امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

آیا به خودت افتخار می‌کنی؟

۱۸ خرداد ۱۳۹۹
3 دیدگاه

اگر از تو بپرسند: آیا به خودت افتخار می‌کنی؟ چه جواب می‌دهی؟ برای لحظه‌ای ادامه‌ی این مطلب را نخوان. با خودت خلوت کن و به این پرسش پاسخ بده: آیا به خودت افتخار می‌کنی؟ شاید عجیب به نظر برسد ولی اکثر آدم‌ها توأم با شک و تردید و یا از سر تدافع به این پرسش پاسخ می‌دهند. لابه‌لای صحبت‌های کسانی مانند تونی رابینز یا لس براون من یک جمله را زیاد شنیده‌ام: آدم‌ها از این جهت برای موفقیت تلاش نمی‌کنند، چون به اینکه موفقیت و ثروت و رتبه‌های بالا را به دست آورند ایمان ندارند. و آن‌ها به موفقیت‌های بزرگ ایمان ندارند چون خود را دوست ندارند. چون فکر می‌کنند که لیاقت این موفقیت را ندارند. در همین مورد: تو کافی نیستی بین کسانی که به من مراجعه کرده‌اند و سفره‌ی دلشان را باز کرده‌اند یک چیز مشترک بوده است: آن‌ها ته فکرشان، خودشان را سرزنش می‌کنند و فکر می‌کنند خیلی دوست داشتنی و مورد تأیید نیستند. البته که طول می‌کشد تا یک فرد به این نکته پی ببرد که آیا این مطلب در مورد او صادق هست یا نه. ولی برای بعضی‌ها این مطلب صادق است. شاید برای خیلی‌ها! خیلی از ما خودمان را دوست نداریم. به خودمان افتخار نمی‌کنیم و یا به عبارتی خود را فردی لایق بهترین چیزها نمی‌دانیم. این مسأله را از آن حالتی که افرادی بدون داشتن لیاقت و شایستگی می‌خواهند با پررویی و دور زدن همه قوانین همه چیز را به دست آورند، جدا کنید. من اصلاً توصیه نمی‌کنم که فردی زیاده‌خواه و خودخواه باشید. اما اولین قدم این است که خودمان را قبول داشته باشیم. اگر ما خودمان را قبول نداشته باشیم، دیگران هم زودتر ما را رد خواهند کرد. اگر برای برنده شدن وارد رینگ نشویم، معنی آن این است که برای بازنده شدن وارد رینگ می‌شویم. همیشه شنیده‌ایم که چرا بعضی افراد با داشتن توانایی‌های زیادی که دارند تهِ تهِ جامعه هستند و بعضی بدون داشتن هیچ‌گونه توانایی خاص، آنچنان مقام و موقعیتی به هم زده‌اند که همه را انگشت به دهان کرده‌اند. جواب‌های مختلفی می‌توان به این سؤال داد. حالت‌های مختلفی رخ می‌دهد تا فردی بدون شایستگی به جای خوبی برسد و فردی با توانایی‌های زیاد به موفقیت خاصی در زندگی دست نیابد. اما حتماً یکی از جواب‌های اصلی به این سؤال می‌تواند این باشد که بعضی‌ها آنقدر خود را سرزنش می‌کنند، و خود را باور ندارند که پا پس می‌کشند و زمینه را برای آدم‌های پرمدعا و زیاده‌خواه خالی می‌گذارند. اما چرا باید چنین چیزی وجود داشته باشد؟ یعنی چه که فردی به خودش افتخار نکند؟ چرا به خودم افتخار نمی‌کنم؟ در یک نگاه بزرگتر من دو مفهوم را به شما معرفی می‌کنم: یک: فرهنگ تضاد طبقاتی فرهنگ تضاد طبقاتی یعنی اینکه افراد یک جامعه برتری جویی طبقاتی را نوعی مایه مباهات بدانند. در چنین شرایط مردم هر چقدر هم از عدالت صحبت می‌کنند، اما باز از اینکه سمبل‌هایی از برتری طبقاتی را دارا باشند احساس خوشحالی می‌کنند. فرهنگی که موفقیت یک فرد را به معدل، رتبه‌ی کنکور، نام دانشگاهی که در آن درس خوانده است، مدل ماشین و …

ادامه مطلب

انتخاب برنده بودن به جای ذهنیت بازنده بودن و قربانی بودن

۱ فروردین ۱۳۹۹
1 دیدگاه

انتخاب برنده بودن به زبان ساده یعنی صرف‌نظر از اینکه در زندگی شما چه اتفاقی رخ می‌دهد، مبنا بر این است که بهترین تصمیم ممکن را بگیرید، بیشتر تلاش ممکن را از خود نشان دهید تا همیشه برنده باشید. شاید که در اولین قدم به مقصد نرسید. شاید که در اولین تلاش نتوانید نیت خود را برآورده کنید، اما شما از هر نرسیدن، از هر شکست و از هر نشدنی درس می‌گیرید و آن را در مرتبه‌ی بعد به کار می‌گیرید. انتخاب برنده بودن چه ویژگی‌هایی دارد؟ انتخاب برنده بودن دارای چند گزاره‌ی مهم است: همیشه راهی هست. من توانایی لازم را برای انجام هر کاری دارم. در هر شرایطی ظرفیت یادگیری چیزهای جدید را دارم. مهم نیست که چه رخ داده است، مهم این است که در این شرایط چه می‌توانم بکنم. در نهایت این خود من هستم که باید برای خود کاری بکنم. بهانه‌ها، ترس‌ها و کم کاری‌ها من را از هدفم دور می‌کنند. اینکه چه شده یا چه نشده، در نهایت مهم این است که باید به هدفم برسم. انتخاب برنده بودن چگونه روی تمام قسمت‌های زندگی ما تأثیر می‌گذارد؟ در برنامه‌ی مستند راز، جایی یکی از افرادی که در این برنامه اظهار نظر می‌کند، چراغ جادو و غول آن را اینگونه تفسیر می‌کند که غول چراغ جادو نه سه آروز که بلکه یک آرزو را برای ما برآورده می‌کند. خود غول هم نمادی از درون خود انسان است. غولی که در جای کوچکی گیرافتاده است و به محض آزاد شدن آروزی انسان را برآورده می‌کند. او در مقابل شما یک جمله می‌گوید: فرمان‌بردارم سرورم! نکته همین است که ذهن ما هم از ما فرمان‌برداری دارد. همانطور که می‌گویند چه بگویید می‌توانید و چه بگویید نمی‌توانید، در هر صورت حق با شماست. انتخاب برنده بودن یک وضعیت ذهنی است که وقتی در ما شکل گرفت به بقیه تفکرات و انتخاب‌های هم شکل می‌بخشد. اگر گزینه‌ای به نام شکست وجود نداشته باشد و گزینه‌های ممکن برنده شدن یا وا دادن باشد، در این صورت اگر برنده نشدید یعنی وا داده‌اید. اگر انتخاب شما برنده شدن است و برایتان فقط یک چیز مهم است و آن هم اینکه به هدف بزرگ زندگی خود برسید. هر بار که احساس می‌کنید که ممکن به هدف خود نرسید، یا در زمانی مقرر به چیزی که مد نظر داشته‌اید نرسیده‌اید، در اینصورت خود را مورد مؤاخذه قرار خواهید داد تا بدانید چرا نرسیدید! در این صورت برای شما مهم است که بدانید: زمان خود را چگونه مصرف می‌کنید؛ چه کارهایی را در طول روز انجام می‌دهید، کدام‌ها باید از برنامه‌ی روزانه حذف شوند و کدام‌ها تقویت شوند؛ چه عادت‌هایی دارید، کدام عادت‌ها باید تغییر کنند، کدام عادت‌ها باید تقویت شوند، چه افرادی دور شما را گرفته‌اند، کدام افراد را باید در اطراف خود نگه دارید؛ چه چیزهایی را باید یادبگیرید؛ چرا در موعد مقرر به برنامه خود نرسیدید؟ چه اشتباهاتی داشتید که اینگونه شد؟ وقتی نحوه گذران وقت، عادت‌های روزانه، افرادی که اطراف شما را گرفته‌اند، چیزهایی که باید یادبگیرید و خیلی چیزهای دیگر برای شما مهم شد، در این صورت رشد فردی …

ادامه مطلب

ذهنیت قربانی و راهکار مقابله با آن

۲۹ اسفند ۱۳۹۸
4 دیدگاه

ذهنیت قربانی یکی از ذهنیت‌های بسیار شایع در افراد ناموفق است. وقتی از این ذهنیت صحبت می‌کنیم فکر ما معمولاً سمت کسی در اطراف خودمان می‌رود که دارای این جبهه‌ی فکری است. اما آیا خود ما هم ناخودآگاه دچار این ذهنیت نیستیم؟ ویژگی‌های ذهنیت قربانی ذهنیت قربانی به زبان ساده یعنی ذهنیتی که فرد در آن هر عاملی غیر از خودش را مقصر شکست‌های زندگی‌اش می‌داند و رویکرد او در این حالت این است که من ضعیف، نادان، ناآگاه، ضعیف، بی‌برنامه، بی‌اراده یا ناکارآمد و … نیستم، بلکه قربانی . مهم‌ترین نکته‌ی مستتر در ذهنیت قربانی هستیم این است که فرد قرار نیست کاری بکند، چون او یک قربانی است و دیگر هیچ‌کارش نمی‌شود کرد. نکته همین است: دیگه هیچ‌کارش نمی‌شود کرد. آن شکست‌ها، آن گند زدن‌ها همه و همه تقصیر دیگران بود و من دیگر کاری نمی‌توانم بکنم. فرد دارای ذهنیت قربانی دارای دو ویژگی مهم است: دیگران را مقصر می‌داند. اراده‌ای برای ساختن چیزی، به دست آوردن چیزی یا بازسازی وضعیتی ندارد. فردی با چنین ذهنیتی همیشه دیگران را سرزنش می‌کند. از نظر او همیشه مشکل از سمت دیگران است. مقصر سیستم است. مقصر جامعه است. مقصر پدر و مادر هستند. ولی من هیچ تقصیری ندارم، چون یک قربانی هستم و خوب! «تو از یه قربانی چه انتظاری داری؟» نمونه‌ی آن این شعر: این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی، این که لِنگ در هوایی و صبحونه‌ات شده سیگار و چایی، ای عرش کبریایی، چیه پس تو سرت؟ این فرد به خوبی می‌داند دقیقاً باید چه کسی یا چه چیزی را مورد سرزنش قرار دهد. تنها فردی که هیچ‌گاه مورد سرزنش قرار نخواهد گرفت خود اوست. این چنین فردی در تله‌ای به نام تله‌ی احساس قربانی بودن گیرافتاده است. وضعیت ذهنی یا به عبارتی Mindset این افراد از الگوی قربانی  تبعیت می‌کند. او تمام موقعیت‌هایی که در آن قرار می‌گیرد را بر همین مبنا که قربانی است تفسیر خواهند کرد. دلیل اینکه این افراد به این الگو ادامه می‌دهند خیلی ساده این است که آن‌ها از این نوع تفکر لذت می‌برند. سخت نیست اگر فردی شکست خورده را تصور کنیم که از مقصر دانستن دیگران دست کشیده است و با خود واقعی خود رو به رو شده است. او از اینکه خودش را مسئول زندگی بداند هراس دارد چون با واقعیتی هولناک از خود رو به رو خواهد شد. بنابراین همیشه این دیگران هستند که مقصرند. در همین زمینه: آیا ما خالق شرایط هستیم یا مخلوق آن؟ چرا این ذهنیت در جامعه رواج پیدا می‌کند؟ فردی با ذهنیت قربانی از گفتن جمله‌ی «من این مسئول این وضعیت هستم» به شدت هراس دارد. چرا که می‌ترسد مورد سرزنش یا قضاوت بد دیگران قرار بگیرد. وقتی در اطراف افراد سرزنش، تمسخر و تحقیر زیاد باشد ،آن‌ها برای فرار از بار سرزنشی دیگران ممکن است دچار این وضعیت ذهنی شود. گاهی این افراد از این جهت خود را قربانی می‌دانند خیلی ساده به این دلیل که توانایی مدیریت شرایط را ندارند. گاهی این افراد به دلیل ساده دچار این وضعیت ذهنی می‌شوند، چون که مهارت‌های لازم برای پیش‌بردن برنامه‌های خود …

ادامه مطلب

مسیر رسیدن به موفقیت مسیر تنهایی است

۲۱ اسفند ۱۳۹۸
0 دیدگاه

مسیر رسیدن به موفقیت می‌تواند خیلی سخت باشد. لازم است این راه را تنهایی طی کنید. این مسیر، مسیر هر کسی نیست. آن‌هایی که از دیگران و کلیشه‌های جامعه تبعیت می‌کنند هیچ‌وقت نخواهند فهمید که واقعاً که هستند. آن‌ها هویت فردی مستحکمی ندارند و لذا هیچ‌گاه در مسیر رسیدن به موفقیت قرار نخواهند گرفت. فقط آن‌هایی که از روش‌های خاص خود تبعیت می‌کنند پتانسیل‌های واقعی خود را کشف خواهند کرد. پرندگانی که بال‌های قوی‌تری دارند تنهایی پرواز می‌کنند. آن‌هایی هم که تنهایی در مسیری گام برمی‌دارند اراده‌ی قوی‌تری دارند. بقیه‌ی مردم دنیا نیاز دارند تا برای نجات خود از دیگران تبعیت کنند. این گروه از مردم همیشه نیاز به تأیید و توجه دیگران دارند. فردی که اراده‌ی قوی و هدفی روشن دارد کسی است که هویت فردی مستحکمی دارد. چنین در خلوت و تنهایی آرامش بیشتری دارد. البته این گفته به این معنا نیست که فقط آن‌هایی که آدم‌های ضعیفی هستند نیاز به کمک و حمایت دیگران دارند. همچنین به این معنا هم نیست که حتماً باید مسیر رسیدن به موفقیت را بدون کمک دیگران طی کرد. در این‌جا صحبت از زمانی است که در نقطه‌ای از مسیر زندگی خود احساس می‌کنید وارد حیطه‌ای شده‌اید که برای شما ناشناخته است. در چنین جایی باید بتوانید تنهایی راه رسیدن به موفقیت را طی کنید. توقف نکنید. فکر نکنید چون تنها هستید لزوماً گم شده‌اید. شاید چون تنها هستید یعنی اینکه راه اصلی خودتان را پیدا کرده‌اید. زمانی می‌رسد که به خوبی متوجه می‌شوید که از اینجا به بعد را نمی‌توانید روی دیگران هیچ حسابی باز کنید. اگر بخواهید همچنان همراهی و همدلی جمع را داشته باشید، باید از مسیر منصرف شوید. و در مقابل، اگر می‌خواهید موفقیت بزرگ‌تری در زندگی به دست آورید، لاجرم تنهایی را بپذیرید. آدم‌های موفق قدم در راه‌های نرفته می‌گذارند. مسیر رسیدن به موفقیت، مسیر تنهایی است. این مسیر متعلق به افرادی است که به خودشان ایمان دارند. در این مسیر شما به کسانی که شما را باور نداشته باشند، نیاز ندارید: کسانی که حتی خودشان را باور ندارند و از چالش‌ها و مبارزه‌های زندگی دوری می‌کنند تا توجه و تأیید جمع را از دست ندهند. ما نیاز به توجه و تایید دیگران نداریم اگر کمبود توجه داشته باشیم روابط اجتماعی ما به سمت خوبی نمی‌رود. اولین ضربه‌ای که خواهیم خورد این است که به هر سمتی که به ما توجه بیشتری بشود متمایل خواهیم شد. خواه آن سمت از سر صدق این توجه را نشان دهد یا از سر هر چیز دیگری. یا اینکه ممکن است علیرغم توجه و تایید آن گروه، بودن و همراه شدن با آن‌ها با بعضی منافع دراز مدت ما منافات داشته باشد. آدم‌هایی را در نظر بگیرید که همیشه با جمع همراه می‌شوند و نیازمند تایید دیگران هستند. کی این‌ها خواهند توانست خودشان باشند؟ مهم‌ترین چیزی که یک فرد را رشد می‌دهد استانداردها و اصولی است که برای خود دارد. اگر قرار است برمبنای این اصول و استانداردها تصمیم بگیریم، در این صورت وقتی بر مبنای همان اصول و استانداردها، تکلیف خود را با کسی یا گروهی روشن کردیم، دیگر معنی …

ادامه مطلب

مروری بر بهترین منابع حساب دیفرانسیل و انتگرال

۱۴ اسفند ۱۳۹۸
2 دیدگاه

۱. سیلورمن خاص نام کتاب: حساب دیفرانسیل و انتگرال و هندسه‌ی تحلیلی جدید تالیف: ریچارد سیلورمن ترجمه: علی‌اکبر عالم‌زاده این کتاب همانگونه که در بین اهل فن به سیلورمن خاص معروف است برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلان ریاضی محض نوشته شده است. نویسنده در مقدمه کتاب فلسفه نگاشتن کتاب را دو چیز مهم می‌داند: الف) مطرح کردن همه‌ی مفاهیم حساب دیفرانسیل و انتگرال هم از بعد فیزیکی و هم از بعد ریاضی ب) اثبات تمام قضایایی که در حساب دیفرانسیل و انتگرال مطرح می‌شوند. از این منظر این کتاب برای دانشجویان ریاضی محض منبع مناسبی است. در این کتاب مفاهیم حسابان به شکل گسترده و عمیق مطرح شده است. همچنین اثبات قضایا نیز ارائه شده است. این کتاب برای سه گروه مخاطب عالی به نظر می‌رسد: گروه اول: دانشجوی ریاضی که می‌خواهد برای گذراندن درس‌های محض مانند آنالیز حقیقی آماده شود. در این صورت دانشجو می‌تواند با چیزی که در ریاضیات معاصر اثبات نامیده می‌شود بیشتر آشنا شود. تقویت مهارت‌های مربوط به اثبات قضایا و همچنین درک عمیق مفاهیم حساب دیفرانسیل و انتگرال برای پیشرفت در ترم‌های بالاتر لازم است. گروه دوم: دانشجویی که فارغ‌التحصیل شده یا در ترم‌های بالاتر تحصیل می‌کند و هر گاه منبعی در آنالیز ریاضی مطالعه می‌کند حس می‌کند که بنیه‌ی لازم برای درک مفاهیم آنالیز و همچنین مهارت‌های اثبات را ندارد. در این صورت دانشجو دچار خستگی و یا زدگی می‌شود. بین درس‌هایی که با فضای محاسباتی و درس‌هایی که با فضای اثباتی ارائه می‌شوند باید کتاب‌هایی باشند که فاصله را پر کنند. برای چنین دانشجویی حساب دیفرانسیل و انتگرال و هندسه‌ی تحلیلی جدید اثر سیلورمن یک منبع خوب برای تعمیق آموخته‌های قبلی و همچنین تمرین اثبات قضایا است. گروه سوم: این کتاب برای مدرسان ریاضی هم خیلی مفید است. کسی که ریاضی درس می‌دهد لازم است تا بر مفاهیم حسابان مسلط باشد. این کتاب در ۳ جلد تالیف شده است. مترجم فارسی آن جناب آقای دکتر علی‌اکبر عالم‌زاده مطابق همه‌ی کارهای دیگرشان این کتاب را به طور کامل ترجمه و بدون حذفیات ترجمه کرده‌اند. لذا هیچ مبحثی که لازم باشد یک ریاضیدان بداند در این کتاب غایب نیست. لینک خرید کتاب: سایت باهوک در همین خصوص این مقاله‌ها هم می‌توانند مفید باشند: آیا واقعاً انتگرال سخت است؟ منابع هندسه و توپولوژی اگر تمایل دارید همیشه اولین نفری باشید که از مقاله‌های جدید این سایت مطلع می‌شوید، لطفاً ای‌میل خود را در خبرنامه ما وارد نمایید. یادتان نرود که نظر و دیدگاه خود را در قسمت کامنت‌ها وارد نمایید. پیشاپیش از شما متشکرم. [newsletter]

ادامه مطلب

تا انجام ندهیم به جایی نمی‌رسیم

۲۰ بهمن ۱۳۹۸
0 دیدگاه

تا انجام ندهیم به هیچ جایی نمی‌رسیم: صرف خواندن کتاب خرده عادت‌ها یا همان عادت‌های اتمی و قورباغه‌ات رو قورت بده زندگی چند نفر را متحول کرده است؟

ادامه مطلب

به من نگو چه کار کنم، به من بگو چگونه آن را انجام دهم!

۱۹ بهمن ۱۳۹۸
1 دیدگاه

وقتی صحبت از «فروش» می‌شود، خیل عظیمی از افرادی که متخصص فروش هستند دور و بر شما را خواهند گرفت. شاید برای کسی که کار فروش نکرده باشد، این نظریات – خواه در قالب کتاب، خواه در قالب سخنرانی یا هر قالب دیگری – جالب و امیدوار کننده به نظر برسند. اما وقتی وارد پروسه فروش می‌شوی دیگر اینکه چه نظریه‌ای چه چیز حیرت‌انگیزی می‌گوید. یا کدام آزمایش روانشناسی چه نتیجه تعجب‌برانگیزی داشته، به هیچ وجه رضایت بخش نیست. مهم این است که در عمل بشود هر نظریه را مطابق یک پروسه الگوریتمی پیاده کرد. کلی گویی را همه بلد هستند. اختراع اصطلاح را هر کسی می‌تواند انجام بدهد. حرف‌های شاعرانه و داستان‌سرایی هم در همین صف قرار می‌گیرد.   به من نگو چه کار کنم، به من بگو چگونه آن را انجام دهم! اینکه «باید اعتماد مشتریان را جلب کنی» حرف بسیار بی‌معنی و مسخره‌ای خواهد بود اگر بعد از آن نتوان یک پروسه تعریف کرد که باید ابتدا گام الف را برداری، بعد گام ب و ج و سپس باید اقدام د را انجام دهی و … در پس هر نظریه دنبال یک مدل رفتاری هم باشید. اگر نظریه‌ها رفتار ما را عوض نکنند، با ماده مخدر هیچ فرقی ندارند. چون هر دو فقط به ما یک لذت بی‌نتیجه و چه بسا مخرب می‌دهند. برای همین است که می‌گویم «چه» همیشه مهم نیست، بلکه «چگونه» خیلی مهم‌تر است. هیچ «چه»ای بدون «چگونه»اش به کار نخواهد آمد. چه‌ها باید چگونه خود را هم ارائه دهند. در غیر اینصورت فقط کلی‌گویی و شعرسرایی است و لاغیر. بنابراین لازم نیست به من بگویی چه کار کنم، به من بگو چگونه آن را انجام دهم! در همین زمینه: قلاب: چگونه محصولی بسازیم که مخاطب را شبانه‌روز درگیر کند؟ Photo: Background vector created by freepik – www.freepik.com

ادامه مطلب

قلاب: چگونه محصولی بسازیم که مخاطب را شبانه‌روز درگیر کند؟

۱۲ بهمن ۱۳۹۸
0 دیدگاه

در هفته‌ای که گذشت کتاب «قلاب: چگونه محصولی بسازیم که مخاطب را شبانه‌روز درگیر کند؟» را خواندم. مشخصات کتاب نام کتاب: قلاب: چگونه محصولی بسازیم که مخاطب را شبانه‌روز درگیر کند؟ نویسنده: نیر ایال یا همکاری رایان هوور مترجم: سعید قدوسی نژاد ناشر: انتشارات آریانا قلم – ۲۱۵ صفحه – ۳۹۰۰۰ تومان لینک تهیه کتاب: سایت انتشارات آریانا قلم دانلود رایگان PDF صفحاتی از کتاب (شامل فهرست) این کتاب را در هفته‌ای که گذشت خواندم. برای هفته‌ی آینده خلاصه‌ی مفصلی از آن را می‌نویسم. برای این کار لازم است که دوباره آن را، البته با دقت و یادداشت‌برداری مداوم، بخوانم. این کتاب برای بازاریاب‌ها و کسانی که به نوعی به کار فروش می‌پردازند نوشته شده است. این فروش می‌تواند کالای فیزیکی باشد، یا فروش محتوا. همچنین این فروش می‌تواند در یک دهنه مغازه انجام شود یا در بستر اینترنت. فرقی نمی‌کند که تولید کننده هستید یا فقط یک فروشنده؛ در هر صورت این کتاب برای شما مفید خواهد بود. اما من فکر می‌کنم علاوه بر این گروه، لازم است که تک تک افراد جامعه این کتاب را بخوانند. این کتاب راجع به این صحبت می‌کند که چگونه شرکت‌های بزرگ برای بالابردن سهم خود از بازار رقابتی امروز، سعی در ساختن محصولاتی دارند که به نوعی «معتاد کننده» است. یکی از این موارد، شبکه‌های اجتماعی هستند که افراد زیادی را در سراسر دنیا به خود معتاد کرده‌اند. در جایی از کتاب آورده شده است که محصولات گاهی در هیبت ویتامین ظاهر می‌شوند ولی بعد از مدتی تبدیل به مسکن می‌شوند. به این معنا که نیازی در زندگی روزمره ما هست که نیاز به یک تسهیل‌کننده دارد. کسی می‌آید و این تسهیل کننده را ارائه می‌کند. اما اینگونه نیست که آن محصول همیشه نقش تسهیل‌کننده را داشته باشد، بعد از مدتی ما به آن محصول وابسته می‌شویم؛ یا به اصطلاح این کتاب به آن محصول قلاب می‌شویم. و بعد از آن، محصول برای ما نقش ویتامین را ندارد. بلکه نقش مسکن را دارد. چیزهای زیادی در کتاب مطرح شده که بیشتر شرح چگونگی شرطی‌سازی انسان‌ها برای مصرف یک محصول است. از این جهت لازم است که هر شهروند دنیای امروز این کتاب را بخواند تا بداند چگونه به این همه محصول که گاهی واقعاً هم به دردش نمی‌خورند، قلاب شده است. بعد از اینکه آگاهی پیدا کردید که ماهیت اعتیاد چیست، خیلی راحت‌تر می‌تواند عادت‌های خود را مدیریت کنید. در همین زمینه: عادت‌ها ما را مدیریت می‌کنند اعتیاد به موبایل از زبان آمار دیگر برنامه‌های هفته در این هفته کتاب نون نوشتن اثر محمود دولت آبادی را خواهم خواند و نوشته‌ای هم راجع به آن منتشر خواهم کرد. ویرایش دوم کتاب راهنمای جامع یادگیری زبان انگلیسی را بر روی سایت قرار خواهم داد. کتاب گرامر به زبان ساده هم ویرایش خواهد شد. همچنین لازم است تمام مقاله‌های سایت پنگان ویرایش شوند. برای روز یکشنبه، مطابق معمول، نشست هفتگی انجمن ادبیات داستانی ایده را خواهیم داشت. در این جلسه به بررسی چند داستان کوتاهِ کوتاه خواهیم پرداخت. همچنین به دو داستان کوتاه هم خواهیم پرداخت. کتاب بانو آمالیا هم بین اعضا توزیع خواهد …

ادامه مطلب

۱۰ دلیل اینکه چرا بازنده هستیم

۱۱ بهمن ۱۳۹۸
0 دیدگاه

در این مقاله به ۱۰ دلیل اینکه چرا بازنده هستیم می‌پردازیم. ‌اگر یک یا چندتا از ویژگی‌های زیر را در خود سراغ دارید، نگران نباشید و فکر نکنید که به تمامه فردی شکست‌خورده هستید. فقط کافیست به آنچه نقطه ضعف ماست آگاه باشیم و سپس آن را به عنوان واقعیت خودمان بپذیریم. اگر خودمان را سرزنش کنیم، یا برای فرار از واقعیت، سرپوشی از ایده‌آلیسم روی همه چیز بگذاریم، در این صورت هیچ گاه قادر نخواهیم بود که تغییرات لازم را در زندگی خود به وجود بیاوریم. ۱۰ دلیل برای اینکه چرا بازنده هستیم: یکسری کار ابلهانه را مرتب تکرار می‌کنید. رویکرد «دیگران مقصر هستند» را دارید. برای یادگیری وقت نمی‌گذارید فردی غیر قابل انعطاف و لج باز هستید. در گذشته گیر کرده‌اید. رویکرد «قربانی هستم» را پیش گرفته‌اید. من قربانی هستم: گاهی ما در زندگی نقش قربانی را بازی می‌کنیم. و خودمان نمی‌دانیم که کاری که می‌کنم ایفای نقش «من قربانی هستم» است. ایراد اساسی این نقش است است که ما هرگز کاری برای زندگی خود نخواهیم کرد. چرا که قربانی همیشه منتظر ناجی است. اما خوب! هیچ نجات بخشی در کار نیست. قایق نجاتی به ساحل زندگی ما نخواهد آمد. نه کسی خواهد آمد و نه کسی به ما زنگ خواهد زد که ما را در فرصت بزرگی شریک سازد. تنها ناجی زندگی ما، خود ما هستیم. باید دیدگاه خود را عوض کنیم و برای رسیدن به خواسته‌های قدم برداریم. و هرگز کوتاه نیاییم. نقش خود را از قربانی به ناجی تغییر دهیم. خواسته‌های شفافی ندارید. هیچ ایده مشخصی برای اقتصاد خود ندارید. از آدمها سوءاستفاده می‌کنید. فردی غیر عملگرا هستید. در روزهای آینده این مقاله را تکمیل می‌کنم. نوشته‌های مرتبط با این مقاله را در این لینک بخوانید: موفقیت Photo: Background vector created by freepik – www.freepik.com

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام