وبلاگنویسی پدیدهای است که در ادامۀ فرهنگ خاطرهنویسی روزانۀ غربیها به وجود آمده است و ارتباط تنگاتنگی با کتاب خواندن و فعالیتهای فکری و روشنفکری دارد که متأسفانه با فرهنگ ما سنخیت چندانی ندارد.
چرا ما فرهنگ گفتگو نداریم؟ چون فرهنگ خواندن، فکر کردن، نوشتن و منتشر کردن ایدههای خود را نداریم.
برای ما هنوز آدمها به دو گروه طرفدار و مخالف تقسیم میشوند. لذا یا کشته مرده کسی هستیم یا از او متنفریم. همین وبلاگنویسی، روزنامهنگاری، کتاب نوشتن و … هم که از غرب وارد شده است در واقع ابزارهایی هستند که بدون فرهنگ درونیِ آن به دست ما رسیدهاند.
نگاهی به خیلی از وبلاگها، روزنامهها، کتابها و … نشان میدهد که این ابزارها نمایندۀ احوال یک جامعۀ عرفانزده، درگیر سادهترین مسائل روابط بین فردی است که در بهترین حالت سیاست ورزی را امری بدون کتابخوانی میداند که باید نوعی رجز خوانی شبیه رجز خوانیهای میدان جنگ باشد.
این از آنجایی ریشه میگیرد که استقلال شخصیت نداریم و به همین خاطر استقلال نظر نداریم. تحمل و مدارا نداریم. وقتی کسی وبلاگ دارد یعنی نظراتش را شخصی میداند و ادعای این را ندارد که بهتر و درستتر از بقیه میاندیشد. وبلاگنویسی همچنین تلاش برای در میان گذاشتن نظرات با جمع کثیریست که از طریق وب به آن مطالب دسترسی خواهند داشت، لذا روح گفتگو و آزادی بیان و آزادی اندیشه در این حرکت مستتر است.

ولی کسانی که از کل اینترنت فقط شبکههای اجتماعی را دیدهاند، و باز از میان این همه کارکردهای گستردۀ این شبکهها، فقط کارهای روزمرۀ خود را سروسامان میدهند و در نهایت بزرگترین حرکت فکریشان بلاک کردن یک مخالف فکری است. صِرف بودن در یک شبکۀ اجتماعی بدون مطالعه و خیلی فاکتورهای دیگر، اساساً بودن در دنیایی مصنوعیست؛ درست شبیه این که تمام ۲۴ ساعت شبانهروز را داخل اتاقی باشید که ۱۰ یا ۱۲ نفر دیگر هم آنجا حضور دارند. شما حرف میزنید و از حرفهای دیگران تأثیر میگیرید و درون همین حباب بسته، به نظرات خود شکل میدهید و خیلی سریع به دو گروه موافق و مخالف میرسید که مقابل هم صف کشیدهاند. بدون اینکه با دنیای واقعی در تماس باشید. دنیای بیرون اما در جریان است و هیچکس به این قهرمانهای پرحرف متوهم وقعی نخواهد نهاد
این البته مصداق افرادی است که بیشتر وقتشان را در شبکههای اجتماعی میگذرانند. کسانی که یک خط جامعه شناسی یا اقتصاد نخواندهاند ولی منتقد تمام ارکان جامعه جهانی هستند و فکر میکنند خبر منفی را باز نشر دادن یعنی آگاهی و مبارزه.
اما از آن سو! فلسفۀ شبکههای اجتماعی پشتیبانی از فعالیتهای فکری، تجاری و جدی فضای وب است به علاوه نزدیکی افرادی که ممکن است در دنیای بیرون فرصت آشنایی با هم را نداشته باشند. بنابراین هر دوی اینها در کنار هم و شانهبهشانۀ هم هستند. یک فرد جدی و صاحب نظر عضو لااقل یک کتابخانه هست. در یادگیری لااقل یک زبان خارجی جدیت دارد. این همه فیلم سینمایی، مستند، کتاب، روزنامه، مقاله و این همه سخنرانی و جلسات هماندیشی، حاصل زحمات فکری انسانهایی است که بیرون از دنیای وب عرق میریزند و در نهایت قسمت کمی از آن را در شبکههای اجتماعی انعکاس میدهند تا عموم مردم را با حاصل کارهای خود آشنا کنند. در مقابل کسانی که فقط از پنجرۀ شبکههای اجتماعی به دنیای بیرون نگاه میکنند و تلاشی برای بزرگتر کردن دریچۀ دید خود ندارند و قدم در راه تجربۀ ابزارهای دیگر انتقال اندیشه (کتاب، وبلاگ و ..) برنمیدارند، مانند کسی هستند که از اقیانوس به آن بزرگی فقط یک کاسه آب برداشتهاند و فکر میکنند کل آبهای روی زمین را صاحب شدهاند.
برای رشد فکری و روشنفکری در جامعه و برای رسیدن به آگاهی
- داشتن وبلاگی که فکرها و ایدههای خود را در آن نشر میدهیم
- خواندن و نوشتن روزانه
- داشتن یک ایدۀ درآمدزایی و روی آن کار کردن
- داشتن یک چشمانداز رشد فکری و معنوی و به آن متعهد بودن
خیلی بیشتر از داشتن یک حساب کاربری در فیسبوک یا اینستاگرام اهمیت دارند.
شبانهروز در شبکههای اجتماعی فعال بودن، بدون در نظر گرفتن بقیۀ جنبههای ارتباطی و فکری دنیای امروز، یعنی در خیابان پرسه بزنیم و با آدمهایی که کاملاً تصادفی از کنار ما عبور میکنند راجع به هر چیزی که همان لحظه در ذهن ما شکل گرفته صحبت کنیم.
در همین زمینه
- وبلاگنویسی و اینستاگرام
- وبلاگنویسی روشی آنلاین برای فکر کردن
- چند ایده وبلاگنویسی از محمدرضا شعبانعلی
اسماعیل اصلانی دیرانلو | هر چیزی از یک ایده شروع میشود، ایدۀ تو چیست؟