امروز: جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

آیا نوستالژی برای سلامت روان خوب است؟

۲۴ آذر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

فکر کردن به یک روز برفی سرد، وقتی که توی یک اتاق گرم نشسته‌اید خیلی لذت بخش خواهد بود. نوستالژی همین است، حالا که یادت رفته دست‌هایت یخ زده بود؛ آب توی کفش‌هایت رفته بود، و به خاطر سرمای شدید گوش‌هایت درد می‌کرد. حالا که یادت رفته تمام مجرای دماغت از شدت سرما می‌سوخت و استخوان‌های صورتت درد می‌کرد؛ حالا که یادت رفته وقتی آمدی خانه و دویدی سمت بخاری تا دستت را گرم کنی، اما در اثر سرد و گرم شدن آنقدر درد گرفت که گریه کردی؛ حالا که همه‌ی اینها یادت رفته است و کنار بخاری نشسته‌ای داری به عکس از یک روز برفی نگاه می‌کنی، خودت را می‌بینی که با چندتا دانش‌آموز دیگر کنار هم ایستاده‌اید و توی حیاط مدرسه عکسی انداخته‌اید؛ حالا نطقت باز شده و می‌گویی یادش بخیر. یاد چی برادر؟ یاد چی بخیر دوست من؟ یادت رفته معلم از کلاس بیرونمان می‌کرد و می‌گفت دست توی برف‌ها کنید و بعد وقتی ۵ دقیقه‌ای می‌گذشت می‌گفت بیایید و دست‌هایتان را نگه دارید تا با کابل برق ۴۰تایی بکوبد روی کف دست‌های کودکانه‌مان. این یادش بخیر دارد؟ وقتی از امروز به سالهای گدشته‌ی زندگی خود نگاه می‌اندازیم همیشه قسمت‌های زیادی از آن را یادمان رفته و به صورت گزینشی چیزهایی را می‌بینیم و چیزهای زیادی را اصلاً یادمان نمی‌آید. بله که جلو لپ‌تاپ نشستن و دیدن چندتا فیلم و عکس ۵۰ سال گذشته آسان است. بله که خیلی آسان است در حالی که روی مبل پهن شده‌ای و گوشی به دست داری یک فیلم و یا عکس از سالهای خیلی دور می‌بینی باید مثل احمق‌ها به این نتیجه برسی که گذشته خیلی بهتر بوده است و هر روز داریم به سمت بدتر شدن پیش می‌رویم. در حالی که لحظه‌ای به کله‌ی خالی‌ات خطور نمی‌کند آن زمان‌های خوش گذشته مبل و گوشی و اینترنت و بخاری گازی و کولر و لامپ و آب لوله‌کشی کجا بود! آن دوربین‌هایی هم که عکس و فیلم‌های گذشتگان ما را ضبط کرده‌اند از آنِ رعیت بدبخت تا خرخره زیر گل و شپش نبوده است. خیلی آسان است که همه چیز را فراموش کنی و مثل یک بیمار روانی خودت را به یک خیال خودساخته خوش کنی. من آدمی نیستم که راجع به گذشته نوستالژی داشته باشم. ولی به شما توصیه می‌کنم اگر راجع به گذشته نوستالژی دارید حتماً به دکتر روانکاو مراجعه کنید. در همین رابطه [newsletter] Photo by Hossein Amiri on Unsplash

ادامه مطلب

اگر برای یادگیری وقت نمی‌گذارید، هیچ وقت خوشبخت نمی‌شوید!

۲۴ آذر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

افرادی که زندگی در جا می‌زنند و هرگز نمی‌توانند سطح درآمد و روابط خود را بالا ببرند، ویژگی‌های مشترک زیادی دارند. اما به نظر من مهم‌ترین ویژگی که بر ویژگی‌های دیگر می‌چربد و حتی روی آن‌ها تأثیر مستقیم می‌گذارد این است که این افراد برای یادگیری وقت نمی‌گذارند. اگر افراد در هر زمینه‌ای که مشغول به فعالیت هستند یادگیری را جدی بگیرند، شانس موفقیت آن‌ها چند برابر می‌شود. من هیچ روشی بهتر از یادگیری برای ارتقاء فردی و حرفه‌ای ندیده‌ام. یادگیری البته به معنی حفظ کردن مشتی اطلاعات نظری و ذهنی نیست. یادگیری «یک فرایند زمان‌بر» است که نتیجۀ آن تغییر رفتار ما در یک یا چند زمینۀ هدف است. فردی که پیتزا می‌فروشد، فردی که قهوه می‌فروشد، یک معلم، یک برنامه‌نویس، یک راننده تاکسی و … هر کسی در هر شغلی با یادگیری تبدیل به فردی کارامدتر خواهد شد. به این چند سؤال مهم پاسخ بدهید: شما چقدر یادگیری را جدی می‌گیرید؟ چقدر برای یادگیری وقت می‌گذارید؟ آخرین «چیزی» که یاد گرفتید و مستقیماً به شغل، حرفه یا تخصص شما مربوط بوده است چیست؟ برنامۀ یادگیری شما برای یک سال آینده چیست؟ چه چیزی یا چیزهایی هستند که مدت‌های زیادی است که باید آن‌ها را یاد بگیرید ولی یا اقدامی نکرده‌اید یا اقدام شما موفقیتی در پی نداشته است؟ نکتۀ نهایی دربارۀ یادگیری یادگیری «فقط» شرکت در این کلاس و آن کلاس نیست! یادگیری «فقط» دنبال کردن چند صفحۀ اینستاگرامی یا کانال یوتیوبی نیست! یادگیری «فقط» دانلود کردن یک سری فیلم و تماشای سرسری آن‌ها نیست! همۀ این‌ها می‌توانند ابزاری برای رسیدن به یادگیری باشند، اما خود یادگیری یک «رفتار» است. رفتاری که باعث تغییر نگرش، یا بالا رفتن سطح مهارت ما در زمینه‌ای خاص می‌شود. مثال برای یادگیری زبان انگلیسی، شرکت کردن در یک کلاس، دیدن فیلم‌های آموزشی و غیره به تنهایی کافی نیست. بلکه باید رفتارهایی مانند گوش دادن به فایل‌های صوتی، خواندن متن‌های انگلیسی با صدای بلند، انجام دادن تمرین‌های گرامر و نوشتن، صحبت کردن و … را تکرار کرد تا به یادگیری رسید. به صِرف اینکه چند هزار لغت و اصطلاح در ذهن داریم یک زبان یادنگرفته‌ایم. چه آموزشی ما را به یادگیری می‌رساند! آموزش‌دهنده با طلا فروش چه فرقی دارد؟ هر دو در یک جامعه زندگی می‌کنند و هزینه‌های زندگی برای هر دو گروه یکسان است. بنابراین وقت و تخصص هر دو ارزشمند است. آموزشی باعث «یادگیری عمیق و تأثیرگذار» خواهد شد که هم جامع باشد و هم روی رفتارهای شما تأثیر بگذارد. مثال آموزش ریاضی باید به شما قدرت حل مسأله بدهد. اگر آموزشی را گذراندید ولی هنوز در مواجه با مسائل امتحان پایان‌ترم کاری از پیش نمی‌برید، آن آموزش به چه درد شما خورده است؟ آموزش زبان انگلیسی باید رفته رفته شما را به جایی برساند که بتوانید حرف بزنید، بخوانید، بنویسید و صحبت‌های نسبتاً طولانی یک انگلیسی زبان را بفهمید، اگر این اتفاقات نیفتاد، حفظ کردن چند هزار لغت و اصطلاح چه دردی از شما دوا می‌کند؟ گذراندن دورۀ باریستا باید به شما یاد بدهد که انواع قهوه (و هر نوشیدنی که هدف دوره بوده است) را  به خوبی و به …

ادامه مطلب

هرگز کوتاه نیا!

۲۴ آذر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

هرگز کوتاه نیا. همیشه یه راه حلی هست. وقتی خسته شدی یا احساس کردی که به بن‌بست رسیدی، لازم نیست خودت رو ببازی، کافیه یه مدت استراحت کنی و دوباره با انرژی تازه به بازی برگردی. شاید لازم باشه خیلی‌ها رو از زندگیت حذف کنی، شاید لازم باشه عادت‌های زیادی رو در خودت تغییر بدی و شاید لازم باشه روش‌هایی که تا حالا استفاده کردی رو عوض کنی ولی هیچ وقت کوتاه نیا.

ادامه مطلب

چرا ما آدم‌ها از زندگی خسته می‌شویم؟

۸ آذر ۱۴۰۰
4 دیدگاه

چرا ما آدم‌ها از زندگی خسته می‌شویم؟ یک تعبیر از خستگی این است که وقتی برای مدت طولانی کاری را انجام می‌دهیم «خسته» می‌شویم و بنابراین نیاز به «استراحت» و «تجدید قوا» داریم. این تعبیر، خستگی جسمی را توصیف می‌کند. اما من در اینجا نمی‌خواهم از خستگی جسمی صحبت کنم. می‌خواهم بگویم که چرا روح ما آدم‌ها «خسته» می‌شود؟ فکر نمی‌کنم لازم باشد توضیح دهم که چنین پرسشی هرگز نمی‌تواند پاسخ یکسان و استانداردی داشته باشد. هر کسی می‌تواند روی این سؤال کار کند، خود را کندوکاو کند و دلیل «خستگی» خود را بیابد. من از «ظن» خود به این پرسش می‌پردازم. شما هم بعد از خواندن آن، از ظن خود یار آن شوید و اگر دوست داشتید نظرتان را با من در میان بگذارید. این نوشته حاصل تجربۀ من از سروکله زدن با صدها دانش‌آموز، دانش‌جو، زبان‌آموز و جوان علاقه‌مند به فرهنگ و ادبیاتی است که در این سال‌ها هم‌نشین و هم‌صحبت آن‌ها بوده‌ام. چرا ما آدم‌ها از زندگی خسته می‌شویم؟ چون در جایی هستیم که جای ما نیست و چیزهایی مانند این، در این صورت بعد از مدتی «خسته» می‌شوید. به زبان ساده ما خسته می‌شویم چون جایی که باید باشیم نیستیم. اما چگونه خود را به جایی برسانیم که «جای» ماست. چون به صداهای درونی‌مان گوش نمی‌کنیم تا حالا به مفهوم «صدا» توجه کرده‌اید؟ صدا فقط بانگی که از دهان اطرافیان بیرون می‌آید نیست. صدا فقط بانگی که از تلویزیون و رادیو و ضبط صوت بیرون می‌آید نیست. صدا همۀ این‌ها هست ولی مفهومی گسترده‌تر از این‌هاست. به صداهایی که از بیرون به ما می‌رسد توجه کنیم. هر صدایی از هر منبعی. آهنگ‌هایی که گوش می‌کنیم. چیزهایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم و می‌خوانیم. فیلم‌هایی که می‌بینیم. آدم‌هایی که نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما در میان می‌گذارند. همۀ این‌ها یک نوع «صدا» هستند. اینترنت البته در این میان، بزرگترین صدای عصر ماست که همه جا و در همۀ لحظه‌های زندگی در گوش ما پچ‌پچ می‌کند. خیلی مهم است که هوشمندانه این صداها را به گوش خود راه دهیم. نشنویم بلکه گوش بدهیم. فرق شنیدن و گوش دادن در همین است که شنیدن غیراختیاری و غیرانتخابی است ولی گوش کردن انتخابی و اختیاری است. گوش کنیم. درست مانند همین، دیدن و نگاه کردن را داریم. نبینیم، نگاه کنیم! اگر خسته هستید و احساس می‌کنید راه را گم کرده‌اید یا اگر احساس می‌کنید در یک بن‌بست گیرافتاده‌اید و راهی برای خروج ندارید، مطمئن باشید که اولین قدم این است که خودتان را از همۀ این صداهای بیهوده دور کنید و مدتی را در خلوت خود به سر ببرید. خلوت خودگزیده‌ای که در آن صداها را به انتخاب خود به گوشتان راه می‌دهید. در خلوت خود سعی کنید فقط به صدای درون خود گوش دهید. رفته رفته صدای درونتان قوی‌تر و قوی‌تر شنیده می‌شود و شما خودتان را بازخواهی یافت. نوع زندگی مدرن با ما کاری کرده است که «گوش درونی‌مان» ضعیف شده است. برای تقویت آن باید مدتی را در خلوت و تنهایی و به دور از همۀ هیاهوهای بیهوده اطرافمان بگذرانیم. در اینجا بحث را اندکی …

ادامه مطلب

افزایش عملکرد: معرفی یک کتاب خیلی خوب

۲۵ آبان ۱۴۰۰
0 دیدگاه

چگونه کارهای یک هفته را در یک روز انجام دهیم؟ نام کتاب: افزایش عملکرد نویسنده: ژان بقوسیان ناشر: انتشارات کلید آموزش سال و نوبت چاپ: چاپ چهارم – ۱۴۰۰ آدرس سایت نویسندۀ سایت: modiresabz.com از مقدمۀ کتاب افزایش عملکرد «هر روز که علم پیشرفت می‌کند و ارتباطات بیشتر می‌شود، دستاوردها و عملکرد شخصی افراد کاهش می‌یابد. اغلب مردم جهان بسیار خسته‌تر و بی‌حوصله‌تر از گذشته هستند و به سختی می‌توانند بر انجام یک کار بزرگ تمرکز کنند. این موضوع دلایل مختلفی دارد و به موارد فراوانی بستگی دارد: از آلودگی هوا گرفته تا افزایش اطلاعاتی که در روز با آن‌ها برخورد می‌کنیم … زندگی بسیار کوتاه‌تر از آن است که سال‌ها بدون دستاوردی قابل توجه سپری کنیم. امیرکبیر فقط سه سال وزارت کرد و در همین مدت کوتاه مدرسۀ دارلفنون را تأسیس کرد، روزنامۀ وقایع اتفاقیه را منتشر کرد، قراولخانه ایجاد کرد و اصلاحات اجتماعی بزرگی انجام داد. آیزاک آسیموفِ نویسنده، در طول زندگی خود بیش از ۵۰۰ کتاب نوشت! ما در این کتاب دربارۀ تبدیل شدن به دستگاهی که بازده بالایی دارد و کارهای زیادی انجام می‌دهد، صحبت نمی‌کنیم. شادابی و سلامتی ما به عوامل مهمی مانند داشتن دوستی‌های ارزشمند، تفریح و استراحت بستگی دارد. نظر من این است که می‌توان در طول روز کار بسیار پرمعنا و قابل توجهی انجام داد و سپس با انرژی فراوان به خانه رفت و با خانواده و دوستان اوقات خوشی را سپری کرد. اگر به دنیال چنین زندگی هستید این کتاب دقیقاً برای شما نوشته شده است. کتاب «افزایش عملکرد» فقط دربارۀ افزایش لحظه‌ای عملکرد در محل کار صحبت نمی‌کند. هر فردی شاید به شکل لحظه‌ای عملکرد بسیار بالایی داشته باشد. کمتر از ۵ درصد افرادی که نواختن گیتار را آغاز می‌کنند، یادگیری را آن قدر ادامه می‌دهند تا یک آهنگ را به طور کامل فرابگیرند. ۹۵ درصد بقیه بر اثر شوق لحظه‌ای تصمیم به فراگیری گیتار می‌گیرند و البته قبل از یادگیری حتی یک آهنگ، از ادامۀ کار منصرف می‌شوند. در این کتاب از عملکرد پایدار صحبت می‌کنیم، یعنی صرف نظر از اتفاقات و شرایط بتوانیم عملکرد معقول و قابل توجهی داشته باشیم…» ژان بقوسیان تجربۀ خود من چیست؟ در طی این سال‌هایی که به عنوان مدرس ریاضی مشغول به کار بوده‌ام خیلی پیش آمده که فردی از من خواسته تا به او مشاورۀ تحصیلی هم بدهم. من البته به اندازه‌ای که تخصص و تجربه داشتم می‌توانسته‌ام به آن‌ها کمک کنم. ولی نقطۀ مشترک تمام افرادی که به من مراجعه می‌کردند این بود که عملکرد بسیار پایینی داشتند و نمی‌دانستند چه باید بکنند. در چنین موقعیتی یک تصور ابتدایی وجود دارد که فکر می‌کنیم باید «مدیریت زمان» بیاموزیم و اگر مهارت ما در مدیریت زمان ارتقاء یابد، دیگر مشکل حل می‌شود. و باز در همین مرحله است که اکثر افرادی که مشاورۀ تحصیلی می‌دهند یک رفتار کلیشه‌ای و بسیار مضر دارند و آن هم اینکه یک کاغذ برمی‌دارند و آن را جدول‌بندی کرده و برای ساعات روزانه و روزهای هفته، خانه‌های جدول را از نام درس‌ها و فعالیت‌ها پر می‌کنند! که البته یک تلاش منجر به شکست است. نه اینکه مدیریت …

ادامه مطلب

دزد کتاب باز هم یک دزد است

۲۴ آبان ۱۴۰۰
0 دیدگاه

آیا دزد کتاب با بقیه‌ی دزدها تفاوت دارد؟ شاید اینکه کتاب یک کالای فرهنگی هست و با خیلی کالاهای دیگر متفاوت است، ما فکر می‌کنیم که دزدی کتاب رفتاری متفاوت با بقیه دزدی‌های متداول است. طبق آنچه در مقاله می‌خوانیم از جهاتی چند این حرف درست می‌نماید. اما در نهایت من دزد کتاب را از بقیه دزدها جدا نمی‌کنم. من فرد کتاب دزد زیاد دیده‌ام. حتی در بین دوستان خیلی نزدیکم هم این خصیصه را دیده‌ام. با مقایسه‌ی بقیه رفتارهای این افراد با رفتار دزد کتاب بودنشان، مایلم این را هم به بقیه حالتها بیفزایم که کتاب دزدی یک رفتار بد محسوب می‌شود که ناشی از دوست نداشتن جامعه است. به این معنا که این افراد رفتار قانونمند و احترام به حقوق ناشر، مولف و عمومیت جامعه را کاری اشتباه می‌دانند. از نظر آن‌ها جامعه محل زیست‌شان دوست داشتنی نیست. این افراد فکر می‌کنند چون شرایط جامعه فلان و فلان و فلان است لذا «حق» دارند دست به چنین رفتارهایی بزنند. آیا دزد کتاب مشکل روانشناختی دارد؟ البته در قسمتی از مقاله اشاره شده است که اکثر کتاب‌های دزدی خوانده نمی‌شوند. این امر عجیب نیست. یک تیپ از افرادی که دست به دزدی می‌زنند، افراد جمع کننده هستند. این افراد وسواس جمع کردن دارند. برای آن‌ها فقط جمع آوری کردن اشیاء مهم است. گروهی از افراد دزد کتاب که من دیده‌ام از چیز دیگری رنج می‌برند. آن‌ها فکر می‌کنند اگر کتابی را همین الان برندارند، ممکن است آن را برای همیشه از دست بدهند. این افراد البته زیر مجموعه‌ی یک مجموعه‌ی بزرگتری هستند: افرادی که کتاب‌های زیادی می‌خرند ولی آن‌ها را ممکن است هرگز نخوانند. افرادی که در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی زیادی عضو هستند ولی هیچ گاه آن مطالب را نخواهند خواند. فردی که در پی یک منبع خاص برای نگارش مقاله‌ای یا کتابی باشد، چه از راه امانت گرفتن کتاب از فردی، یا کتابخانه‌ی عمومی شهر یا کتابخانه فلان دانشگاه یا حتی زنگ زدن به ناشر و خرید تلفنی و اینترنتی آن منبع را خواهد یافت و خواهد خواند. گروهی که ترس از دست دادن دارند همیشه در حال نگه داشتن حجم عظیمی وسایل اضافه در خانه هستند. این افراد ممکن است به اشکال مختلف این ترس خود را نشان دهند. یک گروه ترس از دست دادن کتاب دارند. لذا کتاب‌های زیادی را می‌خرند. حال گروهی کوچک‌تر که پول خرید کتاب ندارند به دلایلی دزدیدن آن را توجیه می‌کنند. آیا این کتاب‌ها خوانده خواهد شد؟ درباره‌ی مقاله‌ی دزد کتاب این مقاله بسیار خواندنی است. و البته به نظرم فتح بابی است برای مباحث جامعه شناختی مهمی به طور ضمنی می‌توان از مقاله استنباط کرد. مقاله از سایت «وینش» نقل می‌شود. نویسنده‌ی مقاله خانم زهرا ملوکی فارغ التحصیل جامعه شناسی از دانشگاه تهران هستند. از ایشان به خاطر نگارش این مقاله‌ی مفید بسیار متشکرم. نوشته‌های ایشان همیشه برای من خواندنی و آموزنده بوده است. دزد کتاب دوستم تعریف می‌کند که در سال‌های دانشجویی یک دوستی داشته که هر سال قبل از نمایشگاه کتاب، لیست کتاب‌هایی را که می‌خواسته می‌نوشته، از دوستان و آشنایان سفارش‌هایشان را می‌گرفته، کوله‌بار سفرش را …

ادامه مطلب

انیمیشن Weekends نگاهی دوباره

۲۴ آبان ۱۴۰۰
0 دیدگاه

انیمیشن Weekends (در IMDB ببینید) داستان بلندی را با تاثیری عمیق در مدتی کوتاه برای ما روایت می‌کند: سرزمین موسیقی‌های خوب، کودکی‌های بی‌استرس و آدم بزرگ‌های مهربان کجاست؟ نگاهی به پیرنگ داستانی انیمیشن Weekends این انیمیشن نشان می‌دهد که طلاق پدر و مادر چقدر می‌تواند تأثیر هولناکی بر روی روحیه‌ی کودک داشته باشد. موفقیت انیمیشن Weekends در این است که داستان را به خوبی از زاویه‌ی دید فرزند طلاق، که در اینجا یک پسر است، روایت کرده است. پدر و مادری طلاق می‌گیرند. قرار بر این است که در طی روزهای هفته پسر نزد مادر باشد و آخر هفته پدر او را نزد خود می‌برد. ابتدای فیلم همه چیز خوب جلوه می‌کند. رابطه مادر و پسر خیلی خوب است. با هم آشپزی می‌کنند. سر به سر هم می‌گذارند. مادر پیانو می‌نوازد و لذا هر چیزی سر جای خودش است. در صحنه‌ی دیگری پدر آمده است تا او را برای آخر هفته نزد خود ببرد. لحظه عزیمت آن دو با صدای موزیکی تند آمیخته شده است. وقتی ماشین شروع به حرکت می‌کند، دستی که لابد دست پدر است وارد چهارچوب تصویر شده و صدای موزیک را تا آخر زیاد می‌کند. موزیک تند، ماشین و سرعت زیاد در طی جاده، نمادهایی مردانه هستند که به ما القاء می‌کنند که پدر و پسر حسابی به خود خوش می‌گذرانند: آخر هفته‌هایی که با پدر صرف می‌شود توأم با فیلم و پیتزا و نوشابه و بازی‌های مختلف هیجان‌انگیز است. خوب تا اینجای کار چیز نگران‌کننده‌ای وجود ندارد: وقتی پسر پیش مادرش به سر می‌برد همه چیز خوب است. وقتی آخر هفته‌ها را همراه پدر طی می‌کند هم همه چیز عالی است. اما به این سادگی هم نیست. در ادامه سر و کله مردی پیدا می‌شود که به مادر گل داده است. این که مرد هیچ چهره‌ای ندارد از این جهت است که برای پسر این مرد هیچ هویتی ندارد. کابوس‌های شبانه پسر آغاز می‌شود. او از اینکه مادرش با مرد دیگری رفت و آمد دارد احساس ناامنی می‌کند. این حس ناامنی را می‌توان از دید زدن مخفی پسر به خوبی فهمید. آن سو هم جریان مشابه همین است. پدر با خانمی آشنا شده است. حالا غذای حاضری نمی‌خورند چون او آشپزی می‌کند. این زن مثل دوست مادر نیست که چهره نداشته باشد. زن چهره دارد و به پسر لبخند می‌زند. فیلم دیدن‌های پسر و پدر تمام می‌شود. حالا این جا هم پسر کابوس شبانه دارد. پدر به دوست خود انگشتری می‌دهد و آنچه که ممکن است برای هر کودکی ترسناک باشد رخ می‌دهد. او به همراه زن دومش شهر را ترک می‌گوید تا به جای دیگری بروند و زندگی را در آن جا ادامه دهند. زندگی جدید پدر به معنای پایان یافتن قسمت مهمی از زندگی پسر است: آخر هفته‌ها. وجه تسمیه انیمیشن Weekends هم همین است. پسر به خانه برمی‌گردد صدای گریه مادر را می‌شنود و می‌بیند که مرد بی‌چهره با حالتی بی تعادل از آشپرخانه خارج می‌شود. رابطه مادر و مرد بی‌چهره به تلخی پایان می‌یابد. حالا مادر است و پسر تنها. پسر اسبی چوبی در خانه‌ی پدر داشت که آخر هفته‌ها سوار …

ادامه مطلب

داستان کوتاه چقدر کوتاه است؟

۲۴ آبان ۱۴۰۰
0 دیدگاه

داستان تا چه حدی می‌تواند کوتاه باشد و در عین حال واقعا داستان بماند؟ داستان کوتاه چند کلمه دارد؟ این پرسش همیشه در بین داستان‌نویسان مرسوم بوده است. پاسخ به این سؤال اما، اینقدرها هم راحت نیست. چرا که از یک سو این سؤال مطرح است که واقعاً چرا باید عددی تعین کرد که نشان دهنده‌ی کمترین تعداد کلمات ممکن  برای یک داستان کوتاه باشد. مثلاً اگر این عدد ۵۰۰ است، آنگاه داستانی که ۴۹۹ کلمه دارد داستان کوتاه نیست؟ اگر داستان کوتاه نیست، پس چیست؟ معمولاً نام داستان کوتاهِ کوتاه را می‌برند. این نام ترجمه‌ای از flash fiction یا sudden fiction است. حال فرض کنیم که برای این «چرا» پاسخی یافتیم. مشکل دیگر کار این است که چگونه باید این کار را کرد؟ چرا که دیدگاه‌های مختلفی در خصوص میزان کوتاهی داستان کوتاه ابراز شده است. بعضی از اساس هر نوشته‌ای که کمتر از ۵ یا ۶ صفحه‌ی متداول باشد را نمی‌پذیرند (محافظه کارها). بعضی داستانی که بیش از این تعداد صفحات نوشته شده باشد را داستان کوتاه نمی‌دانند (عجولان کم حوصله). عده‌ای که متعادل‌تر برخورد می‌کنند دوست دارند داستان‌های کمتر از یکی دو صفحه را نام دیگری برنهند. محافظه‌کاران و داستان کوتاه محافظه‌کاری به خودی خود سد بزرگی در مقابل خیلی از ایده‌ها و خلاقیت‌هایی است که هر نسل با خود به همراه می‌آورد. به راستی محافظه‌کارها چه فکر می‌کنند؟ چرا آن‌ها فکر می‌کنند برداشت آن‌ها از داستان کوتاه بهترین و درست‌ترین برداشت ممکن است؟ هر نسل جدیدی با خود دیدگاه‌ها و استانداردهای جدیدی به همراه می‌آورد. نسل جدید باید و نبایدهای نسل قبلی را تا جایی برمی‌تابد. اما در نهایت خود در پی درانداختن طرحی نو است. این درست است که خیلی از این دیدگاه‌ها و استانداردهای تازه خام هستند و عجولانه ارائه شده‌اند. شاید خیلی از آن‌ها فقط در سطح فرم باشد و چه بسا که در پاسخگویی به پرسش‌های متنوع موجود دربمانند. اما تا بحثی نباشد و گفت و گویی شکل نگیرد چگونه راه‌های جدید به روی ادبیات گشوده خواهد شد؟ آن‌هایی که برای تعداد کلمات داستان کوتاه ساحت قدسی قائل هستند، آیا هرگز فکر کرده‌اند که اولین داستان کوتاه نویسان در مواجه با رمان‌نویسان متعصب چه انتقادهایی را شنیده و چه پاسخ‌هایی داده‌اند؟ آیا همیشه تاریخ نگاه داستان‌نویسان به داستان کوتاه همین بوده که الان هست؟ پاسخ به این پرسش البته که روشن است. اما اگر این تغییرات که از نظر بعضی محافظه‌کاران به عنوان استادنداردهای غیرقابل تغییر پذیرفته شده‌اند، در طی سالها صیقل خوردن به دست آمده‌اند، چرا از این به بعد هم این مفاهیم صیقل نخورند؟ من فکر می‌کنم محافظه‌کارها سقف نگاه تاریخی کوتاهی دارند. این دیدگاه‌های جزم‌اندیشانه از کمبود مطالعه است. همه‌ی کسانی که از نظر ما صاحب نظران بی رقیب و الگوی بی بدیل داستان نویسی هستند، در زمانه‌ی خود آدم‌های نوآور و خط شکنی بوده‌اند. لذا نمی‌توان به بهانه‌های واهی سد راه نوآوری نسل‌های جدید شد. از بعضی از دوستان عزیز که بر روی تعداد زیاد کلمات به عنوان یک فاکتور برتری در داستان کوتاه اشاره می‌کنند، باید پرسید که چرا فکر می‌کنند به صرف روده درازی و نوشتن …

ادامه مطلب

جامعه‌شناسی خشونت

۲۳ مهر ۱۴۰۰
0 دیدگاه

خشونت از دیدگاه آیدین جواهریان جامعه‌شناسی خشونت نوشته‌ای از آیدین جواهریان است که به دلیل جذاب بودن و آموزنده بودن نوشته با اجازۀ خود نگارنده در این وبلاگ بازنشر داده شده است. آیدین جواهریان وبلاگ‌نویسی را مثل خیلی از هم نسلی‌های من از بلاگفا شروع کرده است. (البته من خودم این کار را از بلاگر شروع کردم. بعدتر به دلیل فیلتر شدن بلاگر در ایران کارم را با پرشین‌بلاگ ادامه دادم. بعد از افت و خیزهای فراوان الان با این وبسایت در خدمت شما هستم) نخستین فعالیت‌های او محدود به انتشار اشعارش بر روی وبلاگش بوده است. همانگونه که همه‌ی ما می‌دانیم بلاگفا نویسان بعد از رخدادن مسائلی، یا وبلاگ‌نویسی را ترک گفته‌اند یا در سرویس‌های دیگر مشغول به کار شده‌اند. آیدین جواهریان نیز از این قاعده مستثنی نیست. او از ایران مهاجرت کرده و اکنون در محیط جدید دنیای ذهن او و تجربه زیستی او رنگ‌های متنوع‌تری به خود گرفته است، وبلاگ‌نویسی را از سر گرفته و این بار به مسائلی می‌پردازد که دغدغه‌ی روزانه بیشماری ایرانی دغدغه‌مند است. مقاله‌هایی که او می‌نویسد با قلمی روان و منطقی قوی همراه است. سعی او بر این است که تصویری دقیق از موضوع ارائه دهد. نمی‌خواهد قضاوت خود را در قالب کلام به شما بفروشد. می‌خواهد شما خود ببینی که چه می‌شود و چه خواهد شد. نوشته‌های او همیشه آدم را به فکر وامی‌دارد. در زیر مقاله‌ای از وبلاگ او انتخاب شده است خواندنی است و تأمل برانگیز. امید که مفید فایده واقع شود. جامعه‌شناسی خشونت موسسه نظرسنجی گالوپ اخیرا در خصوص میزان خشم و اضطراب و نگرانی در بین مردم جهان، آماری منتشر کرده است که ایران از بین یکصد و چهل کشور موجود در لیست مقام پنجم را به خود اختصاص داده. این آمار به این معنی است که میزان خشم و اضطراب در بین ایرانیان بسیار بیشتر از اکثر ملتهاست. روزانه بسیاری از این دست آمارها را در اخبار میشنویم بدون آنکه در آن دقیق شویم و یا اساسا فکر کنیم متدولوژی یا روش شناسی آن چگونه است به عنوان مثال بر اساس داده های آماری چطور تشخیص میدهند که مثلا در نیجریه سطح خشونت بالاتر از ایران است یا بلعکس اساس این نظرسنجی بر مبنای پرسش و مصاحبه از دهها هزار شهروندان کشور های موجود در لیست استوار است. پرسشهایی که عموما در خصوص تجربه احساسی شهروندان درست در روز ماقبل پرسش است و از پرسش شنونده میخواهند تا در پاسخ به پرسشها به ترتیب از عدد یک تا ده را انتخاب کنند. به عنوان مثال: آیا دیروز به اندازه کافی استراحت کرده اید ؟ آیا دیروز با شما محترمانه رفتار شد ؟ آیا دیروز خیلی لبخند زدید یا خندید؟ آیا دیروز کار جالبی انجام دادید یا کار جالبی یاد گرفتید؟ آیا دیروز از زندگی لذت بردید؟ آیا دیروز درد فیزیکی داشتید؟ آیا دیروز نگران بودید یا استرس داشتید؟ آیا دیروز غمگین یا خشمگین بودید؟ بگذریم که بعضی از از آیتم های مورد پرسش، آیتمهایی هستند که در فرهنگهای مختلف میتواند متفاوت باشد. به عنوان مثال در فرهنگ ایرانیان لبخند زدن روزانه در خیابان احتمالا جایی ندارد …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام