نوآوری ایوز برای چاپ عکس در روزنامه
صنعت روزنامه و چاپ در دهۀ ۱۸۷۰ با مشکلات خاص و پرهزینهای مواجه بود. در آن دوران عکاسی، شغلی کاملاً جدید و هیجانانگیز بود. مخاطبان روزنامهها مشتاق دیدن تصاویر بودند، اما چاپ تصاویر هم وقتگیر بود و هم هزین، بالایی میطلبید. اگر روزنامهای میخواست تصویری را چاپ کند، ابتدا باید یک حکاک را مأمور میکرد تا عکس را با دست روی یک صفحه فولادی حک کند. وقتی این صفحات فولادی را آغشته به جوهر میکردند و روی کاغذ میفشردند، تصویر حکاکی شده روی کاغذ ظاهر میشد. مشکل دیگر این صفحات فولادی این بود که اغلب پس از چند بار استفاده میشکستند. این فرایند حکاکی عکس هم وقتگیر بود و هم گران. اینجا بود که فردریک یوجین ایوز (Frederic Eugene Ives) با ایدۀ خلاقانۀ خود گره از این مشکل گشود. او که بیش از ۷۰ ثبت اختراع در کارنامه خود داشت به پیشگامی در زمینۀ عکاسی تبدیل شد. داستان اختراع او نمونۀ بارزی از این اصل است که هیچ خلاقیتی یک شبه و با عبور از یک مسیر کوتاه و سرراست به دست نمیآید.
ایوز شاگرد چاپخانهای در ایتاکای نیویورک بود. او دو سال تمام از وقتش را صرف یادگیری فرایند چاپ کرد و پس از آن در دانشگاه کورنل شروع به تحصیل در زمینۀ مدیریت آزمایشگاه عکاسی نمود و یک دهۀ کامل از عمرش را صرف تجربۀ تکنیکهای جدید عکاسی و یادگیری دربارۀ دوربین، چاپگر و نورشناسی کرد.
در سال ۱۸۸۷ایدۀ جدیدی برای تکنیک چاپ به ذهنش رسید. او در یکی از مصاحبههای خود خاطر نشان کرد: «یک شب وقتی داشتم روی فرآیند چاپ عکس کار میکردم درباره مشکل تکنیک هافتون۱ چیزهایی خواندم. تمام شب را توی مه مغزی۲ فرو رفتم و همانجور خوابم برد. صبح فردا همین که چشم از خواب باز کردم راهحلش برایم به نحوی روشن شده بود که انگار آن را روی سقف برایم نقاشی کرده بودند». ایوز خیلی زود دیدگاه خود را عملی کرد و روش چاپش را در سال ۱۸۸۱ به ثبت رساند و تمام دهه را صرف بهبود کیفیت این روش کرد. در سال ۱۸۸۵ فرآیند سادهتری را ایجاد کرد. فرآیند ایوز هزینههای چاپ تصاویر را تا ۱۵ برابر کاهش داد. این روش تا ۸۰ سال بعد به عنوان استانداردترین روش چاپ به کار میرفت.

از داستان ایوز چه درسی میگیریم؟
خلاقیت چیزی نیست که یک شبه سراغ ما بیاید. خیلی از اختراعاتی که در زندگی بشر به وفور استفاده میشوند، در خود نوآوریهای خارقالعادهای را دارند. برای من و شمایی که از بیرون آن فناوری را میبینیم، مثلاً دوربین عکاسی یا تلویزیون رنگی یا هر چیزی مانند آن، این طور به نظر میرسد که یک یا نهایت چند نفر محدود یک ایدۀ خیلی ناب داشتهاند و با کار روی آن به نتیجهای رسیدهاند که امروز مقابل دیدگان ماست! در صورتی که این دیدگاه کاملاً غلط است.
خیلی از ایدهها به شکست منجر شدهاند و از دل آن ایدۀ شکست خورده، ایدۀ دیگری بیرون آمده و آن ایده هم به جای خاصی نرسیده و ایدۀ بعدی و بعدی و بعدی تا اینکه فرد یا افراد دیگری آمده و بهترین ایدۀ ممکنی که عملی شده است را ارتقاء دادهاند و در طی نسلهای بعدی، گام به گام، فناوری حاصل از آن ایده تبدیل به وسیلهای شده است که برای عموم قابل استفاده بوده است.
گاهی فردی سالهای خیلی زیادی از عمر خود را صرف مطالعه روی فقط یک ایده کرده است. اندرو وایلز تمام عمر خود را برای اثبات حدس فرما صرف کرد. مسألهای که برای ۳۰۰ سال حل نشده باقی مانده بود. خود فرما نتوانست آن قضیه را حدس بزند، بعد از او هم خیلیها نتوانستند و این زمان ۳۰۰ سال طول کشید.
برای رسیدن به اوج خلاقیت باید زمان بگذارید و هر روز مطالعه کنید، فکر کنید، مسأله حل کنید، گفتگو کنید، ایدههای خود را عملی کنید، ایرادهای آن را بگیرید و به همین منوال پیش بروید تا روزی که بتوانید بعد از ممارست زیاد به یک اختراع یا کشف مهم در زندگی خود برسید.
رفرنسهای متن:
۱ یکی از تکنیکهای طراحی با نقاط سیاه و سفید
۲ مه مغزی در اصطلاح به حالت خستگی ذهنی یا گیجی زیادی میگویند که تفکر واضح را دشوار میکند. چگونگی این احساس ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد، اما همیشه با کاهش عملکرد شناختی همراه است.
اسماعیل اصلانی دیرانلو | هر چیزی از یک ایده شروع میشود، ایدۀ تو چیست؟