امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کارهای ناتمام را رها کنید و به کارهای مفیدتر بپردازید

۲ فروردین ۱۴۰۰
0 دیدگاه

کارهایی که ناتمام مانده‌اند و مدتی است انجام دادن آن‌ها به عقب افتاده است بی‌دلیل ناتمام نمانده‌اند. به جای آنکه وسواس انجام دادن تمام کارهای عقب‌مانده را داشته باشید بنشینید و با خودتان دو دو تا چهار کنید که اصلاً چرا باید این همه کار عقب‌افتاده و ناتمام داشته باشید؟ بگذارید اینجوری بگویم: چرا کاری ناتمام می‌ماند و ما نمی‌توانیم آن را به راحتی تمام کنیم؟ من این دلایل را برمی‌شمرم، اگر شما دلایل دیگری دارید در کامنت‌ها ذکر کنید: چند کار / فعالیت / پروژه را به طور موازی پیش می‌برید. کارهایی را انجام می‌دهید که خیلی مورد علاقۀ شما نیست لذا آن‌ها را نیمه تمام رها می‌کنید و به سراغ فعالیت‌های دیگری می‌روید. اولویت‌بندی شما غلط است و بین کارهای ضروری و غیرضروری تشخیص درستی ندارید. نگاه بلندمدت و کوتاه‌مدت ندارید و معمولاً اولویت‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت را با هم اشتباه می‌گیرید. در هر صورت هر کدام از این حالت‌ها صادق باشد، معنی آن این است که به جای اینکه به خودتان فشار بیاورید و وسواس تمام کردن کارهای ناتمام را داشته باشید، ابتدا بنشینید و با خودتان این موضوع را روشن کنید که آیا اصلاً لازم است کار الف یا فعالیت ب به اتمام برسد یا بهتر است آن را رها کرده وبه اولویت‌های مهم‌تر زندگی خود بپردازید؟ ما قسم نخورده‌ایم که هر کتابی را تا آخر بخوانیم. دلیلی ندارد که هر فیلم و سریالی را که شروع به دیدن کرده‌ایم حتماً تا آخر هم پای آن بنشینیم. چرا باید پای هر گروه و فعالیت و دوستی بمانیم حتی اگر شده قیمت ضرر شخصی؟ کار ناتمام همیشه هم چیز بدی نیست. فقط گاهی وقت‌ها بدی کارهای ناتمام در این است که ناتمام هستند و باید آن‌ها را به پایان رساند. تجربۀ من می‌گوید در اکثر اوقات بدی کارهای ناتمام در این است که بخواهیم پای تمام شدنشان بمانیم و وقت و انرژی زیادی صرف آن‌ها کنیم، حال آنکه ممکن است اصلاً هیچ سودی برای ما نداشته باشند. هر کار ناتمامی را تمام نکنیم. اگر کتابی، فیلمی، سریالی، فعالیتی، پروژه‌ای و یا هر چیز دیگری مدتی است ناتمام است و انرژی ما را به خود اختصاص داده، از طرفی خود همان کار ناتمام به ما استرس وارد می‌کند و خودش تبدیل شده است به دلیل خیلی از اهمالکاری‌های بعدی ما، به جای اینکه به خودمان فشار بیاوریم تا آن را تمام کنیم، بهتر است آن را رها کرده و به کارهای مهم‌تر دیگرمان بپردازیم! اگر دلیل محکمی برای به پایان رساندن یک کار ناتمام نداریم! چرا باید وقت و انرژی خود را صرف آن کنیم. بهتر است رهایش کنیم و به اصلی‌ترین کارهای خود بپردازیم. فعالیت‌ها و پروژه‌هایی که مستقیما به اهداف بلند مدت زندگی ما مربوط هستند همیشه پشت حجم زیادی فعالیت‌های جنبی که به طور وسواس‌گونه‌ای می‌خواهیم تمامشان کنیم پنهان می‌مانند. بیایید روی کارهای ناتمام خود تجدید نظر کنیم. خیلی‌هاشان که بی‌فایده هستند را رها کنیم و برای همیشه بذارمیشان کنار تا وقت بیشتری برای کارهای اصلی خود داشته باشیم. همانطور که قبلاً هم در نوشته‌های این سایت گفته‌ام مدیریت زمان یک مقدار یعنی مدیریت عادت‌ها …

