امروز: دوشنبه، ۱ تیر ۱۴۰۵

۱۱ یار اوشن، ۱۲ یار اوشن، ۱۳ یار اوشن؛ آبکی، بچه‌گانه، بی‌محتوا

۲۸ اسفند ۱۴۰۴
2 دیدگاه

برای فرار از بیکاری این روزها، به فیلم دیدن پناه آورده‌ام. در سه شب گذشته به ترتیب فیلم‌های ۱۱ یار اوشن، ۱۲ یار اوشن و ۱۳ یار اوشن را دیدم. اطلاعات بیشتر در ویکی‌پدیا این بار دومی است که این فیلم‌ها می‌بینم. البته بعد از حدود ۱۷ سال. عجیب است که تمام این مدت فکر می‌کردم فیلم‌های خوبی هستند! این موضوع لااقل این را نشان می‌دهد که در این سال‌ها خیلی عاقل‌تر و دقیق‌تر شده‌ام. فیلم‌ها نه داستان قوی دارند، نه بازی قوی. کوچکترین سطحی از باورپذیری در فیلم‌ها دیده نمی‌شود. موضوع فیلم‌ها چیست؟ نقشه کشیدن گروهی از شارلاتان‌ها برای فریب و سرقت اموال یک شارلاتان دیگر.   چطور است که ۱۱ یار اوشن با نمرۀ بالای ۸ در لیست ۲۵۰ فیلم برتر IMDB قرار دارد؟ البته کم نیستند فیلم‌هایی که امتیاز بالایی دارند اما هیچ محتوایی ندارند.

ادامه مطلب

آیا حافظۀ انسان قابل اعتماد است؟ نگاهی به سریال unbelievable

۱۷ آبان ۱۴۰۲
0 دیدگاه

سریال «unbelievable» با صحنۀ گزارش یک تجاوز به یک دختر ۱۶ ساله شروع می‌شود. دختر به پلیس گزارش کامل آنچه رخ داده را می‌دهد، بعد از نیم ساعت سروکلۀ کاراگاهی که مسئول این پرونده شده است پیدا می‌شود و او هم از دختر می‌خواهد شرح ماوقع را به طور کامل توضیح دهد. سپس او را در بیمارستان می‌بینیم و روال آزمایشات و معاینات. در بیمارستان هم از او می‌خواهند که شرح آنچه بر او رفته است را با دقت بیان کند. تا اینجا او برای سه فرد متفاوت ماجرا را شرح داده است. سپس او را در ادارۀ پلیس می‌بینم که از او خواسته شده برای بار چهارم همه چیز را شرح دهد و سپس آن‌ها روی کاغذ بیاورد. یکی دو روز بعد دختر متهم به این می‌شود که در داستان او ناهماهنگی‌های زیادی وجود دارد. دختر تحت فشار زیادی است ولی متهم به این شده است که داستانی را از خود درآورده تا توجه عمومی را جلب کند. ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. آزار عمومی شروع می‌شود؛ چرا که او یک «دروغگو» است. اما آیا او واقعاً دروغ گفته است؟ کار به آزار عمومی و خبرپراکنی‌ها در سایت‌ها و رسانه‌های محلی ختم نمی‌شود. او از سوی دادگاه به جرم «گزارش دروغ به پلیس» فراخوانده می‌شود.  اما این دختر کیست؟  مِری ۱۶ ساله بدون سرپرست که تاکنون توسط چند خانواده مورد سرپرستی قرار گرفته فردی تنهاست که در اتاقی مربوط به جمعیتی که احتمالاً سرپرست است زندگی می‌کند. او برای گذران عمر خود در یک فروشگاه کار می‌کند و البته همانطور که حدس آن سخت نیست از جامعۀ اطراف خود مورد آزار قرار می‌گیرد.  ماجرای این ناهماهنگی در روایت‌ها چیست؟ موضوع ساده است. حافظۀ انسان آنقدرها هم قابل اعتماد نیست. ما تحت فشار رفتارهای متفاوتی داریم. وقتی فردی در گوشۀ رینگ تحت فشار قرار گیرد و مرتب از او سؤالات متفاوتی به صورت مکرر پرسیده شود، خیلی محتمل است که ذهن اطلاعات درست و غلط را با هم در هم آمیزد. این اتفاقی است که ما در هر روز و در هر ساعت زندگی خود با ان طرفیم. خیلی از خاطرات ما مخدوش هستند و ما اصلاً حتی فکر هم نمی‌کنیم که خیلی از خاطرات ما غیر قابل اعتماد باشند.  برای ذهن انسان فرقی بین واقعیت، خیال، خواب، آرزو و … وجود ندارد. بنابراین در حالتی که فشار روی ذهن بیشتر و بیشتر شود، خطاهای ذهن هم بیشتر می‌شود. همۀ ما تجربه کرده‌ایم که وقتی زیر بار فشار زیادی از استرس هستیم حتی طبیعی‌ترین چیزها را هم یادمان نمی‌آید چه برسد به اینکه بخواهیم راجع به ماجرایی ترسناک و دردناکی که در کمتر از نیم ساعت بر ما رفته است را با تمام جزئیات توضیح دهیم.  ذهن خطاهای زیادی دارد و ما نباید به طور کامل و صد در صد به ذهن خود اتکا کنیم. باید روی خودمان کار کنیم تا در موقعیت‌هایی که فشار عصبی روی ماست کنترل فکر و حافظۀ خود را از دست ندهیم.  ذهن انسان قابل اعتماد نیست. 

ادامه مطلب

نگاهی به سریال روانکاو Mentalist

۱۴ آبان ۱۴۰۲
9 دیدگاه

سریال روانکاو Mentalist به مدت ۷ سال (۲۰۱۵ – ۲۰۰۸) بر روی آنتن بود و در این مدت توانست طرفداران زیادی را جذب کند. شخصیت اصلی این سریال فردی است به نام «پاتریک جین» (Patrick Jane) که شخصیت یک باهوش بی‌عیب و نقص هالیوودی را نمایندگی می‌کند. پاتریک جِین یک شعبده‌باز و واسط روح است که در یک برنامۀ تلویزیونی حرف‌های توهین‌آمیز و تحقیرآمیزی را علیه یک قاتل زنجیره‌ای به نام «جان قرمزی» بر زبان می‌آورد و او هم در تلافی این کار و برای ادب کردن پاتریک، زن و دختر او را به طرز وحشیانه‌ای به قتل می‌رساند. داستان سریال روانکاو Mentalist حول همین محور می‌چرخد که پاتریک قرار است جان قرمزی (Red John) را دستگیر کند. البته در کنار داستان اصلی، داستان‌های فرعی زیادی هم هستند که هر قسمت با آن‌ها مواجه هستیم تا پا به پای پاتریک پیش برویم و با در حل مسألۀ یافتن قاتل سریالی موسوم به جان قرمزی همراه شویم. پاتریک یک دورۀ افسردگی طولانی مدت را طی می‌کند و به کمک روانکاو خود رفته رفته به دنیای واقعی باز می‌گردد. یک روز به دفتر CBI رفته و از آن‌ها می‌خواهد روند تحقیقات مربوط به پروندۀ جان قرمزی را با او در میان بگذارند! او مانند یک طلبکار همان دور و برها می‌چرخد و آهسته آهسته وارد روند تحقیقات پروندۀ قتل دیگری می‌شود که همان روز اتفاق افتاده است. او با توانایی خیلی بالایی که در حل مسائل دارد می‌تواند ابعاد تاریک پرونده را روشن کرده و قاتل را شناسایی کند. و به این ترتیب او به عنوان مشاور با CBI وارد همکاری می‌شود. به همین سادگی! انگار ادارۀ پلیس به هر فردی که از در داخل شود این فضا را می‌دهد که در اداره برای خود بچرخد و در جریان اطلاعات پروندۀ یک قاتل زنجیره‌ای قرار بگیرد، او را با خود این طرف و آن طرف ببرند و سپس به عنوان مشاور او را در خدمت بگیرند. هیچ نشانی از این که پاتریک جین تحصیلات دانشگاهی دارد در داستانِ فیلم وجود ندارد. او کودکی خود را به همراه پدر به عنوان یک شعبده‌باز سپری کرده است و بعد در نقش یک واسط روح ظاهر می‌شده است. به قول خودش سر مردم کلاه می‌گذاشته تا از تمایل آن‌ها در ارتباط برقرار کردن با روح درگذشتگان خود پولی به جیب بزند. همین تنها چیزهایی است که از گذشتۀ او می‌دانیم. سریال روانکاو Mentalist هفت سال بر روی آنتن بود و امتیاز ۸.۲ را در IMDB از آن خود کرده است. (اینجا). اگر فرض کنیم که سریال ته‌مایۀ طنز دارد، در این صورت سر تا پایِ نوشتۀ من اهمیت خود را از دست می‌دهد، اما با نگاهی به صفحۀ ویکی‌پدیای سریال روانکاو Mentalist می‌بینیم ژانر این سریال این گونه معرفی شده است: Genre: Crime drama; Mystery thriller; Police procedural

ادامه مطلب

انیمیشن Weekends نگاهی دوباره

۲۴ آبان ۱۴۰۰
0 دیدگاه

انیمیشن Weekends (در IMDB ببینید) داستان بلندی را با تاثیری عمیق در مدتی کوتاه برای ما روایت می‌کند: سرزمین موسیقی‌های خوب، کودکی‌های بی‌استرس و آدم بزرگ‌های مهربان کجاست؟ نگاهی به پیرنگ داستانی انیمیشن Weekends این انیمیشن نشان می‌دهد که طلاق پدر و مادر چقدر می‌تواند تأثیر هولناکی بر روی روحیه‌ی کودک داشته باشد. موفقیت انیمیشن Weekends در این است که داستان را به خوبی از زاویه‌ی دید فرزند طلاق، که در اینجا یک پسر است، روایت کرده است. پدر و مادری طلاق می‌گیرند. قرار بر این است که در طی روزهای هفته پسر نزد مادر باشد و آخر هفته پدر او را نزد خود می‌برد. ابتدای فیلم همه چیز خوب جلوه می‌کند. رابطه مادر و پسر خیلی خوب است. با هم آشپزی می‌کنند. سر به سر هم می‌گذارند. مادر پیانو می‌نوازد و لذا هر چیزی سر جای خودش است. در صحنه‌ی دیگری پدر آمده است تا او را برای آخر هفته نزد خود ببرد. لحظه عزیمت آن دو با صدای موزیکی تند آمیخته شده است. وقتی ماشین شروع به حرکت می‌کند، دستی که لابد دست پدر است وارد چهارچوب تصویر شده و صدای موزیک را تا آخر زیاد می‌کند. موزیک تند، ماشین و سرعت زیاد در طی جاده، نمادهایی مردانه هستند که به ما القاء می‌کنند که پدر و پسر حسابی به خود خوش می‌گذرانند: آخر هفته‌هایی که با پدر صرف می‌شود توأم با فیلم و پیتزا و نوشابه و بازی‌های مختلف هیجان‌انگیز است. خوب تا اینجای کار چیز نگران‌کننده‌ای وجود ندارد: وقتی پسر پیش مادرش به سر می‌برد همه چیز خوب است. وقتی آخر هفته‌ها را همراه پدر طی می‌کند هم همه چیز عالی است. اما به این سادگی هم نیست. در ادامه سر و کله مردی پیدا می‌شود که به مادر گل داده است. این که مرد هیچ چهره‌ای ندارد از این جهت است که برای پسر این مرد هیچ هویتی ندارد. کابوس‌های شبانه پسر آغاز می‌شود. او از اینکه مادرش با مرد دیگری رفت و آمد دارد احساس ناامنی می‌کند. این حس ناامنی را می‌توان از دید زدن مخفی پسر به خوبی فهمید. آن سو هم جریان مشابه همین است. پدر با خانمی آشنا شده است. حالا غذای حاضری نمی‌خورند چون او آشپزی می‌کند. این زن مثل دوست مادر نیست که چهره نداشته باشد. زن چهره دارد و به پسر لبخند می‌زند. فیلم دیدن‌های پسر و پدر تمام می‌شود. حالا این جا هم پسر کابوس شبانه دارد. پدر به دوست خود انگشتری می‌دهد و آنچه که ممکن است برای هر کودکی ترسناک باشد رخ می‌دهد. او به همراه زن دومش شهر را ترک می‌گوید تا به جای دیگری بروند و زندگی را در آن جا ادامه دهند. زندگی جدید پدر به معنای پایان یافتن قسمت مهمی از زندگی پسر است: آخر هفته‌ها. وجه تسمیه انیمیشن Weekends هم همین است. پسر به خانه برمی‌گردد صدای گریه مادر را می‌شنود و می‌بیند که مرد بی‌چهره با حالتی بی تعادل از آشپرخانه خارج می‌شود. رابطه مادر و مرد بی‌چهره به تلخی پایان می‌یابد. حالا مادر است و پسر تنها. پسر اسبی چوبی در خانه‌ی پدر داشت که آخر هفته‌ها سوار …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام