امروز: سه شنبه، ۲۶ خرداد ۱۴۰۵

صد نامۀ عاشقانه اثر نزار قبانی

۲۵ دی ۱۳۹۷
0 دیدگاه

صد نامۀ عاشقانه اثری متفاوت از نزار قبانی شاعر و دیپلمات شهیر سوری است. او هدف خود از انتشار این صد نامۀ عاشقانه را در مقدمه‌ی کتاب اینگونه شرح می‌دهد: «این صد نامه که آن‌ها را منتشر می‌کنم یادمانده‌ای‌ست از عشق‌ها و محبوب‌های من، که نمی‌خواستم آنها را منتشر کنم؛ مبادا به کسی خیانت و ظلم کرده باشم. من شاعری هستم که مانند همه‌ی مردان برایم یادگارهایی از عشق به جا مانده است که از آن‌ها شرمگین نیستم. این یادگارها مجموعه‌ای از نامه‌ها است که شجاعت لازم برای سوزاندن آنها را ندارم.  انکار نمی‌کنم که به سوزاندن آنها اندیشیده بودم. سوزاندن آنها مانند انتشارشان مرا از نگهداری یادگارهای ارزشمند، یعنی نامه‌هایی که باید از آنها نگهداری می‌کردم، رها می‌ساخت. هر کدام از این دو کار، یعنی سوزاندن و انتشار، محبوبه‌هایم را نیز که با نگهداری نامه‌ها در نزد من زندانی بودند، آزاد می‌ساخت. آن‌گاه که محتوای این نامه‌ها را وارسی کردم، پاره‌ای از آنها را بسیار شبیه به شعر و پاره‌ای دیگر را حقیقتاً شعر یافتم. این ویژگی نامه‌ها، مرا از سوزاندن آنها منصرف ساخت. آن‌گاه از بین انبوه نامه‌ها، صد نامه یا قسمت‌هایی از یک نامه را که در آن نظام شعری و عاطفه انسانی وجود داشت، برگزیدم. گرچه معتقدم مرزی که مردم بین زندگی خصوصی و حیات اجتماعی هنرمند قائلند مرزی ساختگی است، ولی بر این باورم که نویسنده جز در نامه‌های خصوصی‌اش در نهایت و اوج آزادی قرار ندارد» صد نامۀ عاشقانه را آقای ابولقاسم قوام و خانم زهرا یزدان‌نژاد به طور مشترک ترجمه کرده‌اند. این کتاب به همت نشر نیماژ منتشر شده است. لینک کتاب صد نامۀ عاشقانه در سایت نشر نیماژ درباره‌ی نزار قبانی در ویکی‌پدیا مدخل نزار قبانی می‌خوانیم که او یک دیپلمات سوری بود که همسر اولش را در حادثه‌ی بمب‌گذاری مقابل سفارت عراق در بیروت از دست داد (سال ۱۹۸۱). این حادثه روی او اثر شگرفی داشت. به طوری که او بارها در مورد وی شعرهایی سروه است. علاوه بر این حادثه‌ی تلخ، خودکشی خواهرش در اثر یک ازدواج تحمیلی در سال ۱۹۳۸ و مرگ پسر نوجوانش در اثر بیماری قبلی، دو حادثه‌ی مهم دیگر در زندگی فردی و همچنین شعری وی می‌باشند. در جایی گفته است که می‌خواهد دنیای عرب را تغییر دهد. او می‌خواست این تغییر را از راه شعر محقق کند تا جهان عرب برخورد بهتری با زنان داشته باشد. هر چند که نزار قبانی شاعر زن و عشق است، اما او بعدها در اثر حوادث سیاسی مرتبط با فلسطین و جهان عرب، زمانی که سفیر کشورش در چین بود، بعد از بیست سال کار دیپلماتیک، استفعا داد و اعلام کرد که از این پس به صورت تمام وقت به شعر خواهد پرداخت. از این پس او به شعر سیاسی و شعر مقاومت روی آورد. زندگی‌نامه‌ی نزار قبانی در ویکی‌پدیا فارسی بریده‌هایی از کتاب صد نامه‌ی عاشقانه کتاب صد نامۀ عاشقانه به خوبی نشان‌دهندۀ روح لطیف و شاعرانه‌ی او می‌باشد. در این نوشته بریده‌هایی را به عنوان نمونه ذکر کرده‌ام. اما این بریده‌ها جای کتاب اصلی را نخواهند گرفت. اگر این شعرها را مطابق طبع خود یافتید، مطمئن باشید …

ادامه مطلب

نگاهی به رمان پدرو پارامو اثر خوان رولفو

۲۵ دی ۱۳۹۷
0 دیدگاه

بررسی اجمالی ساختار و محتوای رمان خوان رولفو، ستاره‌ای تنها در ادبیات آمریکای لاتین، با قلمی تیز هر واژه از رمانش را گویی بر صخره‌ای سخت نَقر می‌کند. او در پدرو پارامو به گونه‌ای طنز آمیز اسطوره را به کار می‌گیرد. این مکانِ اسطوره‌ای جهانی است آکنده از لحظه‌های گذرا که در آن گفته‌ها، خاطره‌ها و اندیشه‌های آدم‌ها همه هم‌زمان ارائه می‌شوند. از این نظر خواننده ممکن است در ابتدا دچار آشفتگی شود. آنچه به ظاهر روایتی است که سخنگویی بر آن است تا به یاری آن داستان خویش را بازگوید، در حقیقت، تکه‌ای از داستانی است که یکی از صداهایِ بسیارِ رمان، یکی از پسران پدرو پارامو، به نام خوان پِرسیادو نقل می‌کند. ترتیب زمانی در این رمان اهمیتی چندان ندارد، کتاب همچون مجموعه‌ای از اسطوره به سادگی سعی می‌کند تا آنچه را دارد ارائه دهد. به یقین، ترتیب زمانی در داستان‌های فرعی رعایت شده است، با این همه در حالی که کنار هم قرار گرفتنِ تک‌تک این داستان‌های فرعی، کتاب را به ظاهر نامفهوم کرده است، اما تنها در کل است که می‌توان دید رمان از ارتباطی منطقی برخوردار است، و این شگردی است که «فضایی کردن» داستان نامیده می‌شود. از این نظر رمان پدرو پارامو کنایی است اما آنچه به دست آمده، تصویری است از سرزمین آشوب‌زده‌ای که لاهوتی منحرف به قدیسی مرتد سپرده است. خوان رولفو خودپرستیِ شخصِ پدرو پارامو را مسئول حال و روز جهان اثرش می‌داند. نقش پدرو پارامو در جهان اثرش نقش رهبری است در هر نظام اسطوره‌ای. او نماد قدرت، بالاترین نقطۀ هرم جامعه و در اختیار دارندۀ حاصل‌خیزیِ جهان خویش است. کومالا، روستایی که خوان پرسیادو در آغاز دروغینِ رمان بدان پا می‌گذارد، مرکز این جهان است که به سبب نفرین پدرو پارامو در دل بیابان به صورت گورستان درآمده است. این نفرین همچون کیفر خطاکاران در اسطوره نابجا و نامعقول است. پدرو پارامو تصمیم می‌گیرد کومالا را نابود کند؛ زیرا در مرگ همسرش، سوسانا سان خوان، سوگواری نکرده، هر چند روستا از مرگ او بی‌خبر است. پدرو پارامو مردم را می‌بیند که به تفریح سرگرمند و به خشم می‌آید و می‌گوید: «من دست روی دست می‌گذارم و کومالا از گرسنگی می‌میرد.» و روایتگر داستان با ایجازی به گونۀ کتاب مقدس می‌افزاید: «و همین شد که او گفت.» داستان بدین موضوع نمی‌پردازد که چگونه ارادۀ پدرو پارامو تحقق می‌یابد. زیرا که داستان بر سر آن است تا به نتایج اخلاقی و مابعدالطبیعیِ قانون پدرسالار بپردازد. حتی تاریخ، یعنی رویدادهای تاریخی، در برابر شخص پدرو پارامو ناتوان است. او انقلاب مکزیک را تا آن جا که به قلمروِ او نزدیک می‌شود در اختیار می‌گیرد و برای این کار نمایندۀ خود را می‌فرستد تا در آن بجنگد. جهان برون در فاصله‌ای از کومالا متوقف می‌ماند و در نظم آن تنها تغییرهای واقعی که روی می‌دهد هنگامی است که تصمیم به نابودی قلمرو خود می‌گیرد. میان سرنوشت و تصویرِ فردیِ پدرسالار تأثیر متقابل غریبی به چشم می‌خورد، زیرا در حالی که نظم جامعه گویی همیشگی و ایستاست، یک فرد در حقیقت می‌تواند تمامی نظام را متوقف کند. هیچ‌کس جای پدرو پارامو را نمی‌گیرد و …

ادامه مطلب

تایپ اکسان‌ها در زبان فرانسه

۳ دی ۱۳۹۷
0 دیدگاه

پیش‌نیازها در آموزش گرامر زبان فرانسه. اکسان‌ها و نحوه‌ی تایپ آن‌ها در زبان فرانسه. چگونه تلفظ زبان فرانسه را بیاموزیم؟

ادامه مطلب

ساکت باش، بخوان، بنویس و منتشر کن!

۲۴ آذر ۱۳۹۷
0 دیدگاه

وقتی صحبت از نویسندگی می‌شود همۀ توجه‌ها به سمت ادبیات داستان می‌رود. بله نویسندگی به معنای نوشتن داستان و رمان هم هست، اما این تنها معنای ممکن نیست. نوشتن شامل طیف وسیعی از موضوعات می‌شود. در این نوشته به طور عام به مفهوم نوشتن پرداخته شده است. هر کسی باشی در هر رشته‌ای از علم و فرهنگ و هنر، با نوشتن منظم و انتشار آن می‌توانی خود را به راحتی یک سرو گردن بالاتر از بقیه نگه داری. هر چند که در یکی دو جا اشارۀ مستقیم به داستان‌نویسی شده است ولی توصیه‌های این نوشته برای هر کسی که دوست دارد از طریق نوشتن در زمینۀ مورد علاقۀ خود رشد کند مفید خواهد بود. با من همراه باشد. سه درس مهم برای آغاز نوشتن در ابتدا می‌خواهم راجع به سه درس مهم که قبل از نوشتن باید آموخت صحبت کنم. این سه درس عبارتند از: چون نویسنده، مترجم یا ناشری معروف هستند دلیل نمی‌شود که آثاری که بیرون می‌دهند معیار قطعی و حتمی برای چگونه نوشتن باشند. هیچ اثر و نویسنده‌ای را دیوار نکنید. یادبگیرید و بگذرید. درجا زدن مربوط به زمانی است که صفت «کامل» و «قدیس» را به کسی اطلاق می‌کنیم و همین یعنی مرگ نوآوری. شاهکارهای ادبی قسمت کوچکی از ادبیات هستند. قسمت بزرگتر ادبیات خواندن و نوشتن و منتشر کردن است که باعث رشد و شکوفایی نویسنده می‌شود. هیچ نوشته‌ای معیار مطلق نیست هرگز فکر نکنید چون اثری داستانی توسط یک ناشر معروف و بزرگ چاپ شده است لزوماً یک شاهکار ادبی است و هر آنچه را که در آن می‌خوانید به عنوان معیار قبول کنید. اگر دغدغۀ نوشتن دارید این اولین درسی است که باید بیاموزید. هر چیزی که می‌خوانید لزوماً خط مشی نیست. چون کسی که مشهور است فلان جور نوشت دلیل نمی‌شود ما هم از آن نوع نوشتن تبعیت کنیم! تبعیت کورکورانه می‌تواند بزرگترین اشتباه یک نویسنده باشد. هیچ اثر و نویسنده‌ای را دیوار نکنید دومین درس مهم این است که آثار هر نسل از نویسندگان جامعه قرار است مانند یک پله باشد برای بالاتر رفتن. ما از پله‌ای که نسل قبل ساخته ایت بالا می‌رویم و سپس پلۀ خودمان را می‌سازیم و نسل بعد از ما از پلۀ ما بالا می‌رود و خودش پلۀ دیگری می‌سازد. اما در مقابل، بعضی از ما از آثار گذشتگان یک دیوار می‌سازیم که نمی‌توانیم از آن عبور کنیم. اگر یک نویسنده یا یک اثر برای شما حکم دیوار را داشته باشد تا ابد پشت همان دیوار خواهید ماند و خواهید پوسید. در چنین حالتی حتی اگر هزارتا اثر هم بنویسید هرگز چیز جدیدی از شما در نخواهد آمد! چه زمانی یک نویسنده یا یک اثر تبدیل به دیوار می‌شود؟ زمانی که کم می‌خوانید و متنوع نمی‌خوانید و یک نویسنده را تبدیل به یک قدیس غیرقابل نقدشدن می‌کنید. شاهکارهای ادبی قسمت کوچکی از ادبیات هستند و بالاخره سومین نکتۀ مهم که هر فرد اهل قلم باید بداند این است که ادبیات مجموعۀ تمام تلاش‌های فکری، خواندن‌ها و نوشتن‌های مردم یک جامعه است. ادبیات مجموعۀ شاهکارهای ادبی نیست. اگر فکر کنید ادبیات یعنی مجموعۀ شاهکارهای ادبی آن وقت …

ادامه مطلب

داستان‌نویسی سپیدسرایی نیست!

۲۴ آذر ۱۳۹۷
0 دیدگاه

داستان‌نویسی از قرن ۱۹ به بعد مورد توجه زیادی قرار گرفته و تاکنون رشد قابل ملاحظه‌ای داشته است. در این مقاله به نکاتی در باب داستان‌نویسی می‌پردازیم که ممکن است علی رغم واضح بودن، گاهی که نه، خیلی اوقات نادیده گرفته شوند. داستان‌نویسی؛ دیروز و امروز داستان کوتاه یکی از هنری‌ترین و فنی‌ترین گونه‌های داستان‌نویسی است.  احساس می‌کنم که نوشتن داستان کوتاه فرع بر داستان‌نویسی محسوب می‌شده است. شاید بشود گفت در ابتدا داستان‌نویسی بیشتر به معنای نوشتن رمان تعبیر می‌شده است. داستان کوتاه کمتر مورد توجه بوده است. امروزه اما نوشتن داستان کوتاه با اقبال بیشتری رو به رو شده است. از یک سو، نویسندگان بیشتری به نوشتن داستان کوتاه روی آورده‌اند. از دیگر سو، تعداد خوانندگان داستان کوتاه نیز خیلی بیشتر شده است. چرا که از گذر سال‌ها نوشتن و تجربه اندوزی؛ تکنیک‌ها، فرم‌ها و تجربه‌های زبانی زیادی به عنوان گنجینه‌ای پربار برجای مانده است. این مسأله باعث شده است که خواندن داستان کوتاه لذت‌های خاص خود را داشته باشد و هم مهارت ما نیز در بیان مسائل پیچیده‌تر در قالبی موجزتر، بیشتر شده است. داستان‌نویسی سپیدسرایی نیست! با این وجود اما، نکاتی در خصوص داستان کوتاه هست که قابل ذکر است. توجه به این نکات برای نویسندگان خالی از لطف نیست. نگارنده مشاهده کرده است تعداد زیادی از نویسندگان جوان دچار یک سوءتفاهم هستند. سوءتفاهم در استفاده از زبان در داستان. باید دانست که زبان داستان از زبان شعر سپید سَواست. ریشه این سوءتفاهم به نظر من خیلی چیزها می‌تواند باشد که البته موضوع بحث نیست. داستان‌نویسی و شعرسُرایی دو گونه کاملاً مجزا در ادبیات هستند. این تفاوت‌ها زیادند و فقط یکی از آن‌ها تفاوت در زبان است. در این مجال به تمام آن عناصر نمی‌پردازیم و تنها برآنیم تا وجوه تمایزی را بین این دو نوع زبان برشمریم. میراث داستان‌نویسی برای یک جامعه چیست؟ آن چیزی که باعث می‌شود کارهای داستانی یک نویسنده سبب ارتقای غنای زبان گردد، آثار داستانی اوست. همچنین فرهنگ نوشتاری جامعه با داستان‌نویسی رشد می‌کند. قطعاً شما انتظار ندارید که نوشتار و گفتار مردم یک جامعه از روی غزلیات و اشعار سپید شکل بگیرد. ولی همگان اذعان داریم که بیهقی و سعدی و ناصر خسرو معلمان خوبی برای نثر فارسی هستند. میراث داستان‌نویسی در واقع همان نثری است که نویسندگان آن را با ممارست به اوج هنری می‌رسانند و چونان آبگینه‌ای به جامعه هدیه می‌کنند. داستان‌نویسی بر ارائه‌ی محتوا بنا نهاده شده است. زبان خلق شده توسط داستان‌نویس به نوعی بازتابی از توانایی و خلاقیت او در استفاده از زبان است. نگاهی که داستان‌نویس به کلمات و چگونگیِ به خدمت‌گیری آنها دارد بر زیبایی و تأثیرگذاری اثر می‌افزاید. اما استفاده از توصیف‌ها، تشبیه‌ها، کنایه‌ها و ایهام‌هایی که در ساختار ظاهری به وجود می‌آیند، هدف غایی و نهایی داستان‌نویسی نیستند. داستان‌ها نوشته نمی‌شوند که فقط جملاتی زیبا در کنار هم قرار گیرند. بلکه زبان و فرم، پلی بین مخاطب و محتوای اثر به شمار می‌آیند. زبان داستان خود یک اثر است که به جای می‌ماند. و مردم از آن پس نحوه‌ی نوشتن خود را بر مبنای نمونه‌های موفق ادبیات داستانی ارتقاء می‌دهند. همان‌طور …

ادامه مطلب

سه تیپ شخصیتی از دیدگاهی خودمانی

۲۴ آذر ۱۳۹۷
0 دیدگاه

من آدم‌ها را از دید خودم به سه تیپ شخصیتی متفاوت تقسیم می‌کنم. تیپ شخصیتی تماشاگر تیپ شخصیتی تحلیل‌گر تیپ شخصیتی بازیگردان درک دیدگاهی که می‌گویم سخت نیست و مطمئنم شما هم به طور ضمنی به موضوعی که در ادامه مطرح می‌کنم پی‌برده‌اید. شاید بپرسید پس فایدۀ مطرح کردن آن چه خواهد بود؟ فایدۀ نوشتن چنین مقاله‌ای در این است که چیزی که ته ذهن ما به صورت مبهم وجود دارد، مقابل چشمانمان روشن می‌شود و به ما کمک می‌کند تا از خود و رفتارهای خود شناخت بهتری داشته باشیم. پس با من همراه باشید. در ادامه به توضیح هر کدام از تیپ‌های شخصیتی می‌پردازم. تیپ شخصیتی تماشاگر او یک تماشاگر است و از خود نقشی در این جهان ندارد. دیگران موفق می‌شوند، دیگران به دست می‌آورند، دیگران شاد هستند،  دیگران ثروتمند می‌شوند، دیگران انجام می‌دهند و او در هر حال یک تماشاگر بیش نیست. او نه در رخ دادن چیزی نقشی دارد و نه می‌داند که چه چیزی چرا رخ می‌دهد. نه توانایی به دست آوردن و ساختن دارد، نه توانایی تحلیلِ دلیل شدن و نشدن اتفاق‌ها را دارد. به این دلیل که او مغزی خالی دارد مورد سوءاستفادۀ شیادان قرار می‌گیرد. سیاهی لشگرهای جامعه که با حرفی به این سو می‌روند و با حرفی به دیگر سو می‌روند همین افراد تماشاچی هستند؛ چرا که درک درستی از مسائل ندارند. آن‌ها دنباله‌رو و مطیع گروه‌های پیشرو جامعه هستند. تماشاگر نمی‌داند که کجا باید چه کند در نتیجه تابع کلیشه‌هاست. اگر کلیشۀ حاکم بر جامعه این است که از کنار فردی که در پیاده‌رو افتاده و از درد به خود می‌پیچد بی‌تفاوت عبور کنیم، او هم در چنین موقعیتی یک تماشاچی بی‌تفاوت است. اما اگر کلیشۀ حاکم بر جامعه در مورد دیگری رفتاری به کلی متفاوت است او هم مانند یک تماشاگر بی‌اراده یک رفتار کاملاً متفاوت و متناقض با مورد اولی را بروز می‌دهد. او هرگز متوجه تماشاچی بودن خود نیست. هرگز متوجه تناقض‌های درونی خود نیست. و هرگز متوجه این موضوع هم نیست که همین تماشاگر بودن اوست که مسبب خیلی گرفتارهای اجتماعی است. اگر هم مسائلی را با او مطرح کنید، بعد از مدت کوتاهی پی‌خواهید برد که سخت در اشتباهید و او هرگز متوجه تناقض‌های فکری و رفتاری و همچنین مسئولیت‌های فردی و اجتماعی خود نخواهد شد. نکته لزومی ندارد عینک بدبینی به چشم زده و هر فرد عادی که در کوچه و بازار می‌بینم را تماشاچی و فاقد ویژگی‌های مسئولیت‌پذیری و عمل‌گرایی بدانیم. چه بسا افرادی که می‌بینیم بسیار هم افراد سازنده و مفیدی باشند. تیپ شخصیتی تحلیل‌گر او می‌داند چه چیزهایی با هم چه ارتباط‌هایی دارند. او می‌داند چه چیزی باعث رخ دادن چه چیزی می‌شود. او می‌تواند همه چیز را به خوبی تحلیل کند. ولی تمام قدرت او در سطح حرف زدن و توضیح دادن متوقف می‌شود. از او توقع انجام دادن کاری را نداشته باشید. او فقط خوب حرف می‌زند. مشکل در برخورد با این افراد این است که ادعای زیادی دارند. همچنین غلط‌انداز هستند. افراد عمل‌گرا کمتر حرف می‌زنند و بیشتر عمل می‌کنند. در حالی که این گروه همیشه در حال …

ادامه مطلب

چالشی برای جلوگیری از گفتن حرف‌های کلیشه‌ای

۲۴ آبان ۱۳۹۷
0 دیدگاه

حرف‌های کلیشه‌ای درصد زیادی از صحبت‌های روزانۀ ما را تشکیل می‌دهند. باور کنید یا نه، اگر به صورت آگاهانه از گفتن حرف‌های کلیشه‌ای و الگوهای فکری تکراری جلوگیری کنیم، خواهیم دید که تقریباً خیلی از حرف‌هایمان را نمی‌توانیم بگوییم مگر اینکه فکر کنیم و دلیل منطقی بیاوریم! حرف‌های کلیشه‌ای و بازی مافیا افسونگر یک نقش مافیایی در بازی مافیا است. کار او بین تمام نقش‌هایی که در بازی مافیا وجود دارد جالب‌تر است. راوی او را بیدار می‌کند و او بازیکنی را به راوی نشان می‌دهد، سپس عبارتی، جمله‌ای یا کلمه‌ای را روی کاغذ می‌نویسد. فردا اگر آن بازیکنی که توسط افسونگر انتخاب شده است آن عبارت یا جمله یا کلمه را بر زبان بیاورد بلافاصله از بازی خارج می‌شود! به طور مثال، افسونگر آقا یا خانم الف را انتخاب می‌کند و مثلاً عبارت «من شک ندارم…» را برای آن بازی کن تعیین می‌کند. آقا یا خانم الف به محضی که عبارت «من شک ندارم…» را بر زبان جاری کنید از بازی خارج می‌شود. چرا برای من بین تمام نقش‌های شهروندی و مافیایی این نقش از همه جالب‌تر است؟ چون که اگر از آن اقتباس بگیریم و در زندگی روزمرۀ خود هم آن را پیاده کنیم، یک چالش بزرگ پیش روی ذهن خود قرار داده‌ایم تا از حرف‌های کلیشه‌ای و الگوهای تکراری حرف زدن و تبیین کردن موضوعات دوری کنیم. توضیحات نقش افسونگر را در سایت گلونی بخوانید چالش افسونگر در زندگی واقعی در جلسۀ اخیر انجمن داستان برای یکی از اعضا این چالش را قرار دادم که راجع به هر موضوعی که دوست دارد صحبت کند به شرط اینکه از کلمه‌ها، عبارت‌ها و جمله‌های زیر استفاده نکند: بوکوفسکی، من آدم بدبینی هستم، زندگی گُه شده است، این حکومت کاری کرده است که …، مقصر جامعه است که … برای یکی دیگر از اعضا هم این چالش را قرار دادم که از هر چه دوست دارد صحبت کند به شرط اینکه از عبارتِ «من می‌ترسم بنویسم چون…» در ابتدای هیچ‌کدام از جملاتش استفاده نکند. دیروز با دوست عزیزی صحبت می‌کردم که برای آزمون آیلتس آماده می‌شوند، موضوع افسونگر و باقی ماجرا را برای ایشان هم توضیح دادم و چالشی که برای ایشان تعیین کردم این بود که هر وقت خواستند راجع به آزمون آیلتس و یا به طور کلی زبان انگلیسی صحبت کنند، از هر عبارتی که در آن کلمۀ ترس باشد خودداری کنند. فکر می‌کنم به همین قیاس باید از دوستان لینکداین بخواهیم که راجع به هر چه دوست دارند بنویسند ولی از کلیشه‌های زیر استفاده نکنند: لینکداین اینستاگرام نیست. نظرسنجی در مورد هر چیزی! زن‌ها در جامعۀ ما فلان و بیسار مردها در ایران فلان و بیسار مهاجرت برنامه‌نویس سینیور و جونیور غر زدن راجع به مدیر ایرانی / کارمند ایرانی خاطرات مصاحبه دادن / مصاحبه گرفتن تا حالا فکر کرده‌اید که برای حرف‌های کلیشه‌ای خودتان هم این چالش را تعریف کنید؟ حرف‌های تکراری و کلیشه‌ای خود را در قسمت کامنت‌ها بنویسید. خواندن این مطالب را هم توصیه می‌کنم حتی اگر هزار بار مریض شوی باز هم دکتر نمی‌شوی سن بهانه است اگر دوست دارید همیشه اولین نفری …

ادامه مطلب

چگونه دربارۀ موضوعات تکراری یک مقالۀ عالی برای وبلاگ خود بنویسیم؟

۲۴ آبان ۱۳۹۷
0 دیدگاه

به نظر شما چگونه دربارۀ موضوعات تکراری یک مقالۀ عالی برای وبلاگ خود بنویسیم؟ با برون سپاری یا با کپی کردن نوشته‌های دیگران؟ آیا اگر نوشته‌های ده نتیجۀ اول گوگل را در هم ادغام کنیم به نتیجۀ مطلوب می‌رسیم؟ به نظر من نه! در این نوشته می‌خواهم به این بپردازم که با چه شرطی می‌توان در مورد موضوعاتی که بارها و بارها دربارۀ آن‌ها مطلب نوشته شده است، یک مطلب جدید بنویسم که چه بسا از آن نوشته‌های قبلی موفق‌تر باشد. چگونه دربارۀ موضوعات تکراری یک مقالۀ عالی برای وبلاگ خود بنویسیم؟ در جایی این مسأله مطرح شده بود که آیا می‌توان در مورد موضوعات تکراری پایان‌نامه نوشت؟ جواب من به این سؤال مثبت بود و آن را با توضیحات لازم زیر همان مطلب نوشتم. به نظر من نه تنها در مورد پایان‌نامه این مطلب صدق می‌کند بلکه در هر زمینه‌ای که دارید می‌نویسید می‌توانید راجع به موضوعات تکراری بنویسید. اما به این شرط که مراحل سه‌گانه زیر یکی بعد از دیگری در نوشتۀ شما وجود داشته باشد: به چالش کشیدن دستاوردهای قبلی طرح مسألۀ جدید حل مسأله با رویکرد و راه‌حلی جدید. از بین این مراحل سه‌گانه حتی اگر گام سوم را نتوانید بردارید، صرف اینکه چیزی را به چالش بکشید و مسألۀ جدیدی طرح کنید، به خودی خود کار شایسته‌ای کرده‌اید و می‌توانید روی آن موضوع مقاله یا کتاب جدید بنویسید. حالا این حرف‌ها چه ربطی به این وبلاگ دارد؟ معمولاً دوستانی که دور از ماجرا هستند می‌گویند در وبلاگ خود چه بنویسیم؟ وقتی این همه وبلاگ وجود دارد که هر یک در نوع خود کلی موضوع را قبل از ما مطرح کرده و در گوگل رتبۀ خوبی کسب کرده‌اند دیگر چه فایده‌ای دارد که ما دوباره کاری کنیم و چیزی بنویسیم که قبلاً نوشته شده است. در همین زمینه در وبلاگ خود چه بنویسیم؟  دوستی دارم که دلیل موفق نشدنش را این می‌داند که در زمینه‌هایی که وارد می‌شود اولین نفر نبوده است. چون قبل از او افرادی بوده‌اند که وارد این حوزه شده‌اند و به عنوان فردی که اولین نفر در آن کار بوده از خلاء بازار نهایت استفاده را برده است، لذا دیگرانی که در پی خواهند امد آن شانس بکر را نخواهند داشت. تا زمانی که مثل این دوست من فکر کنید، هیچ گاه کار خاصی را نخواهید توانست به سرانجام درستی برسانید. چون همانطور که گفتم ویژگی دنیای متغیر ما همین است که همیشه هر چیزی هر چقدر هم که خوب باشد نیاز به نوآوری و بهینه‌سازی با توجه به شرایط روز را دارد. یک زمانی آب‌میوه داخل پاکت پلاستیکی فروخته می‌شد و خیلی هم عالی محسوب می‌شد. امروزه روز نه آن کیفیت از آب‌میوه و نه آن نوع بسته‌بندی، هیچ‌کدام جوابگو نیست. باشد که ساندیس برند پیش‌رو در این زمینه بود. دیدیم که خیلی بعداً برندهایی مانند سن‌ایچ آمدند و سهم زیادی از بازار را از ان خود کردند. فردی که تحلیل‌گر نیست و به چم و خم موضوعی آشنا نیست همیشه یک قضاوت سطحی و دم دستی برای هر چیزی ارائه می‌دهد. اما برای یک فرد خبره موضوع فرق می‌کند. برای …

ادامه مطلب

خلاقیت در نوشتن با یک جا نشستن به دست نمی‌آید

۲۴ آبان ۱۳۹۷
0 دیدگاه

خلاقیت در نوشتن با یک جا نشستن به دست نمی‌آید به این جمله توجه کنید: مردم خلاق زمان لازم دارند تا کناری بنشینند و کاری نکنند. به نظر شما این جمله یعنی چه؟ من این جمله را در گروه تلگرامی انجمن ادبیات داستانی ایده مطرح کردم و نظرات مختلفی دریافت کردم. نظراتی که در مورد چنین جملاتی داده می‌شود حول دو گزارۀ زیر می‌چرخند: الف) استراحت لازمۀ حفظ کیفیت در کار است. ب) اگر من کاری نمی‌کنم یعنی اینکه در جستجوی خلاقیت هستم. (توجیه تنبلی و بی‌خاصیتی) اینجا چند مسأله هست که باید به طور کامل روشن شود:   یک نوشتن یک «عمل» مفید و مهم در راه رسیدن به خلاقیت است. یعنی بدون نوشتن مداوم، طبیعتاً چیزی به نام خلاقیت وجود نخواهد داشت. دو نوشتن خشک و خالی معنی ندارد. یعنی باید در کنار نوشتن، خواندن داستان‌های متنوع و قوی، خواندن کتاب‌های آموزشی، نشر دادن نوشته‌ها و شرکت در جلسات گفتگو و تبادل نظر هم تبدیل به برنامۀ منظم شود. سه انجام هر فعالیتی از طبیعت سینوسی بدن انسان تبعیت می‌کند. یعنی مانند نمودار تابع سینوسی یک روز در اوج آمادگی هستیم و روزی هم در حضیض به سر می‌بریم. نوشتن هم از این قاعده مستثنی نیست. دو روز که مرتب بنویسی، روز سوم حس نوشتن نداری. و این طبیعی است. سؤال اینجاست حس نوشتن نداری، حس خواندن چه؟ حس گفتگو چه؟ حس دیدن یک فیلم خوب چه؟ چهار در این جمله گفته شده است «مردم خلاق». این عبارت می‌تواند معنای دو پهلو داشته باشد. یک پهلوی آن این است که اگر مدام و بی‌توقف کار کنی، ممکن است کیفیت کارت پایین بیاید. که حرف درستی است. اما پهلوی دیگه این حرف، رو به افرادی است که مدت‌های طولانی هست که چیزی ننوشته‌اند و کاری نکرده‌اند. و در عین حال معتقدند که باید صبر کرد تا اثر خلاق در ذهن شکل بگیرد و سپس آن را بر روی کاغذ آورد. اگر منتظر هستید تا ابتدا شاهکار به ذهن بیاید، بعد آن را روی کاغذ بیاورید، در این صورت شما هم یک نفر دیگر مانند خیل عظیمی از کسانی که ادای نوشتن را خوب در میاورند ولی در یک سال گذشته حتی یک پاراگراف روی کاغذ نیاورده‌اند. اگر نگاه پرفکشنیستی ندارید و صرفاً دارید کمی به خودتان استراحت می‌دهید و به محض اینکه چیزی به ذهن خطور کرد آن را می‌نویسید، در این صورت بله این جمله توصیۀ درستی هست. پنج و در نهایت مهم‌ترین نکته: نوشتن می‌تواند راجع به هر چیزی باشد. مثلاً همین جمله باعث شد من این متن را بنویسم. دیدن یک فیلم، خواندن یک کتاب، حرف زدن با یک نفر در جایی مثل کافه یا صف نانوایی، حرف‌های پدر و مادر و هزاران چیز دیگر، بهانه‌هایی برای نوشتن و روی کاغذ آوردن ایده‌ها وافکار ما هستند. آن قدر این کار را می‌کنیم و در کنارش داستان‌های خوب و کتاب‌های آموزشی مفید می‌خوانیم، نوشته‌های خود را به اشتراک می‌گذاریم، گفتگو می‌کنیم و چه و چه تا ذره ذره ایده‌های خلاق در ذهن ما شکل بگیرند و نوشته‌های خوب روی کاغذ بیایند و ما یک اثر خوب خلق …

ادامه مطلب
سبد خرید
  • سبد خریدتان خالی است.
ورود به سایت
تلگرام