ادامه مطلب

To do list را کنار بگذارید

۱ فروردین ۱۴۰۰
2 دیدگاه

شما تجربه کرده‌اید، من هم تجربه کرده‌ام: To do list یا همان لیست کردن کارهایی که باید انجام دهیم و نوشتن آن‌ها روی کاغذ هیچ وقت به نتیجۀ مطلوب نمی‌رسد. حتی ممکن است هیچ‌کدام از کارهایی که در آن لیست نوشته‌اید انجام نشوند. اما چرا To do list جواب نمی‌دهد؟ رویکرد خط‌کشی کردن کاغذ و برنامه‌ریزی کردن برای ثانیه به ثانیۀ روز، نوشتن ۱۰ تا یا شاید ۲۰ تا کاری که باید فردا انجام دهید، و نوشتن لیست چندین کاری که اولویت کاری شما در هفته‌ها و ماه‌های آینده است، یک رویکرد شکست خورده است. برای من مهم نیست چرا، مهم این است که جواب نمی‌دهد. خصوصاً برای افرادی که حجم کارهای عقب‌ماندۀ زیادی دارند، یا افرادی که پروژه‌های بزرگی برای به سرانجام رساندن دارند و برای این منظور کلی کار ریز و درشت دیگر هم هست که باید انجام دهند، این روش جواب نمی‌دهد. چه باید کرد؟ من این رویکرد را به شما معرفی می‌کنم: برای روزها و هفته‌های آینده برنامه‌ریزی ساعت به ساعت نداشته باشید. کارهایی که باید انجام دهید را روی یک کاغذ بیاورید. آن هم فقط یک بار. ممکن است این لیست شامل حتی ۱۰۰ فعالیتی باشد که باید در سال پیش رو به سرانجام برسانید. روی لیست کار کنید و فعالیت‌ها را به دقت اولویت‌بندی کنید. فعالیت / پروژه / کاری که در صدر لیست است یا باید مهم‌ترین فعالیت شما در راستای هدف‌های شما باشد یا باید پایه‌ای‌ترین فعالیتی باشد که پیش‌نیاز کارهای دیگر است. فعالیت شمارۀ ۱ را در نظر گرفته و برای انجام آن یک مدت زمان تعیین کنید (مثلاً یک هفته یا یک ماه) و هر روز مدت زمان مناسبی را برای انجام آن صرف کنید. بعد از پایان فعالیت شمارۀ ۱سراغ فعالیت شمارۀ ۲ در لیست بروید. برای مدت زمانی یک فرد یک کاره باشید که طول روز را به انجام کاری خاص می‌پردازد. اگر کارهای عقب افتادۀ زیادی دارید چاره‌ای جز این متد ندارید: کاری را شروع کنید با تمام تمرکز به انجام آن مشغول شوید و تا آن را تمام نکرده‌اید از حرکت باز نایستید. سپس سراغ کار بعدی بروید. اگر اولویت‌بندی خود را به درستی انجام داده باشید در این صورت این روش به خوبی جواب می‌دهد. چه زمانی این روش جواب نخواهد داد: افرادی که اهمالکاری آن‌ها حالت مرضی به خود گرفته است. این افراد حتی با این روش هم دست به اهمالکاری می‌زنند. این افراد بهتر است به روانکاو مراجعه کنند. افرادی که توان تصمیم‌گیری منطقی را ندارند و مرتب کارها را پس و پیش می‌کنند. وقتی به این چنین فردی می‌گویی چرا از فعالیت الف شروع نمی‌کنی؟ خواهد گفت: «آخه اول باید فعالیت ب انجام شود» و وقتی می‌گویید: «خوب با این حساب پس با فعالیت ب کارت را شروع کن»، دوباره به شما پاسخ خواهد داد: «آخه فعالیت الف پیش‌نیاز فعالیت ب است!» بعد از مدت کوتاهی خواهید فهمید که این فرد در یک حلقۀ بسته گیر افتاده است. این افراد نیاز به کمک دارند که نفوذ معنوی روی آن‌ها داشته باشد و به صورت دستوری کارهای آن‌ها را به آن‌ها دیکته کند. …

ادامه مطلب

ذهن پریشان، زبان پریشان، انسان پریشان

۴ بهمن ۱۳۹۹
2 دیدگاه

پریشانی ذهن و پریشانی زبان تابع و متبوع یکدیگر هستند. هر چه اذهان عمومی جامعه پریشان‌تر باشد، زبانی که مردم با آن تکلم می‌کنند، می‌خوانند و می‌نویسند هم دچار پریشانی بیشتری خواهد شد. ذهن پریشان یعنی چه؟ پریشانی ذهن در این متن فقط به معنای خشم‌ها، استرس‌ها و ناراحتی‌های زندگی روزمره نیست. که البته این‌ها خود معلول علت بزرگتری است: نداشتن مهارت‌های حل مسأله، نداشتن مهارت‌های استدلال و تمیز آن از خطاهای ذهنی و مغالطه‌ها، نداشتن مهارت‌های تفکر انتقادی. که البته در یک کلام همۀ این‌ها را «تفکر منطقی» و گاهی «تفکر علمی» می‌نامند. یا به عبارت بهتر: تفکر علمی همان تفکر مبتنی بر منطق و مهارت‌های استدلال و راستی‌آزمایی است. اطلاعات بیشتر: تفکر منطقی چیست؟ (ویکی‌پدیا، دانشنامۀ آزاد) به دیگر سخن، نداشتن مهارت‌های مربوط به تفکر منطقی منجر به خطاهای شناختی گسترده‌ای خواهد شد که البته نتیجۀ آن چیزی جز تولید حجم زیادی عرفان، شبه علم، خرافات، توهم و در یک کلمه «مالیخولیا» نخواهد بود. گاهی بدون اینکه بدانیم این تولیدات مالیخولیایی را به غلط فلسفه می‌نامیم. حال آنکه فلسفه بر شالودۀ منطق استوار است، و با زبان‌بازی‌ها و قافیه‌بافی‌ها سنخیتی ندارد. جامعه‌شناسی، روانشناسی، تاریخ، اقتصاد و در یک کلام تمام علومی که موضوع آنان «انسان» می‌باشد از آنچه ما در کوچه و بازار به هم می‌بافیم بسیار متقن‌تر و مستدل‌تر است. ذهن و زبان چه ارتباطی با هم دارند؟ رابطۀ ذهن و زبان عمیق‌تر و گسترده‌تر از آن است که بشود یک در یادداشت یا حتی یک مقالۀ طولانی چیز خاصی ارائه داد مگر یک طرح که خواننده را به اهمیت موضوع واقف سازد. از طرفی من هم متخصص این زمینه نیستم. پس کوتاه سخن اینکه به خاطر اینکه ریاضیات خوانده‌ام و فردی منطق‌دوست و استدلالی هستم این را به تجربه و مطالعه فهمیده‌ام که ذهن و زبان زمانی که کارایی بالایی خواهند داشت که روی زمین منطق ساخته شده باشند. پریشانی‌های یک ملت را می‌توان در زبان پریشان آنان رؤیت کرد: جملات طولانی و گاهی بی‌معنی. توضیح واضحات و تکرار چندبارۀ جملات در یک پارگراف یا یک مکالمه، استفاده از کلمات هم‌معنی در یک جمله یکسان، استفاده بیش از حد از صفت‌ها و غلوآمیز کردن فحوای کلام و تکرار وسواس‌گونۀ جملات همه نشانه‌هایی از ضعف مهارت‌های زبانی ماست که ریشه در ضعف ما در مهارت‌های منطقی و انتزاعی دارد. از همه مهم‌تر اینکه اکثریت ما در مقایسه با مردمان کشورهایی مانند آمریکا یا فرانسه، در یک دقیقه سخن گفتن، تعداد خیلی کمی کلمات را بیان می‌کنیم. کند سخن گفتن و مِن و مِن کردن زیاد هم نشانۀ همین مهارت‌های ضعیف زبانی و ذهنی است. هر وقت سری به وبلاگ‌های انگلیسی زبان و فرانسه زبان می‌زنم، که اکثراً توسط افراد ۱۸ تا ۲۵ ساله اداره می‌شوند، به خوبی متوجه این نکته می‌شوم که بین ذهن فرانسوی یا ذهن انگلیسی با ذهن ایرانی یک تفاوت بزرگ وجود دارد. کوتاهِ سخن: شلخته حرف زدن از شلخته فکر کردن می‌آید. چه باید کرد؟ برای نجات از این پریشانی‌حالی فعلی که دچار آن هستیم، ابتدا باید هر یک از ما به تنهایی از این مالیخولیای ذهنی که دچار آن هستیم رهایی یابیم. …

ادامه مطلب

وقت ندارم یعنی وقت نمی‌گذارم

۳ بهمن ۱۳۹۹
0 دیدگاه

وقت ندارم معمولاً (نه همیشه) یعنی وقت نمی‌گذارم. می‌گویم معمولاً چون نمی‌خواهم تعمیم صددرصدی بدهم. اما ته دلم فکر می‌کنم هر وقت می‌گوییم وقت ندارم منظور ضمنی جمله این است که وقت نمی‌گذارم. خیلی از جملاتی که در طول روز استفاده می‌کنیم معنای ظاهری خود را ندارند. دلایل مختلفی وجود دارد که ما جمله‌ای بیان می‌کنیم که نشان‌دهندۀ وضعیتی غیر از معنای ظاهری‌اش است. یکی از این دلایل «تدافع» است. در مقابل انتقادی که از ما شده است یا جمله‌ای که ما برداشت انتقاد و سرزنش از آن داریم، گارد گرفته و جمله‌ای را صرفاً برای «دفاع از خویشتن» بیان می‌کنیم. یکی از این جملات «وقت ندارم» است. مدیریت عادت‌ها یا مدیریت زمان؟ وقت همیشه هست! فقط مسأله این است که آن را صرف چه می‌کنیم. در ابتدا وقتی چنین چیزی را از خود می‌پرسیم به جواب خاصی نمی‌رسیم. چون به درستی سؤال را هضم نکرده‌ایم و همچنین به درستی الگوهای رفتاری خود در وقت گذراندن را نمی‌شناسیم. بنابراین روی الگوهای وقت گذرانی خود دقت داشته باشید. دوباره تکرار می‌کنم الگوها را بشناسید. برای رسیدن به این هدف، مدتی، مثلاً دو هفته، روی رفتارهای خود دقت داشته باشید. رفته رفته مهم‌ترین الگوهای رفتاری مضری که باعث اتلاف وقت شما می‌شوند خود را نشان خواهند داد. این عادت‌های غلط هستند که شما را از انجام کارهای مهم‌تر باز می‌دارند. در یک نوشته راجع به جدولی که می‌تواند به ما کمک کند صحبت کرده‌ام. حتماً بعد از خواندن این نوشته به آن مراجعه کنید: ۶ راه‌کار برای مدیریت زمان وقت ندارم یعنی وقت نمی‌گذارم: راه حل دیدن یک ویدئو در یوتیوب معمولاً منجر به دیدن چند ویدئوی دیگر هم می‌شود. دو دقیقه در اینستاگرام بودن معمولاً منجر به یک ساعت گشت و گذار می‌شود. بودن در شبکه‌های اجتماعی، پای تلویزیون بودن، بیرون رفتن و دور زدن، رفتن و یک قهوه خوردن و برگشتن و … خیلی کارهای دیگر وقت ما را راحت دوبرابر آنچه در ذهن برآورد می‌کنیم تلف می‌کنند. بهانۀ خیلی از ما برای چنین وقت‌گذرانی‌هایی این است که «الان خسته‌ام یک نفسی تازه کنم و …» و هر چه در این الگوی وقت تلف کنی بیشتر فرو می‌روی، بیشتر خسته‌ای و نیاز به استراحت بیشتری داری! چون این مکانیسم دقیقاً همان مکانیسم اعتیاد است. بین فردی که برای تفریح دو تا دود می‌گیرد و فردی که فقط می‌خواهد ۵ دقیقه در یوتیوب باشد تا آماده شود که کار مهمی بکند هیچ فرقی نیست. تجربۀ خودم را می‌گویم: برای اینکه خستگی از تن ما در برود و آماده کاری مهم و نیازمند تمرکز شویم هیچ کاری بهتر از این که حداکثر نیم ساعت در سکوت دراز بکشیم نیست. رفته رفته ذهن همه سروصداها را در خود ساکت می‌کند و ما آمادۀ شروع کار مهم‌تان می‌شویم. پس هر وقت گفتید وقت ندارم بلافاصله خودتان حرف خودتان را اصلاح کنید و بگویید وقت نمی‌گذارم. در همین زمینه خواندن مطالب زیر را هم توصیه می‌کنم: قانون ۱۵ دقیقه برای مدیریت زمان (با نگاهی به کتاب مدیریت زمان برایان تریسی) مدیریت زمان چیست و تکنیکهای آن کدام است؟  (تکنیک‌های مدیریت زمان از نگاه متمم) تغییر …

ادامه مطلب

خودباوری چیست و چگونه تخریب می‌شود؟

۱ بهمن ۱۳۹۹
5 دیدگاه

خودباوری چیست؟ خودباوری این است که اگر روی رینگ بوکس رفتی و جوری کتک خوردی که با کارتک تو را جمع کردند و با برانکارد تو را از رینگ بیرون آوردند نترسی. بروی بیمارستان دوران مداوا را بگذرانی. خوب که استخوان‌هایت جوش خورد باز تمرینت را شروع کنی. باز در مسابقه شروع کنی  و این بار از دفعۀ بعد بدتر و شدیدتر آسیب بیبینی ولی باز هم نترسی و این کار را هزار بار تکرار کنی و هیچ وقت نترسی و کم نیاوری تا اینکه روزی حریفت را شکست دهی. به قول آنکه می‌گفت: آنقدر شکست می‌خورم تا شکست دادن را بیاموزم. خودباوری یعنی کار هر چقدر سخت‌تر باشد، تو سخت‌تر از او باشی. خودباوری یعنی هرگز به ذهنت خطور نکند که بگویی مرا چه به این غلط‌ها.  خودباوری چیست؟ خودباوری زره و شمشیری جادویی است که همه چیز را می‌شکافد و تو را پیش می‌برد. فقط کافیست چشم‌ها و گوش‌هایت را ببندی. نه ادا و اطوار دیگران را ببینی و نه حرف‌های آن‌ها را بشنوی. این سه مقاله مکمل یکدیگر هستند، می‌توانید آن‌ها را به ترتیب دلخواه بخوانید: آیا مشکل اعتماد به نفس دارید؟ مهم‌ترین راز افزایش عزت نفس در بزرگسالان خودباوری چیست و چگونه تخریب می‌شود؟ چرا به هدف‌های خود نمی‌رسیم؟ اگر خودمان را قبول نداشته باشیم، هیچ کس دیگری هم ما را قبول نخواهد داشت. ولی اگر خودمان را قبول داشته باشیم، دیگر اصلاً مهم نیست که آیا دیگران ما را قبول دارند یا نه! معجزۀ خودباوری در همین نکته مستتر است که فرد دارای خودباوری این توان را دارد که با وجود تمام ناملایماتی که در مسیر رسیدن او به خواسته‌هایش رخ می‌نمایند، عزت نفس و انگیزۀ خود را از دست ندهد. عموماً این طور است که همۀ ما در زندگی هدف‌های بزرگ داریم. ولی همۀ ما به خواسته‌های خود نمی‌رسیم. معمولاً صحبت از شرایط و واقعیت‌ها می‌شود. از ۷ میلیارد آدم روی کرۀ زمین، کمتر از چند میلیون نفر شرایط رؤیایی دارند. تازه همۀ آن‌هایی هم که در شرایط مالی خوبی به سر می‌برند، لزوماً از بقیه ابعاد زندگی در شرایط خوبی نیستند. در ثانی زندگی افرادی که موفقیت‌های بزرگی به دست آورده‌اند این را به ما می‌گوید که بیشتر انقلاب‌های فکری، ادبی، علمی و … را افرادی از طبقات پایین جامعه به وجود آورده‌اند. من هم می‌گویم که شرایط در رسیدن به اهداف خیلی مهم هستند. ولی یک فرق هست و آن هم اینکه وقتی می‌بینم شرایط من خیلی با اهداف من هم‌آهنگ و هم‌راستا نیست به جای اینکه بهانه بیاورم و دست از تلاش بردارم و بروم در سایه بنشینم، به تلاشم می‌افزایم و سعی می‌کنم شرایط را تغییر دهم. اگر قرار باشد که حتماً همه چیز طوری چیده شده باشد که من برای رسیدن به اهدافم به هیچ مشکلی برنخورم، آیا اصلاً فرقی بین من و یک ربات فاقد شعور وجود داشت؟ آیا اصلاً شدنی هست که همیشه همۀ شرایط به نحوی باشد که هیچ چیزی سد راه ما نشود؟ بنابراین باید ریشۀ نتوانستن را در جایی غیر از «شرایط نامطلوب» جستجو کرد. من ریشۀ ناکامی‌ها را در عدم خودباوری می‌بینم. فردی …

ادامه مطلب

سرزنش‌گر، تحقیر کننده، گربه نره و روباه مکار

۲۵ دی ۱۳۹۹
0 دیدگاه

سرزنش‌گر با شما کاری می‌کند که به طور کامل احساس بی‌ارزش بودن و شکست‌خورده بودن بکنید. نقطۀ ضعف او یک چیز طبیعی است اما مشکلات طبیعی که ممکن است در مسیر شما هم رخ بدهد از بی‌عرضگی شماست. شکست‌خورده بودن و هیچی نبودن خودش، خنگ بودن و بی‌استعدادی مطلقش به چشم نمی‌آید ولی لغزیدن پای شما روی سنگ‌فرش خیس خیابان نشانۀ بی‌عرضگی مطلق شماست! سرزنش‌گر ۲۴ ساعته در حال رصد کردن شماست تا مطمئن شود نقطۀ خوبی برای سرزنش شما پیدا کرده است. اگر گوشتان به سرزنش‌های سرزنش‌گر بدهکار باشد، کارتان به جایی می‌رسد که در خواب و بیداری و در هر لحظه‌ای از زندگی‌تان صدای او را در حالی که مدام شما را سرزنش می‌کند توی گوشتان می‌شنوید. حتی بدون حضور فیزیکی او، سرزنش‌ها، تمسخرها و تحقیر کردن‌هایش با شما هست. رفته رفته به یک درماندۀ تمام عیار تبدیل می‌شوید: چیزی که او از شما می‌خواهد بسازد. وقتی به درجۀ درماندۀ از هر جهت در گِل مانده تبدیل شدید او شما را رها می‌کند. سرزنش‌گرها را می‌توان به دو گروه عمده تقسیم کرد. سرزنش‌گرهای نوع «دوستی خاله خرسه» سرزنش‌گرهای نوع «گربه نره و روباه مکار» در ادامه به هر دو گروه می‌پردازم و می‌گویم که توضیحاتی که در پاراگراف‌های قبلی در مورد سرزنش‌گر و رفتار او دادم، برای هر حالت، ریشه در چه چیزی دارد. خوشحال می‌شوم اگر بعد از خواندن مقاله، نظر و تجربۀ خودتان را با من در میان بگذارید. سرزنش‌گری که ما را دوست دارد: دوستی خاله خرسه گاهی سرزنش‌گر در قالب دوست، پدر و مادر، قوم و خویش یا هر دلسوزی دیگری ظاهر می‌شود. در این حالت کمال‌طلبی منفی، نگرانی‌های بی‌مورد در مورد توانایی فکری و فنی شما یا تمایل به کنترل‌گری، والدین و یا دیگر نزدیکان را وامی‌دارد تا با سرزنش و نصیحت شما، به شما بگویند که دارید مطلقاً اشتباه می‌کنید و آن‌ها عقل کل همیشه درست هستند. هر چه بیشتر خود را درگیر این نصیحت‌ها کنید بیشتر آسیب می‌بینید. در این موارد لازم است با رعایت تمام احترام‌های لازم، توأم با ادب و سیاست‌ورزی و بدون اینکه همۀ پل‌ها را پشت سر خود خراب کنید، بدون اینکه لازم باشد در مقابل آن‌ها قد علم کنید، با سکوت و بی‌توجهی مسیر خودتان را طی کنید. فکر نکنید اگر یک بار به حرف یک فرد کمال‌طلب یا کنترل‌گر گوش سپردید فردای روز از شما حمایت می‌کند و می‌گوید که چون به خاطر نصیحت و توصیۀ من مسیرت را عوض کردی من از تو تمام و کمال حمایت خواهم کرد. یا اینکه فکر کنید او یک بار برای شما نسخه می‌پیچد و شما را از یک دوران پر پیچ و خم زندگی که شما نمی‌توانید تصمصم بگیرید می‌رهاند و بعد تمام عمر شما را تحسین می‌کند که بله! او فردی عاقل و بالغ است. خیر! بلکه برعکس، سرزنش‌ها همچنان ادامه خواهد یافت. حتی اگر مو به مو منویات فرد سرزنش‌گر را دنبال کنید باز هم نه از شما حمایت می‌کند و نه اینکه سرزنش‌هایش پایان می‌یابد. تازه بماند که او در کنترل و سرزنش شما جَری‌تر و حریص‌تر خواهد شد. با او یکی به دو …

ادامه مطلب

خود را به خاطر گذشته‌تان تنبیه نکنید

۲۲ دی ۱۳۹۹
0 دیدگاه

شاید عجیب به نظر برسد اما این مورد از موارد شایع در میان افرادی است که عملکرد بسیار پایینی دارند. گاهی خود این افراد هم به درستی متوجه این موضوع نیستند و وقتی به آن‌ها می‌گویید که: خود را به خاطر گذشته‌تان تنبیه نکنید، بلافاصله موضع‌گیری می‌کنند که نخیر اصلاً هم اینطور نیست. و جملاتی مانند اینکه من خودم را دوست دارم، تو شرایط مرا درک نمی‌کنی و غیره و غیره را تحویل می‌دهند. دانلود PDF مقاله با یک کلیک چرا خود را به خاطر گذشته‌مان تنبیه می‌کنیم؟ دلیل اول: من مقصر همه چیز هستم. اولین دلیلش این است که خود را در قبال اتفاقاتی که بر ما گذشته است مقصر می‌دانیم. این مورد در بین افراد که اعتماد به نفس پایینی دارند رخ می‌دهد. یا افرادی که دچار درماندگی آموخته شده هستند. همچنین دیگرانی که مرتب ما را سرزنش و تحقیر می‌کنند ما را رفته رفته به این سمت می‌کشانند که قانع شویم که موجودی بی‌حق و حقوق و مقصرِ ۱۰۰% بدانیم. گاهی ما واقعاً مسئول رخدادی هستیم و از طرفی امکان جبران هم وجود دارد، بنابراین باید دست به کار شویم به اندازۀ توان یا به طور کامل مسأله را حل کنیم. اما گاهی مسألۀ خود را مقصر دانستن یک وضعیت ذهنی است! یعنی برنامه‌ای برای جبران چیزی خاص وجود ندارد. به طور مبهم خود را مقصر می‌دانیم. علیرغم اینکه می‌دانیم دیگران به ما بی‌محبتی کرده‌اند، یا شرایط زیست ما مناسب رشد نبوده است، یا اینکه معلم(ها) به درستی سهم خود را ادا نکرده است (اند) و چه و چه ولی باز هم خود را مقصر می‌دانیم. در چنین شرایطی رفته رفته «احساس ارزشمندی» در ما از بین می‌رود. وقتی فردی احساس می‌کند که ارزشمند و لایق نیست، این را به طور ضمنی می‌پذیرد که طبیعتاً حق این را هم ندارد که چیزهای بیشتری در آینده به دست آورد. همۀ این اتفاقات فکری در ضمیر ناخودآگاه رخ می‌دهد. یعنی فرد خود را مقصر می‌داند، و همچنین خود را بی‌ارزش و نالایق می‌داند و از هم اینکه از این احساس ناارزشمندی رنج می‌برد و در رفتار مرتب دست به تنبیه خود می‌زند ولی متأسفانه به طور شفاف نمی‌داند دقیقاً جریان چیست. این سؤال‌ها را از خود بپرسید: آیا خود را فردی توانمند، لایق و ارزشمند می‌دانید؟ آیا از سهم خود و همچنین سهم دیگران در مشکلات گذشتۀ زندگی خود آگاه هستید؟ چه باید کرد؟ بهترین راه حل همیشه تحولات فکری است. چون در نهایت تا سیستم فکر کردن ما عوض نشود، الگوهای رفتاری ما هم تغییر نمی‌کند. لذا این چند خطی که در پی می‌آید را با دقت بخوانید: ارزشمند بودن یک ویژگی ذاتی انسان است. هر انسانی، هر درختی، هر گلی، هر پرنده‌ای به صرف بودنش در این طبیعت ارزشمند است. ما ارزشمند هستیم و این ارزشمندی ربطی به کشور و دین و رنگ پوست و نژاد و جنسیت و عملکرد خوب یا بد در شغل و درس و دانشگاه و چه و چه ندارد. ما انسان‌ها به صرف انسان بودن هم برای یکدیگر ارزش قائلیم و به یکدیگر احترام می‌گذاریم. نظرات دیگران مهم نیست، عملکرد گذشتۀ مهم …

ادامه مطلب

تغییر عادت‌ها؛ از همان جایی که هستید شروع کنید

۲۰ دی ۱۳۹۹
3 دیدگاه

چرا تغییر عادت‌ها سخت است؟ خیلی از هدف‌های بزرگ زندگی با اقدامات کوچک دست‌یافتنی هستند ولی خیلی از ما نتوانسته‌ایم به هدف‌های خود برسیم. ریشۀ این نتوانستن در عادت‌های ماست. ما می‌دانیم که عادت‌های ما بر سرنوشت ما حاکم هستند، این را هم می‌دانیم که کدام عادت‌ها مضر هستند و باید با چه عادت‌های مفید جایگزین شوند ولی باز هم در تغییر عادت‌ها توفیقی حاصل نمی‌کنیم. برای چنین مشکلی راه‌حل‌های مختلفی ارائه شده است. هر کس از زاویۀ دید خودش به این موضوع نگریسته است. در این جا من یک راه حل خیلی ساده را بر مبنای تجربۀ خودم ارائه می‌دهم. امیدوارم همانطور که این دیدگاه برای من مفید بوده است برای شما هم مفید باشد. چند نکتۀ اولیه در مورد تغییر عادت‌ها عادت‌ها ما را مدیریت می‌کنند وقتی صحبت از چیزهایی مانند مدیریت زمان یا مدیریت مالی به میان می‌آید من همیشه چنین سؤالاتی را مطرح می‌کنم: آیا ما زمان را مدیریت می‌کنیم؟ آیا اصلاً زمان مدیریت شدنی است؟ زمان که در حال گذر است و ما نمی‌توانیم آن را عقب و جلو کنیم! پس چه مدیریت زمانی؟ مدیریت مالی یعنی چی؟ پول را چگونه مدیریت می‌کنیم؟ آیا قیمت کالاها را مدیریت می‌کنیم؟ آیا دستمزد خودمان را کم و زیاد می‌کنیم؟ واقعیت این است که ما نه زمان و نه پول و نه هیچ چیز دیگری را مدیریت نمی‌کنیم. ما فقط و فقط عادت‌های خودمان را مدیریت می‌کنیم. اینکه به قول اریک برن در کتاب بازی‌ها چگونه «به زمان ساخت می‌بخشیم» رابطۀ مستقیمی به عادت‌های ما دارد. اینکه چگونه پول خود را خرج می‌کنیم و با چه الگویی آن را پس‌انداز می‌کنیم یا حتی الگوی کسب درآمد ما چیست هم مرتبط به عادات رفتاری ماست که در دراز مدت در ما شکل گرفته است. تا زمانی که فکر کنیم پول و زمان و … را باید مدیریت کنیم راه را به اشتباه رفته‌ایم. چون در نهایت این عادت‌های ما هستند که تمام تدبیرهای ما در مدیریت مالی و مدیریت زمان را نقش بر آب خواهد کرد. بهتر است بگوییم عادت‌ها ما را مدیریت می‌کنند و بنابراین برای ایجاد هر تغییری ابتدا باید سراغ عادت‌هایی برویم که مانع ما در رسیدن به اهداف هستند. وقتی عادت‌های جدید را با عادت‌های قبلی جایگزین کردیم، درست مثل این می‌ماند که ماشینی ساخته‌ایم که آرزوهای ما را برایمان برآورده می‌کند. هر چه کمتر بهتر هر چه تعداد فاکتورهایی که می‌خواهیم در زندگی تغییر دهیم کمتر باشد، به همان نسبت روند ایجاد عادت‌های جدید و جایگزین کردن آن‌ها با عادت‌های قدیمی راحت‌تر خواهد بود. ما همان چیزی هستیم که مرتباً آن را انجام می‌دهیم. تعالی حاصل کارهای شما نیست، بلکه حاصل عادت‌های شما است. ویل دورانت دلیل اینکه ما خیلی از عادت‌های قدیمی خود را هنوز به دوش می‌کشیم و با اینکه چندین بار تلاش کرده‌ایم ولی هنوز نتوانسته‌ایم آن‌ها را با عادت‌های جدید جایگزین کنیم همین است می‌خواهیم به طور یک‌باره همۀ عادت‌های خود تغییر دهیم. چنین رویکری مطلقاً محکوم به شکست است! من بارها در این وبلاگ از کمال‌گرایی و مضرات آن گفته‌ام: کمال‌گرایی باعث خودسرزنشگری می‌شود. ریشۀ اصلی اهمالکاری است. باعث …

ادامه مطلب

خودسرزنش‌گری، کمال‌طلبی منفی، ترس از آینده

۲۵ آذر ۱۳۹۹
0 دیدگاه

خودسرزنش‌گری ریشۀ رنج پنهانی است که خیلی از ما در زندگی داریم. در خیلی از موارد ممکن است ما نتوانیم ریشۀ آن را تشخصی دهیم. از دیدگاه‌های مختلف می‌توان یه چنین موضوعی پرداخت و ریشه‌های متعددی برای رنج‌های پنهان هر فرد یافت. رنج پنهان رنجی است که نمی‌دانیم هست و نمی‌دانیم چرا هست، ولی احساس می‌کنیم هر کاری می‌کنیم باز هم شاد و خرسند نیستیم! به این نوع رنج که شادی و احساس از خود خرسند بودن ما را از ما می‌رباید، رنج پنهان می‌گوییم. در این نوشته به سه ریشۀ مهم برای این رنج پنهان می‌پردازیم: خودسرزنش‌گری، کمال‌طلبی منفی، ترس از آینده. در نهایت خودسرزنش‌گری عاملی است که مقدمۀ آن دوی دیگری است: کمال‌طلبی منفی و ترس از آینده مقالۀ مفصلی در این خصوص را در این‌جا بخوانید کمال‌طلبی یا پرفکشنیسم چیست؟ و چگونه آن را مداوا کنیم؟ خودسرزنش‌گری، کمال‌طلبی منفی، ترس از آینده گذشته‌ات را بپذیر ممکن است بعضی‌ها به این دلیل از رنج خلاصی نیابند که خود را سرزنش کنند. این افراد فکر می‌کنند مقصر هستند و شایستگی این سرزنش شدن را دارند. مکانیسم خودسرزنشگری عامل اصلی مشکلات بعدی این افراد نیز هست. به این دلیل که بعد از مدتی فرد احساس می‌کند لیاقت بیشتر از آنچه دارد را ندارد. لذا به عنوان فردی که احساس بی‌لیاقتی و ناشایستگی می‌کند به سمت انتخاب‌هایی در زندگی می‌رود که از نظر او با بی‌لیاقتی و ناشایستگی او هماهنگ است. خودکوچک‌بینی: «من رو چه به این غلط‌ها…» این وضعیت در یک جامعۀ سرزنشگر رخ می‌دهد: «تو فکر کردی کی هستی …». با توجه به اینکه جامعۀ ما، متاسفانه، یک جامعۀ سرزنشگر است، ما خیلی زود دچار خودکوچک‌بینی می‌شویم. از مادر که اولین فردی است که با او در تماس هستیم، و زندگی را در دامان او و در وجود او تجربه آغاز می‌کنیم تا معلم و دوست و مدیر مدرسه، همه ما را سرزنش می‌کنند. خیلی مهم است که به این مهم آگاه باشیم. وقتی آگاه شدیم که این شیوۀ برخورد آن‌ها درست نیست، در ذهن مقاومتی برای پذیرش گزاره‌هایی که آن‌ها به سمت ما گسیل می‌کنند شکل می‌گیرد. علاوه بر خودکوچک‌بینی، ممکن است رفتار دیگری هم در ما شکل بگیرد که آن هم به نوبۀ خود مخرب است: کمال‌گرایی منفی (برای اطلاعات بیشتر در مورد کمال‌گرایی منفی این مقاله را بخوانید: کمال‌طلب‌ها بدون اینکه بدانند افسرده می‌شوند). پیام کمال‌طلبی منفی که در ذهن فرد تداعی می‌شود این است: «آنقدر کاری بی‌عیب و نقص و کامل انجام می‌دهم که هیچ‌کس نتواند از آن ایراد بگیرد.» در این وضعیتِ فکری (Mindset) فرد در پی برتری‌طلبی است. او می‌خواهد از هر کس دیگری جلوتر و برتر باشد. همچنین تمام هم و غم خود را بر روی این موضوع متمرکز می‌کند که دهانِ سرزنش‌گران ببندد. و وای به آن روزی که فرد به «تأییدطلبی» هم مبتلا و بلکه معتاد شود! به نظر شما گرفتن تأیید از محیط در جامعه‌ای که اساس آن بر سرزنش استوار است آسان است؟ خوب از این جا یک چرخۀ آسیب‌زا شروع می‌شود: شما چیزی را طلب می‌کنید که دریافت نمی‌کنید. ولی چون احساس رضایت درونی خود را به …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام