امروز: چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟

۹ آبان ۱۳۹۸
1 دیدگاه

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟ همه ما در مورد قانون جذب چیزهای زیادی شنیده‌ایم. آنقدر در این مورد صحبت شده است که فکر می‌کنم این موضوع تا مرز اشباع هم پیش رفته باشد. ابتدای کار زمانی که تازه این بحث مطرح شده بود، تعداد افرادی که به این قانون بی‌اعتماد بودند و فکر می‌کردند که این قانون کلاً یک خوش‌خیالی خام است و  عده‌ای می‌خواهند خود را پشت آن قایم کنند، خیلی زیاد نبود. رفته رفته افرادی پیدا شدند که گفتند: ما امتحان کردیم جواب نداد! و امروز عده‌ی زیادی هستند که معتقدند این قانون کار نمی‌کند. و کلاً یک داستان بافی بیش نیست. آنها معتقدند که این حرف‌ها فقط مشتی شعار است که برای دلخوش کردن خوب هستند: «عوامل زیادی هستند که ما کنترل آن‌ها را در اختیار نداریم، این عوامل روی زندگی ما تأثیر می‌گذارند. به طوری که ما ممکن است به خیلی از آرزوهای خود نرسیم». عده‌ای هم معتقدند: «بازیِ لیست آرزو درست کردن و رویابافی‌ها ربطی به دنیای واقعی ندارد.» عده‌ای هم معتقدند که «این حرف‌ها اصلاً هیچ ربطی به جامعه ما ندارد». افرادی که در مورد قانون جذب ابراز عقیده می‌کنند، به ۲ گروه عمده تقسیم می‌شوند: افرادی که قانون جذب را قبول ندارند افرادی که از قانون جذب دفاع می‌کنند قانون جذب چیست و چه می‌گوید؟ قانون جذب به طور ساده راجع به «فیلتر‌های ذهنی» صحبت می‌کند. انسان‌ها به مرور و تحت تأثیر ناملایمات زندگی و «تجربه‌های دردناک» نسبت به دنیای اطراف دچار ترس و بدبینی می‌شوند. تجربه‌های ناکامی ما بعد از مدتی در ذهن تبدیل به «حقایقی انکارناپذیر» می‌شوند. یک واقعیت خیلی تفکربرانگیز راجع به ذهن این است که ذهن بین واقعیت، رؤیا، خیال، خاطره، خواب و … تفاوتی قائل نیست. این ضمیر خودآگاه ماست که به ذهن می‌فهماند که دیشب خواب دیدی که از درخت افتاده‌ای. و اینکه در کودکی حین دروازه‌بانی دماغت شکست، خاطره است. و اینکه «تصویر» افتادن خود از روی دیوار را مجسم می‌کنی، خیال است. همه ما داستان «قصه‌ی عینکم» اثر رسول پرویزی را خوانده‌ایم. شخصیت اصلی داستان تمام عمرش، جهان را مات می‌دیده است. تا اینکه روزی عینک می‌زند و جهان را شفاف‌تر و دوست داشتنی‌تر و زیباتر می‌بیند. مانند همان که بر چشم راوی داستان گذشته، بر ذهن ما هم غبارهایی می‌نشیند و بعد از مدتی مانند فیلتری عمل کرده و جلو دید ما را سد می‌کند. شاید مهم‌ترین چیزی که قاون جذب می‌گوید این است که عبارت‌های «نمی‌توانم»، «نمی‌شود»، «نمی‌گذارند» و … همه و همه فیلترهایی است که بر ذهن نشسته است و باید آنها را برداشت تا جهان را گسترده‌تر و اقعی‌تر دید. بعد از مدتی که غبار بدبینی بر ذهن ما نشست، از جایی به بعد تمام هم و غم ما می‌شود فکر کردن راجع به چیزهایی که نمی‌خواهیم. در اثر تجربه‌های بد گذشته، ما بیماری را نمی‌خواهیم. طلاق و جدایی را نمی‌خواهیم. بیکاری و فقر را نمی‌خواهیم و … دومین مسأله اینکه تا چیزی «امکان پذیر» نباشد، به خیال ما خطور نمی‌کند. اینکه انسان پرواز کرد زمانی رؤیای کسی بود. اینکه انسان به فضا رفت، رؤیای یک نفر بود. اختراع ماشین. اختراع …

ادامه مطلب

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟

۸ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟ این سؤال همیشه در ذهن من بوده است. هر کس البته، از ظن خودش به این سؤال جواب می‌دهد. روانشناس‌ها چیزی می‌گویند و جامعه‌شناسان از زاویه دیگری به قضیه نگاه می‌کنند. به هر حال هر کس حرفی برای گفتن دارد. برای من، شنیدن خبر مرگ هر انسان، خاصه مرگی که نمادی از ناکامی یک فرد است مانند قتل، تصادف و خودکشی، همیشه توأم با درجه‌ای از رنج است. مثال آن چند سال پیش که در شهر محل زندگی من فردی در یک نزاع خیابانی کشته شد. آن فرد هیچ نقشی در آن نزاع خیابانی نداشت و فقط از بد حادثه از آن‌جا عبور می‌کرد. در میان انواع این نوع مرگ‌های توأم با خشونت، خودکشی همیشه جای بحث بیشتری دارد. گران‌بهاترین چیزی که هر فردی دارد، جان اوست. فرصت حیات، یگانه است و فقط یک بار به هر کدام از ما تعلق می‌گیرد. چگونه می‌شود که فردی از این عزیزترین دارایی خود می‌گذرد؟ آدم‌ها خودکشی می‌کنند و ما بی‌تفاوت هستیم؟! وقتی چیزی زیاد تکرار می‌شود، برای ما عادی می‌شود و لذا به راحتی از کنار آن می‌گذریم. گاهی هم از بس عده‌ای روی موضوعی مانور می‌دهند و تفکرات کلیشه‌ای خود را به خورد ما می‌دهند که دیگر نگاه ما هم در همان چهارچوب شکل می‌گیرد. به نظر من هر وقت در مورد اینکه چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند صحبت می‌شود، هر دو حالت صدق می‌کند؛ یعنی هم تفکرات کلیشه‌ای در اطراف این موضوع زیاد است و هم اینکه زیاد شنیدن اخبار و اطلاعات مربوط به خودکشی، ما را نسبت به این پدیده بی‌تفاوت کرده است. آمار مربوط به خودکشی نشان می‌دهد که این پدیده اساساً خیلی ربطی به کشور، سن، شرایط اقتصادی و … ندارد و بلکه بیشتر یک اتفاق است که در دنیای درون فرد رخ می‌دهد. تحقیقات نشان می‌دهد فردی که اقدام به خودکشی می‌کند، در نهایت در آخرین لحظات از کردۀ خود پشیمان می‌شود. آن‌ها دوست دارند به نحوی نجات یابند تا بتوانند دوباره فرصت حیات را تجربه کنند. اما گاهی خیلی دیر می‌شود. ما متأسفانه گاهی از بدبختی و رنج دیگران لذت می‌بریم در این میان اما نمی‌توان از گناه سیاسی‌کارها که می‌خواهند از مرگ دیگر انسان‌ها برای بلندتر کردن پایه اجتماعی و سیاسی خود بهره‌برداری کنند، غافل شد. چرا این‌ را می‌گویم؟ چون دیده‌ام که افرادی از شنیدن اخبار خودکشی دیگران خوشحال می‌شوند. آن هم به این دلیل که فریاد بزنند: دیدید من راست می‌گم که این جامعه یا این حکومت یا این مردم فلان و بیسار و … این تیپ آدم‌ها کسانی هستند که اگر هم فرصتی پیش بیاید باز هم به کسی کمک نمی‌کنند. من کاری به این ندارم چه تفکرات کلیشه‌ای در این خصوص وجود دارد. اگر شما به دلایل سیاسی می‌خواهید همه چیز را سیاه نشان دهید، آنقدر شرف داشته باشید که از جان خودتان مایه بگذارید نه از جان و سلامتی دیگران. اگر به هر دلیلی از جامعه و آدم‌های اطراف خود خشمگین هستید، قرار نیست به بهانه این نفرت، خودکشی کس دیگری را شاهدی بر این که شما حق دارید، قلمداد کنید. خشم من و شما، خشم …

ادامه مطلب

دو ویژگی هر آدم شکست‌خورده که نباید داشته باشید

۷ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

شکست‌خورده کیست؟ اغلب فکر می‌کنیم که شکست‌خورده هر کسی غیر از ماست. شکست‌خورده فردی است که الان کنار خیابان مشغول گدایی است. اما آیا واقعاً فردی که کنار خیابان نشسته و به گدایی مشغول است واقعاً یک فرد شکست‌خورده است؟ یعنی غیر از این حالت دیگری متصور نیستید؟ خود ما چطور، آیا ما شکست‌خورده نیستیم؟ آنچه بر ما می‌رود نتیجه بلافصل رفتارهای ماست. ما در هر ثانیه از زندگی خود با رفتار خود دست به انتخابی می‌زنیم، و هر انتخاب نتیجه‌ای دارد. این انتخاب‌ها و نتایج آن و البته واکنشی که به نتیجه هر انتخاب نشان می‌دهیم، همه و همه آینده و سرنوشت ما را شکل می‌بخشد. بنابراین موفقیت و شکست، هیچ کدام اتفاقی نیستند. نه کسی مادرزاد موفق و ثروتمند به دنیا می‌آید و نه بخت کسی را با سیاهی و نکبت سرشته‌اند. طبیعتاً شکست و پیروزی، باید هر دو نتیجه رفتارهای خود ما باشند. اما چگونه؟ همه می‌گویند که سرنوشت دست خود ماست، اما چرا کسی نمی‌گوید چگونه می‌توان خوشبخت شد، و مگر می‌شود که کسی با دست خودش، بدبختی خودش را رقم بزند؟ در این مقاله دو ویژگی خیلی مهم افراد شکست‌خورده را مورد اشاره قرار می‌دهیم. به نظر من هر ویژگی دیگری در این دو ویژگی مستتر است. به عبارتی اگر این دو مورد را در خود برطرف کنیم، به عنوان نتیجه طبیعی، بقیه نقاط ضعف ما هم رفته رفته برطرف می‌شوند.   اولین ویژگی هر فرد شکست‌خورده: اهمالکاری و تنبلی اولین ویژگی آدم‌های شکست‌خورده اهمالکاری شدید آنهاست. همیشه باشه بعدا انجام می‌دهم ورد زبانشان است. اکثراً فکر می‌کنیم که این مسأله خیلی جدی نخواهد شد، اما من آدمهایی را می‌شناسم که حتی ده سال کاری را امروز و فردا کرده‌اند؛ کاری که فقط چند ماه وقت می‌گیرد. اگر بخواهیم مهم‌ترین علل همه بدبختی‌های یک فرد شکست‌خورده را برشمریم، به نظر من تنبلی و اهمالکاری باید در صدر لیست قرار گیرد. آنقدر کارها را به تعویق می‌اندازیم تا اینکه همه فرصت‌ها دود می‌شود و به هوا می‌رود. افراد موفق از اصلی به نام here and now استفاده می‌کنند. به این معنا که الان مناسب‌ترین زمان و اینجا مناسب‌ترین مکان برای شروع کاری است. بعداً و در جایی دیگر، معنی ندارد. لحظه طلایی، مکان طلایی، شرایط طلایی معنایی ندارد. ما با خلق این مفاهیم ذهنی و خیالی، برای خود یک دیوار دفاعی درست کرده‌ایم. چون اهل عمل نیستیم، چون از شکست می‌ترسیم. چون آمادگی لازم را نداریم. و از طرفی حاضر نیستیم به خودمان زحمت بدهیم و مقدمات و آگاهی‌های لازم را کسب کنیم و پله به پله جلو برویم، لذا یک مفهوم تخیلی خلق کرده‌ایم که الان زمان مناسب نیست. الان شرایط مناسب وجود ندارد. آدم‌ها موفق شرایط را خلق می‌کنند. آگاهی را کسب می‌کنند. مهارت را می‌آموزند. و افراد شکست‌خورده منتظر هستند تا شانس در خانه آن‌ها را بزند. منتظر هستند تا شرایط مناسب پیش بیاید. اما فکر می‌کنید اگر شرایط مناسب پیس بیاید هم این افراد می‌توانند از آن استفاده کنند؟ به دلیلی که در قسمت دوم این مقاله گفته‌ام، به نظر من اگر که طلایی‌ترین شرایط هم رخ بدهد، این افراد به سادگی …

ادامه مطلب

هنر کم کتاب خواندن بهترین روش کتابخوانی

۳ آبان ۱۳۹۸
11 دیدگاه

هنر کم کتاب خواندن به معنی این نیست که فرد کم کاری باشیم. بلکه آنگونه که از قدیم گفته‌اند کم گوی و گزیده گوی چون در، تا ز اندک تو جهان شود پر. بنابراین هنر کم کتاب خواندن هم به این می‌پردازد که کم بخوانیم و گزیده، تا از همان مقدار کم دانش و مهارت خود را بسیار بیشتر ارتقاء دهیم. معمولاً زیاد کتاب خواندن و برشمردن تعداد زیادی کتاب خوانده، حسن و فضیلت شمرده می‌شود. اینکه کتاب‌های زیادی خوانده باشیم فقط در یک حالت خاص پسندیده و نشانه‌ی سواد است. در بقیه موارد، که اتفاقاً ۹۹درصد افراد کتاب‌خوان از آن دسته هستند، نه تنها کتاب خواندن زیاد و کتاب خریدن زیاد باعث سواد و آگاهی نمی‌شود که برعکس ممکن است خود راهی بر سر آگاهی و موفقیت باشد. در این مقاله می‌خواهم به این موضوع بپردازم که چه زمانی زیاد کتاب خواندن خوب است. و اینکه با چه روشی مطالعه خود را بالا ببریم. با من باشید. روش‌های هنر کم کتاب خواندن در زیر روش‌های بهینه سازی مطالعه را با هم مرور می‌کنیم: یک) اول سؤال خود را مشخص کنید. خیلی مهم است که برای یک سؤال کتاب بخوانید. منظور از سؤال یک جمله ۵ کلمه‌ای نیست که جوابی مثلاً یک یا دو خطی داشته باشد. بلکه منظور خواسته‌ای روشن است. هر یک از کلیدواژه‌های زیر در واقع یک سؤال هم هست: انتگرال‌گیری روی خط حقیقی مکالمه انگلیسی جامعه‌شناسی جوامع صنعتی در هر یک از این حالت شما یک خواسته دارید و برای یافتن آن خواسته مطالعه می‌کنید. دو) مشورت بگیرید، برای انتخاب کتاب وقت بگذارید. به اولین یا معروف‌ترین کتابی که رسیدید تهیه نکنید! از چند نفر سؤال کنید. در اینترنت جستجو کنید. و نتایج جستجو را لااقل تا سه صفحه بررسی کنید. به کتابخانه‌ای عمومی رفته و در این موضوع کتاب‌هایی را جستجو کرده و آنها را برای دقایقی بررسی کنید. به کتابفروشی رفته و چند کتابی که از این و آن شنیده‌اید را بررسی کنید. بعد از آن فقط یک کتاب برای شروع مطالعه در آن موضوع انتخاب کنید. این کتاب لازم نیست قطور باشد. لازم نیست کم قطر باشد. لازم نیست معروف باشد یا توسط یک ناشر یا نویسنده یا مترجم معروف به بازار عرضه شده باشد. لازم است که موضوع مورد نظر شما را به طور شسته رفته و با ذکر جزییات لازم به دور از روده درازی و با رعایت پیش‌نیازها به صورت جمع و جور با بیانی شیوا ارائه کرده باشد. سوم) اول یک کتاب را بخوانید بعد یک کتاب دیگر را بخوانید تا این یک کتاب را نخوانده‌اید، هیچ کتاب دیگری نه امانت بگیرید و نه بخرید. نه سراغ جزوه‌ای بروید و نه فیلمی در آن زمینه دانلود کنید. شاید بگویید که ممکن است کتاب خیلی خوب نباشد! خیلی خوب، یکبار برای همیشه تکلیف خود را با کتاب روشن کنید. اگر احساس می‌کنید کتاب برای شما مناسب نیست، سراغ منبع بعدی بروید. یکی از نکاتی که من کتابخانه‌ها را دوست دارم همین است که باعث می‌شود شما با صرف هزینه خیلی کم، بتوانید در نهایت بهترین منبع را در یک رشته …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام