امروز: سه شنبه، ۲۶ خرداد ۱۴۰۵

مدال فیلدز: بار دگر یک ایرانی برنده شد

۵ فروردین ۱۳۹۸
0 دیدگاه

مدال فیلدز برای دومین بار یک ایرانی برنده مدال فیلدز شد: پژوهشگرانی از آلمان، هندوستان، ایران و ایتالیا برندگان مدال فیلدز سال ۲۰۱۸ شدند. در میان نام برندگان مدال فیلدز سال ۲۰۱۸ که در شهر ریودوژانیرو برگزار شد نام یک ایرانی به چشم می‌خورد. این جوان کرد ایرانی که دو دهه پیش به عنوان یک پناهنده به انگلستان وارد شد (اینجا)، اکنون به عنوان دومین ایرانی است که بعد از مریم میرزاخانی فقید، برنده مدال فیلدز می‌شود. کنجکاوی کاشر بیرکار (Caucher Birkar) که متولد مریوان است جذب هندسه جبری شده و وی را به دنیای ریاضی وارد ساخت؛ زمینه‌ای که طوسی و خیام هم بر روی آن کار کرده و پیشرفت‌های چشم گیری در آن به دست آورده بودند. این برای دومین بار است که یک ایرانی برنده جایزه مدال فیلدز می‌شود. مطالب مرتبط: جایزه مریم میرزاخانی در ریاضیات متن کامل خبر از صفحه اینترنتی IMPA نقل شده است و آن را در زیر می‌خوانید: Researchers from Germany, India, Iran and Italy take home the 2018 Fields Medal   Four notable and promising researchers from four different countries – Germany, India, Iran, and Italy – are the winners of the most important international award in mathematics, the Fields Medal. Delivered for the first time in 1936, the medal is recognition for works of excellence and an incentive for new outstanding achievements. Awarded every four years at the world’s largest mathematics event – the International Congress of Mathematicians (ICM) – the medal will be given this year to Peter Scholze, Akshay Venkatesh, Caucher Birkar, and Alessi Fegalli at ICM’s opening ceremony on August 1st, at Riocentro. Founded by the Canadian mathematician John Charles Fields to celebrate outstanding achievements, the Fields Medal has already been awarded to 56 scholars of the most diverse nationalities, among them, Brazilian Fields laureate Artur Avila, an extraordinary researcher from IMPA, awarded in 2014 in South Korea. Due to its importance and prestige, the medal is often likened to a Nobel Prize of Mathematics. The winners of the Fields medal are selected by a group of renowned specialists nominated by the Executive Committee of the International Mathematical Union (IMU), which organize the ICMs. Every four years, between two and four researchers under the age of 40 are chosen. Since 2006, a cash prize of 15 thousand Canadian dollars accompanies the medal.   Meet the winners of the Fields Medal 2018:   Akshay Venkatesh Conquering the greatest honor among the world’s mathematicians before the age of 40 is a notable accomplishment, although the life of Akshay Venkatesh is already marked with precocious feats. Born in New Delhi, India in 1981, and raised in Australia, at age 12 he became a medalist at the International Mathematical Olympiad. From there, he dived into world of mathematics, starting a promising career. When he began his bachelor’s degree in Mathematics and Physics at the University of Western Australia, he was a 13-year-old boy. At 20, Venkatesh finished his PhD at Princeton University and soon became an instructor at C.L.E. Moore, at the …

ادامه مطلب

نهادهای خیریه در فرانسه

۲۴ اسفند ۱۳۹۷
0 دیدگاه

نهادهای خیریه در فرانسه نهادهای خیریه در فرانسه چگونه کار می‌کنند؟ این نوشته بازتاب تجربه‌ی من در پاسخ به این سؤال است. بیرون دانشگاه سوربن عده‌ای دختر و پسر ایستاده بودند که از دانشجوها پول خیریه طلب می‌کردند. هرکدام یک جلیقه آرم دار هم و خود را عضو یک سازمان خیریه معرفی می‌کردند. ادعای آن‌ها این بود که این پول را برای پناهجویانی می‌خواهند که الان توی کمپ‌های پناهندگی هستند و ما البته درکی از اینکه «الان در چه وضعیتی هستند» نداریم. بیرون از ایستگاه مترو chatelet les halles هم همین وضعیت حکمفرما بود. باز همین عده جلو توریست‌ها را می‌گرفتند  و همین ادعاها را تکرار می‌کردند. برای اینکه کارشان قانونی جلوه کند به شما می‌گویند که باید یک حساب بانکی در فرانسه داشته باشید والا جمع‌آوری پول غیرقانونی است چرا که زیرنظر دولت نیست. کار ندارم که آیا این‌ها پول را در جایی که می‌گویند خرج می‌شود یا نه. این را هم می‌دانم که داشتن مؤسسه خیریه در کشورهای غربی خیلی کار پیچیده و سختی است. این را هم می‌دانم که تبادل پول در چرخه بانکی غربی کاملاً شفاف است و شما وقتی رضایت می‌دهید که ماهی ۱۰ یورو از حساب شما کم شود و به حساب یک مؤسسه‌ی خیریه ریخته شود، این کار طبق همان روال قانونی واقعاً به حساب یک مؤسسه‌ی خیریه مجوز دار واریز خواهد شد. چیزی که من قصد طرح آن را دارم این است که از بین دانشجویانی که از ایران و افغانستان و بقیه کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به اروپا رفته‌اند تا بلکه راهی بهتر برای زندگی خود بیابند، پول جمع می‌کنند برای پناهندگانی که از همان کشورها آمده‌اند. کسی که تجربه کوتاه مدت زندگی دانشجویی در اروپا را داشته باشد یا پدر و مادرش برایش پول بفرستند، ممکن است خیلی چیزها را درک نکند. ولی وضعیت خوابگاه دانشجویی در فرانسه و بعضی کشورهای دیگر، وضعیت مسکن و شغل دانشجویی و … طوری است که اگر با جیب پر پول وارد اتحادیه اروپا نشوی یا بورس تحصیلی نداشته باشی، تقریباً هیچ فرقی با یک پناهنده نداری. تبعیض پنهانی که در زیر لایه‌های جوامع اروپایی وجود دارد نتیجه بلافصل سیاست‌های سوسیالیستی از سمتی و دخالت این کشورها در امورات داخلی کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی از سمتی دیگر است. دخالت کشورهای اروپایی در امورات داخلی این کشورها و حمایت از حکومت‌های ناکارآمد باعث شده است که حجم زیادی مهاجر به این کشورها سرازیر شوند. خیلی از این مهاجرها در قالب پناهندگی وارد اروپا می‌شوند. درصد زیادی از مهاجرها، سوای اینکه از چه طریقی وارد اتحادیه اروپا شده باشند، افرادی فاقد هرگونه توانمندی خاصی هستند. تمام اتکای این افراد به کمک‌های نظام سوسیالیستی اتحادیه اروپاست. و امیدشان هم این است که شغلی در کشور مقصد می‌یابند که می‌تواند جوابگوی نیازهای زندگی آن‌ها باشد. حال آنکه برای فردی که زبان بلد نیست و مهارت فنی و تخصصی خاصی ندارد، شغلی وجود ندارد، مگر مشاغلی مانند کار در رستوارن و … در مورد خود شهروندان اروپا هم وضعیت همیشه طلایی و رویایی نیست. خانواده‌های ۴ نفره‌ای هستند که در یک آپارتمان سی متری زندگی می‌کنند. در …

ادامه مطلب

تو هیچ فرقی با بقیه نداری

۲۴ اسفند ۱۳۹۷
0 دیدگاه

تو هیچ فرقی با بقیه نداری. تو هم یک نفر هستی مثل بقیه. اگر برای بقیه ترس و شکست و ناامیدی هست برای تو هم هست. اگر برای دیگران اشتباه و حماقت وجود دارد برای تو هم وجود دارد. اگر برای بقیه زمان در حال گر است و زمان رفته هرگز باز نخواهد گشت، برای تو هم این چنین است. تو هیچ فرقی با بقیه نداری. برای تو هم قهقهرای بدون بازگشت وجود دارد. تو نه باهوش‌تر از بقیه هستی و نه قوی‌تر. به فواره نگاه کن، در اوج خود به پایین سقوط می‌کند. اگر فکر می‌کنی تمام ظرفیت خود را در کسب درآمد و دیگر موفقیت‌های اجتماعی و تحصیلی کسب نکرده‌ای شاید به خاطر این است که فکر می‌کنی با بقیه فرق داری. بهتر نیست اول به خدت بگویی که تو هم یک نفر هستی مثل بقیه. چرا ما معتاد می‌شویم؟ از یک مشاور می‌شنیدم که در کنار دلایل متعددی که برای به دام افتادن افراد در اعتیاد به مواد مخدر وجود داردف یکی هم این است که فرد در حالی که به مصرف مواد مخدر روی می‌آورد با خود می‌گوید من با بقیه فرق دارم. من هر وقت بخواهم می‌توانم ترک کنم. بقیه ضعیف هستند و اراده لازم را برای این کار ندارند. اما من با بقیه فرق دارم و اراده و تشخیص کافی برای این کار را دارم. ولی هیچ فرقی وجود ندارد. وقتی دو بار مصرف کردی و بار سومی بود که با کشش درونی به سمت مواد مخدر رفتی، معتاد شده‌ای و دیر بجنبی قهقهرای پایان‌ناپذیری را طی خواهی کرد. چه باید کرد؟ اگر بقیه برای رسیدن به هدفشان لازم است چیزهای زیادی بیاموزند، تو هم لازم است که بیاموزی. اگر بقیه وقتی چیزی را نمی‌دانند می‌گویند نمی‌دانم و از دیگران سؤال می‌پرسند تو هم باید بپرسی، تو هم باید جستجو کنی. اگر دیگران بعد از زمین خوردن، برمی‌خیزند، تو هم باید یادبگیری که بعد از هر افتادنی برخاستنی هم هست. تو هیچ فرقی با بقیه نداری تو هیچ فرقی با بقیه نداری، همانطور که بقیه با برنامه‌ریزی و اقدام کردن و در طی زمان، با زحمت و از راه طبیعی به نتیجه‌ای می‌رسند و در این راه مرتب اشتباهات خود را مرتفع می‌کنند. برای تو هم هیچ معجزه و حالت خاصی وجود ندارد، برای تو هم همیشه هم غم هست هم شادی، هم شکست هست هم پیروزی. تو هیچ فرقی با بقیه نداری. دست روی زانویت بگذار و برخیز. در همین زمینه: ۹۹۹ بار سعی کردی و نشد، یک بار دیگر هم سعی کن [newsletter] Photo: Freepik

ادامه مطلب

کسی تو را نمی‌بیند، کار خودت رو بکن

۲۴ اسفند ۱۳۹۷
0 دیدگاه

روزی روزگاری در گوشه‌ای از این ممکلت اهورایی جوانی هوس می‌کند که به گروهی از عرفا بپیوندد. نزد شیخ آن گروه از عرفا می‌رود و فرم عضویتی چیزی پرمی‌کند. آن شیخ شرط می‌کند که جوان باید فردا صبح به راسته‌ی قصاب‌ها برود و چند کیلو روده گوسفند بخرد، روی دوشش بگذارد و ببرد در راسته‌ای که مربوط به خرید و فروش روده گوسفند و کله‌پزی و چیزهایی مانند آن بوده است، بفروشد و برگردد نزد شیخ تا به او اجازه عضویت بدهد. فردا می‌آید و او می‌رود و مأموریت را انجام می‌دهد جَلدی برمی‌گردد نزد شیخ. شیخ او را می‌گوید که هنوز یک مرحله‌ی دیگر مانده که باید انجام دهی. فردا صبح دوباره همان راسته را می‌روی ولی این بار چیزی به همراه نمی‌بری، شیک و مجلسی مسیر را می‌روی و از کاسبان مسیر می‌پرسی آیا فردی روده به دوش را در بازار دیده‌اند یا نه؟ فردا می‌آید و جوان عشق عارف شدن همان کار را می‌کند. با خود می‌پندارد که بوی روده گوسفند و آن قیافه و لباس را مگر می‌شود که کسی به یاد نیاورد. ولی در عمل با کمال تعجب می‌بیند که هیچ کس او را به خاطر نمیارود. با ناامیدی تمام نزد شیخ برمی‌گردد. و ماوقع را بازمی‌گوید. شیخ هم در جواب می‌گوید که درس اول در عرفان همین است: کسی تو را نمی‌بیند، کار خودت رو بکن. برای اینکه دیگران چه می‌گویند و چه چیزی را درست می‌دانند اهمیتی قائل نشو و آنچه را می‌دانی درست است پیاده کن. شبیه همین را پیمان هوشمندزاده در کتاب «لذتی که حرفش بود» در قالب یک خاطره از خودش بیان کرده است. آنجا که شلوار نو می‌پوشد و به مدرسه می‌رود و فکر می‌کند همه شهر به او نگاه می‌کنند. همان روز شلوارش در مدسه پاره می‌شود و در راه برگشت فکر می‌کند که همه دوباره دارند او را نگاه می‌کنند. اما خودش تصریح می‌کند که نه در رفت و نه در برگشت کسی او را نمی‌دیده است. او خودش فکر می‌کرده است که مردم دارند به او توجه می‌کنند. کسی تو را نمی‌بیند، کار خودت رو بکن واقعیت در زندگی ما این است که کسی برای ما اهمیتی چندانی قائل نیست. که البته در جای خود خوبی‌های زیادی دارد. برای همین است که تا وقتی مسائل خودمان را شفاف با کسی که در ظاهر خیلی به ما نزدیک است بازگو نکنیم، او ممکن نیست چیزی از واقعیت انچه بر ما می‌رود بداند و خود به خود بخواهد به ما کمک کند. برای همین است که می‌گویند باید بپرسی تا پاسخ دریافت کنی. مردم آنقدر گرفتاری‌های ریز و درشت دارند که وقتی برایشان نمی‌ماند که به من و مشکلات من فکر کنند! اگر قرار باشد هر کس به تمام آنچه در دور و برش در جریان است توجه کامل کند، باید روی زندگی صدها نفر زوم کند، که چه؟ اگر کسی واقعاً برای خودش و مسائل زندگی‌اش اهمیت قائل باشد، هرگز روی زندگی دیگران زوم نمی‌کند. و اگر کسی روی زندگی دیگران زوم کند، به نظر من جز یک آدم بیمار نمی‌تواند باشد. چقدر وقت و انرژی روی …

ادامه مطلب

اهمالکاری چیست؟ انواع، علل و راه‌های درمان آن

۲۳ اسفند ۱۳۹۷
5 دیدگاه

اهمالکاری یا به تعویق انداختن کارها چیزی نیست مگر همان امروز و فردا کردن در انجام کارها. این امروز و فردا کردن‌ها معمولاً با گفتن جملاتی مانند «باشه بعداً انجام می‌دم»، «از شنبه شروع می‌کنم»، «حالا باشه بعداً انجام می‌دهم» و … همراه است. قبل از اینکه به تعریف دقیق این کلمه بپردازم و بگویم چه باید کرد، می‌خواهم چند نکته را برشمرم تا یادمان باشد که همۀ ما باید به درمان اهمالکاری بپردازیم: اهمالکاری تقریباً اصلی‌ترین دلایل «هرگز به موفقیت نرسیدن» خیلی از ماست. ما فکر می‌کنیم اهمالکاری باعث می‌شود کاری را یک هفته یا نهایت یکی دو ماه به تعویق بیندازیم، در صورتی که خیلی از کارهایی که قرار بوده انجام دهیم الان چند سال که به تعویق انداخته‌ایم. تجربه به تعویق انداختن کارها چیز غریبی نیست. همۀ دچار آن هستیم. همه می‌دانیم که اگر دچار اهمالکاری نباشیم، در زندگی موفقیت‌های زیادی به دست می‌آوریم. اما چرا با وجود اینکه می‌دانیم تعلل کردن در کارها ضررهای زیادی برای ما دارد نمی‌توانیم بر آن فائق آییم؟ وقتی می‌خواهیم کاری را از شنبه شروع کنیم، آن را هرگز شروع نمی‌کنیم. در ادامۀ مقاله به انواع تعلل، ریشه‌های آن و همچنین راه‌های درمان آن می‌پردازم. اهمالکاری، تعلل یا به تعویق انداختن، کدام درست است و تعریف آن چیست؟ اهمالکاری ترجمه‎ی کلمه‌ی انگلیسی procrastination است. وقتی به فرهنگ لغت‌های انگلیسی و یا سایتی مانند ویکی‌پدیا نگاه می‌اندازیم، چیزی مانند این به عنوان تعریف اهمالکاری ارائه شده است: Procrastination is the avoidance of doing a task that needs to be accomplished by a certain deadline. ترجمه دقیق و کلمه به کلمه این تعریف علمی اینگونه می‌شود: Procrastination ممانعت از انجام عملی است که لازم است قبل از یک مهلت زمانی دقیق کامل شود. در فرهنگ لغت کمبریج تعریف کمی متفاوت است: Procrastination: to keep delaying something that must be done, often because it is unpleasant or boring Procrastination ممانعت از انجام عملی است که لازم است انجام شود به این دلیل که خسته‌کننده یا ناخوشایند است. هر سه کلمه‌ی اهمالکاری، به تعویق انداختن و تعلل در فرهنگ فارسی امروز مترادف محسوب می‌شوند، اما من به شخصه به تعویق انداختن را خیلی بهتر و رساتر می‌دانم. پس تعریفی که من در اینجا ارائه می‌دهم این است: به تعویق انداختن کارها یعنی ممانعت از انجام عملی مهم و دارای مهلت زمانی به این دلیل که خسته‌کننده یا ناخوشایند است. حالا اینگونه به قضیه نگاه می‌کنیم: چرا باید عملی برای ما ناخوشایند باشد؟ اگر جواب این سؤال را بیابیم، ریشه‌های اهمالکاری را یافته‌ایم. شناسایی الگوی حاکم بر به تعویق انداختن کارها اگر به فعالیت‌هایی که در طی مثلاً یک سال گذشته داشته‌ایم، نظری بیافکنیم، خواهیم دید ما همه آن‌ها را به تعویق نینداخته‌ایم. بلکه بعضی از فعالیت‌ها را به تعویق می‌اندازیم و بعضی را با اشتیاق انجام می‌دهیم. اگر به دستاوردهای مثبت زندگی خود توجه داشته باشیم، خواهیم دید کارهایی که به نتیجه رسانده‌ایم و از آنها نتایج خوبی گرفته‌ایم هیچ کدام از آن‌ها را هیچ روز شنبه‌ای شروع نکرده‌ایم. بلکه حتی آن‌ها را هیچ روز خاص دیگری هم شروع نکرده‌ایم. موفقیت‌های ما در زندگی نتیجه‌ی فعالیت‌هایی …

ادامه مطلب

غاده السمان: زنی عاشق زیر باران

۲۶ بهمن ۱۳۹۷
0 دیدگاه

غاده السمان شاعر و نویسنده شهیر سوری در سال ۱۹۴۲ در دمشق به دنیا آمد. مطابق آنچه ویکی پدیا (عربی – انگلیسی) نگاشته است او تحصیلات خود را ابتدا در دانشگاه دمشق، سپس در دانشگاه آمریکایی بیروت و بعد از آن دانشگاه قاهره به سرانجام رسانده است. او در سال ۲۰۰۷ از همسر خود بشیر الدائوق جدا شد. وی از بشیر یک فرزند به نام حازم دارد. مدتی در دانشگاه دمشق به تدریس پرداخت. در همان زمان با نشریه‌ی الحوادث همکاری می‌کرده است. وی سپس مؤسسه‌ی انتشاراتی غاده السمان را تأسیس کرد. او اولین مجموعه شعرش را در سال ۱۹۶۳ با نام «چشمانت سرنوشت من است» منتشر کرد. وی پس از حوادث ناگوار بیروت در آن سال‌ها به فرانسه مهاجرت کرد و هنوز در پاریس زندگی می‌کند. غاده السمان را در ایران با فروغ فرخزاد مقایسه می‌کنند. آثار او به بیشتر زبان‌های دنیا از جمله فارسی ترجمه شده است. بعضی از مهم‌ترین آثار وی را می‌توان مطابق زیر لیست کرد: چشمانت سرنوشت من است – ۱۹۶۲ دریایی در بیروت نیست – ۱۹۶۳ عشق – ۱۹۷۳ بی‌پرده با تو از عشق گفتم – ۱۹۷۶ پرسه در زخم – ۱۹۸۸ نامه‌های غسان کنفان به غاده السمان – ۱۹۹۲ محبوب مجازی – ۲۰۰۵ قلب برهنه عاشق است – ۲۰۰۹ غاده السمان: زنی عاشق زیر باران زنی عاشق زیر باران نام مجموعه‌ای از شعرهای این شاعر عرب است که به همت ستار جلیل‌زاده انتخاب و ترجمه شده است. این کتاب در ۲۱۰ صفحه و توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است. لینک تهیه در زیر چند شعر را از این کتاب انتخاب کرده‌ام. امیدوارم از خواندن آن‌ها لذت ببرید. یک) از روزی که تو را شناختم، ماهی‌ها در هوا پرواز می‌کنند؛ گنجشک‌ها زیر آب شنا؛ و خروس نیمه‌شب بانگ برمی‌زند؛ غنچه‌ها، شاخه‌های زمستان را غافلگیر می‌کنند؛ و لاک‌پشت‌ها مثل خرگوش می‌جهند؛ گرگ سرخوش با لیلی در جنگل می‌رقصد، و مرگ خودکشی می‌کند و نمی‌میرد. از روزی که تو را شناختم، همزمان می‌خندم و می‌گریم؛ نیمی از عشقت نور است و باقی ظلمت؛ تابستان و زمستان یکی است؛ شاید برای همین، هنوز هم دوستت دارم… دو) ذهنم را سرگرم کردی تا از تو و درباره‌ی تو بنویسم تا تو را احضار کنم مثل ساحری اندوهگین از اقبالش که سر بریده‌ی محبوبش را از جیبش بیرون می‌آورد. با تو آن چاه عمیق و تاریکی را ترک کردم که در آن ساکن بودم تو اما بال‌هایم باش تا دوباره پرواز کنم به سوی آفتاب و شوق … و سینه‌ات آرامشی باشد تا من زنده شوم فقط برای این که توان آن را داشته باشم تا دوستت بدارم و جای تأسف دارد که گاه مردنم این عشق را به تمامی ترک می‌کنم *** روزهای با تو بودنم را به خاطر می‌آورم چونان کسی که اشیاء را از پشت پنجره‌ی قطاری سریع تماشا می‌کند دور و زیبا، و دست یافتن بر آن ناممکن. *** گاه‌گاهی برمی‌گردیم به کودکی و بی‌هیچ غروری دروغین غمگین می‌شویم. *** روزی که واپسین نفس‌هایم را می‌کشم به آن لحظه‌ی درخشانی خواهم اندیشید که در تاریکی بر بالکن ایستادیم و تو با کینه به من …

ادامه مطلب

نگاهی به رمان فلسفۀ زندگی زناشویی اثر اونوره دو بالزاک

۲۶ بهمن ۱۳۹۷
0 دیدگاه

رمان فلسفۀ زندگی زناشویی اثری طنز از نویسنده نامدار فرانسوی اونوره دو بالزاک است که توسط بنفشه‌ی فریس‌آبادی ترجمه شده است. نشر ققنوس این اثر را در مجموعه‌ی پانوراما منتشر کرده است. در فرانسه کتابی به نام Nouvelles et Contes شامل آثار بالزاک از ۱۸۳۲ تا ۱۸۵۰ توسط انتشارات گالیمار منتشر شده است که رمان فلسفه‌ی زندگی زناشویی بخشی از جلد دوم این مجموعه است. اونوره دو بالزاک اونوره دو بالزاک (به فرانسه Honoré de Balzac) در ۲۰ مه ۱۷۹۹ در شهر تور فرانسه به دنیا آمد. خانواده‌ی او در سال ۱۸۱۴ به پاریس نقل مکان کرد. او تحصیلاتش را در حقوق ادامه داد. مدتی منشی محضردار بود ولی در سال ۱۸۱۹ این کار را رها کرد و به طور تمام وقت به داستان‌نویسی پرداخت. نخستین نوشته‌های ادبی او با عناوین مختلف چاپ شدند. او مدتی را به کار نشر و چاپ کتاب پرداخت. ولی در این کار موفقیت خاصی کسب نکرد و با انبوهی بدهی در سال ۱۸۲۹ دوباره به نوشتن روی آورد و رمان‌های آخرین شوآن یا بریتانیا در سال ۱۸۰۰ و فیزیولوژی ازدواج را منتشر کرد. با توجه به اینکه او نگاهی بدون فیلتر داشت و با ذکر جزییات قابل توجهی به زندگی اجتماعی مردم می‌پرداخت او را از پایه‌گذاران رئالیسم در ادبیات اروپا برشمرده‌اند. او به خلق شخصیت‌های چندلایه مشهور است. حتی بی‌لایه‌ترین شخصیت‌های داستانی او پیچیده هستند: نمونه‌ی کامل یک انسان که از لحاظ اخلاقی مبهم است. در داستان‌های او، حتی اشیاء بی‌جان هم شخصیت می‌یابند: پاریس شهری که منبع الهام خیلی از شخصیت‌های داستانی اوست، خودش هم خیلی از کیفیت‌های یک انسان را به خود می‌گیرد. آثار او الهام‌بخش نویسندگان معروفی زیادی بوده است؛ از آن جمله: امیل زولا، چارلز دیکنز، گوستاو فلوبر و هنری جیمز. فیلم‌سازی مانند فرانسوا ترفو (François Truffaut) و فیلسوفانی چون فردریک انگلس و کارل مارکس از کارهای او اثر پذیرفته‌اند. بعضی از آثار او نیز به قالب فیلم درآمده است. الهام‌بخش بودن آثار او البته همچنان ادامه دارد. رمان سریالیِ کمدی انسان که نماینده زندگی مردم فرانسه بعد از دوران ناپلئونی است، معمولاً به عنوان شاهکار او شناخته می‌شود. وی سرانجام در ۱۸ اوت ۱۸۵۰ در خیابان فروتونه بدرود حیات گفت. در مراسم تشییعش ویکتور هوگو در مدح و ستایش او سخنرانی کرد. خیابان فروتونه اکنون خیابان بالزاک نام دارد. (واقع در منطقه‌ی هشتم پاریس) منبع: مقدمه‌ی کتاب و ویکی‌پدیا نگاهی به رمان فلسفۀ زندگی زناشویی همان طور که گفته شد رمان فلسفۀ زندگی زناشویی اثری طنز به شمار می‌آید. طنز اثر خیلی زود خواننده را با خود درگیر می‌کند. دیگر ویژگی اثر که به نوعی ویژگی تمام آثار بالزاک به شما می‌آید پرداختن به تمام جزییات ممکن است. جزییاتی که او بدان‌ها پرداخته از نوع توصیف‌های طولانی مکان و طبیعت و غیره نیست، بلکه جزییاتی در رفتار تک تک شخصیت‌های داستان است که باعث می‌شود احساس کنیم شخصیت‌های داستان در پاریس قرن ۱۹ زیست نمی‌کنند بلکه افرادی از دوستان و نزدیکان ما هستند. دیگر اینکه، برخلاف اینکه کسی ممکن است توقع داشته باشد، داستان اصلاً رو نیست. تا صفحات آخر کتاب، هر بار گوشه‌ای از زندگی اشخاص رو …

ادامه مطلب

این باران بیهوده نمی‌بارد آقای عزیز نسین!

۲۶ بهمن ۱۳۹۷
0 دیدگاه

بیهوده می‌بارد این باران نام مجموعه‌ی گزیده‌ای از اشعار عزیز نسین، شاعر معاصر ترک است که توسط مژگان دولت‌آبادی ترجمه شده است. این کتاب با اجازه‌ی رسمی بنیاد عزیز نسین و در مجموعه‌ی شعر جهانِ نشر چشمه منتشر شده است. لینک کتاب در نشر چشمه کمی درباره‌ی عزیز نسین عزیز نسین Aziz Nesin برای خواننده فارسی نامی آشناست و از همین رو حتماً اطلاعاتی درباره‌ی زندگی وی جستجو کرده است. اما با این حال نگاهی خیلی خلاصه به زندگی وی می‌اندازیم. نام اصلی او محمد نصرت است. در ۲۰ دسامبر ۱۹۱۵ به دنیا آمده است. یکی از اولین آثاری که منتشر کرده است داستان کوتاهی است به نام چیزهای به جا مانده (۱۹۴۸). بعد از ۱۶ سال فعالیت بی‌وقفه در زمینه‌ی شعر، در سال ۱۹۵۵ اولین مجموعه شعر خود به نام ده دقیقه را منتشر می‌کند. منتقدان معتقد بودند که شعرهای او تحت تأثیر یحیی کمال و فاروق نافیذ و ناظم حکمت بوده است. عزیز نسین بعد از شنیدن این انتقادات هر ۱۵۰۰ نسخه‌ی آماده‌ی توزیع کتابش را در حیاط انتشارات می‌سوزاند. اما گویا یکی دو نسخه از این کتاب از این مهلکه جان سالم به در می‌برند. او را بیشتر به خاطر طنزهای تند و تیزش می‌شناسیم. او به دیوان‌سالاری، بی‌عدالتی و افکار خرافی می‌تازد و البته در جامعه ترکیه آن زمان عده‌ای وی را برنمی‌تافته‌اند. وی نویسنده و شاعری پرکار بوده است. آثار زیادی از وی به جای مانده است. در کارنامه‌ی وی می‌توان نام جوایز معتبر ادبی را یافت، از جمله: ۱۹۵۶، نخل طلا، جایزه‌ی مسابقه‌ی بین‌المللی طنز در ایتالیا برای داستان حمدی فیل. ۱۹۵۷، نخل طلا، جایزه‌ی مسابقه‌ی بین‌المللی طنز در ایتالیا برای داستان مراسم دیگ. ۱۹۶۶، خارپشت طلایی، جایزه‌ی مسابقه‌ی بین‌المللی طنز در بلغارستان. وی در ۶ ژوئیه ۱۹۵۵ چشم از این جهان فروبست. او تمام دارایی‌هایش به اضافه‌ی درآمد حاصل از انتشار کتاب‌هایش را وقف بنیاد عزیز نسین کرده است. این بنیاد به کودکان بی‌بضاعت یاری می‌رساند تا از تحصیل بازنمانند. منبع: ویکی‌پدیا فارسی و مقدمه‌ی کتاب بیهوده می‌بارد این باران شعرهایی از کتاب بیهوده می‌بارد این باران آخرین درخواست قرار باشد اگر گیاه شوم کاش سبزه‌ای در چمنزار باشم نه علفی هرز سنگ‌فرش اگر شوم کاش ماشین عروس از من بگذرد نه تانک‌های فولادین کودکان بر رویم بدوند نه سربازانی در تعقیب و گریز آجر اگر شوم برای مدرسه باشد نه زندان نفسی اگر باقی ماند آوای ترانه‌ای باشد نه سوت پلیس قلم سازند اگر از من، قلمی با نوک تیز شعر بنویسد نه فرمان مرگ پس از مرگ زندگی خواهم کرد در برگ درختان همیشه سبز نه در سلاحی هرگز. سکوت بسیارند که با سکوت خود بیان می‌کنند عشق را اما سکوت هیچ عاشقی چون سکوتِ من نیست. وقتی درد دیوارها را می‌شکافد خاک را نمی‌شکافد بذری که خود را نشکافد پندی به خود سر به راه شوی که چه شود مجنون بمان مبادا که بزرگ شوی کودک بمان دیوارنه‌وار دیوانه باش در اخرین فصل عشق که تن را غبار غبار می‌افشانی مرگ باید که غافلگیرت کند در واپسین دم هم عاشق بمان پیچک چنان تهی‌ام از خود که فرو می‌روم ذره‌ذره در گردابی مسموم پیرامونم چیزی پیدا نیست صدایت را بفرست …

ادامه مطلب

احساس خوب در مورد خود: آیا به درخت‌های شهر سلام می‌کنید؟

۲۵ دی ۱۳۹۷
0 دیدگاه

داشتن احساس خوب در مورد خود خیلی مهم است. چون وقتی احساس خوبی در مورد خودتان دارید، هیچ چیز منفی‌ای نمی‌تواند روی شما تأثیر بگذارد. پس اگر تحت تأثیر منفی چیزهایی از بیرون هستید. اگر کارایی و خلاقیت لازم را ندارید. اگر حرکت کندی دارید، در این صورت ابتدا به خودتان رجوع کنید و ببینید آیا احساس خوبی در مورد خودتان دارید یا نه. “It’s important to feel good about yourself. When you feel good about yourself, nothing negative can touch you.” چه احساسی در مورد خود دارید؟ آیا خودتان را قبول دارید؟ آیا کار مهم و معنا داری برای انجام در زندگی خود دارید؟ آیا برای یادگیری و ارتقاء دانش خود وقت می‌گذارید؟ آیا خودتان را دوست دارید؟ آیا وقتی از روز را در آرامش و بدون عوامل مزاحم، به خودتان و رؤیاهایتان فکر می‌کنید؟ آیا گاهی به یک پیاده‌روی طولانی می‌روید؟ آیا خودتان را به نوشیدنی یا خوردنی مورد علاقه‌تان مهمان می‌کنید؟ آیا دوستی دارید که وقتی با او وقت می‌گذرانید، همه چیز را فراموش کنید و فقط به لذت از مصاحبت با او مشغول باشید؟ آیا با کودکان رابطه‌ی خوبی دارید؟ آیا رؤیاهای خود را روی کاغذ نوشته‌اید و هر روز آن‌ها را مرور می‌کنید؟ آیا وقتی به دیگران می‌رسید لبخند می‌زنید؟ آیا آخرین باری که از ته دل خندیدید را به یاد می‌آورید؟ آیا گاهی همه چیز را کنار می‌گذارید تا فقط غرق در تماشای فیلم مورد علاقه‌تان شوید؟ آیا به شنیدن موزیکی می‌پردازید که به شما احساس خوبی می‌دهد یا به چیزی گوش می‌دهید که خشم و ناراحتی شما را لا‌به‌لای ترانه‌های خود بازگو کند؟ آیا به درخت‌های شهر سلام می‌کنید؟ ایجاد احساس خوب در مورد خود جواب سؤال‌های بالا رو روی یک تکه کاغذ بنویسید. هیچ توضیحی لازم نیست، فقط از بله و نه استفاده کنید. سپس سؤال‌ها را به جملات مثبت تبدیل کنید. مهم نیست جواب شما به آن سؤال چه بوده است. تمام سؤال‌ها را به جملات مثبت تأییدی تبدیل کنید. جملاتی که جواب شما به سؤال مربوط به آن‌ها نه بوده را بالای لیست و جملاتی که جواب شما به سؤال مربوط به آن بله بوده است را هم بعد از این جملات بنویسید. این لیست را جایی در اتاق یا روی میز کار خود نصب کنید. روزی دوبار، نیم ساعت قبل از خواب و نیم ساعت اول بعد از خواب، یک بار از بالا تا پایین بخوانید. سعی کنید اندک اندک متن هر جمله را به یک رفتار و سپس به یک عادت تبدیل کنید. بعد از اینکه این روش را پیاده کردید، تجربه خود را زیر همین نوشته در قسمت نظرات بنویسید. یکی از راه‌هایی که می‌تواند در ایجاد احساس خوب در مورد خود به ما کمک کند، مقابله با اعتیاد به خبر است: اعتیاد به خبر ما را خواهد کشت. جملات انگیزشی به انگلیسی: MOTIVATIONAL QUOTES FOR EVERYDAY در همین زمینه: آیا به خودت افتخار می‌کنی؟ [newsletter]

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام