرانگی ما که با متر و معیارهای علمی فاصله زیاد دارد. بگذارید اول یک مثال بزنیم. افراد خوش‌تیپ شهر الف جایزه خواهند برد. خوش‌تیپ یعنی چه؟ چه معیاری برای آن وجود دارد؟ اگر بخواهید تفکر عموم را مورد استناد قرار بدهید در اینصورت هر کس نظر خاص خودش را دارد. اما در مقابل می‌توان از چیزی مانند معیار BMI (Body Mass Index) یعنی نسبت وزن و قد، بهره برد. در این حالت فردی دارای شاخص توده بدنی نرمال بود، وی را خوش‌تیپ می‌نامیم. تعریف ما از خوش‌تیپ کاملاً قراردادی است و برای شرح تفاوت دو مفهوم واژه شاعرانه و واژه علمی و به عنوان یک مثال مورد استفاده قرار گرفته است. در این حالت، همه افراد نظر یکسانی خواهد داشت. چون تعریف ما به دو عدد وزن و قد بستگی دارد که این دو عدد خود معیارهای دقیقی دارد. در این حالت نظر شخصی افراد در کار دخالت داده نمی‌شود. فرق این دو حالت در این است که یکی پدیده‌ای ذهنی و خیالی است و دیگری پدیده‌ای علمی که از ذهن من و شما فارغ است. نظر من و شما روی چند کیلوگرم بودن وزن کسی تاثیری ندارد. اکی؟ مطابق همین مثال، من کلماتی مانند روشنفکر را مشکل‌دار می‌دانم. تا حالا فکر کرده‌اید که این کلمه دقیقاً یعنی چه؟ …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام