امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چگونه در زندگی به آرامش برسیم؟

۱۴ آبان ۱۳۹۸
0 دیدگاه

چگونه در زندگی به آرامش برسیم؟ سؤالی است که تقریباً هر کسی از خودش پرسیده است. قبل از اینکه درباره این سؤال حرف بزنم، دوست دارم داستانی برای شما تعریف کنم. وقتی دانش‌آموز مدرسه ابتدایی بودم، کتابی از نمایشگاهی که در مدرسه برگزار شده بود خریدم. این کتاب داستانی داشت که می‌خواهم آن را در اینجا با شما در میان بگذارم. البته من آن کتاب را چند سال است که گم کرده‌ام و آنچه را در اینجا می‌خوانید نقل به مضمون است. الان نه یادم می‌آید نام کتاب چه بود، و نه یادم می‌آید که نویسنده یا مترجم که بود. فقط یادم می‌آید که از انتشارات کانون فکری بود. همچنین تصاویر کتاب، رنگ‌بندی و بوی کاغذ آن کاملاً برایم زنده است. اگر شما می‌دانید که نام کتاب چیست، لطفاً نام آن را در قسمت نظرات بنویسید. پیشاپیش از شما متشکرم.   و اما داستان «روزگاری دور در سرزمینی، مردی به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کرد. آنجایی که آن‌ها زندگی می‌کردند روستای کوچکی بود با زمین‌هایی نه چندان حاصل‌خیز و البته نه چندان ارزان. مرد، کشاورزی بیچاره بود که از مال دنیا کلبه‌ای داشت و هر آنچه درآمد کسب می‌کرد صرف زندگی روزمره می‌شد و تمام. او که در رویای زمین‌داری و ثروت بود همیشه از این موضوع می‌رنجید. شنیده بود که در جایی روی این کره زمین، شهری هست که هر کس که وارد آنجا شود، می‌تواند دور هر میزان زمینی که دلش خواست حصار بکشد و زمین را صاحب شود. بدون اینکه ریالی پول بپردازد. بالاخره روزی که رویای زمین‌داری دیگر تاب و توان از مرد زدوده بود، تصمیمش را گرفت و ترک یار و دیار کرد. چند ماه در راه بود تا به آن شهر رسید. از راه نرسیده سراغ والی را گرفت. مردی سالخورده و روشن ضمیر را به او معرفی کردند. چون به  نزدش رفت، او را مردی ساده زیست یافت. تعجب کرد اما به روی خود نیاورد. از خود نپرسید چرا در دیاری که هر کس هر چقدر که بخواهد می‌تواند زمین از آن خود کند، این مرد این مقدار ساده زیست است؟ جریان سفرش را به او گفت. والی شهر گفت امشب را بخواب و فردا از طلوع تا غروب آفتاب وقت داری که هر مقدار زمین که دوست داری برای خود حصارکشی کنی و آن زمین از آن تو خواهد بود. شب بی‌خوابی و تشویش گذشت و صبح فردا آمد. مرد دست به کار شد و به ظهر نرسیده دو برابر آنچه در شهر خود زمین داشت را حصار کشی کرد. و تصمیمش این بود که فردایش برگردد و زن و بچه‌اش را به این شهر بیاورد. کمی گذشت و با خود گفت: وقتی می‌توانم، چرا بیشتر حصارکشی نکنم. مقداری دیگر حصارکشی کرد. اما آفتاب غروب نکرده پشیمان شد. با خود گفت این مقدار فایده ندارد. امروز گذشت. فردا بیدار می‌شوم و تا غروب آفتاب بی توقف زمین‌های بیشتری را حصارکشی می‌کنم. فردا شد و او تا غروب آفتاب چیزی حدود ده برابر آنچه در شهر خود داشت را حصار کشید. باز خیلی زود پشیمان شد و گفت من کند عمل کرده‌ام. فردا سریع …

ادامه مطلب

بهترین جا برای کتاب خواندن

۱۲ آبان ۱۳۹۸
9 دیدگاه

بهترین جا برای کتاب خواندن کجاست؟ بعضی‌ها  این اخلاق را دارند که در اتاقی که در آن بسته است و سکوت مطلق جریان دارد، مطالعه کنند. بعضی‌ها در مقابل که شاید شما هم جزو آن دسته باشید، فکر می‌کنند در جایی مثل مترو می‌شود کتاب خواند. یا در حین سفر با اتوبوس و هواپیما و … در این مقاله می‌خواهیم به این بپردازیم که بهترین جا برای کتاب خواندن کجاست. ولی قبل از اینکه راجع به بهترین جای مطالعه صحبت کنیم، راجع به خود کتاب خواندن صحبت می‌کنیم. چرا کتاب خواندن برای ما امر خاصی است و در عین حال خیلی کم کتاب می‌خوانیم؟   کمال‌گرایی آفت کتاب خواندن اغلب ما عادت داریم کارها را خیلی بزرگ کنیم. وقتی کاری را بزرگ جلوه می‌دهید، یعنی دارید برای انجام ندادنش برنامه ریزی می‌کنید. اگر این تصور در شما هست که برای موفقیت در یک زمینه، باید روزی لااقل ۵ ساعت با تمرکز صد در صد در محیطی با سکوت مطلق مطالعه کنید، در این صورت شما هرگز مطالعه نخواهید کرد. اما از طرفی بین تصوری که از خود دارید و آنچه انجام می‌دهید یک تناقض آشکار وجود دارد ،رفته رفته دچار حس بدی نسبت به خودتان می‌شوید. وقتی برنامه‌ای را برای صدمین بار می‌چینید و برای صدمین بار در انجام آن شکست می‌خورید، دچار احساس بی‌کفایتی می‌شوید. ممکن است دست به سرزنش خودتان بزنید. در هر صورت نوعی عذاب وجدان سراغ شما می‌آید. من خیلی‌ها را می‌بینم که می‌گویند که «چون وقت ندارند» بنابراین از اوقات «پِرت» خود برای مطالعه استفاده می‌کنند. اوقات پِرت مثل کی؟ مثل وقتی توی مترو هستند. یا توی اتوبوس و قطار و هواپیما هستند. هر جایی بیرون از محل کار و زندگی. جایی که در رفت و آمد هستند. یا مثلاً در رستوران هستند و منتظرند تا سفارش آن‌ها آماده شود. این نوع کتاب خواندن نشان دهنده نوعی عذاب وجدان است که فرد در خود احساس می‌کند. و هم اینکه این چنین فردی می‌اندیشد باید تمام کتاب‌های دنیا را بخواند. و چون ۲۴ ساعت شبانه روز کم است باید توی مترو، توی صف اتوبوس، رستوران و … مشغول مطالعه باشد. همین آدم وقتی پایش را توی خانه یا محل کار می‌گذارد، کتاب را کنار می‌گذارد و از اینکه به تماشای تلویزیون بنشیند، یا توی شبکه‌های اجتماعی به پرسه‌زنی مشغول باشد اصلاً عذاب وجدان ندارد. به نظر من علت این نوع رفتارها از همان سرزنش‌های درونی ناشی از عذاب وجدان ناشی می‌شود. البته گاهی بعضی‌ها هم هستند که همه کاره هستند. ده تا کار و تخصص را می‌خواهند با هم پیش ببرند. این هم خود نوعی کمال‌گرایی است. راجع به کمال‌گرایی در مقاله‌ای جدا مفصل نوشته‌ام. در آنجا به رابطه بین کمال‌گرایی و اهمالکاری پرداخته‌ام. در اینجا می‌توانید آن را بخوانید: اهمالکاری   کتاب خواندن یعنی چه؟ قبل از اینکه بخواهم به این موضوع بپردازم که بهترین جا برای کتاب خواندن کجا هست، دوست دارم به این بپردازم که اصلاً خود کتاب خواندن یعنی چه و از همه مهم‌تر اصلاً کتاب خواندن برای چه؟   کتاب خواندن برای چه؟ بعضی کتاب خواندن را برای سرگرمی انجام می‌دهند. …

ادامه مطلب

انسان موجودی است که می‌نالد

۱۱ آبان ۱۳۹۸
3 دیدگاه

انسان موجودی است که می‌نالد. این جمله را امروز مرتب توی ذهنم بالا و پایین می‌کنم. این جمله ته مانده نوشته‌های این چند روز اخیر من است. آیا اینکه انسان موجودی است که می‌نالد، بد است؟ یعنی باید نالیدن انسان را مذمت کرد؟   نالیدن یعنی چه؟ منظور من از نالیدن هر نوع صحبتی است که به نوعی داستانی از سرگذشت هر کدام از ماست. ما آدمها دوست داریم همیشه از خودمان صحبت کنیم: «من این کار رو کردم. این بلا سر من اومد. اون موفقیت رو به دست آوردم. چنین شد، چنان شد و من فلان کردم. من … من … من…» بعضی از این ناله‌ها روایت‌های ساده‌ای هستند که در زندگی روزمره رخ می‌دهند. بعضی اما، تلخی‌های پیچیده‌ای هستند که در گذشته ما رخ داده است و ممکن است ما آن‌ها را فقط با عده خیلی کمی در میان بگذاریم. گاهی این ناله‌ها برآمده از یک ذهن کج‌اندیش هستند. آدم‌هایی که دستگاه شناختی مختلی دارند و همه چیز را منفی می‌بینند. این منِ من، چقدر برای دیگران مهم است؟ دیگران تا آنجایی به داستان من گوش می‌کنند، که بدانند من هم به منِ آن‌ها بها می‌دهم. نوعی نیاز به تأیید شدن در ماست. ما با کسی اُخت خواهیم شد که ما را تأیید کند. این نیاز به تأیید شدن در چیزهایی زیادی متبلور می‌شود. از جمله ناله‌های روزمره ما. ما معمولاً از افرادی که مطابق ما به دنیا نگاه نمی‌کنند خوشمان نمی‌آید. چون احساس می‌کنیم در معرض نگاه متفاوت بودن، یعنی رد کردن ناله‌های ما و این به حس مورد تأیید واقع شدن ما لطمه می‌زند. برای همین است منفی‌باف‌ها به هم می‌گروند و مثبت‌اندیش‌ها هم به هم می‌پیوندند. چون هر کس دوست دارد در جمعی باشد که مورد تأیید قرار گیرد. در همین رابطه: معنای کلمه نالیدن در فرهنگ دهخدا و فرهنگ معین را هم ببینید.   نالیدن انسان و تکامل خودم دیر زمانی این تفکر را داشته‌ام که باید از نالیدن دوری جست. اما مگر می‌شود ننالید! همانگونه که گفتم انسان موجودی است که می‌نالد. بگذارید از اینجا شروع کنیم. گروهی از انسان‌شناسان و متخصصان علوم رفتاری، دانشمندانی هستند که به «تکامل‌گرایان» معروفند. از بحث تکامل داروین که بگذریم، باز هم تکامل انسان در طور تاریخ موضوع خاصی است و نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. من خودم هم فکر می‌کنم خیلی از روحیات انسان معاصر، همچنان ریشه در دوارن غارنشینی وی دارد. انسان طی دوران تکامل خود که از غار بیرون آمده، سپس در مدت زمانی طولانی به یکجانشینی رو آورده است و امروزه دارد پا به عرصه تولید موجود هوشمند می‌گذارد. در همه این دوران یک چیز همیشه با انسان بوده است: «ترس». آن هم از نوع ترسی که یک انسان غارنشین با خود دارد. وی را در نظر بگیرید که به بیرون از غار رفته و با یک حیوان درنده مواجه شده است. با هزار بدبختی خود را نجات داده است. الان در میان جمع هم‌غاری‌های خود قرار دارد. از او چه انتظاری دارید؟ او جز نالیدن کار دیگری خواهد کرد؟ به قول آنکه می‌گفت: همه انسان‌ها از زندگی می‌نالند، ولی دو …

ادامه مطلب

کتاب خواندن برای آگاهی یا برای روشنفکری؟

۹ آبان ۱۳۹۸
7 دیدگاه

کتاب خواندن برای آگاهی یافتن انجام می‌شود یا برای روشنفکر شدن؟ شاید شما هم تعجب کنید و بپرسید: مگر فرقی هم بین این‌ها هست؟ یکی از اشتباهات متداول ما در مواجه با هر واژه این است که آن را قسمت به قسمت معنی می‌کنیم. و طبیعتاً فکر می‌کنیم با این روش می‌توان به کنه معنایی هر ترکیب یا اصطلاح تخصصی دست یافت. باید بگویم که خیر اینگونه نیست. به طور مثال کلمه فیسبوک به معنای کتاب چهره نیست. و اصلاً ربطی به ایده اولیه خود ندارد. زاکربرگ با اقتباسی از کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد این نام را برای سایت خود انتخاب کرد. ولی وقتی از سایت فیسبوک حرف می‌زنیم از یک کتاب چهره به سبک کتاب فارغ‌التحصیلان هاروارد حرف نمی‌زنیم. بلکه از یک سایت با کارکرد شبکه‌ اجتماعی صحبت می‌کنیم که خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. حالا اگر بخواهیم به نقد فیسبوک بپردازیم، کسی می‌تواند با رجوع به کلمه ظاهری فیسبوک و لابه‌لای فرهنگ لغت گشتن، به بحث‌های ما جواب دهد؟ ما با توجه به واقعیت بیرونی چیزها راجع به آن‌ها قضاوت می‌کنیم. عملکرد و خروجی هر پدیده مهم‌تر از نامی است بر روی آن نهاده‌اند. پس اول باید پرسید روشنفکر یعنی چه؟ کلمه روشنفکر در واقع فارسی شده واژه منورالفکر است. و منورالفکر خود ترجمه‌ای تحت‌اللفظی از کلمه انتلکتوئل فرانسوی است. کلمه انتلکتوئل در زبان و فرهنگ سیاسی فرانسه معنایی دارد. و واژه روشنفکر در زبان و ادبیات سیاسی ایران از آن مفهوم فاصله زیادی دارد. من با این واژه از چند جهت مشکل دارم. اول اینکه برآمده از تفکر غیرشفاف است! دوم از این جهت که به خاستگاه سیاسی خاصی تعلق دارد و با توجه به همان خاستگاه سیاسی قابل بحث است.   تفکر غیر شفاف یعنی چه؟ تفکر غیرشفاف در بین ما ایرانی‌ها رواج بسیار دارد. تفکری برآمده از روحیه شاعرانگی ما که با متر و معیارهای علمی فاصله زیاد دارد. بگذارید اول یک مثال بزنیم. افراد خوش‌تیپ شهر الف جایزه خواهند برد. خوش‌تیپ یعنی چه؟ چه معیاری برای آن وجود دارد؟ اگر بخواهید تفکر عموم را مورد استناد قرار بدهید در اینصورت هر کس نظر خاص خودش را دارد. اما در مقابل می‌توان از چیزی مانند معیار BMI (Body Mass Index) یعنی نسبت وزن و قد، بهره برد. در این حالت فردی دارای شاخص توده بدنی نرمال بود، وی را خوش‌تیپ می‌نامیم. تعریف ما از خوش‌تیپ کاملاً قراردادی است و برای شرح تفاوت دو مفهوم واژه شاعرانه و واژه علمی و به عنوان یک مثال مورد استفاده قرار گرفته است. در این حالت، همه افراد نظر یکسانی خواهد داشت. چون تعریف ما به دو عدد وزن و قد بستگی دارد که این دو عدد خود معیارهای دقیقی دارد. در این حالت نظر شخصی افراد در کار دخالت داده نمی‌شود. فرق این دو حالت در این است که یکی پدیده‌ای ذهنی و خیالی است و دیگری پدیده‌ای علمی که از ذهن من و شما فارغ است. نظر من و شما روی چند کیلوگرم بودن وزن کسی تاثیری ندارد. اکی؟ مطابق همین مثال، من کلماتی مانند روشنفکر را مشکل‌دار می‌دانم. تا حالا فکر کرده‌اید که این کلمه دقیقاً یعنی چه؟ …

ادامه مطلب

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟

۹ آبان ۱۳۹۸
1 دیدگاه

چرا قانون جذب کار نمی‌کند؟ همه ما در مورد قانون جذب چیزهای زیادی شنیده‌ایم. آنقدر در این مورد صحبت شده است که فکر می‌کنم این موضوع تا مرز اشباع هم پیش رفته باشد. ابتدای کار زمانی که تازه این بحث مطرح شده بود، تعداد افرادی که به این قانون بی‌اعتماد بودند و فکر می‌کردند که این قانون کلاً یک خوش‌خیالی خام است و  عده‌ای می‌خواهند خود را پشت آن قایم کنند، خیلی زیاد نبود. رفته رفته افرادی پیدا شدند که گفتند: ما امتحان کردیم جواب نداد! و امروز عده‌ی زیادی هستند که معتقدند این قانون کار نمی‌کند. و کلاً یک داستان بافی بیش نیست. آنها معتقدند که این حرف‌ها فقط مشتی شعار است که برای دلخوش کردن خوب هستند: «عوامل زیادی هستند که ما کنترل آن‌ها را در اختیار نداریم، این عوامل روی زندگی ما تأثیر می‌گذارند. به طوری که ما ممکن است به خیلی از آرزوهای خود نرسیم». عده‌ای هم معتقدند: «بازیِ لیست آرزو درست کردن و رویابافی‌ها ربطی به دنیای واقعی ندارد.» عده‌ای هم معتقدند که «این حرف‌ها اصلاً هیچ ربطی به جامعه ما ندارد». افرادی که در مورد قانون جذب ابراز عقیده می‌کنند، به ۲ گروه عمده تقسیم می‌شوند: افرادی که قانون جذب را قبول ندارند افرادی که از قانون جذب دفاع می‌کنند قانون جذب چیست و چه می‌گوید؟ قانون جذب به طور ساده راجع به «فیلتر‌های ذهنی» صحبت می‌کند. انسان‌ها به مرور و تحت تأثیر ناملایمات زندگی و «تجربه‌های دردناک» نسبت به دنیای اطراف دچار ترس و بدبینی می‌شوند. تجربه‌های ناکامی ما بعد از مدتی در ذهن تبدیل به «حقایقی انکارناپذیر» می‌شوند. یک واقعیت خیلی تفکربرانگیز راجع به ذهن این است که ذهن بین واقعیت، رؤیا، خیال، خاطره، خواب و … تفاوتی قائل نیست. این ضمیر خودآگاه ماست که به ذهن می‌فهماند که دیشب خواب دیدی که از درخت افتاده‌ای. و اینکه در کودکی حین دروازه‌بانی دماغت شکست، خاطره است. و اینکه «تصویر» افتادن خود از روی دیوار را مجسم می‌کنی، خیال است. همه ما داستان «قصه‌ی عینکم» اثر رسول پرویزی را خوانده‌ایم. شخصیت اصلی داستان تمام عمرش، جهان را مات می‌دیده است. تا اینکه روزی عینک می‌زند و جهان را شفاف‌تر و دوست داشتنی‌تر و زیباتر می‌بیند. مانند همان که بر چشم راوی داستان گذشته، بر ذهن ما هم غبارهایی می‌نشیند و بعد از مدتی مانند فیلتری عمل کرده و جلو دید ما را سد می‌کند. شاید مهم‌ترین چیزی که قاون جذب می‌گوید این است که عبارت‌های «نمی‌توانم»، «نمی‌شود»، «نمی‌گذارند» و … همه و همه فیلترهایی است که بر ذهن نشسته است و باید آنها را برداشت تا جهان را گسترده‌تر و اقعی‌تر دید. بعد از مدتی که غبار بدبینی بر ذهن ما نشست، از جایی به بعد تمام هم و غم ما می‌شود فکر کردن راجع به چیزهایی که نمی‌خواهیم. در اثر تجربه‌های بد گذشته، ما بیماری را نمی‌خواهیم. طلاق و جدایی را نمی‌خواهیم. بیکاری و فقر را نمی‌خواهیم و … دومین مسأله اینکه تا چیزی «امکان پذیر» نباشد، به خیال ما خطور نمی‌کند. اینکه انسان پرواز کرد زمانی رؤیای کسی بود. اینکه انسان به فضا رفت، رؤیای یک نفر بود. اختراع ماشین. اختراع …

ادامه مطلب

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟

۸ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند؟ این سؤال همیشه در ذهن من بوده است. هر کس البته، از ظن خودش به این سؤال جواب می‌دهد. روانشناس‌ها چیزی می‌گویند و جامعه‌شناسان از زاویه دیگری به قضیه نگاه می‌کنند. به هر حال هر کس حرفی برای گفتن دارد. برای من، شنیدن خبر مرگ هر انسان، خاصه مرگی که نمادی از ناکامی یک فرد است مانند قتل، تصادف و خودکشی، همیشه توأم با درجه‌ای از رنج است. مثال آن چند سال پیش که در شهر محل زندگی من فردی در یک نزاع خیابانی کشته شد. آن فرد هیچ نقشی در آن نزاع خیابانی نداشت و فقط از بد حادثه از آن‌جا عبور می‌کرد. در میان انواع این نوع مرگ‌های توأم با خشونت، خودکشی همیشه جای بحث بیشتری دارد. گران‌بهاترین چیزی که هر فردی دارد، جان اوست. فرصت حیات، یگانه است و فقط یک بار به هر کدام از ما تعلق می‌گیرد. چگونه می‌شود که فردی از این عزیزترین دارایی خود می‌گذرد؟ آدم‌ها خودکشی می‌کنند و ما بی‌تفاوت هستیم؟! وقتی چیزی زیاد تکرار می‌شود، برای ما عادی می‌شود و لذا به راحتی از کنار آن می‌گذریم. گاهی هم از بس عده‌ای روی موضوعی مانور می‌دهند و تفکرات کلیشه‌ای خود را به خورد ما می‌دهند که دیگر نگاه ما هم در همان چهارچوب شکل می‌گیرد. به نظر من هر وقت در مورد اینکه چرا آدم‌ها خودکشی می‌کنند صحبت می‌شود، هر دو حالت صدق می‌کند؛ یعنی هم تفکرات کلیشه‌ای در اطراف این موضوع زیاد است و هم اینکه زیاد شنیدن اخبار و اطلاعات مربوط به خودکشی، ما را نسبت به این پدیده بی‌تفاوت کرده است. آمار مربوط به خودکشی نشان می‌دهد که این پدیده اساساً خیلی ربطی به کشور، سن، شرایط اقتصادی و … ندارد و بلکه بیشتر یک اتفاق است که در دنیای درون فرد رخ می‌دهد. تحقیقات نشان می‌دهد فردی که اقدام به خودکشی می‌کند، در نهایت در آخرین لحظات از کردۀ خود پشیمان می‌شود. آن‌ها دوست دارند به نحوی نجات یابند تا بتوانند دوباره فرصت حیات را تجربه کنند. اما گاهی خیلی دیر می‌شود. ما متأسفانه گاهی از بدبختی و رنج دیگران لذت می‌بریم در این میان اما نمی‌توان از گناه سیاسی‌کارها که می‌خواهند از مرگ دیگر انسان‌ها برای بلندتر کردن پایه اجتماعی و سیاسی خود بهره‌برداری کنند، غافل شد. چرا این‌ را می‌گویم؟ چون دیده‌ام که افرادی از شنیدن اخبار خودکشی دیگران خوشحال می‌شوند. آن هم به این دلیل که فریاد بزنند: دیدید من راست می‌گم که این جامعه یا این حکومت یا این مردم فلان و بیسار و … این تیپ آدم‌ها کسانی هستند که اگر هم فرصتی پیش بیاید باز هم به کسی کمک نمی‌کنند. من کاری به این ندارم چه تفکرات کلیشه‌ای در این خصوص وجود دارد. اگر شما به دلایل سیاسی می‌خواهید همه چیز را سیاه نشان دهید، آنقدر شرف داشته باشید که از جان خودتان مایه بگذارید نه از جان و سلامتی دیگران. اگر به هر دلیلی از جامعه و آدم‌های اطراف خود خشمگین هستید، قرار نیست به بهانه این نفرت، خودکشی کس دیگری را شاهدی بر این که شما حق دارید، قلمداد کنید. خشم من و شما، خشم …

ادامه مطلب

دو ویژگی هر آدم شکست‌خورده که نباید داشته باشید

۷ آبان ۱۳۹۸
5 دیدگاه

شکست‌خورده کیست؟ اغلب فکر می‌کنیم که شکست‌خورده هر کسی غیر از ماست. شکست‌خورده فردی است که الان کنار خیابان مشغول گدایی است. اما آیا واقعاً فردی که کنار خیابان نشسته و به گدایی مشغول است واقعاً یک فرد شکست‌خورده است؟ یعنی غیر از این حالت دیگری متصور نیستید؟ خود ما چطور، آیا ما شکست‌خورده نیستیم؟ آنچه بر ما می‌رود نتیجه بلافصل رفتارهای ماست. ما در هر ثانیه از زندگی خود با رفتار خود دست به انتخابی می‌زنیم، و هر انتخاب نتیجه‌ای دارد. این انتخاب‌ها و نتایج آن و البته واکنشی که به نتیجه هر انتخاب نشان می‌دهیم، همه و همه آینده و سرنوشت ما را شکل می‌بخشد. بنابراین موفقیت و شکست، هیچ کدام اتفاقی نیستند. نه کسی مادرزاد موفق و ثروتمند به دنیا می‌آید و نه بخت کسی را با سیاهی و نکبت سرشته‌اند. طبیعتاً شکست و پیروزی، باید هر دو نتیجه رفتارهای خود ما باشند. اما چگونه؟ همه می‌گویند که سرنوشت دست خود ماست، اما چرا کسی نمی‌گوید چگونه می‌توان خوشبخت شد، و مگر می‌شود که کسی با دست خودش، بدبختی خودش را رقم بزند؟ در این مقاله دو ویژگی خیلی مهم افراد شکست‌خورده را مورد اشاره قرار می‌دهیم. به نظر من هر ویژگی دیگری در این دو ویژگی مستتر است. به عبارتی اگر این دو مورد را در خود برطرف کنیم، به عنوان نتیجه طبیعی، بقیه نقاط ضعف ما هم رفته رفته برطرف می‌شوند.   اولین ویژگی هر فرد شکست‌خورده: اهمالکاری و تنبلی اولین ویژگی آدم‌های شکست‌خورده اهمالکاری شدید آنهاست. همیشه باشه بعدا انجام می‌دهم ورد زبانشان است. اکثراً فکر می‌کنیم که این مسأله خیلی جدی نخواهد شد، اما من آدمهایی را می‌شناسم که حتی ده سال کاری را امروز و فردا کرده‌اند؛ کاری که فقط چند ماه وقت می‌گیرد. اگر بخواهیم مهم‌ترین علل همه بدبختی‌های یک فرد شکست‌خورده را برشمریم، به نظر من تنبلی و اهمالکاری باید در صدر لیست قرار گیرد. آنقدر کارها را به تعویق می‌اندازیم تا اینکه همه فرصت‌ها دود می‌شود و به هوا می‌رود. افراد موفق از اصلی به نام here and now استفاده می‌کنند. به این معنا که الان مناسب‌ترین زمان و اینجا مناسب‌ترین مکان برای شروع کاری است. بعداً و در جایی دیگر، معنی ندارد. لحظه طلایی، مکان طلایی، شرایط طلایی معنایی ندارد. ما با خلق این مفاهیم ذهنی و خیالی، برای خود یک دیوار دفاعی درست کرده‌ایم. چون اهل عمل نیستیم، چون از شکست می‌ترسیم. چون آمادگی لازم را نداریم. و از طرفی حاضر نیستیم به خودمان زحمت بدهیم و مقدمات و آگاهی‌های لازم را کسب کنیم و پله به پله جلو برویم، لذا یک مفهوم تخیلی خلق کرده‌ایم که الان زمان مناسب نیست. الان شرایط مناسب وجود ندارد. آدم‌ها موفق شرایط را خلق می‌کنند. آگاهی را کسب می‌کنند. مهارت را می‌آموزند. و افراد شکست‌خورده منتظر هستند تا شانس در خانه آن‌ها را بزند. منتظر هستند تا شرایط مناسب پیش بیاید. اما فکر می‌کنید اگر شرایط مناسب پیس بیاید هم این افراد می‌توانند از آن استفاده کنند؟ به دلیلی که در قسمت دوم این مقاله گفته‌ام، به نظر من اگر که طلایی‌ترین شرایط هم رخ بدهد، این افراد به سادگی …

ادامه مطلب

هنر کم کتاب خواندن بهترین روش کتابخوانی

۳ آبان ۱۳۹۸
11 دیدگاه

هنر کم کتاب خواندن به معنی این نیست که فرد کم کاری باشیم. بلکه آنگونه که از قدیم گفته‌اند کم گوی و گزیده گوی چون در، تا ز اندک تو جهان شود پر. بنابراین هنر کم کتاب خواندن هم به این می‌پردازد که کم بخوانیم و گزیده، تا از همان مقدار کم دانش و مهارت خود را بسیار بیشتر ارتقاء دهیم. معمولاً زیاد کتاب خواندن و برشمردن تعداد زیادی کتاب خوانده، حسن و فضیلت شمرده می‌شود. اینکه کتاب‌های زیادی خوانده باشیم فقط در یک حالت خاص پسندیده و نشانه‌ی سواد است. در بقیه موارد، که اتفاقاً ۹۹درصد افراد کتاب‌خوان از آن دسته هستند، نه تنها کتاب خواندن زیاد و کتاب خریدن زیاد باعث سواد و آگاهی نمی‌شود که برعکس ممکن است خود راهی بر سر آگاهی و موفقیت باشد. در این مقاله می‌خواهم به این موضوع بپردازم که چه زمانی زیاد کتاب خواندن خوب است. و اینکه با چه روشی مطالعه خود را بالا ببریم. با من باشید. روش‌های هنر کم کتاب خواندن در زیر روش‌های بهینه سازی مطالعه را با هم مرور می‌کنیم: یک) اول سؤال خود را مشخص کنید. خیلی مهم است که برای یک سؤال کتاب بخوانید. منظور از سؤال یک جمله ۵ کلمه‌ای نیست که جوابی مثلاً یک یا دو خطی داشته باشد. بلکه منظور خواسته‌ای روشن است. هر یک از کلیدواژه‌های زیر در واقع یک سؤال هم هست: انتگرال‌گیری روی خط حقیقی مکالمه انگلیسی جامعه‌شناسی جوامع صنعتی در هر یک از این حالت شما یک خواسته دارید و برای یافتن آن خواسته مطالعه می‌کنید. دو) مشورت بگیرید، برای انتخاب کتاب وقت بگذارید. به اولین یا معروف‌ترین کتابی که رسیدید تهیه نکنید! از چند نفر سؤال کنید. در اینترنت جستجو کنید. و نتایج جستجو را لااقل تا سه صفحه بررسی کنید. به کتابخانه‌ای عمومی رفته و در این موضوع کتاب‌هایی را جستجو کرده و آنها را برای دقایقی بررسی کنید. به کتابفروشی رفته و چند کتابی که از این و آن شنیده‌اید را بررسی کنید. بعد از آن فقط یک کتاب برای شروع مطالعه در آن موضوع انتخاب کنید. این کتاب لازم نیست قطور باشد. لازم نیست کم قطر باشد. لازم نیست معروف باشد یا توسط یک ناشر یا نویسنده یا مترجم معروف به بازار عرضه شده باشد. لازم است که موضوع مورد نظر شما را به طور شسته رفته و با ذکر جزییات لازم به دور از روده درازی و با رعایت پیش‌نیازها به صورت جمع و جور با بیانی شیوا ارائه کرده باشد. سوم) اول یک کتاب را بخوانید بعد یک کتاب دیگر را بخوانید تا این یک کتاب را نخوانده‌اید، هیچ کتاب دیگری نه امانت بگیرید و نه بخرید. نه سراغ جزوه‌ای بروید و نه فیلمی در آن زمینه دانلود کنید. شاید بگویید که ممکن است کتاب خیلی خوب نباشد! خیلی خوب، یکبار برای همیشه تکلیف خود را با کتاب روشن کنید. اگر احساس می‌کنید کتاب برای شما مناسب نیست، سراغ منبع بعدی بروید. یکی از نکاتی که من کتابخانه‌ها را دوست دارم همین است که باعث می‌شود شما با صرف هزینه خیلی کم، بتوانید در نهایت بهترین منبع را در یک رشته …

ادامه مطلب

آیا مشکل اعتماد به نفس دارید؟

۳۰ مهر ۱۳۹۸
4 دیدگاه

اعتماد به نفس یعنی چه؟ اعتماد به نفس را می‌توان به طور ساده این گونه تعریف کرد: داشتن تصور مثبت از خود. فردی که فکر می‌کند فردی لایق، کارآمد و شایسته است را فردی دارای اعتماد به نفس در نظر می‌گیریم. اولین نتیجۀ این تعریف این است که پس عدم اعتماد به نفس، یعنی اینکه فردی فکر می‌کند لایق، کارآمد و شایسته نیست. فردی که تصوری منفی و مخدوش از خودش دارد! هر چند که این امر واقعیت دارد، ولی وقتی این گونه به آن می‌نگریم بلافاصله دچار یک تعجب آنی می‌شویم. و آن اینکه چرا باید یک فرد نسبت به خودش تصور منفی داشته باشد. اینکه من کسی را قبول نداشته باشم، شاید طبیعی باشد ولی آیا این امر غیر طبیعی نیست که من خودم را قبول نداشته باشم؟ متأسفانه این امر واقعیت دارد که عده‌ای همیشه دیگران را لایق‌تر و توانمندتر از خود می‌بینند. در اینجا دو سؤال پیش می‌آید: چرا اینطور است؟ و چگونه می‌توان سطح اعتماد به نفس را بالا برد؟ تقویت اعتماد به نفس را از طرق مختلفی می‌توان انجام داد. مثلاً وقتی کاری را با موفقیت به سرانجام می‌رسانیم، اعتماد به نفس در آن زمینه ما افزایش می‌یابد. یا اینکه وقتی اطرافیان از ما تعریف و تمجید می‌کنند اعتماد به نفس بهتری خواهیم داشت تا زمانی که ما را به باد انتقاد و یا استهزاء می‌گیرند. همه‌ی ما می‌دانیم که کارهای بزرگی در دنیا به سرانجام رسیده‌اند که اتفاقاً در نخستین مرتبه‌های تلاش با شکست توأم بوده‌اند. همچنین افراد بزرگی در تاریخ علم و فرهنگ بشری ظهور کرده‌اند که مدام در معرض استهزاء، تحقیر و توهین بوده‌اند. بنابراین سؤال اساسی این است که اگر کاری را با یک بار انجام دادن به جایی نرساندیم یا اطرافیان ما در گزینش کلماتی که در گفتگو با ما استفاده می‌کنند مبالات نداشتند چه؟ چگونه بدون وابستگی به عوامل بیرونی اعتماد به نفس خود را تقویت کنیم؟ این سه مقاله مکمل یکدیگر هستند، می‌توانید آن‌ها را به ترتیب دلخواه بخوانید: آیا مشکل اعتماد به نفس دارید؟ مهم‌ترین راز افزایش عزت نفس در بزرگسالان خودباوری چیست و چگونه تخریب می‌شود؟ چرا مشکل اعتماد به نفس داریم؟ یکم: چون کمالگرا هستیم. وقتی کمالگرا هستیم (در این جا یک مطلب راجع به آن نوشته‌ام)، دوست داریم کارها را در منتهی درجه کمال خود به سرانجام برسانیم. آیا این کار شدنی است؟ خوب معلوم است که نه! و همین می‌شود که بعد از اینکه چند بار کاری را با کیفیت غیر صددرصد انجام دادیم، خود را سرزنش می‌کنیم. این مسأله رفته رفته باعث تلنبار شدن «تجربه شکست» و ایجاد تصور «بی‌کفایتی» در ذهن فرد می‌شود. بعد از مدتی فرد باور می‌کند که ناکارآمد است. دوم: والدین سرزنش‎گر والدین سرزنش‌گر نقش زیادی در تخریب اعتماد به نفس فرزندان خود دارند. والد سرزنش‌گر، معلم سرزنش‌گر و … ممکن است خود فردی کمال‌گرا باشد و هیچ گونه اشتباهی را برای کودک یا دانش‌آموز خود برنتابد. یا اینکه ممکن است خود فردی با اعتماد به نفس پایین باشد و از کمبود احساس ارزشمندی رنج ببرد، لذا نمی‌تواند استقلال و جسارت کودک و یا دانش‌آموز خود را …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام